montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

سيد نعمت الله جزايري در شرح عيون الاخبار قول ‏به حرمت را نسبت به اکثر علما داده وقول به جواز را جز به آن سه و بعضي از معاصرين خود به کسي نسبت نداده و با اين حال متبع دليل است و آن اخبارمعتبره کثيره است که متفرقا در اين کتاب ذکر شده و به بعضي از آنها اشاره مي شود:

اول حديث سيزدهم از باب پنجم او نصوص خاصه که شيخ جليل فضل بن شاذان در کتاب غيبت خود روايت کرده از جابر انصاري که جندل بن جناده که از يهودان خيبر بود خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و بعد از چند سوال از اسامي اوصياي آن جناب پرسيد يک يک را اسم بردند تا به امام حسن عسکري عليه السلام آن گاه فرمود بعد از آن غايب گردد از مردمان امامي از ايشان جندل گفت يا رسول الله حسن از ايشان غايب گردد فرمود نه و لکن پسر او حجت غايب‏ گردد غيبتي طولاني جندل گفت نام او چه باشد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود نام برده نشود تا زماني که خداوند او را ظاهر سازد.

دوم حديث بيست و سوم آنجا که آن را صدوق و ديگران نيز به طرق معتبره از عبد العظيم حسني روايت کردند که اوعرض عقايد و معالم دين خود را خدمت‏ امام علي نقي صلي الله عليه وآله و سلم کرد و امامان خود را شمرد تا آن جناب پس حضرت فرمود بعد از من امام و خليفه و ولي امر فرزند من حسن است پس مردمان را چگونه عقيده است درباره خلف بعد از او پرسيد که ازچه وجه آن اي مولاي من فرمود از آن جهت که نبينند شخص او را و حلال نباشد بر زبان آوردن نام او تا آنکه خروج کند و پر گرداند زمين را از عدل و داد آنچنان که پر شده باشد از جور و ظلم.

سوم حديث بيست و هفتم آنجا که از ابراهيم بن فارس نيشابوري روايت کرده که چون خدمت حضرت عسکري عليه السلام رسيد و حضرت حجة عليه السلام در پهلوي پدر بزرگوارش نشسته بود و از ضمير او خبر داد پس از حال آنجناب‏ پرسيد حضرت فرمود که او فرزند من و خليفه من است بعد از من تا آنکه گفت پس از نام آن حضرت پرسيدم فرمود که همنام و هم کنيه پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم است و حلال نيست کسي را که او رابه نام او يا به کنيت او ذکر کند تا زماني که ظاهر سازد خداوند دولت و سلطنت او را.

چهارم خبر صحيح مشهوري‏است که آن را ثقه الاسلام در کافي و صدوق در عيون و کمال الدين و طبرسي در احتجاج از امام محمد تقي عليه السلام روايت کردند که فرمود در خبري ‏طولاني که حاصلش آن است، روزي اميرالمومنين عليه السلام در مسجد الحرام ‏بود که ناگاه مردي پيش آمد خوش هيات و خوش لباس و سلام کرد و چند سئوال کرد و حضرت به امام حسن عليه السلام حواله فرمود آن جناب جواب داد پس آن شخص گفت اشهد ان لا اله الا الله و لم ازل اشهد بها و اشد ان محمدا رسول‏الله و لم ازل اشهد بذلک آن گاه شهادت بر خلافت و وصايت آن جناب و يک‏ يک از اوصياي آن حضرت داد تا آنکه گفت شهادت مي دهم بر مردي از فرزندان‏ حسن عليه السلام که به کينه نامبرده نمي شود و به اسم نامبره نمي شود تا آنکه ظاهر شود امر او پس پر کند زمين ‏را از عدل چنانچه پر شده از چور که او قائم است به امر حسن بن علي و السلام عليک يا اميرالمومنين و رحمه‏الله و برکاته. آن گاه برخاست و رفت ‏پس حضرت به امام حسن عليه السلام فرمود در پي او برو بيين به کجا مي رود پس بيرون رفت و فرمود چون پاي خود را در بيرون مسجد گذاشت ندانستم به کجاي زمين رفت پس حضرت فرمود که او خضر بود و در اين خبر شريف، اين چند فايده است : اول آن که بردن نام شريف از صفات معروفه آن حضرت ‏بود که تداول داشت در زمان انبياء و اوصياي گذشته. دوم آنکه آن از جمله تکاليف و معتقد اهل حق بود در جميع عصرها. سوم آن که حکم ثابت است تا زمان ظهور واختصاصي به زمان غيبت صغري يا اوقات تقيه ندارد مطابق اخبار سابقه و آينده.

و علامه مجلسي ‏در بحار بعد از ذکر چند خبر که تحديد فرمودند حرمت را تا زمان ظهور فرموده که اين تحديدات صريح است در نفي قول آنکه تخصيص داده اين را به زمان غيبت صغري به جهت اتکال بر بعضي تعليلات مستنبطه و استبعادات وهميه.

چهارم در کافي و کمال الدين به سند صحيح روايت است از حضرت صادق عليه السلام که فرموده صاحب اين امر مرديست که نام او را به اسم او نمي برد کسي مگر کافر و فاضل صالح مازندراني در شرح اين خبر گفته که مراد به کافر در اينجا تارک اوامر و فاعل نواهيست نه منکر پروردگار و مشرک به او جل جلاله و در آن مبالغه اي است که در تحريم تصريح به اسم آن جناب و شايد آن مختص باشد به زمان تقيه به دليل آنچه ذکر نموديم در مواضع متفرقه و دلالت بعضي اخبار بر آن ظاهرا و مويد اين کلام است باقي نبودن به تحريم در آن در جميع واقات و ازمان اتفاقا و هرگاه تخصيص ما به‏آن راه يافت جايز است حمل آن بر آنچه ‏ذکر نموديم پس دليل نمي شود بر شمول تحريم مر تمام زمان غيبت را. جهات ضعف اين کلام بر نظار مخفي نيست خصوص ‏قرار دادن جواز در ايام ظهور را مخصص عمومات ادله حرمت با آنکه در همه آنها آن زمان را غايت تحريم قرار دادند پس گاهي داخل نبود تا به اتفاق خارج شود و پيش از ظهور قائلين به حرمت که جمهور علمايند هيچ زماني را خارج نکردند و بر فرض تسليم خروج زماني سبب جواز تصرف در عالم نمي شود و حمل بر تقيه در بسياري از آنها راه‏ ندارد بلکه در معدودي که احتمال مي رود شبهه اي است که خواهيم گفت.

پنجم در کافي وعيون و کمال الدين و غيبت شيخ طوسي و غيره روايت است که حضرت امام علي نقي عليه السلام به ابو هاشم داود بن قاسم جعفري فرمود خلف بعد از من حسن پسر من است پس چگونه است حال شما با خلف بعد از خلف؟ گفت گفتم چرا؟ فداي تو شوم فرمود زيرا که شما نمي بينيد شخص او را و حلال نيست براي شما ذکر او به نام او.

ششم در کافي و کمال الدين از ريان بن صلت روايت شده است که ‏گفت شنيدم حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد در حالتي که سئوال کرده بودند از آن جناب از قائم عليه السلام پس فرمود جسمش ديده نمي شود و به اسم نام برده‏ نمي شود.

هفتم در کمال الدين روايت شده است که حضرت صادق عليه السلام فرمود به صفوان بن مهران که مهدي از فرزندان من است.

پنجم از فرزند هفتم‏ غايب مي شود از شما شخص او و حلال نيست براي شما نام بردن و همين خبر را در آنجا به سند ديگر از عبد الله بن يعقوب روايت کرده.

هشتم نيز در آنجا روايت کرده از حضرت‏ کاظم عليه السلام که فرمود در ضمن ذکر قائم عليه السلام که مخفي مي شود بر مردم ولادت او حلال نيست براي ايشان نام بردن او تا آنکه ظاهر نمايد او را خداي عز وجل پس پر کند به او زمين را از داد چنانچه پر شده باشد از جور و ظلم.

نهم نيز در آنجا وخراز در کفايه الاثر روايت کردند از حضرت جواد عليه السلام که فرمود قائم ما آن کسي است که مخفي مي شود بر مردم دلادت او وغايب مي شود از ايشان شخص او و حرام است بر آنان نام ‏بردن او و او همنام رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و هم کنيه اوست.

دهم و نيز در آنجا روايت است که بيرون آمد در توقيعات صاحب الزمان صلوات الله عليه که ملعون است کسي که مرا نام برد در محفل مردم.

يازدهم و نيز در آنجا از محمد بن عثمان عمري قدس الله روحه روايت شده که گفت بيرون آمد توقيع به خط آن جناب که آنرا مي شناختم که هر که مرا نام برد در مجمعي از مردم به اسم من پس بر او باد لعنت خداي تعالي.

دوازدهم و نيز در آنجا روايت است از حضرت باقر عليه السلام که عمر پرسيد از حضرت امير المومنين عليه السلام از حال مهدي و گفت اي پسر ابيطالب خبر ده مرا از مهدي که اسم او چيست فرمود اما اسم پس مي گويم زيرا که حبيب ‏من وخليل من وصيت کرد به من که او رابه نام خبر ندهم تا آنکه مبعوث فرمايد او را خداي عزوجل وآن از اموري است که خداي در علم خود آنرا به رسول خود به وديعت سپرده.

سيزدهم‏ شيخ حسن بن سليمان حلي در کتاب مختصر نقل کرده از سيد حسن بن کشيش که در کتاب خود روايت کرده به اسناد خود از حضرت صادق عليه السلام که آن جناب اشاره فرمود به پسر خود موسي عليه السلام و فرمود پنجم از فرزندان او غايب مي شود شخص او و حلال نيست ذکر او به اسمش.

و اين اخبار کثيره معتبره که شرايط حجيت آنها تمام و مويد است به اجماع منقول ‏و شهرت محققه وافيست در اثبات مدعي و با اين حال مويد است به چند چيز:

اول آنکه در تمام اخبار معراج که در آنجا خداي تعالي اسامي يک يک از امامان را براي پيغمبر خود نام برده همه را بنام اسم برده جز حضرت مهدي عليه السلام که به لقب ذکر فرموده و آن اخبار بيايد متفرقا در اين باب و باب آينده.

دوم آنکه در جميع اخبار نبويه که در آنجا رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ذکر فرمودند نام هر يک از اوصياي خود را و جمله از آنها بيايد در باب پنجم همه را به نام خود اسم بردند جز آن جناب را که به لقب ياد کردند يا فرمودند همنام من و حال آنکه حضرت باقر و امام محمد تقي عليه‏السلام نيز همنام آن جناب بودند. سوم کثرت القاب شايعه متداوله آن جناب که پيش از ولادت و پس از آن در ميان امت شايع بود حتي آنکه در جميع امم سالفه که بشارت مي دادند به ظهورآن جناب چنانچه بيايد از خطبه روز غدير رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم که فرمود الا انه قد يشربه من سلف بين يديه و در نزد همه به لقب معروف و در زيارت آن جناب است السلام علي مهدي الامم و اما حمل اين اخبار بر تقيه پس از جهاتي جايز نيست. اول آنکه تمام محدثين خاصه و عامه اين فقره را از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل کردند که فرمودند اسم مهدي اسم من است چنانچه به اسانيد و ماخذ آن در باب چهارم اشاره خواهد شد پس همه دانا بودند به اسم آن جناب پس کيست آنکه از او بايد پنهان داشت؟ دوم آنکه در بسياري از اين اخبار و غير آن با نهي ‏مذکور به نبردن اسم تصريح فرمودند که‏ او همنام رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است و با اين کلام راوي و سامع دانا شدند به نام اصلي پس اگر تقيه از آنها بود که دانا شدند و اگراز غير است که بايد ايشان در جاي ديگر ذکر نکنند پس عدم ذکر در آن مجلس دليلي ندارد بلکه لازم بود تنبيه ايشان که نکردند.

سوم ذکر نکردن جناب خضر اسم آن حضرت را در محضر شريف امير المومنين عليه السلام‏ و اسم نبرد از اجزاي شهادت و صفات آن حضرت قرار دادن و همچنين اسم‏ نبردن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي جندل يهودي خيبري قابل حمل ‏بر تقيه نيست .

چهارم آنچه گذشت که غايت زمان اين حرمت را ظهور قرار دادند و اين جمع نشود با آنکه حرمت دائر مدار خوف باشد.

پنجم آنکه اگر مجرد ذکر اين اسم منشا خوف و فساد بود به ملاحضه آنکه جبارين در صدد قمع و قتل آن جناب بودند چون به ايشان خبر رسيده بود که‏ زوال ملک جبارين و انقطاعت دولت ظالمين بر دست آن حضرت است پس بهتر آن بود که به هيچ اسم و لقب معروفي ذکر نشود خصوص لقب مهدي که در همه آن ‏وعدها و وعيدهاي نبوي آن جناب به اين ‏لقب ذکر شده و معروف شده بود به آن تا آنکه پسر خطاب از امير المومنين عليه السلام از حال مهدي مي پرسد و عبد الملک از زهري و منصور از سيد چنانچه بيايد پس در اختصاص به اين اسم راهي نباشد جز بودن آن از اسرار مکنونه و خصايص الهيه مثل بودن امير المومنين از خصايص جد بزرگوارش بعضي احتمال دادند که شايد سبب حرمت آن باشد که عوام به شنيدن آن معتقد اهل کتاب شوند که مي گويند پيغمبر آخر الزمان بعد از اين ظاهر خواهد شد و اما آنچه دلالت بر جواز مي کند پس چند خبر است که به حسب سند يا متن ضعيفند مثل خبري که دل لقب سيد گذشت که کنيز خيزراني گفت که نرجس خاتون در حيات امام حسن عليه السلام وفات کرد و بر سر قبر او لوحي بود که در آن نوشته بود هذا قبر ام محمد اين قبر مادر م ح م د است و اين خبر علاوه بر ضعف سند و مجهول بودن راوي و معلوم نبودن نويسنده و دلالت نکردن نوشتن بر جواز گفتن معارض است‏ با چند خبر که بعضي بيايد در باب ششم‏ که نرجس خاتون بعد از وفات آن حضرت حيات داشت و احتمال مي رود که ام محمد کنيه نرجس خاتون باشد پس دلالتي‏ بر مدعي نخواهد کرد و در خبر همين کنيزک است که اسم مادر آن حضرت صقيل بود و در کمال الدين صدوق روايت است که صقيل در وقت وفات حضرت عسکري عليه‏السلام حاضر بوده و او آب را با مصطکي جوش داد و خدمت آن جناب آورد بعد از نماز صبح و نياشاميده وفات کرد و مثل خبر لوح آن اگر چه در نهايت اعتبار است و لکن در متن آن اختلاف بسيار است. در بسيار احاديث از آن به لقب و کنيه ذکر شده اگر کسي ‏بخواهد به جلد نهم بحار مراجعه کند که بيشتر آنها را ضبط کرده و علاوه ذکر در آن لوح که از اسرار مخزونه است و جز جابر کسي او را نديد دلالت بر جواز گفتن نمي کند و به طريقي که صدوق روايت کرده اسم مذکور است و لکن‏ بعد از ذکر خبر فرموده خبر چنين رسيده.

آنچه من به آن اعتقاد دارم نهي است از نام بردن آن جناب و مثل خبري که از علي بن احمد نقل شده که در مسجد کوفه سنگريزه را ديد که در آن اين اسم مبارک نقش شده بود به حسب خلقت وضعف دلالت آن نيز واضح است و روايت ابي غانم که حضرت را فرزندي شد و او را فلان اسم گذاشت و معلوم است که ‏در نام بردن او يا مثل او از رواه غير معروف حجتي نباشد و خصوص که نام نهادن غير از نام بردن است و بعضي ادعيه که به اسم مذکور شده و آن علاوه بر قلت و معارضه با بيشتر آنها که به لقب ذکر شده و معلوم نبودن رسيدن به اين نحو چه احتمال مي رود که امام اول را اسم بردند و باقي را حواله به خواننده کردند چنان که در مواضع بسيار تصريح شده پس برگشت آن به ناداني راواي باشد دلالت بر جواز در غيب آن موضع نکند و اضعف از همه استشهاد به کنيه امام حسن عليه السلام که ابي محمد است چه کنيه براي‏آن جناب هرگاه اسم علم شد مقصود در آن به ولد نيست مثل ابو الحسن اول و ابو الحسن دوم و اجزاي اعلام مرکبه دلالت بر جزء معني نکند مثل عبد شمس و ابي بکر و امثال آنها و بالجمله دست برداشتن از آن اخبار صحيحه صريحه‏ مويده به اجماع و شهرت و وجوه سابقه به سبب اين قبيل اخبار خروج است از قانون استلال و طريقه فقها و در اين مقام بعضي مباحث علميه بود که با کتاب فارسي مناسبت نداشته.

صد و سي و هفتم نية الصابرين نيز در هدايه از القاب شمرده شده.

صد و سي و هشتم منتقم در آنجا و در مناقب‏ قديمه از القاب شمرده شده. و در خطبه غديريه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است در اوصاف آن جناب الا انه المنتقم من الظالمين.

ودر خبر طولاني مشهور جارود بن منذر است به روايت ابن عياش در مقتضب که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرموده در آن شب که مرا به آسمان بردند خداوند وحي نمود به من که سئوال کنم از رسولاني که پيس از من مبعوث شدند پس گفتم بر چه مبعوث شديد؟ گفتند بر نبوت تو ولايت علي بن ابيطالب صلي الله عليه و آله و سلم وائمه که از شما خواهند بود آن گاه وحي نمود به من که ملتفت شو از طرف راست عرش پس ملتفت شد و ديدم علي و حسن و حسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و مهدي را که در پايابي از نور نماز مي کردند پروردگار تبارک و تعالي به من فرمود اينها حجت منند براي اولياي من و اين يعني مهدي عليه السلام منتقم است از اعداي من.

و در علل الشرايع روايت شده است از حضرت باقر عليه السلام که فرمود آگاه باشيد که هر گاه قائم ما خروج کند زني را بر مي گردانند به سوي او تا او را حد بزند و انتقام کشد براي دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه از او راوي پرسيد چرا؟ او را حد مي زند فرمود براي افتراي او بر مادر ابراهيم فرمود چرا آن را خداوند به تاخير انداخت به قائم عليه السلام فرمود زيرا که خداوند تبارک تعالي مبعوث فرمود محمد صلي الله عليه و آله و سلم را رحمت و مبعوث فرمود قائم‏عليه السلام را نقمت.

و در کافي روايت‏ شده است از آن جناب که فرمود هرگاه تمني مي کند يکي از شماها قائم عليه السلام را پس تمني کند آن را در عافيت زيرا که خداوند مبعوث فرمود محمد صلي الله عليه و آله و سلم را رحمت و مبعوث مي فرمايد قائم عليه السلام را نقمت.

و در کمال الدين روايت شده است که آن حضرت در سن سه سالگي به احمد بن اسحق فرمود انا بقيه الله في ارضه و المنتقم من اعدائه.

صد و سي و نهم مهدي صلوات الله عليه که اشهر اسماء و القاب آن حضرت است در نزد جميع فرق اسلاميه وشيخ طوسي در غيبت خود روايت کرده از ابي سعيد خراساني که او سئوال نمود از امام صادق عليه السلام که چرا ناميده شده آن جناب به ‏مهدي فرمود زيرا که او هدايت مي کند مردم را بسوي هر امر مخفي.

شيخ مفيد در ارشاد روايت کرده از آن جناب که فرمود قائم عليه السلام را مهدي ناميدند به آن دليل که هدايت مي نمايد مردم را به سوي امري که از او گم شده اند.

يوسف بن يحيي السلمي در کتاب عقد الدرر في الاخبار الامام المنتظر از حضرت باقر عليه السلام روايت کرده که فرمود مهدي را، مهدي مي گويند زيرا که هدايت مي کند بسوي امري خفي و بيرون مي آورد تورات و انجيل را از زميني که آن را انطاکيه مي گويند.

به روايت ديگرحضرت باقر عليه السلام فرمود: ناميده شده به مهدي زيرا که او هدايت‏ مي کند به سفرها از تورات پس بيرون مي آورد آنها را از کوههاي شام و دعوت مي کند به سوي آنها يهود را واسلام مي آورند براي اين کتب قريب سي هزار نفر.

به روايت‏ ديگر او را مهدي ناميدند به جهت آنکه ‏هدايت مي کند به سوي کوهي از کوههاي شام پس بيرون مي آورد بر دستش جماعتي‏از يهود و در اين اخبار اشکالي است زيرا که آنچه فرمودند با معني هادي مناسبت دارد که به معني راه نماينده است نه با مهدي که به معني هدايت يافته است به راه راست و به ضم ميم هم نشايد زيرا که او کسي است که هديه براي کسي ميفرستد و توضيح جواب از اين اشکال در لقب هادي خواهد شد انشاء الله تعالي.

صد و چهلم عبد الله از اسامي مبارکه آن حضرت است چنان که در اسم احمد گذشت که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود اسم مهدي احمد و عبدالله و مهديست عليه السلام.

صد و چهل و يکم مومل شيخ کليني و طوسي روايت کردند از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام که فرمود در آن وقت که حجت عليه السلام متولد شد گمان کردند ظلمه که ايشان مرا مي کشند تا اينکه قطع کنند اين نسل را پس چگونه ديدند قدرت خداوند را و ناميد او را مومل و ظاهر آن است ‏که به فتح ميم دوم باشد يعني آنکه خلايق آرزوي او را دارند و در ندبه اشاره به اين مضمون شد بنفسي انت من امنيه شايق بتمني من مومن و مومنه ‏ذکر افحنا.

صد و چهل و دوم منتظر در کمال الدين روايت شده است از امام محمد تقي عليه السلام که فرمود اما بعد از حسن عليه السلام پسر او قائم به حق است که منتظر است راوي پرسيد که چرا او را منتظر نام کرده اند؟ فرمود براي آنکه براي اوست غايب شدني که بسيار خواهد بود روزهاي‏آن و بطول خواهد کشيد مدت آن پس انتظار خواهند کشيد خروج او را مخلصان و انکار خواهند کرد او را شک کنندگان و استهزا خواهند نمود به ياد کردن او جاحدين و دروغ خواهند گفت وقت قرار دهندگان و هلاک خواهند شد در آن غيبت شتاب کنندگان و رستگاري خواهند يافت در آن ايام تسليم کنندگان يعني آنان که گردن به تسليم گذارند و به چون و چرا که سبب توقف چيست و چرا خروج نمي کند کار ندارند و بنابر اين خبر، منتظر بفتح ظاء است يعني انتظار برده شده که همه خلايق پيوسته منتظر مقدم اويند.

صد و چهل و سوم ماء معين يعني آب ظاهر جاري بر روي زمين.


دلایل و گفتار سید نعمت الله جزایری درباره حرمت بردن نام مخصوص آن حضرت علیه السلام


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1