در کمال الدين روايت شده از امام باقر عليه السلام که فرمود در آيه شريفه: اعلموا انالله يحيي الارض بعد موتها[1] بدانيدکه خداي تعالي زنده مي کند زمين را بعد از مردنش فرمود خداوند زنده مي کند به سبب قائم عليه السلام بعد از مردنش يعني بعد از جور اهل مملکتش. مخفي نماند که چون در ايام ظهور مردم از اين سرچشمه فيض رباني به سهل و آساني استفاضه کنند و بهره برند مانند تشنه اي که در کنار نهر جاري گوارايي باشد که جز اعتراف حالت منتظره نداشته باشد لهذا از آن جناب تعبير فرمودند به ماء معين و در ايامغيبت که لطف خاص حق از خلق برداشته شده به علت سوء کردارشان بايد رنج و تعب و عجز و لابه و تضرع و انابه از آن جناب فيضي به دست آورد و خيري گرفت و علمي آموخت مانند تشنه اي که بخواهد از چاه عميق تنها به آلات و اسبابي که بايد به زحمت به دست آورد آبي کشد و آتشي فرو نشاند لهذا تعبيرفرمودند از آن حضرت به بئر معطله و مقام را گنجايش شرح زياده از اين نيست.
صد و چهل و چهارم مخبر بما يعلن در مناقب قديمه و هدايا.
صد و چهل و پنجم مجازي بالاعمال اولرا در مناقب قديمه و هدايه و ثاني را در هدايه ازالقاب آن جناب شمرده اند.
صد و چهل ششم موعود را نيز در هدايه آن را از القاب شمرده. شيخ طوسي روايت کرده از حضرت سجاد عليه السلام که فرمود در آيه شريفه و في السماء رزقکم و ما توعدون[2] و در آسمان است رزق شما و آنچه وعده کرده مي شويد وعده داده اند، فو رب السماء والارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون[3] پس قسم به پروردگار آسمان وزمين که آن حق است مثل آنکه شما سخن گوييد. فرمود که اين برخاستن و خروج قائم آل محمد عليهم السلام است و از ابن عباس نيز مثل ان نقل کرده و احتمال مي رود که غرض آن حضرت تاويل رزق درآيه باشد به ظهور آن جناب که به سبب نشر ايمان و حکمت و انواع علوم و معارف است که حقيقت رزق و مدد حيات انساني و عيش جاوداني است چنانچه طعام را در آيه شريفه فلينظر الانسان الي طعامه[4] تفسير فرمودند به علم و آنچه بعد از آن ذکر شده از حب وانگور و زيتون و نخل و بساتين و چراگاه و غيره به انواع علوم و در غيبت نعماني روايت شده است از امام باقر عليه السلام که فرمود در زمان آن حضرت حکمت داده مي شود بخلق تا به آنجا که زن در خانه خود حکم مي کند به کتاب خداوند و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم يا آنکه مقصود تفسير و ما توعدون باشد يعني آن موعودي که به شما داده شده و جميع انبياء امت هاي خود را به آمدن او وعده دادند آمدن آن جناب است که السلام علي المهدي الذين وعد الله به الامم ان يجمع به الکلم و در يکي از زيارات جامعه است در اوصافآن جناب چنان چه در زيارت آن جناب است و اليوم الموعود و شاهد و مشهود.
صد و چهل و هفتم مظهر الفضايح. صد و چهل هشتم مبلي السرائر اول را در مناقب قديمه و هدايه و ثاني را هدايه از القاب آن جناب شمردند واز سير در سيره آن حضرتحقيقت اين دو لقب معلوم مي شود در غيبت نعماني از امام صادق عليه السلام روايت کرده که فرمود در بين آنکه مرد در بالاي سر حضرت قائم عليهالسلام ايستاده و به او امر و نهي ميفرمايد که فرمان ميدهد که او را در پيش روي حضرت بياورند پس او را به آن جا مي آورند ناگاه حکم مي کند که گردنش را بزنند پس نمي ماند در خافقين چيزي مگر آنکه از او مي ترسد و در روايت ديگر در همان جا که ايستاده امر مي فرمايد که گردنش را بزنند.
صد و چهل و نهم مبدئي آلايات چنانچه در هدايه است يعني ظاهر کننده آيات خداوند يا محل بروز و ظهور آيات الهيه چه از آن روزکه بساط خلافت در زمين گسترده شد و انبيا و رسل به آيات بينات و معجزات باهرات براي هدايت خلق بر آن بساط پا نهادند و مامور ارشاد و اعلاي کلمه حق و ازهاق باطل بر آمده براي احدي خداي تعالي چنين تکريم و اعزاز نفرمود و با احدي آن مقدار آيات نفرستاد که براي مهدي خود صلوات الله عليه فرستاده و روانه خواهد کرد
عمري به اين طولاني که خداي داند که به کجاي خواهد کشيد چون ظاهر شود در هيات و سن مردان سي ساله و پيوسته ابري سفيد بر سرش سايه افکند و به زبان فصيح ازاو ندا رسد که اوست مهدي آل محد عليهم السلام بر شيعيانش دست گذارد وعقولشان کامل شود در اردوي مبارکش عسکري باشد از ملئکه که ظاهر باشند و مردم ببينند چنانچه تا عهد ادريس نبي مي ديدند و عسکري از جن و دراردويش طعام و شرابي نباشد جز سنگي حمل شود که طعام و شرابشان از آن باشد از نور جمالش زمين جنان نوراني و روشن شود که به مهر و ماه حاجت نيفتد شر و ضرر از درندگان و حرات برود خوف و وحشت از ميان آنها برخيزد زمين گنجه هاي خود را ظاهر نمايد و چرخ ازسرعت سير بماند و عسکرش از روي آب راه روند و کوه و سنگ کافري را که به آنها خود را مخفي کردند نشان دهند و کافر را به سيما بشناسند و بسياري ازمردگان در رکاب مبارکش باشند و شمشير بر فرق زنده ها زنند و غير آنها از آيات عجيبه و همچنين آياتي که پيش ازظهور و خروج ظاهر شود که عدد آنها احصا نشود و بسياري از آن در کتب غيبت ثبت شده که همه آنها مقدمه آمدنآن جناب است و عشري از آن براي آمدن هيچ حجتي ظاهر نشده.
صد و پنجاهم محسن صد و پنجاه و يکم منعم صد و پنجاه و دوم مفضل هر سه در هدايه از القاب شمرده شده و هر سه آنها از اسماء حسني است که خداي تعالي آن جناب را مظهر اعظم آنها قرار داده.
سيد جليل علي بن طاوس در کتاب اقباب به سند صحيح روايت کرده در خبر طولاني که چون رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به نجران رفت براي دعوت نصاري آنجا علماي ايشان جمع شدند براي تحقيق صدقآن جناب و کتب آسماني را حاضر کردند و تفتيش نمودند از آن جمله در صحيفه کبري حضرت آدم صفي الله که در آن سپرده شده بود علم ملکوت خداوند جل جلاله و آنچه آفريد در آسمان و زمين خود پس در مصباح دوم آن يافتند بعد از فقراتي چند آن گاه نظر کرد به سوي نوري که درخشيد پس سد کرد فضاي شکافته شده را پس گرفت مطالع مشارق را پس سير نمود به همين نحو تا آنکه گرفت تمام مغارب را آن گاه بالا رفت تا آنکه رسيد به ملکوت آسمان پس نظر نمود پس ديد که آن نور محمد صلي اللهعليه و آله و سلم است و ديد جميع اکناف از بوي خوش آن معطر شدند و ديد چهار نور را که اطراف آن نور را گرفتند از راست و چپ و پيش رو و پشت سر که شبيه ترين چيزها بودند به آن نور در نور و بود در پي آنها نورهائي پس از آنها که استمداد مي نمودند از آن انوار و ديدند که اين انوار شبيهند به آنها در ضياء و عظمت و خوشبويي آن گاه نزديک شد به آن انوارو احاطه نمود به آن و اطراف آن را گرفت و نظر نمود پس ديد انواري را که بعد از آن بود به عدد ستاره ها و به غايت پست تر از مراتب آن انوار سابقه و پاره اي از اين انوار روشن تر از بعضي و با نورانيت بغايت با يکديگر متفاوت بودند آن گاه ظاهر شد سياهي مانند شب و چون سيل رو آورد از هر طرفي و جهتي پس چنين رو آوردند تا اينکه پر کردند صحراها و تپه ها را و ديد که آنها قبيح ترين چيزهاست در صورت و هيئت و متعفن ترين آنها در بو، پس متحير کرد آدم را آنچه ديد از اينها و گفت اي علام الغيوب واي غافرالذنوب و اي صاحب قدرت قاهره و مشيت عاليه کيست اين خلق سعيدي که ارجمند و بلند مرتبه نمودي او را بر عالميان وکيست اين نورهاي منيفه که جوانب آن را گرفتند پس وحي فرستاد خداوند به سوي او که اي آدم اين و اينها وسيله تواند و وسيله هر کس که نيکبخت کردم از خلق خود اينها سابقين مقربين شافعين اند که شفاعتشان پذيرفته است و اين احمد است سيد ايشان و سيد مخلوقات من به علم خود او را برگزيدم و جدا کردم اسم او را از اسم خود پس منم محمود و اوست محمد و اين صنواو و وصي او تقويت کردم او را به او و گرداندم برکات خود و تطهير خود را درپي ايشان. اين است سيده کنيزان من وباقيمانده از احمد پيمبر من و اين دوسبط و دو خلق اند مر ايشان را و اين ذوات که نورشان شکافت آن انوار را بقيه ايشانند و آگاه باش که هر کدام را برگزيدم و از آلايش پاک نمودم و بر هر يک برکت و رحمت خود را فرستادم و به علم خود قرار دادم هر يکي را پيشواي بندگان خود و نور بلاد خود و نظر نمود پس ديد شبحي را در آخر ايشان که مي درخشيد در اين صفحه چنان که مي درخشد ستاره صبح از براي اهل دنيا پس خداوند تبارک و تعالي فرمود و به اين بنده سعيد خود باز مي کنم غلها را از بندگان خود و بر مي دارم بار را از ايشان و پر مي نمايم زمين خود را به وجود او و از مهرباني و رافت و عدل چنانچه پر شده پيش از او از قسوت و جور و نيز در آن خبر شريفياست که پس آن جماعت بصلوة(به صحيفهح ظ) ابراهيم عليه السلام مراجعه کردند و در آنجا مذکور بود که خداوند به ميراث داده به آن حضرت تابوت آدم عليه السلام را که متضمن بود هر علمي را که خداوند تفضل فرموده بود به آن بر جميع ملائکه. پس نظر نمود ابراهيم در آن تابوت و در آن ديد خانه هاي به عدد صاحبان عزم از پيغمبران و رسولان و اوصياي ايشان و نظر نمود پس ديد خانه محمد صلي الله عليه و آله و سلم را آخر انبياء و ازراست او علي بن ابي طالب عليه السلام را که دامان او را گرفت پس شکل عظيمي را که نورش مي درخشيد و در آن بود کهاين صنواو و وصي اوست که مويد است به نصر.
ابراهيم عرض کرد الهي و سيدي کيست اين خلق شريف پس خداوند به او وحي کرد که اين بنده من و برگزيده من فاتح خاتم است و اين است وصي وارث اوگفت اي پروردگار من کيست فاتح خاتم فرمود اين محمد صلي الله عليه و آله و سلم برگزيده من و اول مخلوق من و حجت بزرگ من در آفريدگان من پيغمبرش کردم و او را برگزيدم آن گاه که آدم ميان گل و جسد بود تا اينکه مي فرمايد و نظر نمود ابراهيم پس دوازده بزرگ را ديد که از غايت نيکويي شکل نزديک بود که نور از آن درخشان شود پس سوال کرد پروردگار عزوجل خود را و گفت پروردگارا مرا خبر ده به نامهاي اين صورتها که مقرون است به دو صورت محمد و وصي او صلوات الله عليهما پس وحي فرستاد خداوند به سوي او که اين کنيز من و باقيمانده پيغمبر من است فاطمه صديقه طاهره و قرار دادم او را با خليل او عصبه اي از براي پيغمبر خود و اين دوحسنانند و اين فلان است و اين فلان واين کلمه من است که به او منتشر مي کنم رحمت را در بلاد خود و به او بيرون مي آورم دين خود را بعد از ياس و نااميدي ايشان که من ايشان را به فرياد برسم الخ. کافي است در اين مقام مضمون اين خبر شريف که ابن طاوس آن را از اصل کتاب عمل ذي الحجه حسن بن اسمعيل بن اشناس برداشته و او از معروفان قدماست و معروف به ابن اشناس صاحب يکي از نسخ صحيفه کامله که در ترتيب و مقدار و کلمات با نسخه متداوله مغايرت بسيار دارد و محل اختلاف آن در محلش مذکور است و از آنچه ذکر شد معلوم مي شود وجه لقب.
صد و پنجاه و سوم منان چنانچه درهدايه است و آن نيز چون اسامي مبارکه سابقه از اسماء حسني است و دريد باسطه خبري ذکر مي شود مناسب مقام.
صد و پنجاه و چهارم موتور در چندخبر شريف به اين لقب مذکور شده و موتور به والد آن است که پدرش کشته شده و خوانخواهي او نشده و مجلسي (ره) فرمود که مراد به والد يا حضرت عسکري عليه السلام يا جناب امام حسين عليه السلام يا جنس والد که شامل باشد همه ائمه عليهم السلام و در خبري موتور بابيه دارد آن هم مثل سابق است و چون طلب خون امامان گذشته نشد و جانشيني امامت به آنجناب رسيد آن حق منتقل به آن حضرت شد و لب خون جميع را خواهد کرد بلکه چون وارث جميع انبياء و مرسلين و اوصياء راشدين است طلب خون تمام را خواهد کرد بلکه چون وارث جميع انبياء و مرسلين و اوصياء راشدين است طلب خون تمام را خواهد کرد که شهيد شدند چنانچه در دعاهاي ندبه صريحا مذکور است و به ملاحظه اي تمام آنها به منزله والدند براي آن جناب که از همه ارث برده پس موتور است به تمام آن سلسله عليه آلهيه.
و در غيبت نعماني روايت شده است از امام صادق عليه السلام در حديثي که فرمود به ابو بصير اي ابا محمد قائم عليه السلام خروج مي کند موتور و خشمناک بر بدن اوست پيراهن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که بر بدن آن جناب بود روز احد يعني آن پيراهن خون آلود چنانچه بيايد در وارث.
صد و پنجاه و پنجم مدبر در مناقب قديمه از القاب آن حضرت شمرده شده. صد و پنجاه و ششم مامور نيز در همان کتاب.
صد و پنجاه و هفتم مقدره چنانچه در هدايه است و آن به معني توانايي است چه از کثرت بروز و ظهور عجايب قدرتهاي الهيه از آن جناب به حدي رسيده که گويد عين قدرت شده چنانچه اطلاق عدل و قسط بر آن جناب که گذشت به همين ملاحظه است.
صد و پنجاه و هشتم مامول چون مومل يعني آنکه آرزو و اميد او را دارند چنانچه در غيبت نعماني از امام صادق عليه السلام روايت شده است که بعد از ذکر بسياري علامات فرمود آن گاه بر مي خيزد قائم مامول و امام مجهول الخ و در غيبت فضل فرمود سلطان مامول و در زيارت ماثوره آنجناب است: السلام عليک ايها الامام المامول و در مصباح شيخ طوسي و غيره روايت است از عاصم بن حميد که حضرت صادق عليه السلام فرمود و ذکر نمود عملي براي حاجت که آن روزه گرفتن روز چهار شنبه و پنجشنبه و جمعه و غسل و پوشيدن لباس نظيف و رفتن بر بام خانه و دو رکعت نماز گزاردن است وخواندن دعاي که يکياز فقرات آن اين است که متقرب مي شوم به توبه بقيه باقي مقيم بين اولياي خود که پسنديدي او را براي نفس خود طيب طاهر فاضل خير نور زمين و عماد او ورجاي اين امت و سيد ايان آمر به معروف و ناهي از منکر ناصح امين که مويدي است از پيغمبران خاتم اوصياء نجباء طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين.
صد و پنجاه و نهم مفرج اعظم در هدايه و مناقب قديمه از القاب شمرده شده. شيخ مسعودي در اثبات الوصيه و حضيني در کتاب خود غير از هدايه روايت کردند از حضرت رضا عليه السلام که فرموده هرگاه غايب شد عالم شما ازميان شما پس منتظر باشيد فرج اعظم را.
صد و شصتم مضطر.
[1]سوره حدید،آیه 17
[2]سوره ذاریات،آیه 22
[3] سوره ذاریات،آیه 23
[4] سوره عبس،آیه 24
... در تفسیر آیه شریفه ی اعلموا ان الله یحیی الارض