سي و سوم برداشته شدن تقيه و خوف از کفار و مشرکان و منافقان و ميسر شدن بندگي کردن خداي تعالي و سلوک در امور دنيا و دين حسب نواميس الهيه و فرامين آسمانيه بدون حاجت به دست برداشتن از پاره اي از آنها از بيم مخالفان و ارتکاب اعمال ناشايسته و مطابق کردار ظالمان چنان که خداي تعالي وعده فرموده در کلام خود وعد الله الذين امنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشرکون بي شيئا[1] وعده داده خداي تعالي آنان را که ايمان آوردند از شما و کردند کارهاي شايسته که البته خليفه گرداند ايشان راچنان که خليفه گردانيد آنان را که بودند پيش از ايشان و البته متمکن خواهد کرد براي ايشان دين ايشان را که پسنديد بر ايشان و البته تبديل خواهد کرد ايشان را از پس ترس ايشان ايمني که بپرستند مرا و شريک قرار ندهند برا من چيزي را و بر هر منصفي پوشيده نيست که اين وعده خلافت که خداي تعالي داده که بدهد به بعضي از آنها را که داراي مرتبه ايمان و درجات عمل صالحند در دنيا پس از نبي خود صلي الله عليه و آله و سلم که در عهد خلافتش متمکن باشد از اقامه تمام ديني که خدا برايش پسنديده و ايمن شود پس از خوفي که به او از جانب خلق رسيده و پرستش نمايند او يا ساير انام خداي تعالي را بي تقيه چه آن بهحسب عمل نوعي از شرک است هر چند با اجتماعي شروطش واجب شود چه با اطمينان و آرامي دل به حقيقت ايمان بر شرک و کفر جوارح و زبان مواخذه نيست اگر متوقف شود بر آن حفظ جان چنين خليفه و خلافت و چنين آسودگي و امنيت و چنين تمکن از مذهب و ملت تاکنون در ميان مسلمين نشده و از عهد آن کسي خبر نداده و نتوان دادن جز عهدي که همه مسلمين خبر دادند که نبي اکرم وعده داده که خواهد آمد که عهد ذلت و خواري ظالمان و منافقان و ملحدان است و روز عزت و رفعت و عبادت و بندگي مومنان و آن روز روز ظهور حضرت مهدي است عليه السلام که از تمام مراتب دين چيزي نباشد که نداند يا داند و نفرمايد يا بفرمايد کسي از عهده بر نيايد چنان که از اخبار فريقين معلوم و مبين است و اينکه بعضي از مخالفان گفتند که مورد آيه شريفه عهد خلفاي اربعه است و کلام واسطي که مخصوص به عهد ثلثه است شبيه به سفسطه و انکار بديهي است چنان که در کتب امانت مشروح شده و برهر چيز به احوال سلف مخفي نيست که چنين روزي بر مسلمين نگذشت که داراي شروط ثلثه باشد چه رسد به ماه و سال و از اين جهت در جمله اخبار اماميه رسيد که نزول آيه در شان قائم عليه السلام است.
شيخ طبرسي در مجمع البيان فرمود که روايت از اهل عليهم السلام اين است که آيه در حق مهدي عليه السلام است،
و روايت کرده عياشي که حضرت سجاد عليه السلام اين آيه را تلاوت کرد آن گاه فرمود که ايشان و الله شيعيان ما اهل بيتند اين کار يعني اين سه احسان بزرگ به ايشان کرده مي شود بر دست مردي از ما و او مهدي اين امت است.
و در کمال الدين صدوق روايت است از امام صادق عليه السلام که فرمود بعد از ذکر نوح عليه السلام و انتظار مومنان فرج را تا اينکه عطا فرمود خداوند به ايشان استخلاف و تمکين را که همچنين است قائم عليه السلام زيرا که ممتد مي شود ايام غيبت او تا اينکه خالص شود حق و از ايمان کدورت مرتفع شود به مرتد شدن هر کس از شيعه که طينت آن خبيث باشد و بيم نفاق در او برود چون ببيند استخلاف و تمکين را و امري که منتشر مي شود در عهد مهدي عليه السلام. راوي عرض کرد که کساني هستند که گمان مي کنند که اين آيه نازل شد در حق فلان و فلان و فلان و علي عليه السلام فرمود خداوند دلهاي ايشان را هدايت نکند کجا متمکن شد ديني که پسنديد آن را خداوند و رسولش به انتشار امر آن در امت و رفتن خوف از دلهاي ايشان و مرتفع شدن شک از سينه هاي ايشان در عهد يکي از آنها و در عهد علي عليه السلام به ارتداد مسلمانان و فتنه ها که برانگيخته شد در عهد ايشان و مقاتله ها که واقع شد در ميان ايشان و کفار و نيز روايت کرده از امام رضا عليه السلام که فرمود ديني نيست براي آنکه ورعي ندارد و ايمان ندارد آنکه تقيه نمي کند بدرستي که اکرم شما در نزد خداوند آن کسي است که بيشتر عمل کند به تقيه پيش از خروج قائم ما پس کسي که ترک کند آن را پيش از خروج قائم ما پس او از ما نيست.
[1]سوره نور، آیه55

برداشته شدن تقیه و خوف
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1