محي الدين بن محمد بن علي بن محمد العربي الحاتم الطائي الاندلسي الخبلي که در باب سيصد و شصت و ششم از کتاب فتوحات خود گفته مطابق آنچه شعراني در يواقيت نقل کرده بدانيد که ناچار است از خروج مهدي لکن خروج نمي کند تا آنکه پر شود زمين از جور و ظلم پس پر کند آن را از عدل و داد و اگر باقي نماند از دنيا مگر يک روز طولاني مي کند خداوند آن روز را تا اينکه والي شود اين خليفه او از عترت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است از عترت فاطمه رضي الله عنها جد او حسين بن علي بن ابيطالب است و والد او حسن عسکريست پس امام علي نقي با نون پسر امام محمد تقي با تا پسر امام علي رضا پسر امام موسي کاظم پسر امام جعفر صادق پسر امام محمد باقر پسر امام زين العابدين علي پسر امام حسين پسر امام علي بن ابيطالب مطابق است اسم او با اسم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مطابقت مي کند او را مسلمانان ما بين رکن و مقام شبيه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در خلق (بفتح خا)و پست تر او است در خلق بضم خا زيرا که نمي شود احدي مانند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در اخلاق او و خداي تعالي مي فرمايد انک لعلي خلق عظيم او گشاده پيشاني است با بيني کشيده نيکوبخت ترين مردم به سبب او اهل کوفه اند تقسيم مي کند مال را بالسويه و به عدالت رفتار مي کند در رعيت مي آيد در نزد او مرد پس مي گويد اي مهدي عطا کن به من و در پيش روي او مال است پس عطا مي کند به او آنقدر که تواند او را بردارد خروج مي کند در وقت سستي دين باز مي دارد خداوند به او مردم را از مناهي و معاصي پيش از آنچه نگاه داشته به قرآن شب مي کند مرد در حالتي که جاهل و جبان و بخيل است پس صبح مي کند در حالتي که عالم و شجاع و کريم است مي رود نصرت در پيش روي او زندگاني مي کند پنج يا هفت يعني سال پيروي مي کند اثر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را و خطا نمي کند براي او ملکي است که او را تسديد مي کند به نحوي که او را نمي بيند متحمل مي شود سختي را و اعانت مي کند ضعيف را و مساعدت مي کند بر نوائب حق مي کند.
آنچه مي گويد و مي گويد آنچه را مي کند و مي داند آنچه را شهادت مي دهد اصلاح مي کند کار او را خداوند دريک شب فتح مي کند مدينه روميه را به تکبير با هفتاد هزار نفر از مسلمين از اولاد اسحق حاضر مي شود در جنگ عظيم که خون خداوندي است در چراگاه عکه يعني کشته بسيار مي شود که از آن طيور و سباع بخورند فاني مي کند ظلم و اهل او را و بر پا مي دارد دين را ومي دمد روح را در اسلام عزيز مي کند خداوند با او اسلام را بعد از ذلتش و زنده مي کند آ ن را بعد از مردنش جزيه را مي گذارد و دعوت مي کند به سوي خداوند با شمشير پس هر کس ابا کرد مي کشد او را و هر که با او منازعه کند مخذول مي شود ظاهر مي کند از دين حق واقعي او را حتي اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم زنده باشد به همان نحو حکم کند پس باقي نمي ماند در زمان او مگر دين خالص از راي مخالفت مي کند در غالب احکامش مذاهب علما را. پس منقبض مي شوند از او زيرا که گمان مي کنند که خداي تعالي ايجاد نمي کند بعد از ائمه ايشان مجتهدي را. بعد از کلمات چند در باره رفتار او با علما گفته که مهدي چون خروج کند مسرور مي شوند همه مسلمين خاصه و عامه ايشان و براي او مرداني است الهي که بر پا مي دارند دعوت او را وياري مي کنند او را و ايشان وزرايند که متحمل مي شوند اثقال مملکت را و اعانت مي کنند او را بر آنچه خداوند بر عهده او گذاشته. نازل مي شود بر او عيسي بن مريم در مناره بيضاء شرقي دمشق در حالتي که تکيه کرده بر دو ملک: ملکي از طرف راست او و ملکي ازطرف چپ او، و مردم مشغول نماز عصرند پس دور مي شود براي او امام پس پيش مي افتد و نماز مي کند با مردم در روز جنگ به سنت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم مي شکند صليب را و مي کشد خوک را و از دنيا مي رود پاک و پاکيزه شده و در زمان او کشته مي شود سفياني در نزد درختي در غوطه دمشق و لشکر او خسف مي شود در بيداء پس هر که مجبور است در آن لشگرمحشور مي شود بر حسب نيت خود و بتحقيق که رسيده شما را از زمان او وسايه انداخته بر شما هنگام او و بتحقيق که ظاهر شد در قرن چهارم ملحق به سه قرن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که آن قرن صحابه بود آن گاه قرن متصل به آن آن گاه قرن متصل به دومي آن گاه ميان آنها فتراتي شد و اموري پديد آمد و منتشر شد هوي و هوسها و ريخته شد خونها پس مخفي شد تا آنکه بيايد وقت معلوم پس شهداي او بهترين شهداست و امناي او بهترين امناست و نيز گفته که خداي تعالي براي او طايفه اي را وزرا قرار داده که پنهان کرده ايشان را در مکنون غيبت خود که به کشف و شهود آگاه کرده ايشان را بر حقايق و آنچه امر خداي تعالي را بر آن است در ميان بندگانش و ايشان بر طبق مرداني اند از صحابه که وفا کردند به آنچه با خداي تعالي معاهده کردند بر آن و ايشان از عجمند نيست در ايشان عربي و لکن سخن نمي گويند مگر به عربي براي ايشان حافظي است از غير جني ايشان که هرگز معصيت خداوند نکرده او اخص و اعلم وزراست وشرحي در کيفيت حکم مهدي عليه السلام و عصمتش و حرمت قياس بر او و تسديد ملک او را داده که موجب تطويلست و رفعت مقام و جلالت قدر ابن عربي در نزد اهل سنت بيش از آن است که به وصف گنجد غالبا از او تعبير کنند به شيخ اکبر. شيخ عبد الوهاب شعراني درلواقح الاخبار في طبقات الاخبار گفته که اجماع کردند محققين از اهل الله عزوجل بر جلالت او در جميع علوم وصفي الدين بن منصور و غيره او را توصيف کردند به ولايت کبري و صلاح و علم و عرفان و گفته که هو الشيخ الامام المحقق راس اجلاه العافين و المقربين صاحب الاشارات الملکوتيه و النفحات القدسيه و الانفاس الروحانيه و القتخ المونق و الکشف المشرق و البصائر الخارقه و الحقايق الزهره له المحل الارفع من مقام القرب في منازل الانس و المورد العذب من مناهل الوصل و الطول الاعلي من مدارج الدنو و القدم الراسخ مي التمکمين من احوال النهايه و الباع الطويل في التصرف فياحکام الولايه و هو احد ارکان هذه الطايفه .
صفدي در وافي الوفيات گفته که معقول و منقول ممثل بود ميان دو چشم او در صورة محصوره که هر زماني که مي خواست مشاهد مي کرد آنرا و نيزذکر کرده که من عقيده او را ديدم موافق بود با عقيده شيخ ابو الحسن اشعري نبود در آن چيزي که مخالف راي او باشد و ميبدي در شرح ديوان از شرح فصوص جندي نقل کرده که او را در اول محرم در اشبيليه از بلاد اندلس به خلوت نشست نه ماه طعام نخورد و در اول عيد مامور شد به بيرون آمدن و مبشر شد به اين که خاتم ولايت محمديه است و گفته که از دلائل حتميت او آن بود که در ميان دو کتف او در آن موقع که براي پيغمبرصلي الله عليه و آله و سلم علامتي بود مانند آن علامت داشت و لکن در گودي عضو نه مثل آنکه در بر آمدگي بود اشاره به اينکه علامت ختميت نبوت ظهور فعل است و ختميت ولايت باطني و انفعالي است و غير اينها از کلمات و عبارات که چون عناد و عصبيت او با طائفه اماميه بيشتر بود مدح او را در ميان آن طايفه بيشتر از ديگران کردند و او درکتاب سامره تصريح کرده که رافضيان به صورت خوکند و عمر را معصوم مي دانند بلکه در فتحوحات گفته و اکثر آنچه ظاهر شد از ضلالت به حسب اصل صحيح درشيعه است لا سيما در اماميه از ايشان پس داخل کرده در ايشان شياطين حب اهل البيت را و استفراغ محبت در ايشان و اعتقاد کرده اند که اين از بهترين قربات است به سوي خداي تعالي و رسول او و چنين است آن يعني محبت اهل بيت اگر مي ايستادند و نمي افزودند بر او بغض صحابه و سب ايشان را .
و نيز در مقام حالات اقطاب گفته و منهم من يکون ظاهر الحکم و يجوز الخلاف الظاهرة کما جاز الخلافه الباطنيه من جهه المقام کابي بکر و عمر و عثمان وعلي و حسن و معاويه بن يزيد و عمر بنعبد العزيز و المتوکل .
و اين متوکل که او را خليفه ظاهر و قطب عالم مي داند همان کسي است که سيوطي در تاريخ الخفاء گفته که در سنه سيصد و شش امر کرد متوکل به خراب کردن قبر حسين عليه السلام وخراب کردن خانه هاي که در اطراف آن بود و اين که آن جا را مزارع کنند و منع کرد مردم را از زيارت آن حضرت و آن جا را شخم کرد و صحرايي شد و متوکل معروف بود به نصب يعني عداوت علي و اولادش عليهم السلام و چه خوب گفته بعض شعرا:
بالله ان کانت اميه قدانت
قبل ابن بنت نبيها مظلوما
فلقد اتاه بنو ابيه بمثله
هذا العمري قبره مهدوما
اسفو علي ان لا يکونوا شارکوا
في قتله فتبتعوه رميما
انتهي و نيز در جائي حکايتي نقل کرده که ملخص آن آنکه دو نفر بودند از شافعيه که ظاهر الصلاح بودند يکي از اولياء گفت که من اين دو را در صورت خوک مي بينم و من تعجب مي کردم تا آنکه معلوم شد که هر دو در باطن رافضي بودند و مقام را گنجايش نقل زياده از اين نيست (مخفي نماند که عبارت فتوحات که در اين مقام نقل کرده اند مختلف است و اين به جهت اختلاف نسخ فتوحات است چنانچه شعراني در لواقع الانورا القدسيه المنتقات من الفتوحات المکيه تصريح کرده و در کشف الظنون در باب فاء از او نقل کرده که او در آن جا گفته که پس از اختصار کردن فتوحات و حذف بعضي از آنها وارد شد بر ما عالم شريف شمس الدين سيد محمد بن سيد ابي الطيب مدني متوفي سنه 955 پس بيرون آورد نسخه اي که مقابله کرده بود آن را بانسخه اي از فتوحات که در آن بود خط شيخ محي الدين که نوشته بود آن را درقوينه پس نديدم در آن آنچه را که در آن توقف کرده بودم و حذف نمودم پس دانستم که نسخه اي که الان در مصر است همه آنها نوشته شده از نسخه اي که آنرا دس نمودند بشيخ تا آخر آنچه گفت منه).

ششم محي الدين عربي:ابن عربی
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1