در باب آينده به جمله از آن نصوص ومعجزات اشاره خواهد شد و اما شبهات اين طايفه بعضي از آنها با جواب گذشته و خواهد آمد و بعضي مانده. همه آنها را در صورت سوال و جواب در مي آورم و به نحو اختصار ذکر مي کنم که ضبط آن آسان باشد و شرح و تفصيل آنها در کتب مبسوطه شايعه متداوله است به آنها رجوع فرمايند.
موضوع اول اين مهدي که شما اماميه ميگوييد از اولاد امام حسين عليه السلام است و مهدي موعود عليه السلام حسني است جواب در همين باب روشن شد بطلان اين موضوع به نحوي اوفي.
موضوع دوم نام پدر مهدي موعود عليه السلام عبدالله و نام پدر مهدي شما حسن عليهما السلام است جواب آن نيز گذشت که سند اين دعوي منتهي بزائد است که در نزد خود ايشان مجروح و وضاع بود با معارضه به روايات خلقي کثير از معتبرين ايشان که مذکور شدند.
موضوع سوم شما مدعي هستيد که سالهاست آن جناب غايب شده غيبتي که تا کنون براي احدي متحقق نشده چرا رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در مقام بيان و ذکر و اوصاف مهدي عليه السلام اشاره به اين نعت و حالت نفرمود بلکه ذکر آن اولي بود از ذکر ساير صفات چه غيبتي به اين طولاني ازخوارق عادات است و اين شبهه از ابن حجر است در صواعق. جواب اولا سکوت از وصفي هر چند اولي باشد به ذکر از ساير اوصاف مضر نيست در صحت انطباق ساير اوصاف و وجود آنچه دلالت کند برآن مقصود زيرا که جز استبعاد چيزي نيست و شايد مصلحتي در ترک ذکر آن وصف بوده هر چند که ما ندانيم و اما ثانيا نيافتن اين وصف در خلال اخبار منقوله در اين باب دلالت نکند بر نفرمودن حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم اين وصف را چه جزم بر اين متوقف است بر اثبات آنکه تمام آنچه آن جناب فرمود در طبقه صحابه ضبط و ثبت شد و دست به دست رواه و ناقلين بدون اسقاط و تغيير و سهو و خطا تمام آنها را رساندند و همه اينها نظري بلکه جزم بر خلاف آنست. بسيار ديده شده که در يک خبر در نقل بعضي چيزي دارد که در نقل ديگري ندارد و مضموني دارد و در نقل ديگري خلاف آن و ظهور تغيير و تحريف و زياده و نقصان عمدي و سهوي فوق احصاء حتي کتابها تصنيف شده در ذکر اخبار موضوعه و کتاب در رد و در کتب درايه بسياري از اخبار مصحفه و محرفه را جمع نمودند. پس آنکه باکي ندارد در وضع خبر يا تغييرآن براي نصرت مذهب خود يا توهين مذهب مخالف خود، چه رادع دارد در اسقاط آنچه موافقت نکند با مذهب و در کتب مبسوطه اماميه بسياري از آن را که ازاهل سنت است و ربطي به ايشان دارد جمع نمودند. ثالثا دعواي عدم ورود از روي جهل است يا تجاهل اما رواه اماميه به نحو تواتر از آن جناب و از امير المومنين عليه السلام نقل کردند و در ايشان هست جماعتي که اهل سنت ايشان را مدح و توصيف و حکم بصدق و ديانت ايشان کردهاند و اما اصحاب ابن حجر صريحا اخبارآن حضرت را به غيبت مهدي عليه السلام نقل کردند و هم ضمنا به عنوان مثال روايت کرده اند نص آن جناب را بر اين که فرزند نهم امام حسين عليه السلام مهدي است و نيز روايت کرده اند خروج آن جناب را در آخر الزمان و جمع اين دو صنف روايات نشود مگر به وجود و غيبت آن جناب و در باب آينده اشاره به آن اخبار خواهد شد انشاء الله تعالي.