montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

در حکمت و در علل و کمال الدين از امام صادق عليه السلام وجهي ديگر براي حکمت غيبت روايت است که راوي عرض کرد جرا امير المومنين عليه السلام مقاتله نکرد با مخالفين خود در اول فرمود زيرا که در کتاب خداوند عزوجل است و لو تزيلو العبنا الذين کفروا منهم عذابا اليما اگر جدا شوند هر آينه عذاب مي کنيم کافران را عذابي دردناک راوي پرسيد مقصود از جدا شدن چيست فرمود ودايع مومنين که صلبهاي کافران است و همچنين قائم عليه السلام ظاهر نمي شود هرگز تا آنکه بيرون بيايد ودايع خداوند عزوجل پس چون بيرون آمدند ظاهر مي شود بر آنها که غلبه دارند از دشمنان خداي عزوجل پس مي کشد ايشان را.

و نتيجه اين خبر شريف آنکه وجه غيبت استخلاص نطفه هايي است که حاصل مي شود از آنها اهل ايمان از اهل نفاق زيرا که بسط يد به مقتضاي خروج موجب قتل اهل خلافست و به سبب قتل آنها فوت مي شود ابن ذراري صالحه ‏از اصلاب ايشان و در حکمت بالغه، اين امري است مطلوب و همين وجه علت صبر و سکوت و ترک جهاد امير المومنين ‏عليه السلام بود با کساني که بر او پيشي گرفتند چه آن حضرت مي دانست که در اصلاب اهل رده نطفه هاي مومنيني است چنانچه بسياري مشهود و محسوس است ‏وحال صبر و قعود آن جناب از طلب خود مثل اختفاي امام عصر عليه السلام است بلکه فاضل خبير قطب الدين شکوري تلميذ محقق داماد در محبوب القلوب روايت کرده که جناب سيدالشهداء عليه السلام در روز عاشورا چون حمله مي کرد به لشکر ابن زياد بعضي را مي کشت و بعضي را وا مي گذاشت با آنکه به ظاهر متمکن شده بود بر قتل آنها پس از آن جناب سوال کردند آز سبب اين کار فرمود پرده از پيش چشم من برداشته شد پس ديدم نطفه هايي را که در صلبهاي ايشان بود پس شناختم آن را که از نطفه او اهل ايمان بيرون مي آيد پس او را وا مي گذاشتم از کشتن به جهت استخلاص آن ذريه و ديدم آن را که از او نطفه صالحي بيرون نمي آيد پس او را مي کشتم و امثال اين کارها شغل اهل ولايت است در تدابير امور خلق به نحوي که ملتفت نمي شوند پس نشود اعتراض کرد بر افعالشان بلکه واجب حمل آنهاست بر حکمت اجماليه و مصالح عامه بدون حاجت به علم تفصيلي بر آنها.

نيز در کمال الدين روايت شده از سدير از آن جناب که فرمود براي قائم ما غيبتي است که طول مي کشد زمان آن. سدير پرسيد چرا اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود ابا نموده خداوند مگر کنه جاري ‏کند در او طريقه انبياء عليهم السلام ‏را در غيبتهاي ايشان و لابد است او را اي سدير از استيفا کردن زمانهاي غيبتهاي ايشان را خداي تعالي فرمود لترکبن طبقا عن طبق يعني هر آينه خواهيد بود بر طريقه و سيرت مطابق سيرت و طريقه آنان که پيش از شما بودند و اين اشاره به همان وجهي است که سابقا ذکر کرديم.

موضوع هشتم با اين همه اختلاف که در ميان اماميه پيدا شده در فروع و اصول چرا خود را براي چند نفر از خلص شيعيان که اقوال ‏ايشان متبع است ظاهر نمي کند و رفع آن اختلاف را که سبب تفسيق و تضليل وتکفير يکديگر شده نمي فرمايند از طرف‏ايشان که مامون است و خوف و بيمي ندارد. جواب - بيشتر خلق روي زمين منکرند وجود ذات اقدس حضرت احديت جل ثناوه را و آنان که معترفند آن قدر اختلاف در مراتب توحيد و صفات و افعال جنابش دارند که جز يک طريقه همه آنها باطل و قائلش ضال و از براي‏ بيشتري سبب خلود نار است و خداي تعالي در هيچ وقت از چيزي نترسد و تواناييش در رفع اختلاف از بين و فصل‏ خصومت متنازعين و ايجاد معرفت ضروري و علم وجداني در نفوس و قلوب به نحوي ‏که همه جز حق چيزي در دل نگيرند بيشتر است به اضعاف غير متناهيه از ولي و نايب و خليفه اش در زمين و هر عذري که در ترک آن براي خداوند عزوجل مقرر کرده شد وليش اولي است به آن عذر براي ترک رفع اختلاف.

موضوع نهم شما اماميه قائل شديد که تمام لوازمات امامت وذاتيات رياست عامه و نيابت الهيه و خلافت نبويه را ازاو سلب مي کنيد چون بيان احکام و فصل خصومات و اجراي حدود و حفظ ثغور و اخذ حصوص و اعانت مظلوم و امر به معروف ونهي از منکر و دفع ظالم و تجهيز عساکر و امثال اينها که غرض از نصب امام چه به ‏نص باشد يا به اجماع اقامه امور مذکوره و نظم مطالب شرعيه و اصلاح مفاسد دينيه و دنيويه مسلمين است و با انتفاء تکاليف مذکوره ازو به جهت عدم تمکن از اقامه آن از امامت بيفتد و ديگر چيزي نماند که به سبب آن امام ‏شود و لايق اين منصب و سزاوار اين لقب باشد و مهدي شما همان است که ابن‏ تيميه در منهاج السنيه گفت که خيري دنيوي و ديني در غيبت او نيست. جواب- اما بر طريقه اهل سنت پس اولا نقض به غيبت غالب انبياء عليهم السلام که ‏غرض از بعثت ايشان انفاذ احکام مذکوره و اجراي تکاليف معهوده بود اصالة و امام مکلف به آنهاست به نيابت از ايشان و غيبت ايشان در کتب سير و تواريخ و اخبار نبويه فريقين موجود است و قابل انکار نيست.

و کفايت‏ مي کند از براي اثبات اين مدعي غيبت جناب يونس عليه السلام از قوم خود بلکه از همه جنبنده در زمين و حتي زير زمين غير از آن ماهي که يونس در شکمش قرار گرفت به نص قرآن مجيد و هيچ مسلمي نتواند به جهت اين غيبت سلب نبوت ازو کند که در اين مدت مفارقت از امت و سير در کشتي و در شکم ماهي تا زمان عود به قوم خود نبي ‏نبود و نبوت او يا غير او دائر مدار حضور و تسلط باشد که گاهي برود و گاهي بيايد و پيغمبر گاهي رعيت و تابع شود چه بالبديهه خلق از اين دو صنف بيرون نباشند و چنين احتمال سخيف و قول بديهي البطلان را تا کنون کسي نداده و نيز زمان انفراد ايشان چون امتشان هلاک مي شدند چنانکه ثعالبي وغيره روايت کرده اند که پيغمبري که امت او به عذاب الهي هلاک مي شدند مامور بود که بيايد در مکه معظمه بماند و عبادت خداوند کند تا اجلش در رسد و اوضح و اعجب از همه خفا و غيبت‏ نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از امت خود چنانچه در سيره حليه برهان الدين شافعي و غير آن از ابن اسحق روايت شده که آن جناب سه سال مخفي بود بعد از نزول سوره مبارکه يا ايها المدثر قم فانذر در خانه ارقم و مردم را درنهاني دعوت مي کرد و چون مي خواستند نماز کنند با چند نفري که ايمان آورده بودند مي رفتند در بعضي دره هاي کوههاي مکه پنهان مي شدند و نمازمي کردند.

در آن جا تقويت کرده که مدت‏ استخفاي در خانه ارقم تا آنکه دعوت را ظاهر نمود چهار سال بود و همچنين مدتي در شعب ابيطالب محصور بلکه محبوس بودند و نيز در غار و مدتي پس از آن بلکه در تمام ايام بعثت قهر و سلطنتي نداشتند که انفاذ کنند آن امور را جز دعوت به توحيد و رسالت و اندکي از اعمال جوارحيه و بنابر سياق‏ سوال بايستي العياذ بالله سلب کرد نبوت را از آن جناب در اين مدت مذکوره و چنين شخص از دايره اسلام بيرون است و ثانيا تصريح علماي اهل سنت بر اين که قهر و سلطنت فعليه شرط در نبوت و امامت نيست که چون مفقود شد برود .

شيخ ابو شکور سلمي حنفي محمد بن عبد الرشيد بن شعيب کشي که او را مجدد الف ثاني مي دانند در کتاب التمهيد في بيان التوحيد گفته و نقل عبارت اولي است شايد علما را حاجت افتد در نقل آن در کتب عربيه قال قاک ‏بعض الناس بان الامام اذا لم يکن مطاعا فانه لا يکون اماما لانه اذا لم يکن القهر و الغلبه له فلا يکون اماما فلما ليس کذلک لان طاعه الامام ‏فرض علي الناس فان لم يکن القهر فذلک ‏يکون من تمرد الناس و هو لا يعزله عن‏الامامه فلو لم يکن القهر و الغلبه له فلا يکون اماما فلما ليس کذلک لان ‏طاعه الامام فرض علي الناس فان لم يکن القهر فذلک يکون من تمرد الناس وهو لا يعزله عن الامامه فلو لم يطع الامام فالعصيان حصل منهم و عصيانهم لا يضر بالامامه الا تري ان النبي ماکان مطاعا من اول الاسلام و ما کان له القهر علي اعدائه من طريق العاده و الکفره و قد تمردوا اعن امره و دينه ‏و قد کان هذا الا يضره و لا يعزله عن‏ النبوة و کذا الامام خليفه النبي لا محاله و کذلک علي (ع) ما کان مطاعا من جميع المسلمين و مع ذلک ماکان معز و لا فصح ما قلنا و لو ان الناس کلهم ارتدوا عن الاسلام و العياذ بالله تعالي فان الامام لم ينعزل عن الامامه فکذلک بالعصيان انتهي.

محصل اين عبارت همان است که ذکر شد که نبوت و امامت که از مناصب الهيه است مثل سلطنت و حکومت عرفيه نيست که اگر قهر و غلبه و امکان اجراي اوامر و نواهي در مقام فعليت رسيده باقي والا مانند سلطان بي ملک ‏و عسکر است که نشود او را سلطان گفت.

نيز در اخبار اهل سنت وارد است که ائمه از قريش اند و در بعضي از آنهاست که امر خلافت هميشه در قريش خواهد ماند چنان که در صحيح بخاري است که حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ‏فرمود پيوسته اين امر يعني امر خلافت‏ چنان که شارحين تصريح کرده اند در قريش خواهد بود تا زماني که باقي باشد از ايشان دو نفر.به روايت ديگر تا باقي باشد از مردم.

شيخ شمس‏الدين محمد بن علقمي شافعي تلميذ سيوطي در کوکب المنير شرح جامع صغيراستاد خود بعد از ذکر مذکور گفته که چون مردم تابع قريش بودند در جاهليت و ايشان روساي عرب بودند تابع ايشان شدند در اسلام و ايشانند اصحاب خلافت‏ واين خلافت مستمر است براي ايشان تا آخر دنيا تا زماني که در ميان مردم دو نفر باشند که ظاهر شده آن چه آن جناب فرموده پس از زمان آن حضرت تا حال خلافت در قريش است بدون مزاحمتي در آن هر چند متغلبين مالک شدند بلاد را لکن ايشان معترفند که خلافت در قريش است پس اسم خلافت باقر است هر چند مجرد تسميه باشد. ابن حجر عسقلاني در فتح الباري شرح صحيح بخاري اين معني را يکي از محتملات خبر مذکور قرار داده و احتمال ديگر داده که مراد اخبار نباشد بلکه امر باشد که آن را بصورت خبر فرموده يعني ‏هميشه بايد براي خود خليفه از قريش معين کنيد بنابر طريقه ايشان که بايد رعيت براي خود خليفه بسازند و آن گاه ‏پيرويش کنند.

و کرماني شارح بخاري بعد از اشکال که در زمان ما حکومت در غيرقريش است جواب داده به اين که در بلاد مغرب و مصر خليفه از قريش هست.در فتح الباري گفته که روايت صحيح است و لکن در دست او بستن و گشودني نيست و نيست براي او از خلافت مگر مجرد اسم فقط و اين عبارات صريح است در آنکه تسلط و حکومت شرط خلافت و امامت ‏نيست بلکه خليفه و امام همان است که خدا و رسول صلي الله عليه و آله و سلم او را خليفه و امام گفته هر چند غاصبين و متغلبين او را تمکين ندهند و در اين معني فرقي ميان حضور و غياب‏ و ظاهر و اختفاء نيست.

و نيز ملک العلماء شهاب الدين بن عمر دولت آبادي ‏در کتاب مناقب السادات مسمي به هداية‏ السعداء گفته که يزيد باغي متغلب خارجي بود و خروج بر امام در جميع اديان حرام است و يزيد لعين خروج کرد بر حسين عليه السلام بدون تاويل و او را کشت به محاربه. نيز در آن جا گفته چون عليه بن ابيطالب عليه السلام کشته شد خلافت از آن حسن ‏بن علي عليه السلام بود آن گاه از آن حسين بن علي عليه السلام و بغي کرد در عده حسين يزيد بن معاويه بغييکه مسلط شد به آن و براي اثبات مدعي و جواب از آن سوال بي پا اين مقدار عبارت کافي است انشاء الله و جمع ساير کلمات و مناقضات و هفوات ايشان بي فايده است چه منصف را آن مقدار کافي و شافي و معاند لجوج به اضعاف آن قناعت نکنند و اما بر طريقه معاشر اماميه ايدهم الله تعالي.

پس ايشان اولا گويند که چون خداي عزوجل خواست امامي بيافريند قطره اي از آب جنت از مزن نازل فرمايد که بر ثمره اي از ثمرات زمين بيفتد و آن را حجت آن عصر بخورد و نطفه امام از آن منعقد شود و چون چهل روز بر آن بگذرد صدا بشنود و چون چهار ماهه شود بر بازوي راستش بنويسند و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا مبدل لکماته و هو السميع العليم و چون متولد شود عمودي از نور در دلش جاي دهند که نظرکند در آن به خلايق و اعمال ايشان و نازل شود بر اوامر خداوند در آن عمود و آن عمود نصب عين اوست به هر جا که برود ونظر کند و پر کند دلش را از محبت خود که غير جنابش کسي را نگزيند و از خوف خود که از هيچ چيزغير او نترسد و از زهد که به هيچ چيز دنيا وغير دنيا رغبت نکند جز آنچه را که اوامر فرمايد و از سخا که از ايثار چيزي حتي جان خود در راه او پروا نکند و از شجاعت که از هيچ مخلوقي روي نگرداند و از توکل که غير جنابش چيزي را مضر يا نافع نداند و نبيند بر اين رقم حقايق جميع صفات حسنه را در دلش جاي دهد و نگاهش دارد از آن که گردي از قذرات اخلاق ذميمه بر آينه قلبش نشيند و حقيقت اشياء را به ‏او بنمايد و قبايح بواطن معاصي را بداند و ببيند بالطبع از او متنفر و گريزان باشد و روح القدس را بر او موکل کند که او را مويد و مسدد دارد و از او جدا نشود و او غفلت و سهو و نسيان ندارد و دلش را چون بيت المعمور و عرش محل تردد ملائکه و مطاف ايشان قرار دهد که پيوسته معراج‏ ايشان باشد و اصنافي از ابواب علوم به او عطا فرمايد.

و غرض از گردش افلاک و ايجاد خلايق از سمک تا سماک او باشد. همه به سبب او و براي او حرکت ‏کنند و زندگي نمايند. از طفيل وجود او بخورند و بياشامند. پرستش و بندگي که خداي تعالي خواسته به نحوي که خواسته آن است که او کند. تسبيح و تمجيد و تهليل و تکبير و نماز و روزه و حج آن است که او کند و به جاي‏ آرد. پس از لطفها و احسانها و نعمتهاي غير متناهي که به او کرده و به تمام کمال که ممکن تواند به آن رسد او را آراسته و زينت داده به ارشاد وهدايت خلقش امر فرمايد به نحوي که از اختيار و ميل خود بيرون نرود و قابل استحقاق ثواب و مکرمت شود آن جناب نيز با نبودن مفسده اي اظهار دعوت کند اگر اطاعت کنند به خود احساني کردند و گر نه بر دامن کبرياش ننشيند گرد ساکت يا غايب شود. تمام مراتب هدايت و ارشاد خلق که يکي از مناصب اوست بالنسبه به ساير مقامات آن جناب قطره اي است نسبت به دريا که اگر ميسر نشد نقصي در او پديد نيايد و از مقاماتش چيزي نکاهد مگر خداي خواهد که به مضمون و لئن شئنا لنذهبن بالذي اوحينا اليک هر چه داده سلب فرمايد. اگر عالم عابد زاهد متبحر زاهدي به جهت حبس شدن در مطموره اي از مقام خود بيفتد و علم وعمل و زهد از او برود و نشود او را عالم زاهد گفت امام نيز در غيبت از خلق از امامت بيفتد با آنکه تفاوت اين دو بيشتر است از ثري تا به ثريا.

و ثانيا گويند که همه اقسام خير و نعمت و برکت از آن جناب به تمام خلايق رسد و انواع از بلاها و عذابهاي گوناگون که به اعمال قبيحه و کردارهاي زشت خود که به ارتکاب عشر عشير آن امم سابقه به مسخ و خسف و غرق و حرق فاني و تمام مي شدند مستحق شده و مي شوند از ايشان به سبب ‏آن وجود دفع کند و قائم مقام جدا اکرم خود است صلي الله عليه و آله و سلم در برگشتن عذاب به جهت بودن او در ميان خلق به مضمون ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم عادت خداوندي نبوده که ايشان را عذاب کند و حال آنکه چون توئي در ميان ايشاني. گويند که اگر يک روز امام در زمين نباشد اجزاي وجود خلق از هم متلاشي شود. سبب او باران ببارد، زمين گياه آرد، درخت ميوه کند، حيوان شير دهد، عقل ادراک کند، چشم ابصارنمايد، گوش بشنود، زبان گويد، با دوستانش لطف خاص دارد انواع محبت و احسان به ايشان فرمايد که گاهي ندانند بلکه وجود و بقاي او سبب است از براي بقاي شريعت و حفظ قوانين آن از تغير و زوال و همين اصل است که به آن ثابت کرده اند وجوب نصب امام و احتياج به وجود او را. پس لازم نمي آيد از تعذر تصرف او در احکام جزئيه چندان ضرري با حفظ اصول و قوانين کليه، امتناع انفاذ امور جزئيه به جهت عارض خارجي مانع نشود از ثبوت اصل ولايت و نه تحقق آن به اعتبار امور کليه مهمه زيرا که آن مانع نتواند رد کند و تعطيل نمايد آنها را.

نيز در اخبار فريقين است که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود اهل بيت من امان است براي اهل زمين چنان که ستاره ها امان است براي اهل آسمانها. در باب هفتم و دهم بيشتر از اين توضيح بيايد انشاء الله تعالي از براي ثبوت خير و نفع آن جناب در غيبت ‏کبري.

ثالثا گويند آن امامي که ما به او قائليم و به امامتش اعتراف داريم حجت است از جانب خداوند تبارک و تعالي بر ملائکه و انسان و انواع حيوانات و جن و مخلوقات جميع عوالم و بلادها و شهرها که از حيطه جباران بيرون است مانند جابلسا و جابلقا و غير آنها که اشاره به آنها بشود در قصه جزيره خضرا و تمام آنها در حيطه اقتدار و سلطنت فعليه آن جناب است و به امر و فرمان آن جناب موتمر و سرکشي نکنند هر چه گويند اطاعت کنند و فرمان برند جز اين صنف بني آدم موجود در دو روي زمين که بالنسبه به‏آنها قدر محسوسي ندارند و بر فرض تسليم که از شرايط صحت امامت اقتدار فعلي است تسليم نداريم که بايد بر تمام آنکه مبعوث شده بر آنها مقتدر وغالب باشد و الا لازم آيد سقوط جميع انبياء و خلفا از درجه نبوت و خلافت چه هرگز اقتدار تمام براي احدي از ايشان ميسر نشد.

موضوع دهم سلاطين جور و متغلبين در بلاد اگر بخواهند توبه کنند و حق آن جناب را به او بدهند چاره اي ندارند زيرا که دسترس به او ندارند که حقش را تسليم نمايند و خود را فارغ کنند پس توبه اين جماعت هرگز مقبول نشود. جواب - کفايت مي کند او را در توبه دست کشيدن از آنچه مشغول است به آن و پشيمان بودن از نشستن در مقامي که جايز نبود بر او نشستن در آن و عزم بر عدم معاودت و آن جناب حسب امر الهي تکليف خود را داند که در اين حال ظاهر شود يا نشود و غير اينها از شبهات شبيه به تار عنکبوت که صاحبش به غريقي ماند که به هر خاشاکي متشبث ‏شود چنان که بعضي گفتند که او از کجا مطمئن شود که اگر ظاهر شود او را نکشند و ذکر اينها و تعرض جواب از آنها تضييع عمر و کاغذ و قلم و وقت خواننده است.

مخفي نماند که جمله اي‏از شبهات سابقه را علماي متکلمين ما در کتب کلاميه و امامت متعرض شده به اصول اماميه و قواعد کلاميه جواب آن و ايرادهاي وارده بر آن را داده اند و چون در اين مولف شريف بناي استقصاي‏ مطالب متعلق به آن جناب نبود بلکه بناي جمع نوادر و مستطرقات حالات که کمتر در کتابي جمع شده و علاوه طرف مقابل چندان با ادله عقليه آشنايي ندارند قناعت کردم به نقض و نقل اخبار و کلمات علماي ايشان که بهتر ساکت مي شوند و غرضي جز آن نيست و الا به امثال اين جوابها هرگز از طريقه خود برنگردند و گاهي که از علما يا عوام ايشان مستبصر شدند غالبا از راههاي ديگر بود. بلي براي‏اهل علم خاصه نفع بخشد که از آن شبهات به شبهه نيفتند و عوام ايشان را حظي نيست در آن و به امثال آنچه ما ذکر کرديم بهتر منتفع مي شوند و چون غرض از اين کتاب نيزانتفاع عامه فارسي زبان است ملاحظه حال ايشان کرديم از نقل آن کلمات دست کشيديم و بحمد الله تعالي در بسياري از کتب فارسيه موجود و درهمه بلاد منتشر است‏ و اميدوارم از الطاف الهي که انتفاع ايشان از اين کتاب کمتر از انتفاع ازبسياري از کتب مولفه در اين باب نباشد و الحمد لله.


روایتی از امام صادق عليه السلام در حکمت غیبت حضرت عليه السلام


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1