در ذکر اثبات بودن مهدي موعود متفق عليه بين مسلمين صلوات الله همان حجه بن الحسن العسکري عليهما السلام به نص حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم و امير المومنين عليه السلام و بعضي از امامان که خلافي نيست در فضل و علم و ديانت و زهد و صدق و تقواي ايشان از طرق اهل سنت و از طرق خاصه بي استيفاي متن تمام خبر ايشان که موجب تطويل است بلکه غرض رساندن اين مقداراز مدعي که آن شخص مخصوص همان موعود منتظر است بلکه غرض رساندند اين مقدار از مدعي که آن شخص مخصوص همان موعود منتظر است به نص رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه صلوات الله عليهم به حد تواتر لفظي يا معنوي که سبب قطع باشد از براي منصف خالي از عناد و شبه و در تمام احاديث و اخبار معتبره اهل سنت معارضي براي آنها نيست چه دانستي که جمهور ايشان دعوي مهدويت شخصي مخصوص نکنند و هر خسيسي قابل مهدويت را جايز دانند که مهدي عليه السلام باشد پس باب تاويل آن اخبار نيز بالمره مسدود است چه بيمعارض عقلي چنانکه در باب سابق معلوم شد و معارض نقل که خود معترفند. بعداز معلوميت ضعف و بطلان چند خبر که آن نيز گذشت جابر نباشد تصرف و تاويل در نص صحيح قطعي و کلام صريح بتي که مويد است در اين مقام به خبر متفق عليه بين فريقين که:
هر کس بميرد و امام زمان خود را نشناسد مرده است به مردن جاهليت که بي فطرت اسلام از دنيا بيرون رفته
(سيوطي در تاريخ الخلفا از چند طريق از بخاري و مسلم و احمد و ابي داود و بزاز و غير ايشان روايت کرده به الفاظ مختلفه که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: دوازده خليفه از قريش خواهد بود و به روايت احمد و بزاز دوازده نفرند به عدد نقابي بني اسرائيل و به روايت مسدد در مسند کبير دوازده خليفه اند که همه ايشان عمل مي کنند به هدايت و دين حق آن گاه نقل کرده از قاضي عياض مالکي که او گفته بايد مراد از دوازده در اين احاديث و آنچه شبيه آنهاست آنکه ايشان در زماني باشند که خلافت عزيز و اسلام قوي و امور مستقيم باشد و مردم اجتماع کنند بر آن خليفه و امير چنين بود تا وقتي که امر بني اميه مضطرب شد در زمان وليد بن يزيد تا آنکه بر پا شد دولت بني عباس پس ايشان را تمام کردند.
در اثبات بودن مهدي موعود همان حجة بن الحسن العسکري