سيزدهم و نيز در آن جا گفته که از اتقن اخبار ماثوره و غريب آن و عجيب آن و از مصون مکنون در اعداد ائمه و اسامي ايشان از طريق عامه خبر جارود بن منذر است و اخبار او از قيس بن ساعده که خبر داد ما را به آن ابو جعفر بن محمد بن لاحق بن سابق بن قرين انباري گفت خبر داد مرا جدم ابو النصر سابق بن قرين در سنه دويست و هفتاد و هشت در انبار در خانه ما گفت خبر داد مراابو المنذر هشام بن محمد بن سايب کلبي گفت خبر داد مرا پدرم از شرقي بن قطامي ارتميم بن وهله مري گفت خبرداد مرا جارود بن منذر عبدي و او نصراني بود و در عام حديبيه اسلام آورد و اسلامش نيکو شده بود و او قاري کتب وعالم به تاويل و بصير در فلسفه و در طب و با راي اصيل و وجه جميل خبر داد ما را در امارت عمر بن خطاب و گفت آن گاه نقل کرد به تفصيل ورود خود با قبيله اش از عبد القيس به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و کيفيت ملاقات آنها با آن جناب و سوال حضرت از ايشان از حال قس بن ساعده ايادي و شرح دادن جارود حال اورا و اينکه پانصد سال عمر کرد و رئيس حواريين لوقا و يوحنا را درک کرد و ذکر جمله اي از مواعظ و نصايح و اشعار او تا آنکه در آخر رو کرد به اصحاب آن حضرت و گفت که از روي علم ايمان آورديد پيش از بعثت آن جناب چنان که من ايمان آوردم پس اشاره به کسي کردند و گفتند در ما بهتر و افضل از او نيست پس نظرکردم به مرد شريف نوراني که از رخسارش هويدا بود که حکمت او را فرو گرفته و از سلمان فارسي بود پس سلمانازو پرسيد که چگونه شناختي آن جناب را پيش از حضور در خدمتش؟ گفت: پس رو کردم به رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم و او متلالا لا بود و نور و سرور از روي مبارکش مي درخشيد.
پس گفتم يا رسول الله بدرستي که قس منتظر بود زمان تو را و متوقع بود اوقات تو را و ندا مي کرد اسم تو را و پدر و مادر جناب تو را و نامهايي که نمي دانم آنها را با تو و نمي بينم در پيروان تو پيغمبر به سلمان گفت ما را خبر ده پس شروع کردم به خبر دادن ايشان و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گوش مي کرد و قوم گوش مي دادند. گفتم يا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بتحقيق کهحاضر بودم که بيرون رفت قس از مجلسي از مجالس اياد بسوي صحرايي که درختان خاردار و درختان سمره و سدر داشت و او شمشيري حمايل کرده بود پس ايستاد در شبي نوراني چون آفتاب و بلند نمود به سوي آسمان روي و انگشتان خود را نزديک رفتم و شنيدم او را که مي گفت که حاصل ترجمه اش بار خدايا اي پروردگار هفت آسمان رفيع و هفت زمين فراخ و به محمد و سه محمد که با اوست و چهار علي و دو سبط بزرگوار (به روايت کراچکي بعد از دو سبط و حسن صاحب رفعت منه) و نهر درخشان يعني جعفر عليه السلام ( چون يکي از معانيجعفر نهر است - منه) و همان کليم اينانند نقباي شفعا و راههاي روشن و ورثه انجيل و حفظه تنزيل، بر عدد نقباء از بني اسرائيل، محو کنندگان گمراهي ها و نابود کنندگان باطلها، راست گويان، که برايشان برخواهد خواست قيامت و به ايشان مي رسد شفاعت و براي ايشان است از جانب خداوند فرض طاعت آن گاه گفت بار خدايا کاشکي من درک مي کردم ايشان را هر چند پس از سختي عمرو زندگاني من باشد.
آن گاه ابياتي خواند و بشدت گريست و ناله کرد باز ابياتي خواند. آن گاه جارود از آن جناب سوال از آن اسامي کرد. پس حضرت حکايت شب معراج و ديدن اشباح نورانيه ائمه عليهم السلام و ذکر کردن خداوند اسماي يک يک را تا حضرت مهدي عليه السلام چنان که گذشت در بابالقاب. در لقب منتقم پس جارود عرض کرد که ايشان مذکورند در تورات و انجيل و زبور و اين خبر طولاني و با کلمات فصيحه و اشعار مليحه است به جهت خود تطويل مختصر کردم.
چهار دهم ملک العلماء شهاب الدين عمر دولت آبادي در هدايه السعداء روايت کرده که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود بعد از حسين بن علي عليهما السلام از پسران او نه امام است که آخر ايشان قائم عليه السلام است.
پانزدهم و نيز در آنجا روايت کرده از جابر بن عبد الله انصاري که گفت داخل شدم بر فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و در پيش او الواحي بود و در آن نامهاي امامان از فرزندان او بود پس شمردم يازده اسم را که آخر ايشان قائم عليه السلام بود.
خبر جارود بن منذدر در امامت ائمه اثنی عشر عليه السلام