بيست و دوم سيد جمال الدين عطاء الله بن سيد غياث الدين فضل الله بن سيد عبد الرحمن محدث معروف در کتاب روضه الاحباب که در باب گذشته اعتبار خود و کتابش معلوم شد بعد از ذکر اختلاف در آن جناب و تطبيق اخبار و صحاح و مسانيد کتب اهل سنت در حق مهدي عليه السلام بر آنکه امامه گويند روايت کرده از جابر بن يزيد جعفي که گفت شنيدم از جابر بن عبد الله انصاري رضي الله عنه که مي گفت که چون ايزد تعالي نازل گردايند بر پيغمبر خود اين آيه را يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الرسول واولي الرسول و اولي الامر منکم[1]
گفتم يا رسول الله مي شناسيم ما خدا و رسول او را پس کيستند اصحاب امر که خداي تعالي اطاعت ايشان را قرين ساخته است به طاعت تو؟ پس گفت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ايشان خلفاي منند بعد از من اول ايشان علي بن ابيطالب است آن گاه حسن آن گاه حسين آن گاه علي بن الحسين آن گاه محمد بن علي معروف در تورات به باقر و زود است که درک مي کني او را اي جابر هرگاه ملاقات کردي او را از من سلام برسان آن گاه صادق جعفر بن محمد آن گاه موسي بن جعفر آن گاه علي بن موسي آن گاه محمد بن علي آن گاه علي بن محمد آن گاه حسن بن علي آن گاه حجة الله در زمين او و بقيه الله در ميان بندگانش محمد بن حسن بن علي اين کسي است که فتح مي کند خداوند عزوجل بر دست او مشارق زمين و مغارب آن را و اين کسي است که غيبت مي کند از شيعه و اولياي خود و و غيبتي که ثابت نمي ماند در آن در قول به امامت او مگر آنکه آزموده خداي تعالي دل او را براي ايمان. جابر گويد: گفتم يا رسول الله آيا در غيبت امام شيعه انتفاع يابند؟
فرمود آري قسم به آن که مبعوث فرموده مرا به پيغمبري که ايشان استضائه کنند به نور او و منتفع شوند به ولايت او مثل انتفاع مردم به آفتاب هر چند که ابر او را بالا گيرد، اي جابر اين از اسرار ممنوعه الهي است پس پنهان دارد آن را مگر از کسي که اهل آن باشد.
بيست و سوم حافظ بخاري حنفي محمد بن محمد معروف به خواجه پارسا در کتاب فصل الخطاب بعد از ذکرروايت ولادت حضرت مهدي عليه السلام مختصرا از حکيمه خاتون گفته که حکيمه گفت من آمدم نزد ابي محمد الحسن العسکري رضي الله عنه وديدم مولود رادر پيش روي او در جامه زردي و بر او بود از بهاء و نور آن قدر که قلبم راگرفت و گفتم اي سيد من آيا در نزد توعلمي هست در اين مولود پس القاء فرمايي آن را به ما فرمود اي عمه اين منتظر است. اين کسي است که بشارت دادند ما را به او. حکيمه گفت به زمين افتادم براي خداوند که سجده کنم براي شکر اين نعمت. گفت آن گاه من تردد مي کردم نزد ابي محمد الحسن العسکري رضي الله عنه و آن مولود را نمي ديدم. روزي به آن جناب گفتم اي مولاي من چه کردي با سيد ما و منتظر ما؟ فرمود سپردم او را به آن کسي که سپرد به او مادر موسي پسر خود را.
بيست و چهارم ابو الحسن، محمد بن احمد بن شاذان، در ايضاح دفاين النواصب از طريق اهل سنت روايت کرده از حضرت صادق جعفر بن محمد از پدرش از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که فرمود: خبر داد مرا جبرئيل از رب العزه جل جلاله که فرمود کسي که عالم باشد که نيست خداي جز ذات يگانه من و اين که محمد بنده و رسول من است و اين که علي بن ابيطالب عليه السلام خليفه من است و اين که ائمه ازفرزندان او حجتهاي منند داخل مي کنم ايشان را در جنت خود به رحمت خود و نجات مي دهم او رااز آتش به عفو خود و مباح کنم بر او همسايگي قرب خود را و واجب گردانم براي او کرامت خود را و تمام کنم بر او نعمت خود را و بگردانم او را از خاصان و برگزيدگان خود. اگر مرا ندا کند لبيکش گويم و اگر مرا بخواند اجابتش فرمايد و اگر مرا سوال کند عذابش کنم و اگر ساکت شود در عطا ابتدا نمايم اگر بد کند رحمتش کنم و اگر فرار کند از من بخوانمش و اگر مراجعت کند قبولش فرمايم و رحمتش کنم اگر در جود مرا بکوبد برايش باز کنم تا اينکه فرمود: جابر بن عبد الله انصاري برخاست و گفت: يا رسول الله کسيتند ائمه از فرزندان علي بن ابيطالب؟ فرمود حسن و حسين سيد جوانان اهل جنت آن گاه سيد العابدين در زمان خود علي بن الحسين آن گاه باقر محمد بن علي و زود است که درک کني او را پس چون او را درک کني ازمنش سلام برسان آن گاه صادق جعفر بن محمد آن گاه کاظم موسي بن جعفر آن گاه رضا علي بن موسي آن گاه تقي محمدبن علي آن گاه علي بن محمد آن گاه زکي حسن بن علي آن گاه پسر او قائم به حق مهدي امت من که پر کند زمين رااز عدل و قسط چنانچه پر شده از جور وظلم. اي جابر اينها خلاف و اوصياء واولاد و عترت منند کسي که اطاعت کند ايشان را پس به تحقيق که مرا اطاعت کرده و کسي که عصيان کند ايشان را مرا انکار کرده و به سبب ايشان نگاهدارد خداوند آسمان را که به زمين نيفتد مگر به اذن او و به ايشان حفظ فرمايد خداوند زمين را که مضطرب نکند اهلش را.
بيست و پنجم شيخ الاسلام ابراهيم بن محمد حمويني در فرايد السمطين روايت کرده که کسي از جناب رضا عليه السلام پرسيد که کيست قائم از شما اهل بيت؟ فرمود چهارم از فرزندان من پسر خاتون کنيزان که پاک مي کند خداوند زمين را به او از هر جوري و پاکيزه مي فرمايد او را از هرظلمي و اوست که شک مي کنند مردم در ولايت او و اوست صاحب غيبت پيش از خروجش.
بيست و ششم و نيز در آن جا روايت کرده از آن جناب که به عبل فرمود اما بعد از من پسر من است محمد بعد از محمد پسر او علي و بعد از علي پسر و حسن بعد از حسن پسر او حجة قائم منتظر در غيبت خود ومطالع در ايام ظهورش.
بيست و هفتم موفق بن احمد خوارزمي درمناقب خود روايت کرده از سليمان محمدي که گفت داخل شدم به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که ديدم حسين عليه السلام بر زانوي آن جناب بود و او دو چشمانش را مي بوسيد و دهنش را ميبوييد و مي فرمود تو سيدي پسر سيدي پدر ساداتي تو امامي پسر امامي برادر امامي پدر ائمهاي تو حجتي پسر حجتي برادر حجتي که از صلب تواند که نهم ايشان قائم ايشان است.
بيست و هشتم ابن شهر آشوب، در مناقب، از طريق اهل سنت روايت کرده از عبدالله بن مسعودي که گفت: شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمود ائمه بعد از من دوازده تنند نه تن ايشان از صلب حسين عليه السلام است که نهم ايشان مهديست.
بيست و نهم و نيز روايت کرده از عبدالله بن محمد بغوي از علي بن جعد از احمد بن وهب بن منصور از ابي قبيصه شريح بن محمد عنبري از نافع از عبدالله بن عمر که نبي صلي الله عليه و آله و سلم فرمود که با علي من نذير امت خويشم و تو هادي ايشاني و حسن قائد ايشان است و حسين سائق ايشان است و علي بن الحسين جامع ايشان است و محمدبن علي عارف ايشان است و جعفر بن محمد کاتب ايشان است و موسي بن جعفر محصي ايشان است و علي بن موسي عبور دهنده و نجات دهنده و دور کننده دشمنان ايشان و نزديک کننده مومنان ايشان است و محمد بن علي قائد و سائقايشان است و علي بن محمد عالم ايشان است و حسن بن علي معطي ايشان است و قائم خلف ساقي و شناسنده و شاهد ايشان است. ان في ذلک لايات للمتوسمين.
سي ام شيخ اسعد بن ابراهيم بن حسن بن علي اربلي حنبلي در اربعين خود به اسناد خود از محمد نوفلي روايت مي کند گفت: خبر داد مرا پدرم و او خادم امام علي بن موسيالرضا بود از آن جناب گفت خبر داد مرا پدرم کاظم گفت خبر داد مرا پدرم صادق گفت خبر داد مرا پدرم باقر گفت خبر داد مرا پدرم زين العابدين گفت خبر داد مرا پدرم سيد الشهداء گفت خبر داد مرا پدرم سيد الاوصياء فرمودخبر داد مرا برادرم و حبيبم رسول خدا و سيد الانبياء صلوات الله عليه و عليهم فرمود: يا علي کسي که خوشنودش مي کند ملاقات کند خداوند را در حالي که او اقبال فرمود بر او و راضي است ازو پس موالات کند با تو و ذريه تو تا کسي که اسم او اسم من است کنيه او کنيه من است وختم مي شود ائمه به او عليهم السلام.
مولف گويد: ظاهر ايناست که در اين خبر اسم هر يک از امامان را داشت و مولف به جهت اختصاريا خوف تشنيع شيعه حذف کرده و از تامل معلوم مي شود که همان خبر اولي است که ما از اربعين محمد بن ابي الفوارس نقل کرديم و اين خبر در هر دو چهارم اخبار اربعين است و به همينترتيب مطابق است تا اکثر آن و باقي هم غالبا مطابق است و لکن در غالب آناخبار اختصار کرده و در بعضي اکثر متن را ساقط کرده و با قلت اسباب و ضيق مجال به اين مقدار قناعت و بر چند امر تنبيه کنيم.
[1] سوره نساء،آیه 59
روایت جابربن عبدالله انصاری درباره امام مهدی عليه السلام