montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

دهم و نيز روايت کرده از عبد الله ابن ابي نجران از عاصم بن حميد از ابي حمزه ثمالي و نيز روايت کرد از حسن بن محبوب از ابي حمزه ثمالي از سعيد بن جبير از عبد الله بن عباس که او گفت که پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود که چون مرا عروج به آسمانها فرمودند به سدره المنتهي رسيدم خطاب از حضرت رب الارباب رسيد که يا محمد گفتم لبيک لبيک اي پروردگار من خداوند تعالي فرمود که ما هيچ پيغمبري به دنيا نفرستاديم که ‏منقضي شود روزگار نبوت او الا آن که به پاي داشت به امر دعوت و به جاي خود گذاشت براي هدايت امت بعد از خود وصي خود را به جهت نگاهباني شريعت حجتي را پس ما گردانيديم علي بن ابيطالب را خليفه تو و امام امت تو پس حسن را يعني مقرر گردانيديم‏ که بعد از علي خليفه تو و امام امت توحسن باشد و بعد از او حسين و بعد از اوعلي بن الحسين و بعد ازاو محمد بن علي‏ و بعد از او جعفر بن محمد و بعد از او موسي بن جعفر و بعد از او علي بن موسي و بعد از او محمد بن علي و بعد از او علي ‏بن محمد و بعد از او حسن بن علي و بعد از او حجة پسر حسن يا محمد سر بالا کن چون سر بر آوردم انوار علي و حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين را ديدم و حجت يعني صاحب الزمان عليه السلام در ميان ايشان مي درخشيد که گويا کوکب درخشنده بود پس خداوند فرمود که اينها خليفه و حجتها منند در زمين و خليفه ها و اوصياي تواند بعد از تو پس خوشا به حال کسي که دوست دارد ايشان را و واي بر آن کسي که دشمن دارد ايشان را.

يازدهم و نيز روايت کرده از محمد بن ابي عمير و احمد بن محمد بن ابي نصر از ابان بن عثمان الاحمر از ابان بن تغلب از عکرمه از عبد الله بن عباس گفت که يهودي که او را نعثل مي گفتند به نزد حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم آمد و گفت يا محمد من چند چيز از تو مي پرسم که ديري است که آن در سينه دارم اگر جواب ادا نمائي به دست‏ تو اسلام مي آورم آن حضرت فرمود که اي ابا عماره بپرس گفت يا محمد پروردگار خود را از براي من وصف کن آن حضرت فرمود وصف نمي توانند کرد حضرت خالق را مگر به آن چيزي که که خود وصف کرده است به آن خود را چگونه ‏وصف نمايند خالق واحد و آفريننده يگانه را که عاجز است حواس از آنکه او را دريابد و ادارک ذات مقدس او نمايد و فرو مانده است اوهام از آنکه ‏او را بيابد و بکنه ذات او برسد و درمانده است عقول از آن که حدي از براي او پيدا کند و ناتوان است بصايراز آن که احاطه بر قدرت او کند بزرگتر است از آن که وصف کنند او را وصف کنندگان دور است در نزديکي نزديکست در دوري يعني نزديک و دور نزد علم او يکسان است چگونگي را او چگونگي داده است پس‏ نمي توان گفت که چگونه است و کجايي را او کجايي بخشيده پس نمي توان گفت که کجاست.

منقطع مي شود فکرها از شناختن او يعني بايد بدانيد که کيفيت‏ و امنيت از او پيدا شده و به قدر او وجود يافته پس او احد است يعني تکثر در وحدانيت ذاتش متصور نيست و از ابعاض و اجزا معر او بري است و صمد است يعني جسم نيست که توان گفتن که ميان تهي است و خداوندي است که کل خلايق در حوايج و رغايب روي به درگاه ‏او مي آورند و از او حاجتها مي طلبند و ازو مرادها مي يابند. بالجمله آن حضرت فرمود که خداي تعالي احد و صمد است همچنان که خود خود را وصف کرده است و وصف کنندگان نمي رسند به حد وصف کردن و نشان دادن او و چنانکه خود وصف خود فرموده لم يلد و لم يولد و لم يکن له کفوا احد است نعثل گفت راست گفتي يا محمد خبر ده مرا از آن که گفتي خدا يکي است و او را شبيه نيست آيا نه چنين است که خدا يکي است و انسان نيز يکي است و در يگانگي و وحدانيت به خدا مانند شده است وحدانيت و يگانگي انسان را آن آن ‏حضرت فرمود که خدا واحد است واحد المعني يعني هميشه واحد و يگانه بود و چيزي با او نبوده و بي حد و بي اعراض است و هميشه همچنين بوده و همچنين خواهد بود اما انسان واحد تنوري است يعني غير واحد حقيقي است جسم است و عرضي است و روح است و جز اين نيست که تشبيه در معاني است نه در غير معاني است يعني هيچ کس در معني وحدانيت با او شرکت ندارد. نعثل گفت راست گفتي يا محمد پس خبر ده مرا که وصي تو کيست زيرا که هيچ پيغمبري نبوده الا آن که او را وصيي بوده و پيغمبر ما موسي وصيت کرد به يوشع بن نون.

آن حضرت فرمود بلي خبر دهم تو را وصي و خليفه من بعد از من علي بن ابيطالب و بعد از او دو سبط من حسن و حسين و به وصايت از پي حسين ‏در مي آيد نه تن از صلب حسين که ائمه‏ ابرار و امامان نيکو کارند نعثل گفت نام کن ايشان را يعني به نام ايشان را ذکر کن از براي من يا محمد حضرت فرمود بلي چون حسين در گذرد پسر او علي وي خليفه باشد و چون مدت خلافت ‏و وصايت علي به نهايت رسيد پسر او محمد و چون مدت وصايت محمد تمام شود پسر او جعفر و چون مدت وصايت جعفر گذرد پسر او موسي و بعد از او پسر او علي و بعد از او پسر او محمد و بعد از او پسر او علي و بعد از او پسر او حسن و بعد از او پسر او حجة بن الحسن ايشان دوازده امامند به شماره نقباي بني اسرائيل نعثل گفت پس جاي ايشان در بهشت کجاست فرمود با منند در درجه من‏ گفت شهادت مي دهم که نيست الهي الا الله تعالي و شهادت مي دهم که تو رسول و فرستاده خدايي و شهادت مي دهم ‏که ايشان اند اوصيا بعد از تو و به تحقيق که يافته‏ام اين معني را در کتب متقدمه پس خبر ده مرا اي رسول خدا از وصي دوازدهم از جمله اوصياي تو آن حضرت فرمود که او غايب خواهد شد تا نبينند او را و زماني پيش آيد امت مرا که نماند از اسلام مگر اسم اسلام و از قرآن در آن هنگام رخصت دهد خداوند تعالي او را به خروج نمودند پس بلرزيد نعثل و برخاست از پيش پيغمبر و در آن حال مي گفت صلوات‏ خدا بر تو باد اي بهترين پيغمبران صلوات خدا باد بر اوصياي تو که پاک ومنزهند از عيبها و گناهان و سپاس و حمد مر خدايي را که پروردگار عالميان‏است. در بعضي از روايات در اواخر اين حديث زيادتي هست با شعري که نعثل ‏انشا نمود در مدح پيغمبر و ائمه اثني عشر صلوات الله عليهم اجمعين و رضوانه.

دوازدهم و نيز روايت کرده از فضاله بن ايوب از ابان بن عثمان از محمد بن مسلم از ابو جعفر عليه السلام که گفت پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم با امير المومنين عليه السلام که من اولايم به مومنان از نفسهاي ايشان بعد از آن تو يا علي اولائي به مومنان از نفس هاي ايشان بعد از آن امام حسن اولي است به مومنان از نفسهايشان بعد از آن امام حسين اولي است به مومنان از نفسهايشان بعد از آن علي بن الحسين اولي است به مومنان از نفسهايشان و بعد از آن محمد بن علي اولي است به مومنان از نفسهايشان بعد از آن جعفر بن محمد اولي است به مومنان از نفسهايشان و بعد از آن موسي بن جعفر اولي است به مومنان از نفسهايشان و بعد از آن علي بن موسي اولي است به مومنان از نفسهايشان و بعد از آن محمد بن علي اولي است به مومنان از نفسهايشان وبعد از آن علي بن محمد اولي است به مومنان از نفسهايشان و بعد از آن حسن به علي اولي است به مومنان از نفسهايشان و بعد از آن حجهة بن الحسن آن که منتهي مي شود به او خلافت و وصايت و غائب خواهد شد مدتي دراز بعد از آن ظاهر خواهد شد و زمين را پر ازعدل و داد خواهد کرد آن چنان که پر شده باشد از جور و ظلم و الحمد لله.

سيزدهم و نيز روايت کرده از محمد بن واسطي از زفر بن هذيل از سليمان بن مهران اعمش از مورق از جابر بن عبد الله انصاري که او گفت داخل شد مردي از يهود به مجلس پيغمبر که جندل نام او بود و پدرش جناده نام داشت و از يهود خيبر بود پس گفت يا محمد خبر ده‏ما را از آن که خداي را نيست خداي را شريک است و آن چه نيست نزد خدا ضلم است و آن چه نمي داند آن را خداوند آن قول شما گروه يهوديان است که مي گويد عزيز پسر خداست و الله که خدا کسي را فرزند خود نمي داند جندل گفت اشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله حقا بعد از آن گفت اي رسول خدا من در خواب موسي بن عمران را ديدم که به من گفت اي جندل به دست‏ محمد مسلمان شو و به اوصياي بعد از او بگرو و تمسک نماي به ايشان و بيزاري جوي از بدکيشان چون خداوند عالميان مرا توفيق داد و به خدمتت رسانيد و شرف اسلام روزيم گردانيد مرا از حال اوصياي خود آگاه گردان تا متمسک شوم برايشان آن حضرت فرمود که اي جندل اوصياي من به عدد نقباي بني اسرائيلند. جندل گفت چنانچه در تورات يافتم نقباي بني اسرائيل دوازده تن بودند آن حضرت فرمود بلي امامان که اوصياي منند بعد از من منحصرند در دوازده تن جندل گفت ايشان‏همه در يک زمان خواهند بود آن جناب فرمود همه در يک زمان نخواهند بود بلکه يکي بعد از يکي به امر امامت و وصيات قيام خواهند نمود تو درک نخواهي کرد مگر به خدمت سه تن از ايشان جندل گفت پس اسامي ايشان را ازبراي من ذکر فرما فرمود تو در خواهي يافت سيد اوصياء و وارث علم انبياء و پدر ائمه اتقياء علي بن ابيطالب را بعد از من پس از آن دو فرزند او حسن و حسين را پس تمسک نماي به ايشان و فريفته نکند تو را جهل جاهلان و چون هنگام ولادت فرزند من علي بن الحسين عليهما السلام باشد که سيد و سرور عابدان است حکم خدا بر تو وارد گردد يعني اجل تو در رسد و آخرين زاد تو از دنيا يک جرعه شير باشد که خواهي نوشيد آن را. جندل گفت اي رسول خدا چيست نامهاي اوصياي تو که بعد از علي بن الحسين امامانند براي مسلمين؟

پيغمبر فرمود: چون منقضي شود مدت امامت و وصايت علي بن الحسين عليه السلام قائم گردد به امر امامت پسر او محمد که او را باقر لقب باشد و بعد از او پسر او جعفر که ملقب به صادقست و بعد ازو پسر او موسي ملقب به کاظم و بعد از او پسر او علي که او را رضا گويند و بعد از او پسر او محمد که او را تقي خوانند و بعد از او پسر او علي که او رضا گويند و بعد از او پسر او محمد که او را تقي خوانند و بعد از او پسر او علي که او را نقي گويند و بعد از او پسر او حسن ملقب به زکي بعد از آن غائب گردد از مردمان امامي از ايشان. جندل گفت اي‏ رسول خدا حسن از ايشان غائب گردد؟ فرمود نه و ليکن پسر او حجت غائب گردد غيبتي طولاني. جندل گفت نام او چه باشد رسول خدا فرمود که نام برده نشود تا زماني که خداوند او را ظاهر سازد. جندل گفت بشارت داد ما را موسي به تو و اوصياي تو که از ذريه تو اند بعد از آن تلاوت فرمود رسول خدا اين آيه را: وعد الله الذين امنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا[1]

جندل گفت اي رسول خدا خوف ايشان از چه باشد؟ حضرت فرمود در زمان هر يک از ايشان شيطاني باشد که ايشان را آزار کند و بر ايشان جفا نمايد. چون رخصت دهد خداوند حجت را بيرون آيد و پاک سازد زمين را از ظالمان و پر کند زمين را از عدل و داد آن چنان که پر شده باشد از ظلم وجور خوشا حال آنان که در زمان غائب شدن او صابر باشند و خوشا حال آنهايي ‏که به حجت و طريقه او باشند و در مودت‏ و محبت او ثابت باشند ايشان آنانند که خداوند در کتاب خود وصف ايشان نموده و فرموده: الذين يومنون بالغيب[2]

و جاي ديگر سالک در صفت ايشان فرموده اولئک حزب الله الا ان‏ حزب الله هم المفلحون[3]

جابر گفت بعداز آن جندل بن جناده زيست تا ايام امام حسين عليه السلام بعد از آن رفت‏به طرف طائف و در آن جا بيمار شد و در آن بيماري شير طلبيد و جرعه اي ازآن نوشيد و گفت اين چيزي است که رسول‏ خدا فرمود: آخرين زاد من از دنيا جرعه اي از شير باشد و بعد از آن رحلت کرد و در موضعي در طائف که معروف است به کوراء مدفون گرديد.

چهاردهم و نيز روايت کرده از حسن بن علي بن سالم از پدر خود از ابي حمزه ثمالي از سعيد بن جبير از عبد الله بن عباس که فرمود پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم چون خداوند تعالي دنيا را آفريد ديده‏ و رشد بر اهل زمين يعني به نظر علمي پس برگزيد مرا از همه عالميان و مرا پيغمبري داد و به رسالت به عالميان فرستاد پس مرتبه دوم يا در رتبه دوم به نظر قدرت به عالميان نگريست و علي ‏را اختيار نمود و امامت به او کرامت فرمود که او را به برادري و وصايت و خلافت و وزارت برگزينم. پس علي از من است و من از علي و او شوهر دختر من و پدر دو سبط من حسن و حسين است وآگاه باشيد که خداوند مرا و ايشان را حجتها گردانيد بر بندگان خود و مقرر فرمود از صلب حسين امامان که بر پاي بدارند امر مرا و حفظ کنند وصيت مرا.

و فرمود نهم از امامان که از صلب حسينند قائم اهل بيت من و مهدي امت من است و شبيه ترين مردمان است به من‏ در شمايل و افعال و اقوال خود. ظاهرخواهد شد بعد از غائب بودن دراز و حيرت مضله ظاهرا مراد از حيرت مضله آن است که در زمان غيبت آن حضرت مردمان را حيرت مضله ظاهرا مراد از حيرت مضله آن است که در زمان غيبت آن ‏حضرت مردمان را حيرت دست دهد از پس آن که غائب شدن آن حضرت به طول کشيد به حدي که آنهايي که قلوب ايشان ممتحن نباشد به ايمان کار ايشان به ضلالت کشد. پس فرمود که مهدي آشکار سازد امر خدا و ظاهر گرداند دين خدا و مويد گردد به ياري خدا ملائکه نصرت‏ نمايند او را و پر کند زمين را از عدل و داد همچنان که پر شده باشد از ظلم و جور.

[1]سوره نور،آیه55

[2]سوره بقره،آیه3

[3]سوره مجادله،آیه22


روایت ابن عباس در مورد حضرت حجت عليه السلام


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1