مولف گويد: که اين قصه را جماعتي از علما نقل کردند. بعضي به نحوي که ذکر شد و برخي به اختصار و پاره اي اشاره کردند به آن چنانچه سيد جليل علي بن طاووس در اواخر کتاب جمال الاسبوع گفته که من يافتم روايتي به سند متصل به اينکه از براي مهدي عليه السلام جماعتي از اولاد است که واليانند در اطراف شهرها که در درياست و ايشان دارايند غايت بزرگي و صفات نيکان را. شيخ جليل عظيم الشان شيخ زين الدينعلي بن يونس عاملي بياضي از علماي ماه تاسعه در فصل پانزدهم از باب يازدهم کتاب صراط المستقيم که از کتب نفيسه اماميه است از کمال الدين انباري قصه مزبوره را به نحو اختصار نقل فرموده. سيد جليل نبيل سيد علي بن عبد الحميد نيلي صاحب تصانيد را ثقه که از علماي ماه ثامنه است در کتاب السلطان المفرج عن اهل الايمان نقل کرده آن را، از شيخ الاجل الامجد الحافظ حجة الاسلام رضي البغدادي، از شيخ اجل خطر الدين حمزه بن الحارث در مدينه السلام تا آخر آنچه گذشت. محقق اردبيلي در کتاب حديقه الشيعه فرموده که حکايت غريب و روايتي عجيب است که به گوشها کم خورده و در کتاب اربعين که يکي از اکابر مصنفين و اعاظم مجتهدين از علماي ملت سيد المرسلين و غلامان حضرت اميرالمومنين صلوات الله عليهما تصنيف کرده و به نظر اين کمترين رسيده با آن که طولي دارد به نقل آن مزين اين اوراق مي گردد و چشم تحسين از ساير مومنين دارد عالم عامل و متقي فاضل محمد بن علي العلوي الحسيني به سندي که آن را به احمد بن محمد بن يحيي الانباري مي رساند روايت نموده که او گفت: در سال پانصد و چهل و سه در ماه مبارک رمضانالخ. سيد نعمة الله جزايري نقل کرده آن را در انوار النعمانيه از کتاب فاضل ملقب برضا علي بن فتح الله کاشاني که او گفته روايت کرده شريف زاهد الخ. و در نزد حقير نسخه اربعيني است از بعضي از علما که اوراق اول آن ساقط است و در آن جا بعد از ذکر متن آن به عربي به فارسي ترجمه فرموده و در اينجا به ترجمه آن قناعت نمودم و با اين کثرت ناقلين عجب است که از نظر علامه مجلسي محو شده که آن را در بحار ذکر نفرموده و در قصه مذکوره دو شبهه است که منشاء يکي از آنها قلت اطلاع است و ديگري ضعف ايمان.
شبهه اول: معلوم نبودن اولاد و عيال براي حضرت حجت عليه السلام چنانچه درين قصه مذکور است و نديدن آن در اخبار ونشنيدن آن از اخيار و از اين جهت بعضي منکر وجود اصل آن شدند و جواب آن بر ناقد بصير پوشيده نيست و در اخبار بسيار اشاره به آن شده با آن که مجرد نرسيدن و عدم اطلاع بر آن دليل نشود بر نبودن و چگونه ترک خواهند فرمود چنين سنت عظيمه جدا اکرم خود را صلي الله عليه و آله و سلم با آن همه ترغيب و تحريص که در فعل آن و تهديد و تخويف در ترکش شده و سزاوارترين امت در آخذ به سنت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم امام هر عصر است و تا کنون کسي ترک آن را از خصايص آن جناب نشمرده و ما بذکر دوازده خبر قناعت مي کنيم.
اول شيخ نعماني تلميذ ثقه الاسلام کليني در کتاب غيبت و شيخ طوسي در کتاب غيبت هر دو به سند معتبر روايت کردند از مفضل بن عمر که گفت شنيدم که حضرتابي عبد الله عليه السلام مي فرمايد به درستي که از براي صاحب اين امر دوغيبت است يکي از آن دو طول مي کشد تا اين که مي گويند بعضي از ايشان که او مرده و مي گويند بعضي از ايشان که اوکشته شده و مي گويند بعضي از ايشان که رفته است تا آن که ثابت نمي ماند بر امامت او از اصحابش مگر نفري اندک و مطلع نمي شود بر موضع او احدي از فرزندان او و نه غير او مگر کسي را که به او فرمان دهد.
دوم: شيخ طوسي و جماعتي به اسانيد متعدده روايت کرده اند از يعقوب بن يوسف ضراب اصفهاني که او در سنه دويست و هشتاد و يک به حج رفت و در مکه در سوق الليل در خانه اي که معروف بود به خانه خديجه منزل کرد و در آن جا پيرزني بود که واسطه بود ميان خواص شيعه و امام عصر عليه السلام و قصه طولاني دارد و در آخر آن مذکور است که حضرت دفتري براي او فرستادند که در آن مکتوب بود صلواتي بر حضرت رسول و ساير ائمه و بر آن جناب صلوات الله عليهم و امر فرمودند که هرگاه خواستي صلوات بفرستي بر ايشان به اين نحو بفرست و آن طولاني است و در موضعي از آن مذکور است اللهم اعطه في نفسه و ذريته و شيعته و رعيته و خاصته و عامته و عدوه و جميع اهل الدنيا ما تقربه عينه و آخر آن چنين است اللهم صلي علي محمد المصطفي و علي المرتضي و فاطمه الزهراء و الحسن الرضا و الحسين المصدي و جميع الاوصياء و مصابيح الدجي و اعلام الهدي و منار التقي و العروه الوثقي و الحبل المتين و الصراط المستقيم و صل علي وليک و ولاه عهدک و الائمه من ولده وزد في اعمارهم وزد في آجارهم و بلغهم اقصي آمالهم دينا و دينا و آخرة انک علي کل شيئي قدير.
سوم در زيارت مخصوصه آن جناب که در روز جمعه بايد خواند و سيد رضي الدين علي بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع نقل فرموده مذکور است صلي الله عليک و علي آل بيتک الطيبين الطاهرين و در آخر آن فرموده نيز در موضعي از آن است صلوات الله عليک و علي آل بيتک هذا يوم الجمعة و در آخرآن فرموده صلوات الله عليک و علي اهل بيتک الطاهرين.
چهارم در آخر کتاب مزار بحار الانوار از کتاب مجموع الدعوات هرون بن موسي تلعکبري سلام وصلوات طولاني نقل کرده از براي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و هر يک از ائمه صلوات الله عليهم و بعد از ذکر سلام و صلوات بر حضرت حجت عليه السلام فرموده سلام و صلوات بر ولايت عهد حجت عليه السلام و بر پيشوايان از فرزندان او و دعا براي ايشان السلام علي ولاه عهده و الامة من ولده اللهم صل عليهم و بلغهم آمالهم وزد في آجالهم و اعز نصرهم و تمم لهم ما اسنهت من امرک و اجعلنا لهم اعوانا و علي دينک انصارا فانهم معادن کلماتک و خزاين علمک و ارکان توحيدک و دعايم دين و ولاه امرک و خلصائک من عبادک و صفوتک من خلقک و اوليائک و سلايل اوليائک و صفوه اولاد اصفيائک و بلغهم من التحيه و السلام و ارد علينا منهم السلام و السلام عليهم و رحمه الله و برکاته.
پنجم سيد بن طاووس و غيره (ره) زيارتي براي آن جناب نقل کرده اند و يکي از فقرات دعاي بعد از نماز آن زيارت اين است: اللهم اعطه في نفسه و ذريته و شيعته و رعيته و خاصته و عامته و جميع اهل الدنيا ما تقربه عينه و تسر به نفسه.
ششم قصه جزيره خضراء که بعد از اين بيابد.
هفتم شيخ ابراهيم کفعمي در مصباح خود نقل کرده که زوجه آن حضرت که يکي از دخترهاي ابي لهب است.
هشتم سيد جليلعلي بن طاووس در کتاب عمل شهر رمضان روايت کرده از ابن ابي قره دعائي که بايد در جمع اوقات دهر خواند به جهت حفظ وجود مبارک حضرت حجت عليه السلام و خواهد آمد در باب نهم انشاء الله واز فقرات آن دعا است و تجعله و ذريته من الائمه الوارثين.
نهم شيخ طوسي به سند معتبر از جناب صادق عليه السلام روايت کرده خبري که در آن مذکور است بعضي از وصاياي رسول خداي صلي الله عليه و آله و سلم در شب وفات به اميرالمومنين عليه السلام و از جمله فقرات آن اين است که آن جناب فرمود و چون اجل قائم عليه السلام در رسد آن حضرت اين وصيت را به فرزند خود اول مهديين بدهد الخ.
دهم شيخ کفعمي در مصباح خود گفته که يونس بن عبدالرحمن روايت کرده از جناب رضا عليه السلام که آن جناب امر کرده به دعا از براي صاحب الامر عليه السلام به اين دعا اللهم ادفع وليک الخ و درآن ذکر کرده که اللهم صل علي ولاه عهده و الائمه من بعده تا آخر آنچه گذشت قريب به آن و در حاشيه گفته يعني صلوات بفرست بر او اولا آنگاه صلوات بفرست بر ايشان ثانيا بعد از آن که صلوات فرستادي بر او و اراده فرموده به ائمه بعد از او اولاد آن جناب را زيرا که ايشان علما و اشرافند و عالم امام کسي است که اقدا بکنند به او و دلالت مي کند بر اين قول او و الائمه من ولده در دعايي که مرويست از مهدي عليه السلام.
يازدهم در مزار محمد بن مشهدي مرويست که حضرت صادق عليه السلام به ابي بصير فرمود گويا مي بينم نزول قايم عليه السلام را در مسجد سهله با اهل و عيالش.
دوازدهم علامه مجلسي در مجلد صلوة بحار در اعمال صبح روز جمعه از يکي از اصول قدما دعائي طولاني نقل کرده که بايد بعد از نماز فجر خواند و از فقرات دعاي براي حجت عليه السلام در آنجا اين است: اللهم و کن لوليک في خلقک وليا و حافظا و قائدا و ناصرا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه منها طولا و تجعله و ذريته فيها الائمه الوارثين الدعاء.
و خبر منافي اين اخبار به نظر نرسيده مگر حديثي که شيخ ثقه جليل فضل بن شاذان نيشابوري روايت کرده در غيبت خود به سند صحيح از حسن بن علي خزاز گفت: در آمد به مجلس حضرت امام رضا عليه السلام ابن ابي حمزه و با آن حضرت گفت که تو امامي آن حضرت فرمود بلي من امامم گفت من از جدت جعفر بن محمد عليهما السلام شنيدم که مي گفت امام نمي باشد مگر آن که او را فرزند مي باشد فرمود که آيا فراموش کرده اي يا خود را فراموشکار مي نمايي اي شيخ همچنين نگفت جدم جز اين نيست که جدم فرمود امام نمي باشد الا آن که او را فرزند مي باشد مگر آن امامي که اولاد حسين بن علي ابن ابيطالب عليهم السلام بيرون خواهد آمد بر او و رجعت خواهد کرد در زمان او پس به درستي که او را فرزند نخواهد بود. ابن ابي حمزه چون اين سخن را از آن حضرت شنيد گفت راست گفتي فداي تو شوم از جدت همچنين شنيدم که بيان فرمودي سيد محمد حسيني ملقب به مير لوحي تلميذ محقق داماد در کفاية المهتدي بعد از ذکر اين خبرگفته که اين کمترين خبر معتبر مدينة الشيعه و جزيره اخضر و بحر ابيض را که در آن مذکور است که حضرت صاحب الزمان عليه السلام را چند فرزند است با اين حديث صحيح در کتاب رياض المومنين توفيق نموده هر که خواهد برآن اطلاع يابد به کتاب مذکور رجوع نمايد انتهي. اين خبر را شيخ طوسي در کتاب غيبت نقل کرده و ظاهر آن استکه مراد حضرت از نبودن فرزند يعني فرزندي که امام بشود نمي باشد يعني آن جناب خاتم الاوصياست و فرزند امام ندارد يا در آنگاه که حسين بن علي عليهما السلام رجعت خواهد کرد او را فرزند نباشد پس منافات ندارد با اخبار مذکوره و الله العالم.
شبهه دوم آن که سياحان و دريانوردان عيسويان و غير ايشان سالهاست که با استعداد تمام مشعول سير و سياحت و تشخيص طول و عرض بر و بحرند و مکرر تاقطب شمالي رفتند و از طرف شرق و غرب تمام کرده ارض را طي کردند و تا حال بر چنين جزاير و بلاد وقاف نشدند و بحسب عادت نشود که با عبور بر بيشتر درجات طوليه و عرضيه اين بلاد عظيمه را نديده باشند و اين شبهه اگر از آنهاست که منکرند وجود صانع حکيم مختار قادر را پس جواب ايشان پيش از اثبات آن وجود مقدس جلت عظمته صورت نگيرد و ميسر نباشد واگر اين استبعاد از آنهاست که در زير بار ملت در آمده و اعتراف کرده به وجود حکيمي و قادري علي الاطلاق که آنچه خواهد تواند کندو مکرر بدست انبياء و اوصياء عليهم السلام و اوليا و بي توسط احدي کرده آنچه را که از عادت بيرون است و بشر از آوردن مثل آن عاجز پس مي گوئيم که خداوند مي فرمايد: و اذا قرات القرآن جعلنا بينک و بين الذين لا يومنين بالاخره حجابا مستورا[1].
چون بخواني قرآن را مي گردانيم ما ميان تو و ميان آنان که ايمان نمي آورند به آخرت پرده اي پوشيده از چشم مردم يا به چيزي ديگر يا پرده پوشند و داراي پوشندگي و مفسران خاصه و عامه نقل کرده اند که آيه شريفه نازل شده بود و در حق ابو سفيان و نضر بن حارث و ابو جهل و ام جميل زوجه ابي لهب که پوشاند خداوند پيغبر خود را از چشم ايشان آنگاه که قرآن مي خواند پس مي آمدند نزد آن حضرت و مي گذشتند از او نمي ديدند او را. قطب راوندي در خرايج روايت کرده که آن جناب نماز مي کرد مقابل حجر الاسود و اقبال مي نمود کعبه و بيت المقدس را پس ديده نمي شد تا آنکه از نماز فارغ شود.
نيز روايت کرده که روزي ابوبکر در نزد آن حضرت نشسته بود که ام جميل خواهر ابو سفيان آمد که مي خواست به آن جناب آزاري برساند ابوبکر عرض کرد که از اين مکان کناره کنيد حضرت فرمود که او مرا نمي بيند پس آمد و نزد آن حضرت ايستاد وگفت به ابي بکر آيا محمد را ديدي؟ گفت نه. برگشت.ابن شهر آشوب و ديگران حکايت بسياري ازين رقم در باب معجزات آن حضرت و ائمه عليهم الصلاة و السلام نقل کردهاند که از حد تواتر بيرون است و پس از امکان بودن شخصي در ميان جمعي ايستاده يا نشسته مشغول قرائت يا ذکرو تسبيح و تحميد که که ببيند همه آنها را و کسي او را نبيند چه استبعاد دارد که چنين بلاد عظيمه در براري يا بحار باشد و خداوند چشم همه را از آنها محجوب نمايد اگر عبورشان بدانجا افتد جز صحراي قفر و درياي شگرف چيزي به نظرشان نيايد و شايد آن بلاد را از مکاني به مکاني سير دهد.
در شب غار چون اضطراب ابي بکر زياد گرديد و از مواعظ و نصايح و بشارات آن جناب قلبش مطمئن نشد، حضرت رسول پاي مبارک را بر پشت غار زدند در باز شد و دريا و سفينه ظاهر شد فرمود اگر کفار داخل شدند ازين در بيرون رويم به اين کشتي نشينيم. پس آسوده شد و از اين قسم معجزات نيز بسيار که در شهر و خانه دريا ظاهر کردند بلکه در کشتي نشتستند و خواص از مواليان خود را در نظاير اين دنيا سير دادند و شيخ صدوق و جمله از مفسران خاصه و عامه و مورخين قصه باغ ارم و قصر شداد را نقل کرده اند و اينکه از انظار خلق مخفي بوده و خواهد بود و جز يک نفر در عهد معاويه کسي آنرا نديده با آنکه در صحراي يمن واقع است و از خصايص وجود مبارک حجت عليه السلام است که با خواص خود در هر زمين بي آب و علفي که منزل کرد و موکب همايون در آنجا مستقر شد فردا گياه برويد و آب جاري شود و چون از آنجا حرکت کنند به حال اول برگردد.
بالجمله چنانچه اصل آن وجود مبارک و طول عمر شريفش و محجوب بودنش از انظار اغيار از آيات عجيبه خداوند تبارک و تعالي است و در مرحله قدرت وامر الهي با وجود ضعف موجودات فرقي نکنند و نسبت همه به آن مساوي باشد آنچه متعلق و منسوب و از لوازم سلطنت خفيه الهيه آن جناب باشد از خدم و حشم و مقر و غيره همه از آيات عجيبه باشد که عقل آن را جايز داند و از براي تکذيب مخبر به پاره اي از آنها راهي نداند پس استبعاد آن جز از ضعف ايمان نباشد و چنين کس البته بايد دراصل وجود حضرت حجت عليه السلام شبهه کند و استبعاد نمايد چون بيخردان از معاندين ذلک هو الخسران المبين[2] و تمام کلام بيايد در ذيل حکايت سي و هفتم که قصه جزيره خضراء است.
[1]سوره اسراء،آیه45
[2]سوره حج،آیه11

دفع شبهه ی نبودن اولاد برای حضرت
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1