لعين دجال مشهور بين علماي اهل سنت آن است که او همان ابن صياد است که پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم اورا ديد و عمر قسم خورد که تو دجالي چنان که صاحب کشف المخفي في مناقب المهدي تصريح کرده و لکن محدث معروف، گنجي شافعي در باب بيست و پنجم از کتاب بيان در اخبار صاحب الزمان عليهالسلام اين را از اغلاط محدثين شمرده.
و آنچه خود اختيار کرده مطابق حديثي است که دعوي نموده اتفاق علما را صحت آن و آن خبري است که مسندا در آنجا روايت نموده از عامر بن شراحيل شعبي که شعبه اي است از همدان که او سوال کرد از فاطمه دختر قيس و خواهر ضحاک بن قيس و او از مهاجرات اولين بود. پس به او گفت: خبر ده مرا به حديثي که شنيده باشي آن را از رسول خدا صليالله عليه و آله و سلم که مستند نکني آن را به احدي غير آن جناب. پس گفت اگر بخواهي هر آينه خواهم کرد. پس به او گفت آري خبر ده مرا. گفت: من شوهر کرده بودم به پسر مغيره. و او از نيکان جوانان قريش بود در آن روز پس کشته شد در اول جهاد با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پس چون بيوه شدم عبد الرحمن بن عوف و چند نفر از اصحاب رسول خدا صلي الله عليهو آله و سلم مرا خواستگاري کردند. رسول خداي صلي الله عليه و آله و سلم مرا خواستگاي کرد براي مولاي خود اسامه بن زيد. و من شنيده بودم که آن جناب فرمود کسي که مرا دوست دارد پس دوست داشته باشد اسامه را. پس چون خطبه کرد مرا رسول خداي صلي اللهعليه و آله و سلم گفتم امر من به دست تو است پس مرا تزويج کن به هر کسي که مي خواهي. پس فرمود: انتقال کن به نزد ام شريک و آن زني بود غني از انصار که بسيار انفاق مي کرد در راه خدا و فرود مي آمد نزد او مهمان. پس گفتم به زودي خواهم کرد. پس فرمود: نکن زيرا که ام شريک مهمان بسيار دارد و من کراهت دارم که بيفتد معجز تو و کشف شود جامه از ساقهاي تو پس ببينند قوم از تو بعضي از آنچه خوش نيايد تو را. و لکن نقل کن به سوي پسر عمت عبد الله بن عمرو بن ام مکتون. و اومردي از بني فهر قريش و او از بطني است که فاطمه از آن بطن است پس منتقل شدم به سوي او چون عده ام منقضي شد.شنيدم نداي منادي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را که ندا مي کند که:نماز به جماعت يعني امروز همه براي نماز جمع شويد. پس رفتم به مسجد و نماز کردم با رسول خداي صلي الله عليه و آله و سلم. پس چون رسول خداي صلي الله عليه و آله و سلم از نماز فارغ شد بر منبر نشست و آن حضرت مي خنديد. پس فرمود هر کس در جاي نماز خود بنشيند. آنگاه فرمود که آيا مي دانيد که شما را براي چه جمع کردم؟
پس گفتند خدا و رسول او داناترند.فرمود: به درستي که من قسم به خدا شما را جمع نکردم براي ترغيبي و نه از براي ترسانيدني و لکن جمع کردم شما را زيرا که تميم مردي نصراني بود. پس آمد و بيعت کرد و اسلام آورد و خبر داد مرا به حديثي که موافق بود آنچه را که من خبر دادم شما را از مسيح. دجال خبر داد مرا که سوار شد در کشتي در دريا با سي نفر مرد از لخم و جذام. پس موج يک ماه ايشان را در دريا چرخ مي داد. پس به ساحل جزيره رسيدند در دريا نزديک مغرب آفتاب. داخل جزيره شدند. حيواني را ملاقات کردند پر موي که نشناختند پس و پيش آن را از بسياري مو پس به او گفتند واي بر تو کيستي تو؟ گفت من جساسه ام. گفتند جساسه چيست؟ گفت:اي قوم برويد نزد اين مرد در دير زيرا که او بسيار شايق است به خبر دادن شما. گفت چون نام مردي را برد براي ما ترسيديم از او که مبادا شيطان باشد. گفت پس بشتاب رفتيم تا داخل دير شديم. پس ديديم در آن انساني را که در خلقت اعظم انساني بود که ديده بوديم. در قيد سختي بود. دستهاي او را جمع کرده بودند به گردن او. از زانو تا کعبش به آهن بسته بود. گفتيم واي بر تو، تو کيستي؟ گفت شما قادر شديد بر خبر من پس مرا خبر دهيد که شما کيستيد؟ گفتيم ما مردمانيم از عرب که سوار شديم در کشتي دريا و مصادف شد با وقت اضطراب دريا. پس موج با ما بازي کرد آنگاه ما را به ساحل جزيره تو رساند. داخل جزيره شديم. حيوان پر مو را ديديم که پيش و پس او از بسياري موي معلوم نبود. به او گفتيم واي بر تو، تو کيستي گفت: من جساسه ام. گفتيم جساسه چيست؟ گفت برويد به نزد اين مرد در دير که او بسيار مشتاق است به خبر دادن شما. پس بشتاب نزد تو آمديم و از او ترسيديم و ايمن نيستيم که او شيطاني باشد. پس گفت خبر دهيد مرا از نخل بيان که ثمر مي دهد.
پس گفتيم از چه امر او خبر مي گيري؟ گفت سوال مي کنم شما را از نحل او که آيا ثمر مي دهد؟ پس گفتيم به او آري گفت آگاه باشيد که نزديک است که او ثمر ندهد. گفت خبر دهد مرا از درياچه طبريه. گفتيم از چه امر آن مي پرسي؟ گفت آيا در آن آب هست؟ گفتيم: آبش بسيار است. گفت آگاه باشيد زود است که آب آن برود. گفت:خبر دهيد مرا از چشمه زعره گفتند: از چه امر او خبر مي گيري؟ گفت آيا در چشمه آب هست؟ آيا زرع مي کنند. اهل او به آب آن چشمه؟ گفتيم به او آري. آب آن چشمه بسيار است و اهلش از آب آن زرع مي کنند. گفت: خبر دهيد مرا از نبي اميين که چه کرد؟ گفتند او مهاجرت کرده از مکه و فرود آمده در يثرب. گفت آيا عرب با او مقاتله کردند؟ گفتيم: آري. گفت: چگونه رفتار کرد با ايشان؟ پس خبر داديم او را که آن جناب غالب شد بر عربهايي که نزديک او بودند پس او را اطاعت کردند. گفت به ايشان که چنين است؟ گفتند آري. گفت آگاه باشيد که اين خير بود براي ايشان که او را اطاعت کنند. و من شما را خبر دهم از خود: من مسيح دجالم.به درستي که زود است که اذن دهند مرا در خروج. پس خروج مي کنم و سير مي کنم در زمين پس نمي ماند قريه اي مگر آن که نزول مي کنم در آن جا در چهل شب غير مکه و مدينه که هر دو آنها بر من حرام است هر زماني که اراده بکنم که داخل شوم در يکي از آنها بيرون بيايد ملکي در پيش روي من با شمشير برهنه پس مرا ازاو برگرداند و به درستي که بر هر نقبي از آن دو ملائکه اي است که حفظ مي کنند آنها را.
راوي گفت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود و به آن چيزي که در دستش بود بر منبر زد که اين طيبه است. اين طيبه است اين طيبه يعني مدينه آيا من شما را به اين خبر نداده بودم؟ پس مردم گفتند آري. پس فرمود که حديث تميم مرا به شگفت آورد که موافق بود آنچه را که من شما را به آن خبر داده بودم و از مکه و مدينه آگاه باشيد که او در درياي شام است يا در درياي يمن نه بلکه از قبل مشرق است نه از خود مشرق و به دست خود اشاره فرمود. گفت: پس حفظ کردم اين را از رسول خداي صلي الله عليه و آله و سلم. بغوي در مصباح خود اين خبر را از فاطمه نقل کرده به حذف اول خبر و آن را از صحاح شمرده و در اخبار حسان نيز از فاطمه نقل کرده در حديث تميم داري که گفت: ناگاه زني را ديدم که مي کشيد موهاي خود را. گفت تو کيستي؟ گفت: من جساسه ام برو به اين قصر. پس رفتم به آنجا ناگاه مردي را ديدم که مي کشد موهاي خود را و به سلسله و غلها بسته بود و بر مي جست ميان آسمان و زمين. پس گفتيم: تو کيستي؟ گفت من دجالم و خبر اول را مسلم در صحيح خود نقل نموده و پوشيده نيست بر هر منصفي که بقاي دجال از آن تاري از آن تاريخ تا ظهور حضرت مهدي از چند جهت غريب تر است او بقاي خود آن جناب.
اول آن که زنده بودن شخصي مغلول، به آن سختي در جزيره اي که کسي از آن نشاني ندارد و بر حال آن مطلع نيست و خود نيز متمکن از جلب نفعي يا دفع ضرري نيست اعجب است از بقاي شخصي مختار ساير در امصار، متمکن از هر چه بخواهد از اسباب مدد حيات و قادر بر دفع هر مضار. سوم آن که دجال کافر مشرک بلکه مدعي ربوبيت و مضل عباد بلکه در بسياري از اخبار فريقين رسيده که هيچ پيغمبري نيامد مگر آن که ترساند امت خود را از فتنه دجال پس ابقاي چنين شخصي و روزي دادن او از غير طرق متعارفه به مراتب اغرب است از بقاي شخصي که همه پيغمبرها بشارت دادند به وجود او و منتظر بودند ظهور آن جناب را که پر کند دنيا را از عدل و داد و بر اندازد بيخ و بن کفر و شرک و نفاق را و بکشاند همه خلق را به سوي اقرار به وحدانيت خداوند. عزوجل که ميسر نشده براي هيچ پيغمبري و وصيي.
البته او سزاوارتر است به تغذيه از خزانه غيب بر فرض صحت نسبت اهل سنت به اماميه که آن جناب مسنقر است در سرداب سر من راي چنان که گنجي شافعي تصريح نموده اگر چه با همه انصافش بهجهت بي اطلاعي بر کتب اماميه، گول سلف خود را خورده در تسليم نسبت مذکوره بلکه ثابت نموده که بقاي عيسي عليه السلام و دجال به تبعيت بقاي آن جناب است و بقاي هر دو فرع آن وجود مبارک است. چه حکمت بقاي عيسي ايمان آوردن اهل کتاب است به حضرت خاتم النبيين صلي الله عليه و آله و سلم به سبب تصديق او در آنگاه چنان که درآيه شريفه و ان من اهل الکتاب الا ليومنن به قبل موته اشاره به شده وتصديق دعواي حجتي عليه السلام و بيان آن براي طاغيان به متابعت و نماز کردن در خلف آن جناب چه جايز نباشد وجود عيسي و بقاي او بدون آن که نصرت کند اسلام را و تصديق و متابعت نمايد امام را و الا خود خواهد شد به دعوت و دولتي و آن منافي دعوت اسلام است. پس عيسي را جز نصرت و اعانت و تصديق حظي نباشد و در بقايش اثري نباشد و اين عين فرعيت وجود و تبعيت اوست مرا امام مهدي عليه السلام را. و چگونه رواست بقاي فرع بي بقاي اصل و تابع بي متبوع و حکمت بقاي دجال که در وجودش جز فتنه و فساد چيزي نيست ابتلا و امتحان خداوندي است مر خلايق را تا ظاهر شود مطيع ايشان از عاصي و محسن از مسي و مصح از مفسد و اين فرع وجود کسي است که اطاعت و عصيان و صلاح و فساد به امر و نهي و فعل و ترک او معلق و منوط باشد و او جز حضرت مهدي عليه السلام که آيتي است از براي نبوت جد خود کسي نباشد. و چگونه جايز و تصديق دارند بقاي اين دو فرع را و استبعاد شمرند بقاي اصل را که تمام وجودش رحمت و لطف و خير و برکت است؟

حکایت دجال و دفع شبهات اهل سنت
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1