صيفي بن رياح ابو اکثم معروف بذي الحلم دويست و هفتاد سال.
اکثم بن صيفي سيصد سال.
عامر بن طربالعدواني سيصد سال.
مربع ابن ضبع دويست و چهل سال.
عمرو بن حميمه دويست چهار صد سال.
معمر مشرقي ساکن سهرورد که حضرت امير المومنين عليه السلام را درک کرد و علامه کراچکي درکنز الفوايد از جماعتي از اهل علم سنت و اهل آن بلد نقل کرده که در حدود چهار صد و پنجاه ديده بودند. وتصديق داشتند طول عمر و ملاقات او آن جناب را حارث بن مضاض چهار صد سال عمر کرد. و اخبار و اشعار و انساب اين جماعت در کمال الدين و غرر سيد مرتضي و کنز کراچکي و غيبت شيخ طوسي مشروحا مذکور است چندان فايده درنقل آنها نبود.
ابي بکر عثمان بن خطاب بن عبد الله بن عوام شيخ طوسي در مجالس خود روايت کرده از ابراهيم بن حسن بن جمهور از ابو بکر مفيد جرجراني ماه رمضان در سال سيصد و هفتاد و شش که گفت: مجتمع شدم با ابي بکر مذکور در مصر در سنه سيصد و ده در حالتي که مردم ازدحام کرده بودند بر او تا که او را بردند در بام خانه بزرگي که در آن بود. و رفتم به مکه و پيوسته متابعت مي کردم او را تا آن که پانزده حديث از او نوشتم و او ذکر کرد براي من که در خلافت ابي بکر متولد شد.
و چون زمان امير المومنين عليه السلام شد با پدرم سفر کرديم به قصد ملاقات آن جناب. چون قريب به کوفه رسيديم به غايت تشنه شديم در راه. و مشرف شديم به هلاکت. و پدرم شيخ کبيري بود. پس به او گفتم تو بنشين تا من در اين صحرا سيري کنم شايد آبي به دست آوردم يا کسي را که مرا بر آن دلالت نمايد يا آب باراني بيابم. پس در مقام تفحص بر آمدم. چندان از او دور نشدم که آبي نمايان شد. پس به نزديک آن رفتم. ديدم چاهي است شبيه حوضي بزرگ يا وادييي. پس جامه خود را کندم و در آن غسل کردم و آشاميدم تا سير شدم. و گفتم مي روم و پدرم را مي آورم چه در نزديکي است پس آمدم نزد او و گفتم: برخيز که خداي تعالي به ما فرج عنايت فرمود. و اين آبي است نزديک به ما. پس برخاست. پس چيزي نديديم و آبي مشاهد نکرديم و او نشست و من با او نشستم و پيوسته مضطرب بود تا مرد. و به زحمت او را دفن کردم و آمدم به نزد امير المومنين عليه السلام و آن جناب را ملاقات کردم در حالي که مشغول حرکت بوند به طرف صفين و مرکب آن جناب را حاضر کرده بودند ورکاب آن حضرت را گرفته بودند پس افتادم که رکاب را ببوسم. پس روي مرا خراشيد و زخم کرد. ابو بکر مفيد گفت: که اثر آن زخم را در روي او ديدم که واضح بود. پس از حالم سوال نمود. پس قصه خود و پدرم را نقل کردم و قصه چشمه را. فرمود آن چشمه اين است که نخورده احدي از آن مگر آنکه عمر طولاني کند پس مژده باد تو را که عمرت دراز مي شود و بعد از آشاميدن از آن ديگر آن را نبودي که بيابي و مرا عمره نام گذاشت.
ابو بکر مفيد گفت: پس حديث کرد مرا از مولاي ما امير المومنين عليه السلام به احاديثي که جمع کردم آنها را و غير من کسي آنها را جمع نکرد از او وبا او بودند جماعتي از مشايخ بلد او که طنجه است. سؤال کردم از حال او.پس ذکر نمودند که او از بلد ايشان است و مي دانند طول عمر او را و پدران و اجداد ايشان نيز به مثل اين خبر دادند و اجتماع او را با امير المومنين عليه السلام. و او وفات کرد در سنه سيصد و هفده و محتمل است که عبارت اخير جزو خبر نباشد زيرا که علامه کراچکي تلميذ شيخ مفيد در کنز الفوايد مي فرمايد: و شايع است در ميان بساري از خصوم يعني اهل سنت آنچه روايت کرده شده و گفته مي شود از حال معمر ابن ابي الدنيا معروف به اشجع که باقي است از عهد امير المومنين علي بن ابيطالب عليه السلام تا حال و اينکه مقيم است در زمين مغرب در بلدي که آن را طنجه مي گويند و مردم او را در اين ديار ديدند که عبور کرده بود و متوجه حج و زيارت شده بود و روايت ايشان از او قصه حديث او را و احاديثي که شنيدند از او از امير المومنين عليه السلام و روايت شيعه اين است که او باقي مي ماند تا اين که ظاهر شود صاحب الزمان صلوات الله عليه. و همچنين حال معمرديگر مشرقي و وجود او در شهري در ارض مشرق که او را سهرود مي گويند تا حال و ديدم جماعتي را که او را ديدند و حديث او را برايم نقل کردند و اينکه او نيز خادم امير المومنين عليه السلام بود و شيعه مي گويند که هر دو اينها مجتمع خواهند شد در وقت ظهور امام مهدي عليه و علي آبائه السلام و بنابر اين ذيل آن خبر که او وفات کرد بي اصل باشد و کراچکي که ساکن مصر بود اعرف است به او از مفيد جرجراني و امثال او.