چهارم قواعد اصحاب نجوم بنابر طريقه آنان که جز نفوس فلکيه اثري در اين عالم ندانند يا در تاثير آنها را مستقل شمارند و تمام کون و فساد و تغيير و تبديل اين عالم را به آنها نسبت دهند، گويند که وام اين عالم به آفتاب است و عطيه کبراي او در سن صد و بيست سال است. جواب آنکه جايز است در نزد ارباب نجوم که منظم شود به عطيه آفتاب اسباب ديگر که آن عطيه را اضعاف آن کند. توضيح اين اجمال آنکه ايشان را در اين مقام دو اصطلاح است يکي هيلاج، دوم کدخداه و اين دو در صورت زايجه طالع مولود دليل عمر باشد که از روي آن حکم بر زيادي و کمي عمر کنند. يکي از آن دو متعلق به جسم است و ديگري به جان و در تعيين آن خلاف است در بعضي از رسايل ايشان چنين است که دليل عمر بر دو نوع است. يکي دليل جسم که آن را هيلاج خوانند و دوم دليل جان که ان را کدخداه نامند و اين دو به منزله هيولي و صورتند اسباب عمر را.لکن معروف عکس اين است که هيلاج در صورت طالع دلايلي اس که دلالت مي کند بر نفس مولود و کدخداه دلالت مي کند بر بدن مولود و کثرت هيلاج در نزد ايشان دلالت مي کند بر طول عمر و کثرت کدخداه دلالت مي کند بر خوشي زندگاني و هيلاج در نزد ايشان پنج چيز است آفتاب و ماه و سهم السعاده وجز و مقدم از اجتماع يا استقبال و درجه طالع و کدخداه کوکب باجب خطي است که ناظر باشد به هيلاج. و شرط کردند بعضي از ايشان در کدخداهي امت استيلا بر موضع هيلاج و بعضي از ايشان کافي دانسته اند در اين مقام نظر برجي را. و شايد نظر به درجه اقوي باشد و اگر آفتاب يا ماه در شرف خود باشند پس ايشان سزاوارترند به کداخداهيت.
قطب الدين اشکوري در محبوب القلوب گفته که صلاحيت هيلاجي به کسوف و خسوف و محاق و تحت الشعاع باطل گردد و کدخداه صاحب خطي باشد در موضع هيلاج و ناظر بدو و اگر به درجه نباشد به برجيت جايز باشند. به شرط آن که در حد اتصال باشد يا با اومساوي بود که موضع تناظر است در درجات مطالع يا در طول نهار و چون بعد کدخداه آفتاب کمتر از شش درجه باشد کدخداهي را نشايد. که در حد احتراق است. و هر کدخداه را سه عطيه باشد. يکي کبري اگر کدخداه بر درجه وتد باشد دوم وسطي اگر بر مرکز مايل باشد سوم صغري اگر بر مرکز زايل باشد. و چون اين مقدمه معلوم شد پس جايز است که اتفاق بيفتد در طالع کثرت هيلاجات و کدخداها که همه آنها در اوتاد طالع باشند و ناظر باشند بهآن بيوتات و به نظر تثليت و تسديس نطر سعادت داشته باشند و نحوسات از آنها ساقط شده باشد و در اين حال حکم نموده اند براي صاحب طالع به طول عمر و تاخير اجل تا اينکه يکي از معمرين سابقين شود.
و فاضل مذکور نقل کرده از ابو ريحان بيرون که گفته در کتاب خود، که مسمي است به آثار الباقيه عن القرون الخالية، که انکار کرده اند بعضي از حشويه آنچه ما وصف نموديم از طول اعمار و خاصه آنچه ذکرشده پس از زمان ابراهيم عليه السلام و جز اين نيست که ايشان اعتماد نمودند در اين سخن آنچه را که گرفتند از اصحاب احکام از اکثر عطيه هاي کواکب در مواليد به اينکه بوده باشد آفتاب را در آن هيلاجي و کدخدائيتي يعني آنکه بوده باشد در بيت خود يا در شرف خود در وتد و ربع و مرکز موافق پس عطا مي کند سنين کبراي خود را که صد و بيست سال است و مي افزايد ماه بر آن بيست و پنج سال و عطارد بيست سال و زهره هشتاد سال و مشتري دوازده سال و اين سالهاي صغراي هر يک از اينهاست زيرا که زيادي آن بيشتر از اين نيست و هرگاه که نظر نمايند نظر موافقت و تحسين از او ساقط شود که چيزي از آن کم نکنند و راس در برج با او باشد و دور باشد از حدود کسوفيه که هرگاه چنين شد بيفزايد بر آن ربع عطيه خود را که سي سال است. پس مجتمع از اينها دويست و بيست و پنج سال شود. و گفته اند که اين اقصاي عمر است که انسان به آن مي رسدآنگاه استاد ابو ريحان رد کرده بر ايشان و حکايت کرده از ما شاء الله مصري که او در اول کتاب مواليد خود گفته ممکن است که انسان زندگاني کند به سال قران اوسط اگر اتفاق بيفتد ولادت در وقت تحويل قران از مثلثه به سوي مثلثه و طالع يکي از دو خانه زحل يا مشتري باشد و هيلاج آفتاب در روز باشد و هيلاج ماه در شب در غايت قوت و ممکن است اگر اتفاق بيفتد مثل اين در وقت تحويل قران به سوي حمل و مثلثات او و دلالات بر آن نحوي باشد که ذکر نموديم اينکه مولود بماند سالهاي قران اعظم که آن نهصد و شصت سال است به تقريب تا اينکه بر گردد قران به سوي موضع خود.و نيز حکايت کرد از ابي سعيد بن شاذان که ذکر کرده در کتاب مذاکرات خود با ابي معشر در اسرار که فرستادند در نزد ابي مشعر مولد پس ملک سرانديب را و طالع او جوزا بود و زحل در سرطان و آفتاب در جدي پس حکم کرد ابي معشر که او زندگي مي کند دور زحل اوسط و گفت که اهل آن اقليم در پيش حکم شده براي ايشان به طور اعمار و صاحب ايشان زحل است. آنگاه ابو معشر گفته که به من رسيده که انساني از ايشان هرگاه بميرد پيش از آنکه برسد به دور اوسط زحل تعجب مي کنند از سرعت موت او ابو ريحان گفت: پس دلالت کرده اين اقاويل بر اعتراف اين منجمين به امکان وجود اين عمرها. و شيخ کراچکي در کنز الفوايد از ما شاءالله مصري که معلم مقدم و استاد مفضل اين طايفه است قريب به آن عبارت سابقه را نقل کرده که نظر به هيلاج مولود ممکن است عمر به نهصد و پنجاه برسد.
و سيد جليل علي بن طاووس در کتاب فرج المهموم فرمود که بعضي از اصحاب ما ذکر کرده در کتاب اوصيا و آن کتاب معمتدي است که روايت کرده آن را حسن بن جعفر صميري و مؤلف آن علي بن محمد بن زياد صميري است و براي اومکاتباتي است به سوي حضرت هادي و عسکري عليهما السلام که جواب دادند آن دو بزرگوار او را و او ثقه معتمد عليه است. پس گفت که خبر داد مرا ابو جعفر قمي برادر زاده احمد بن اسحق بن مصقله که در قم منجمي بود يهودي موصوف به حذاقت در حساب. پس احمد بن اسحق او را حاضر نمود وگفت مولودي متولد شد در فلان وقت پس طالع او را بگير و عمل آور ميلاد او را. پس طالع را گرفت و در آن نظر کرد و عمل خود را بجاي آورد و گفت به احمد بن اسحق نمي بينم ستاره ها را دلالت کنند بر آنچه حساب معلوم مي کند آن را که اين مولود براي تو باشد و اين مولود نمي باشد مگر پيغمبر يا وصي پيغمبر و به درستي که نظر دلالت مي کند که او مالک مي شود دنيا را از مشرق تا مغرب و بر و بحر و کوه و صحراي آن را تا آنکه نمي ماند در روي زمين احدي مگر اينکه متدين شود به دين او و قايل شود به ولايت او.
و شيخ جليل زين الدين علي بن يونس عاملي در صراط المستقيم از علماي منجمين نقل فرموده که دور آفتاب هزارو چهار صد و پنجاه و يک سال است و آنعمر عوج بن عنق است که زندگاني کرد از عهد نوح تا جناب موسي عليها السلام و دور اعظم ماه ششصد و پنجاه و دو سال است و آن عمر شعيب بود که مبعوث شد به سوي پنج امت. و دور اعظم زحل دويست و پنجاه و پنج سال است. و گفته اند که آن عمر سامري است از بني اسرائيل. و دور اعظم مشتري چهار صد و بيست و چهار سال است. و گفته اند که آن عمر سلمان فارسي است. و دور اعظم زهره هزار و صد و پنجاه و يک سال است. و گفته اند که آن عمر جناب نوح عليه السلام است. ودور اعظم عطارد چهار صد و هشتاد سال است و گفته اند که آن عمر فرعون بود. و در يونان مثل بطلميوس. در فرس مثل ضحاک هزار سال و چيزي کمتر يا بيشتر عمر کرد. و حکايت کردند از سام که او گفت: هرگاه بگذرد از هزار سمکه هفتصد سال عدل ظاهر مي شود در باب و از سابور بابلي نيز مثل اين را نقل کردند.
و خواجه ملا نصر الله کابلي متعصب عنيد در مطلب چهاردهم از مقصد چهارم از کتاب صواعق که رد بر اماميه و مملو است از اکاذيب و مزخرفات گفته که اختلاف کرند در ميلاد آن حضرت. جمعي گفتند که متولد شد صبح شب رائه يعني نيمه شعبان سنه دويست و پنجاه وپنج بعد از گذشتن چند ماه از قران اصغر چهارم از قران اکبر واقع در قوس. و طالع درجه بيست و پنجم از سرطان بود و زحل راجع بود در دقيقه دوم از سرطان. و نيز مشتري در آنجا راجع. و مريخ در دقيقه سي و چهارم از درجه بيستم جوزا بود. و عطارد در دقيقه سي هشتم از درجه چهارم از اسد بود. و ماه در دقيقه سيزدهم از درجه بيست و نهم از دلو. و راس در دقيقه سيزدهم از درجه بيست و هشتم از حمل.و ذنب در دقيقه پنجاه و نهم از درجه بيست و هشتم از ميزان بود. و جمعي گفتند متولد شد صبح بيست و سوم از شعبان از سنه مذکوره و طالع سي و هفتم از درجه بيست و پنجم از سرطان.و آفتاب در دقيقه بيست و هشتم از درجه دهم از اسد. و عطارد در دقيقه سي و هشتم از درجه بيست و يکم از اسد. و زحل در دقيقه هيجدهم از درجه هشتم از عقرب. و همچنين مشتري و ماهدر دقيقه سيزدهم از درجه سي ام از دلو. و مريخ در دقيقه سي و چهارم از درجه بيستم از حمل. و زهره در دقيقه هفدهم از درجه بيست و پنجم از جوزا.و اين اختلافات نص است بر اينکه آنچه گمان کردند يعني اماميه افتراست بدونريبه انتهي.
و قبل از نقل اين کلمات گفته و اما آنچه ذکر کرده آن را اهل نجوم مثل ابو معشر بلخي و ابو ريحان بيروني و ما شاء الله مصري و ابن شاذان مسيحي و غير ايشان از منجمين که اگر اتفاق بيفتد ميلادي از مواليد در نزد نحل قران اکبر و طالع يکي از آن دو خانه زحل يا خانه مشتري باشد،و هيلاج آفتاب در روز و ماه در شب و خمسه متحيره قوي الحال و در اوتاد باشند و نظار به هيلاج يا کدخداه به نظر مودت، ممکن است که تعيش کند مولود مدت سال قران اکبر و آن نهصد وهشتاد سال شمشي است تقريبا. و اگر اسباب فلکيه دلالت کند بر غير اين جايز است که تعيش کند کمتر از اين يا بيشتر از اين. اگر صحيح باشد اين سخنان پس نفعي ندارد زيرا که ولادت مح م د ابن الحسن عليهما السلام نبود در يکي از قرانات چهارگانه اعظم و اکبر و اوسط و اصغر چنانچه مذکور است در کتب مواليد ائمه عليهم السلام مثل کتاب اعلام الوري و غيره. و اختلاف کردند تا آخر آنچه گذشت و تا کنون درکتب مواليد ائمه عليهم السلام خصوص اعلام الوري بلکه در کتب غيبت صورت طالع ولادت آن حضرت ديده نشده. نميدانم اين کابلي از کجا برداشت و علاوه آن را نسبت به جمعي داده و جمعي ديگر به نحو ديگر به نحوي که ناظر گمان مي کند که اين مرد متتبع خبير است. و ظاهر آن است که از مجعولات خود او باشد که مبناي آن کتاب بر آن است و بر فرض صحت ضرري به جايي ندارد. زيرا که مقصود از نقل کلمات اين طايفه وجود اسباب سماويه واوضاع نجوميه است براي طول عمر به زعم ايشان حسب آنچه مطلع شدند بر آنها و محتمل است وجود بسياري از آنها که مطلع نشدند بر آن و هرگز نتوانند دعواي انحصار کنند در آنچه دانستند. مخفي و مستور نماند که نقل حکايات اقتصار کرديم بر آنچه در کتب معتبر ديديم يا از ثقات و علما شنيديم و ترک کرديم نقل بسياري از وقايع را که به سند معتبره به ما نرسيد. يا در کتب جماعتي بود که در نقل اين گونه قصص مسامحه کردند و هر چه از هر کس در هر جا ديدند يا شنيدند جمع کردند و به جهت ذکر پاره اي که علايم کذب در آن لايح بود باقي را از درجه اعتبار ساقط نمودند.
و مناسب است ختم اين باب به ذکر کلام فاضل متتبع ميرزا محمد نيشابوري در کتاب ذخيره الالباب معروف به دوائر العلوم که در فايده يازدهم از باب چهاردهم آن ذکر کرده و آن فايده در ذکر اسامي کساني است که حضرت قائم عليه السلام را ديدند در حيات پدر بزرگوارش و در غيبت صغري و کبري و آنها را ما در اين باب ذکر نموديم با زيادتي بسيار جز آنکه در آخر آن فايده چند نفر را نام برده که بر حکايات ايشان واقف نشديم.

قواعد اصحاب نجوم در رابطه با طول عمر
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1