جواب چهارم آن چيزي است که علاه طباطبائي بحر العلوم رحمه الله فرمود در رجال خود در ترجمه شيخ مفيد بعد از توقيعات مشهورد که سابقا ذکر شد به اين عبارت که اشکال مي رود در امر آنها به سبب وقوع آنها در غيبت کبري و جهالت آن شخص که اين توقيعات را رساند و دعوي کردن او مشاهده را که منفي است بعد از غيبت صغري و ممکن است دفع اين اشکال به احتمال حصول علم به سبب دلالت قراين مشتمل بودن توقيع بر اخبار از فتنه و شورشها و جنگهاي بزرگ و اخبار از غيبي که مطلع نمي شود بر آن جز خداوند و اولياي او به اين که ظاهر نمايد آن را براي ايشان و اينکه مشاهده که ممنوع شده اين استکه مشاهده کند امام عليه السلام در آن حالي که مشاهده مي کند آن جناب راو معلوم نشد که آورنده توقيع دعوي کرد اين مطلب را. انتهي.
و گذشت ذکر اسباب اعتبار آن توقيعات به نحوي که محتاج نباشد به ظاهر نمودند اين احتمالات و نيز علامه مذکور در فوايد خود در مسئله اجماع فرموده و بسا مي شود که حاصل شود براي بعضي از حفظ اسرار از علماي ابرار علم به قول امام عليه السلام به عينه بر وجهي که منافي نباشد امتناع رويت را در مدت غيبت. پس متمکن نمي شود از تصريح نسبت آن قول به امام عليه السلام. پس ابراز مي کند آن قول را در صورت اجتماع تا جمع کرده باشد ميان اظهار حق و نهي از افشاي مثل اين سر در هر حال و شايد مراد ايشان از اين کلام وجه آينده باشد.
جواب پنجم چيزي است که باز علامه مذکور در رجال بعد از کلام سابق فرموده که و گاهي هست که منع شود امتناع مشاهده در شان خواص هر چند دلالت دارد بر آن ظاهر اخبار به سبب دلالت عقل و دلالت بعضي از آثار انتهي. و شايد مراد از آثار همان وقايع سابقه است که از جمله آنها بود وقايع خود ايشان يا خبري است که حضيني نقل کرده در کتاب خود از امير المومنين عليه السلام که فرمود صاحب الامر ظاهر مي شود و نيست در گردن او از براي احدي بيعتي و نه عهدي و نه عقدي و نه ذمه اي پنهان مي شود از خلق تا وقت ظهورش راوي عرض کرد يا امير المومنين ديده نمي شود پيش از ظهورش؟ فرمود بلکه ديده مي شود وقت مولدش و ظاهر مي شود براهين و دلايل و مي بيند او را چشمهاي عارفين به فضل او که شاکرين کاملينند. بشارت مي دهند به او کساني را که شک دارند در او .
يا مراد مثل خبري است که روايت کرده شيخ کليني و نعماني و شيخ طوسي به اسانيد معتبره از حضرت صادق عليه السلام که فرمود: لابد است از براي صاحب اين امر از غيبتي و لابد است از براي او در غيبتش از عزلت و نيست باسي و وحشتي يعني با استيناس آن حضرت در غيبتش با سي نفر از اولياء و شيعيان خود در عزلت از خلق وحشتي ندارد چنانچه شارحين احاديث فهميدند از اينعبارت. و بعضي گويند که آن جناب عليه السلام پيوسته در سن سي سالگي است و صاحب اين سن هرگز وحشت نکند و اين معني به غايت بعيد است و ظاهر است که اين سي نفر که امام عليه السلام در ايام غيبت به ايشان انس مي گيرد بايد متبادل شوند در قرون و اعصار زيرا که مقرر نشده براي ايشان از عمر آنچه مقرر شده براي سيد ايشان. پس در هر عصر بايد يافت شود سي نفراز خواصي که به فيض حضور فايز شوند و نيز شيخ طوسي و شيخ صدوق و ابي جعفر محمد بن جرير طبري به سندهاي معتبره روايت کرده اند قصه علي بن ابراهيم بن مهزيار را و کيفيت رفتن او را از اهواز و از آنجا به مدينه و از آنجا به مکه و تفحص کردن او از حال امام عصر عليه السلام و رسيدن او را در حال طواف خدمت جواني که او را برد به همراه خود. و در نزديک طايف در مرغزاي که رشک بهشت برين بود به خدمت امام عليه السلام رسيد و به روايت طبري چون به خدمت آن جواني که يکي ازخواص بلکه از اقارب خاص بود رسيد آن جوان به او گفت چه مي خواهي اين ابو الحسن گفت امام محجوب از عالم را گفت آن جناب محجوب نيست از شماها و لکن محجوب کرده آن جناب را از شما بدي کردارهاي شما الخ.
گفتاری از علامه بحرالعلوم درباره رؤیت حضرت عليه السلام