و در فقرات شريفه دعاي ندبه معروفه که در چهار عيد و روز جمعه و شب آن بايد خواند اشاره شده بدين مقام که حاصل مضمون بعضي از آنها اين است بعد از ذکر پاره اي از اوصاف و مناقب آن جناب روحنا فداه که کاش مي دانستم که تو در کجا اقامت نمودي و کدام زمين وخاک تو را برگرفته آيا برضوي جاي داري يا ذيطوي؟ گران است بر من که خلق را ببنيم و تو ديده نشوي و نشنوم از تو نه آوازي و نه رازي. جانم فداي تو غايبي که از ما کناره نداري. جانم فداي تو دور شده اي که از ما و دوري نگرفتي. جانم فداي تو که آرزوي هر مشتاق آرزومندي از مرد و زن که تو را ياد آورند و ناله کنند. گران است بر من که من بر تو بگريم و خلق از تو دست کشيده باشند. گران است بر من آنکه جاري شود بر تو آنچه جاري شده نه بر ايشان. آيا معيني هست که طولاني کنم با او گريه و ناله را آيا جزع کننده اي هست که من او را بر جزعش ياري کنم. هر آنگاه که خلوتي شد؟ آيا به چشمي کنايه از بسياري گريه است خاشاکي رفته؟ که چشم من او را بر آن حالت مساعدت کند؟ آيا به سوي تو راهي هست اي پسر احمد که به حضور جنابت مشرف شوند؟ آيا متصل مي شود روز ما از توبه فرداي او که محظوظ شويم و بهره بريم؟ کي وارد مي شويم بر چشمه سارهاي سيراب کننده که سيراب شويم؟ کي سيراب مي شويم ازآن گواراي تو که تشنگي به طول انجاميد؟ کي صبح و شام به خدمت خواهيم رسد؟ کي تو را مي بيني و ما تو را و حال آنکه لواي ظفر و نصرت برافراشته شده. تا آخر دعا که نمونهاي است از درد دل آنکه جامي از چشمه محبت آن جناب نوشيد و سزاوار است او را که به امثال اين کلمات در دلي کرده و بر آتش هجرانش کفي از آب شور پاشيده.
دوم ممنوع بوده آن سلطان عظيم الشان که جامه خلافت و سلطنت ظاهره بر تمام جهانيان را جز براي آن قامت معتدل براي احدي ندوخته اند از رتق و فتق و اجراي احکام و حدود و ابلاغ فرامين الهيه و منع تعدي و جو رو اعانت ضعيف و اغاثه مظلوم و اخذ حقوق و اظهار و اعلان حق و ابطال و ازهاق باطل و کار ظلم و تعدي بر آن جناب به جايي رسيده که علاوه بر گرفتن تمام لوازم سلطنت ظاهره و تسلط بر بلاد و عباد و اموال از خوف و بيم ظالمين متمکن بر اظهار نفس معظم خود نيست. در اين طول زمان تنها يا با بعضي از مواليان خاص در براري و قفارسير مي کند و حق خود را در دست ديگران مي بيند و حسب امر الهي صبر کرده مي گذرد. البته آن را که اندک غيرتي است در فطرت پيوسته محزون و غمگين خواهد بود و حالش چون حال فرزند سلطان عادلي خواهد بود که تماماحکامش به قانون معدلت و داد و بر رعايا مهربان باشد پس مغلوب عدوي شود که در گوشه حبسش کند و دستش از همه چيز کوتاه کند و آنچه کند جز جور و تعدي چيزي نباشد.
و در کافي و تهذيب و فقيه روايت است که جناب باقرعليه السلام فرمود به عبد الله ظبيان که هيچ عيدي نيست براي مسلمين نه قرباني و نه فطر مگر آنکه تازه مي کند خداوند براي آل محمد عليهم السلام حزني را. راوي پرسيد چرا؟ فرمود زيرا که ايشان مي بينند حق خودرا در دست غير خودشان و سيد جليل علي بن طاوس رحمه الله در کشف المحجه فرموده که وصيت مي کنم تو را اي فرزند من محمد و برادرت و هر کس بر اين کتاب من واقف شود به راستي در معامله با خداوند جل جلاله و رسول او صلي الله عليه و آله و سلم و حفظ وصيت ايشان به آنچه بشارت دادند به آن از ظهور مولاي ما مهدي عجل الله فرجه. پس به درستي که من يافته ام قول و فعل بسياري از مردم را در امر آن جناب مخالف با عقيده از چند راه از آن جمله که من يافته ام که اگر برود از کسي که اعتقاد دارد امامت اورا بنده اي يا اسبي يا درهمي يا ديناري متعلق مي شود خاطر او و ظاهر او از براي طلب آن چيز مفقود و بذل مي نمايد در تحصيل او غايت مجهود را و نديدم که از براي متاخر بودن اين محتشم عظيم الشان از اصلاح اسلام و ايمان و قطع دبابر کفار و اهل عدوان تعلق خاطرش مثل تعلق خاطرش باشد به اين اشياي محقره.
پس چگونه اعتقاد آرد کسي که به اين صفات است اين که او عارف است به حق خداوند جل جلاله وحق رسول او و معتقد است امامت او را بر آن نحوي که دعوي مي کند موالات زياده اندازه را براي شرايف معالي آن جناب و از آن جمله که يافتم کسي را که ذکر مي کند که او معتقد است وجوب رياست آن جناب را و ضرورت ظهور و انفاذ احکام امامتش را اگر نيکي کند به او بعضي از آنهايي که مدعي است که او دشمن امام اوست از سلاطين و احسانش را به او تمام کند متعلق مي شود خاطر او به بقاي اين سلطان مشار اليه و شاغل مي شود او را اين تعلق از طلب مهدي عليه السلام. و آنچه واجب است بر او از تمني عزل آن والي که بر او انعام کرده. از آن جمله اين که من يافتم کسي را که دعوي مي کند وجوب سرور را به جهت سرور آن جناب و کدورت را به جهت کدورت او مي گويد که اعتقاد دارم که تمام آنچه دردنياست از مهدي صلوات الله عليه گرفته شده و آن را ملوک و ساير ناس غصب کردند از دست او و با اين حال نمي بينم او را که متاثر باشد براي اين نهب و سلب مثل تاثر او اگر بگيرد سلطاني از او درهمي يا ديناري يا ملکي يا عقاري پس اين کجا با وفا و معرفت خداوند جل جلاله و رسول او و معرفت اوصياء عليهم السلام تا آخر کلام شريف که از اين رقم است؟ و مکرر در اخبار وصف فرموده اند آن جناب را به غريب طريد و وحيد رانده مظلوم که حقش را منکر شده اند.
سوم به دست نيامدن جاده واسعه مستقيمه واضحه شريعت مطهره و انحصار را رسيدن به آن در راههاي باريک تاريک متشتت که در هر رهگذر آن جمعي از دزدان داخل دين مبين در کمين نشسته، و پيوسته شکوک و شبهات در قلوب عوام بلکه خواص داخل کرده تا آنجا که اين فرقه قليله و عصابه مهتديه اماميه يکديگر را تکذيب و تکفير و لعن و توهين کرده و مي کنند و اعدا را بر خود چيره نموده پيوسته دسته دسته از دين خداوند بيرون روند و علماي راستين از اظهار علم خود عاجز و صادق شده وعده صادقيه عليهم السلام که خواهد آمد وقتي که نگاه داشتن مومن دين خود را مشکل تر است از نگاه داشتن حمره اي از آتش در دست.
شيخ نعماني روايت کرده از عميره دختر نفيل که گفت: شنيدم حسين بن علي عليهما السلام مي فرمايد نخواهد شد آن امري که شما منتظر آنيد تا اينکه بيزاري جويد بعضي از شما از بعضي و خيو اندازد بعضي از شما در صورت بعضي و شهادت دهد بعضي از شما به کفر بعضي و لعن بعضي از شما بعضي را. پس گفتم: به آن جناب که خيري نيست در آن زمان پس حسين عليه السلام فرمود تمام خير در آن زمان است. خروج مي کند قائم ما و همه آنها را دفع مي کند.
و نيز از جناب صادق عليه السلام خبري نقل کرده به همين مضمون و از حضرت امير المومنين عليه السلام روايت کرده که فرمود: به مالک بن ضمره که اي مالک چگونه اي تو آنگاه که شيعه اختلاف کنند چنين؟ و انگشتان مبارک را داخل نمود در يکديگر پس گفتم: ياامير المومنين در آن زمان خيري نيست. فرمود تمام خير در آن وقت است خروج مي کند قائم ما. پس مقدم مي شد و بر او هفتاد مرد که دروغ مي گويند بر خدا و رسول پس همه را مي کشد آنگاه جمع مي کند ايشان را بريک امر و نيز از جناب باقر عليه السلام روايت کرده که فرمود هر آينه آزموده خواهيد شد اي شيعه آل محمد آزموده شدن سرمه در چشم. پس به درستي که صاحب سرمه مي داند که کي سرمه در چشمش ريخته مي شود و نمي داند که چه وقت از چشم بيرون مي رود و چنين است که صبح مي کند مرد بر جاده اي از امر ما و شام مي کند و حال آنکه بيرون رفته از آن و شام مي کند بر جاده اي از امر ما وصبح مي کند وحال آنکه بيرون رفته از آن.