اول سيد رضي الدين علي بن طاوس ره در کتاب مذکور بعد از کلام سابق فرموده که از جمله روايات در دعا کردن از براي آنکه اشاره نموديم به او صلوات الله عليه روايتي است که ذکر کرده آن را جماعتي از اصحاب ما وما اخيار نموديم خبري را که ذکر کرده آن را ابن ابي قره در کتاب خود به اسناد خود از علي بن حسن بن علي بن فضال از محمد بن عيسي بن عبيد به اسناد خود از صالحين عليهم السلام که فرمود: مکرر بخوان در شب بيست و سوم از ماه رمضان در حالت ايستاده و نشسته و بر هر حالتي که باشي و در تمام آن ماه و هر قسم که ممکن شود تو را و هر زمان از دهرت که حاضر شود مي گويي بعد از تمجيد کردن خداي تعالي و صلوات بر پيغمبر و آل او عليهم السلام:
اللهم کن لوليک القايم به امرک الحجة بن الحسن المهدي عليه و علي آباه افضل الصلوة و السلام في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و مويدا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طولا و عرضا و تجعله و ذريته من الائمه الوارثين.
اللهم انصره و انتصر به و اجعل النصرمنک له و علي يده و اجعل النصر له و الفتح علي وجهه و لا توجه الامر الي غيره.
اللهم اظهر به دينک و سنه نبيک حتي لا يستخفي بشي من الحق مخافه احدمن الخلق.
اللهم اين ارغب اليک في دوله کريمه تعز بها الاسلام و اهله وتذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيهامن الدعاه الي طاعتک و القاده الي سبيلک و آتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه وقنا عذاب النار و اجمع لنا خير الدارين و اقض عنا جميع ما تحب فيهما و اجعل لنا في ذلک الخيره برحمتک و منک في عافيه امين رب العالمين و زدنا من فضلک و يدک الملا و فان کل معط ينقص من ملک و عطائک يزيد في ملکک[1].
و ثقة الاسلام در کافي روايت نموده از محمد بن عيسي به اسناد خود از بعضي از صالحين عليهم السلام که فرمود: بعد از شرح مذکور به اختلافي يسير که مي گويي بعد از تحميد خداوند تبارک و تعالي و صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم
اللهم کن لوليک فلان بن فلان في هذه الساعه و في کل ساعه وليا و حافظا و ناصرا و دليلا و قائدا و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا.
و شيخ ابراهيم کفعمي در مصباح بعد از شرح مزبور دعا را چنين نقل نموده:
اللهم کن لوليک محمد بن الحسن المهدي في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا.
دوم جماعت بسياري از علما از آن جمله شيخ طوسي در مصباح و سيد بن طاوس در جمال الاسبوع به سندهاي معتبره صحيحه و غير ايشان روايت کردند از يونس بن عبد الرحمن که جناب رضا عليه السلام امر مي فرمود به دعا براي صاحب الامر عليه السلام به اين دعا:
اللهم ادفع عن وليک و خليفتک و حجتک و لسانک المعبرعنک باذنک الناطق بحکمتک و عينک الناظره في بريتک و شاهدک علي عبادک الحاج المجاهد العايذ بک عندک و اعذه من شر جميع ما خلقت و برئت و انشات و صورت و احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمنيه و عن شماله و من فوقه و تحته بحفظک الذي لا يضيع من حفظته به و احفظ فيه رسولک و ابائه ائمتک ودعايم دينک و اجعله في وديعتک التي لا تضيع و في جوارک الذي لا يخفر و في منعک و عزک الذي لا يقهر و امنه بامانک الوثيق الذي لا يخذل من امنته به و اجعله في کنفک الذي لا يرام من کان فيه و ايده بنصرک العزيز و ايده بجندک الغالب و قوه بقوتک و اردفه بملائکتک و وال من والاه و عاد من عاداه و البسه درعک الحصينة و حفه بالملائکة حقا اللهم و بلغه افضل ما بلغت القائمين بقسطک من اتباع النبيين.
اللهم اشعب به الصدع و ارتق به الفتق و امت به الجور و اظهر به العدل و زين بطول بقائه الارض و ايده بالنصر و انصره بالرعب و قو ناصريه واخذل خاذليه و دمدم علي من نصب له و دمر من عثر و اقتل به الجابره الکفره و عمده و دعايمه و اقصم به روس الضلاه و شارع البدع و ميته السنه و مقويه الباطل و ذلل به الجبارين و ابر به الکافرين و جميع الملحدين في مشارق الارض و مغاربها و برها و بحرها سهلها و جبلها حتي لا تدع منهم ديارا و لا تبقي لهم آثارا اللهم طهرمنهم بلادک و اشف منهم عبادک و اعز به المومنين واحي به سنن المرسلين و دارس حکمه النبيين و جدد به ما امتحي من دينک و بدل من حکمک حتي تعيد دينکبه و علي يديه جديدا غضا محضا صحيحا لا عوج فيه و لا بدعه معه و حتي تبيربعدله ظلم الجور و تطفي نيران الکفرهو توضيح به معاقد الحق و مجهول العدل فانه عبدک الذي استخلصته لنفسک و اصطفيته علي عبادک و ائتمنته علي غيبک و عصمته من الذنوب و براته من العيوب و طهرته من الرجس و صرفته من الدنس و سلمته من الريب فانا نشهد لهيوم القيمه و يوم حلول الطاعه انه لميذنب ذنبا و لا اتي حوبا و لم يرتکب معصيه و لم يضيع لک طاعه و لم يهتک لک حرمه و لم يبدل لک فريضه و لم يغير لک شريعه و انه الهادي المهدي الطاهر التقي النقي الرضي الزکي اللهم اعطه في نفسه و اهله و ولده و ذريته و امته و جميع رعيته ما تقر به عينه و تسر به نفسه و تجمع ملک المملکات کلها قريبها و بعيدها و عزيزها و ذليلها حتي يجري حکمه علي کل حکم و يغلب بحقه کل باطل.
اللهم اسلک بنا علي يديه منهاج الهدي و المحجه العظمي و الطريقه الوسطي التييرجع اليها الغالي و يلحق بها التاليو قونا علي طاعته و ثبتنا علي مشايعته و امنن علينا بمتابعته و اجعلنا في حزبه القوامين بامره الصابرين معه الطالبين رضاک بمناصحته حتي تحشرنا يوم القيمه في انصاره و اعوانه و مقويه سلطانه اللهم و اجعل ذلک لنا خالصا من کل شک و شبهه و رياء و سمعه حتي لا نعتمد به غيرک و لا نطلب به الا وجهک و حتي تحلنا محله و تجعلنا في الجنه معه و اعذنا من السامه و الکسل و الفتره و اجعلنا ممن تنتصر به لدينک و تعز به وليک و لا تستبدل بنا غيرنا فان استبدالک بنا غيرنا عليک يسير و هو علينا کبيراللهم صل علي ولاه عهدک و الائمه من بعده و بلغهم آمالهم و زد في آجالهم و اعز نصرهم و تمم لهم ما اسندت اليهمن امرک لهم و ثبت دعائهم و اجعلنا لهم اعوانا و علي دينک انصارا فانهم معادن کلماتک و ارکان توحيدک و دعايمدينک و ولاه امرک و خالصتک من عبادک و صفوتک من خلقک و اوليائک و سلايل اوليائک و صفوه الواد رسلک و السلام عليهم و رحمه الله و برکاته[2].
دعاي سوم و نيز سيد جليل علي ابن طاوس رحمه الله در کتاب فلاح السايل فرموده که از مهمات تعقيب نماز ظهر اقتدا کردن است به حضرت صادق عليه السلام در دعا از براي مهدي صلوات الله عليه که بشارت داده به او محمد رسول خداي صلي الله عليه و آله و سلم امت خود را در صحيح روايات و وعده داده ايشان را که او ظاهر مي شود در آخر الزمان. روايت کرده آن را ابو محمد هرون اردبيلي ابي علي محمد بن حسن بن محمد ابن جمهور عمي از پدرش و او از پدرش محمد بن جمهور از احمد بن حسين سکري از عباد بن محمد مدايني گفت: داخل شدم بر ابي عبد الله عليهالسلام در مدينه در وقتي که فارغ شده بود از مکتوبه ظهر و دستهاي مبارک رابه آسمان بلند کرده بود و مي گفت:
اي سامع کل صوت اي جامع کل فوت اي بادي کل نفس بعد الموت اي باعث او وارث اي سيد السادات اي اله الالهه اي جبار الجبابره اي ملک الدنيا والاخره اي رب الارباب اي ملک الملوکاي بطاش اي ذا البطش الشديد اي فعالالما يريد اي محصي عبد الانفاس و نقل الاقدام اي من السر عنده علانيه اي مدي اي معيد اسئلک بحقک علي خيرتک من خلقک و بحقهم الذي او جبت لهم علي نفسک ان تصلي علي محمد و اهل بيته و ان تمن علي الساعة بفکاک رقبتي من النار و انجز لوليک و ابن نبيک الداعي اليک باذنک و امينک في خلقک وعينک في عبادک و حجتک علي خلقک عليه صلواتک و برکاتک وعده اللهم ايده بنصرک و انصر عبد و قو اصحابه و صبرهم و افتح لهم من لدنک سلطانا نصيرا و عجل فرجه و امکنه من اعدائک و رسولک يا ارحم الراحمين[3].
گفتم آيا دعا نکردي براي نفس خود فداي تو شوم؟ فرمود به تحقيق که دعا کردم از براي نور آل محمد عليهم السلام و سابق ايشان و انتقام کشنده به امر خداوند از دشمنان ايشان. گفتم کي خواهد بود خروج او؟ خدا مرا فداي توگرداند. فرمود: هر زمان که اراده فرمايد آنکه براي اوست خلق و امر. گفتم: پس از براي آن علاماتي نيست پيش از آن؟ فرمود آري علاماتي است پراکنده. گفتم: مثل چه؟ فرمود: خروج رايتي از مشرق و رايتي از مغرب و فتنه اي که وارد شود بر اهل زورا و خروج مردي از فرزندان عم من زيد در يمن، و غارت کردن پرده کعبه. و خداوند هر چه مي خواهد مي کند. و شيخ طوسي و کفعمي اين دعا را نقل کردند و در همه مواضع بجا اي يا ضبط نمودند.
دعاي چهارم و نيز سيد معظم در آن کتاب شريف فرموده: که از مهمات بعد از به جا آوردن نماز عصر اقتدا نمودن است به مولاي ما مهدي صلوات الله عليه چنان که روايت کرده آن را محمد بن بشير ازدي از احمد بن عمر کاتب از حسن بن محمد بن جمهور عمي از پدرش محمد بن جمهور از يحيي بن فضل نوفلي که گفت:
داخل شدم بر ابي الحسن موسي بن جعفر عليهما السلام در بغداد در حيني که فارغ شده بود از نماز عصر پس دستهاي خود را بهآسمان بلند کرد و شنيدم که آن جناب مي گفت:
انت الله لا اله الا انت الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و انت الله لا اله ان انت اليک زياده الاشياء و نقصانها و انت الله لا الهالا انت خلقت خلقک بغير معونه من غيرک و لا حاجة اليهم و انت الله لا اله الا انت منک المشيه و اليک البداء انت الله لا اله الا انت قبل القبل و خالق القبل انت الله لا اله الا انت بعد البعد و خالق البعد انت الله لا اله الا انت تمحو ماتشاء و تثبت و عندک ام الکتاب انت الله لا اله الا انت غايه کل شيي و وارثه انتالله لا اله الا انت لا يعزب عنک الدقيق و لا الجليل انت الله لا انت لا يخفي عليک اللغات و لا تتشابه عليک الاصوات کل يوم انت في شان لا شغلک شان عن شان عالم الغيب و اخفي ديان يوم الدين مدبر الامور باعث من في القبور محيي العظام و هي رميم و هي رميم اسئلک باسمک المکنون المخزونالحي القيوم الذي لا يخيب من سئلک بهاسئلک ان تصلي علي محمد و آله و ان تعجل فرج المنتقم لک من اعدائک و انجز له ما وعدته يا ذا الجلال و الاکرام[4].
نوفلي گفت: گفتم کيست آنکه دعا براي او کرده شد؟ فرمود: اين مهدي است از آل محمد عليهم السلام پدرم فداي فراخ شکم پيوسته ابروان باريک ساقها که ميان دو منکبش دو رو رنگش گندم گون که عارض شود او را با گندم گوني رنگ چهره زردي از بيداري شب پدرم فداي آنکه در شبش مراقب ستارگان است براي آنکه کند يا رکوع. پدرم فداي آنکه نمي گيرد او را در راه خداوند ملامت ملامت کننده چراغ تاريکي (يعني روشنايي هدايت درتاريکي شبهات دين) پدرم فداي قائم به امر خداوند. گفتم کي خواهد بود خروج او؟ فرمود چون ديدي عساکر را در انبار بر کنار نهر فرات و نهر صراة و نهر دجله و منهدم شده قنطره کوفه و سوخته شد بعضي از خانه هاي کوفه. پس هرگاه ديدي اين را پس به درستي که خداوند مي کند آنچه را که مي خواهد هيچ چيزي نيست که غالب شود بر امر خداوند. و نيست چيزي که رد و باطل کند حکم نافدش را.
دعاي پنجم سيد علي بن طاوس ره در کتاب مضمار اين دعا را از ادعيه روز سيزدهم ماه رمضان نقل کرده:
اللهم اني ادينک بطاعتک و ولايتک و ولايه محمد نبيک و ولاية امير المومنين حبيب نبيک و ولاية الحسن و الحسني سبطي نبيک و سيدي شباب اهل جنتک و ادينک يا رب بولايه علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي و سيدي و مولاي صاحب الزمان ادينک يا رب بطاعتهم و ولايتهم و بالتسليم بما فضلتهم راضيا غير منکر و لا متکبر علي معني ما انزلت في کتابک اللهم صل علي محمد و آل محمد و ارفع عن وليک و خليفتک و لسانک و القائم بقسطک و المعظم لحرمتک و المعبر عنک و الناطق بحکمک و عينک و الناظره و اذنک السامعه و الشاهد عبادک و حجتک علي خلقک و المجاهد في سبيلک و المجتهد في طاعتکو اجعله في وديعت التي لا تضيع و ايده بجندک الغالب و اعنه و اعن عنه و اجعلني و والدي و ما والد او ما والد او ما ولدني من الذين ينصرونه وينتصرون به في الدنيا و الاخره اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا اللهم امت به الجور و دمدم به من نصب له و اقصم به روس الضلاله حتي لاتدع علي الارض منهم ديارا[5].
دعاي ششم شيخ طوسي در غيبت خود روايت کرده از حسين بن محمد بن عامر اشعري گفت خبر داد مرا يعقوب بن يوسف ضراب غساني زماني که از اصفهان برگشته بود. گفت: حج کردم در سنه دويست و هشتاد و يک و بودم با قومي از مخالفين از اهل بلد خود. پس چون وارد مکه شديم يکي از ايشان پيش رفت و خانه اي براي ما کرايه کرد در کوچه ميان سوق الليل و آن خانه خديجه عليها السلام بود که آن را خانه رضا عليه السلام مي گفتند و در آنجا پيرزن گندم گوني بود. پس سوال کردم از او چون دانستم که خانه خانه حضرت رضا عليه السلام است که تو چه نسبت داري با صاحبان اين خانه و چرا اين را خانه رضا عليه السلام مي گويند؟
گفت من از مواليان ايشانم و اين خانه رضا علي بن موسي عليهما السلام است و مرا در اينجا جاي داده حسن بن علي عليهما السلام.پس به درستي که من از خدمتکاران او بوديم. پس چون اين را از او شنيدم به او انس گرفتم و امر را پنهان کردم ازرفقاي مخالفين خود پس هرگاه در شب ازطواف بر مي گشتم با آن جماعت در رواق خانه مي خوابيديم و در مي بستيم و درپشت در سنگ بزرگي را مي گذاشتم که آن را مي غلطانديم در پشت آن. پس مکرر در شبها روشناي چراغ را مي ديدم در رواقي که ما در آن بوديم شبيه به روشنايي مشعل و در را مي ديدم باز شده و احدي از اهل خانه را نمي ديدم که آن را باز کند و مي ديدم مرد ميانه گندم گوني که ميل به زردي کند اما زرد نباشد کم گوشت که در صورتش آثار سجده بود بر بدنش دو پيراهن بودو يک ازار نازکي که سر خود را به آن پوشانده بود و در پايش نعلين بود. پس بالا مي رفت به آن غرفه در آنجا که پيرزن منزل داشت و آن پيرزن مي گفت به ما که مرا در غرفه دختري است نگذارد احدي به آنجا بالا بيايد و من مي ديدم آن روشنايي را که مي ديدم رو اقرا روشن مي کرد بر پلکانها در آن وقت که آن مرد به آن غرفه بالا مي رفت آنگاه آن روشنائي را در غرفه مي ديدم بدون اينکه چراغي به عينه و آن اشخاص که با من بودند مي ديدند آنچه را که من مي ديدم.. پس گمان مي کردند که آن مرد تردد مي کند نزد دختر آن پيرزن و اينکه او را متعه کرده. پس مي گفتند اين علويين جايز مي دانند متعه را و اين حرام است و حلال نيست بنابر اعتقادي که داشتند و مي ديدم که او داخل مي شود و بيرون مي رود و مي آيد نزد در و حال آنکه آن سنگ به همان حالت که گذاشته بوديم باقي است و ما در را مي بستيم به جهت خوف بر متاع خود و نمي ديديم کسي او را باز کند و کسي او را ببندد و آن مرد داخل مي شود و بيرون مي رود و آن سنگ در پشت در هست تا وقتي که ما آن را دور کنيم آنگاه که خواستيم بيرون رويم چون اين اسبان را ديدم دلم گرفت و در قلبم شورشي افتاد. پس با آن پيرزن ملاطفت کردم و مي خواستم که واقف شوم بر خبر آن مرد.
پس به او گفتم اي فلان دوست دارم که از تو سوال کنم و با يکديگر سخني گوييم بدون حضور يکي از ما و من قادر نيستم بر آن و من دوست دارم که هرگاه تو مرا ديدي تنها در خانه که فرود آيي نزد من که سوال کنم از تو از امري، پس در جواب من به سرعت گفت و من مي خواهم که در نهاني به تو چيزي گويم براي من ميسر نمي شود به جهت آن کسان که با تواند. گفتم: چه مي خواستي بگويي گفت: مي گويد به تو و اسم احدي را نبرد که مجالست مکن با رفقا و شرکاي خود و با آنها مخاصمت و مجادله مکن زيرا که ايشان دشمنان تواند و مدارا کن با ايشان. پس به او گفتم: کي مي گويد؟ گفت من مي گويم: پس نتوانستم جسارت کنم و دو باره از او سوال کنم به جهت هيبتي که از او در دلم افتاد. پس گفتم: کداماصحاب مرا قصد کردي؟ و گمان کرده بودم که او قصد کرده رفقاي مرا که بامن حج کرده بودند.
گفت شريکهاي تو که در بلد تواند و در خانه با تو اند و ميان من و آنها زحمت و مشقتي رسيده بود در خصوص ديني پس از من شکايت کردند و من فرار کردم و مخفي شدم به اين سبب. پس فهميدم که او اراده نموده آن جماعت را. پس گفتم:توچه نسبت داري با جناب رضا عليه السلام؟ پس گفت من خادمه بودم از براي حسن بن علي عليهما السلام. پس چون يقين کردم اين را گفتم: سوال مي کنم او را از غايب صلوات الله عليه.پس گفتم: به او قسم مي دهم به خدا او را به چشم ديدي؟ پس گفت اي برادر من او را به چشم نديدم زيرا که بيرون آمدم من و خواهرم حامله بود و بشارت داد مرا حسن بن علي عليهما السلام که من او را خواهم ديد در آخر عمرم و فرمود به من که خواهي بود براي او مثل آنکه هستي براي من و من امروزچند وقت است که در مصرم و جز اين نيست که وارد شدم الان به کتابتي و خرجي که روانه کرد آن را براي من بر دست مردي از اهل خراسان که نمي تواندعربي سخن گويد: و آن سي اشرفي است و امر کرد مرا که حج کنم امسال را پس بيرون آمدم به شوق آنکه او را ببينم. راوي گفت: پس در دلم افتاد که آن مردي را که مي ديدم همان جناب باشد. پس گرفتم ده درهم درست که در آن شش درهم رضويه بود از سکه رضا عليه السلام که آن را پنهان کرده بوده که بيندازم آنها را در مقام ابراهيم و من اين کار را نذر کرده بودم و قصد نموده بودم اين را. پس آنها را به او دادم و در دل خود گفتم که اينها را بدهم به قومي از فرزندان فاطمه عليها السلام بهتر از آنکه بيندازم آنها را در مقام و ثوابش بزرگتر است.
پس به او گفتم بده اين دراهم را به کسي که مستحق اوست از فرزندان فاطمه عليها السلام و در نيتم چنين بود که آنکه من ديدم همان جناب است و اينکه او آن دراهم را به او مي دهد پس دراهم را گرفت و بالا رفت و ساعتي ماندم آنگاه فرود آمد و گفت مي گويد به تو ما را حقي نيست در آنها بگذار آنها را در آن موضعي که قصد کردي و لکن اين رضويه بگير بدلش را از ما و بينداز آن را در موضعي که نيت کردي. پس چنين کردم و در نفس خود گفتم آنچه مامور شدم ازجانب آن مرد است يعني حجت عليه السلام. و با من نسخه توقيعي بود که بيرون آمده بود براي قاسم بن علا در آذربايجان. پس گفتم به او آيا عرض نمي کني اين نسخه را بر آن کساني که ديده باشند توقيعات غايب عليه السلام را؟ پس گفت: به من ده زيرا که من مي شناسم آن را پس نسخه را به او نشان دادم و گمان کردم که آن زن مي تواند بخواند پس گفت که مرا ممکن نيست که بخوانم در اينجا پس به غرفه بالا رفت آنگاه فرود آورد آن را و گفت صحيح است. و در آن توقيع بود که بشارت مي دهم شما را به بشارتي که بشارت ندادم به آن او غير او را. آنگاه گفت: مي گويد به تو و هرگاه صلوات مي فرستي بر پيغمبر خود چگونه صلوات مي فرستي بر او؟
گفتم: مي گويم: اللهم صلي علي محمد و آل محمد و بارک علي محمد و اله محمد کافضل ماصليت و بارکت و ترحمت علي ابراهيم و ال ابراهيم انک حميد مجيد. پس گفت نه هرگاه صلوات مي فرستي پس صلوات بفرست بر هر يک از ايشان و نا هر يک را ببر. پس گفتم: بلي پس چون روز ديگر شد فرود آمد و با او دفتر کوچکي بود پس گفت مي گويد به تو هرگاه صلوات مي فرستي بر صلي الله عليه و آله و سلم پس صلوات بفرست بر او و بر اوصياي او بر اين نسخه پس آن را گرفتم و عمل مي کردم بر آن و مي ديدم چند شب که از غرفه به زير مي آيد و روشنايي چراغ هست. پس من در را باز مي کردم و بر اثر روشنايي مي رفتم و روشنايي را مي ديدم و کسي را نمي ديدم تا آن که داخل مسجد مي شد و مي ديدم جماعتي ازمردم را از بلاد متفرقه که مي آمدند در اين خانه. پس بعضي از ايشان به آن عجوزه رقعه هائي مي داد که با او بود و مي ديدم که آن پيره زن نيز به ايشان رقاعي مي داد و آنها به او سخن مي گفتند و او با آنها سخن مي گفت و من نمي فهميدم کلام ايشان را و ديدم جماعتي از ايشان را در زمان برگشتن ما در راه تا آنکه وارد بغداد شديم.
[1]بحارالانوار،ج97،ص349
[2]بحارالانوار،ج95،ص330
[3]بحارالانوار،ج86،ص62
[4]بحارالانوار،ج86،ص81
[5]بحارالانوار،ج98،ص37

ذکر چند دعا در رابطه با امام عصر عليه السلام
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1