خداوند متعال، نعمت های بسیاری نصیب بندگان خویش کرده است. از مهمترین نعمت هایی که به انسان عرضه شده، همین شناخت نعمت» است. این عنایت، بدون هیچ استحقاقی نصیب بندگان گشته است و انسان خود را در کسب آن مختار نمی یابد. و مانند بقیه معرفت ها، وجود و عدم آن به انتخاب و میل فرد وابسته نیست و انسان خود را در حصول آن منفعل می یابد.
ممکن است انسان مدتها از نعمتی بهره مند شود، ولی توجهی به نعمت بودن آن داشته باشد. به عنوان نمونه، نعمت سلامتی، بسیاری از اوقات چنین سرنوشتی دارد، با غفلت از این نعمت، گاهی انسان فکر می کند همیشه باید سالم باشد، گوئی امکان نداشت که خدا چنین نعمتی به او ندهد. و لذا اصلاً متذکر نعمت بودن سلامتی نمی شود.
چنین کسی چه بسا مدتی طولانی در غفلت از این نعمت به سر برد. ولی همین فرد، به محض این که در اثر بیماری، کوچکترین اختلالی در یکی از اعضاء بدنش پیش آید، متذکر می شود که نسبت به چه نعمتی غافل بوده است. در چنان حالتی با توجه به اهمیت آن عضو در بدن خویش، در می یابد که منعم مهربانی همواره نعمت های بی شماری را به او عطا کرده و می کند. در آن حال می فهمد که آنچه به صورت رایگان، دائماً در اختیار دارد، «نعمت» است. در حالی که قبل از بیماری، نسبت به نعمت ها و منعم آنها متذکر نبود. تا این مرحله، خدای عزوجل، معرفت نعمت و منعم را به او عطا کرده و خود شخص در این عطا، اختیاری نداشته است. مسأله مهم این است که انسان ها همیشه در برابر نعمت هایی که نعمت بودنش را شناخته اند شکر نمی گزارند. چه بسیار نعمت هایی که انسان آن ها را شناخته است (معرفت نعمت) و عقل هم حکم کرده که باید در مقابل بخشنده آنها تسلیم شده و کفر نورزد (معرفت حمد خدا)، اما او با سوء اختیار خود، از قبول این حقیقت، سرپیچیده، و نعمت بودن نعمت را کتمان می کند.
بنابراین «معرفت نعمت» و «معرفت حمد»، مقدمه و زمینه شکر قلبی است. به عبارتی پیش از آن که نوبت به فعل اختیاری انسان برسد، خدای سبحان از روی فضل، معرفت نعمت هایش را عطا می کند تا انسان بتواند نعمت بودن نعمت را تشخیص دهد. در کنار این حقیقت آن گاه که به فضل الهی فهمید غرق در نعمت های الهی است و نسبت به تک تک نعمت ها و اهمیت آنها متذکر شد، خدای مهربان با عنایت دیگری نور عقل به او عطا می فرماید تا به وسیله آن بفهمد که باید شاکر منعم خود باشد. به لطف خدا و به واسطه عقل در می یابد که حمد پروردگار واجب است و باید قلباً نسبت به او تسلیم باشد. شکر قلبی همان تصدیق و باور قلبی می باشد که عمل اختیاری انسان است. گاه مقدمات غیر اختیاری برای قدردانی قلبی از پروردگار حاصل می شود و عقل حکم قاطع به وجوب این عمل می کند، اما انسان با سوء اختیارش از وظیفه مسلم خود می گریزد و خود را مدیون و ممنون منعم نمی داند، یعنی نمی خواهد قبول کند که نعمتی به وسیله خدا به او داده شده است. و حال آن که به حکم عقل، باید شکرگزار ولی نعمت خود باشد.
بنابراین لازمه شناخت نعمت و شناخت لزوم حمد، شاکر بودن نسبت به آن نیست. چه بسا حقیقتی بر انسان مکشوف گردد، اما انسان با سوء اختیارش از آن امتناع کند و تسلیم آن نشود. مثلاً انسان بفهمد که آب گوارا و قدرت آشامیدن آن، نعمت است. و باید شکر آن را به جا آورد، ولی قلباً نپذیرد و تصدیق نکند یعنی اعتراف و اقرار به نعمت بودن آن نکند. «پذیرفتن» و یا «نپذیرفتن» قلبی، از افعال اختیاری انسان است. بعد از روشن شدن هر حقیقتی، انسان مختار است که آن را باور نموده و به آن اعتراف کند و یا منکر آن شود.
به عبارت دیگر، عارف شدن شخص نسبت به نعمت، به دست خدا انجام می پذیرد ولی بعد از اعطای این معرفت به بنده، شاکر شدنش به اختیار خود اوست. یعنی شخص در قبول یا ردِّ این حقیقت که «خدا به او نعمت داده است» آزاد است. اگر شخصی که نعمت بودن نعمت را فهمیده است، تسلیم این حقیقت شود، آن گاه حق معرفت نعمت را با حسن اختیار خود ادا کرده است، و تازه می توان گفت که «نعمت شناس» شده است. نعمت شناسی معنای خاصی از «معرفت» یعنی تصدیق و اعتراف به نعمت را در بردارد. و به صرف دانستن نعمت حاصل نمی شود. این معنای معرفت که به اختیار عاقل حاصل می شود، مساوی با شکر قلبی او است. همان معرفتی که به معنای قبول و اعتراف و تصدیق است.
امام حسن عسکری (ع) در بیان این مطلب می فرمایند:
لایعرِفُ النِعمَهَ الاَّ الشّاکِرُ وَلا یَشکُرُ النِعمَه الا العارفٌ [1]
نعمت را نمی شناسد جز شاکر. و شکر نعمت را نمی گزارد، مگر کسی که معرفت دارد در اصطلاح آیات و روایات، گاهی به پذیرفتن و زیر بار رفتن انسان، معرفت تعبیر می شود. در نتیجه به کسی که اقرار به معروف کند اطلاق عارف می گردد. مثلاً عارف بالله، «خداشناس» معنا می شود، یعنی: کسی که پس از معرفت خدا، او را به خدایی پذیرفته و معتقد به اوست. عارف بالامام، یعنی «امام شناس» به کسی گفته می شود که وقتی امام (ع) را شناخت، به او معتقد و مؤمن گردد.
نعمت شناسان هم مثل خدا شناس و امام شناس است. بنابراین در روایت یاد شده، «عارف شدن» به عنوان فعل اختیاری مطرح شده است. این فعل اختیاری، همان پذیرفتن قلبی معرفی خدای عزوجل نسبت به نعمت است.
کسی که زیر بار این معرفی خدا برود و قلباً آن را تصدیق کند (یعنی نعمت شناس شود)، در حقیقت شکر قلبی نسبت به منعم خود به جای آورده است. البته شکر قلبی به منزله روح و جان مراحل دیگر شکر است و تا زمانی که شخص قلباً قدردان منعم نشود، مراتب دیگر شکر مانند بدن بدون روح مرده و بی ارزش می باشد. از این رو، شکر قلبی یا همان معرفت اختیاری، ملازم شکر و شرط تحقق آن است. اگر شخص از این تصدیق اختیاری روی گرداند، نه عارف است و نه شاکر. ولی اگر بخواهد شاکر باشد، باید در اولین قدم قلباض نعمت شناس باشد، و گرنه اصلاً در واید شکر قدم نگذاشته است. پس برای این که در زمره کتمان کنندگان نعمت قرار نگیریم، باید قلباً باور داشته باشیم و اقرار کنیم که نعمت از طرف ولی نعمت ما رسیده است.
قُلتُ لأبی عَبدِالله عَلَیهِ السَّلامُ: اَرَاَیتَ هذِهِ النِعمَهَ الظّاهِرَهَ عَلَینا مِنَ اللهِ، اَلَیسَ اِن شَکَرناهُ عَلَیها وَ حَمِدناهُ زادَنا، کَما قالَ اللهُ فُی کِتابِهِ: «لَئِن شَکَرتُم لازیدَ نَّکُم؟» فَقالَ: نَعَم، مِن حَمدِاللهَ عَلی نِعمِهِ وَ شَکَرَهُ وَ عَلِمَ اَنَّ ذلِکَ مِنهُ لامِن غَیرِهِ [2]
راوی می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: آیا این نعمتی را که خدا بر ما ظاهر کرده، چنین نیست که اگر ما به خاطر این نعمت، خدا را شکر و حمد کنیم، نعمت ما را می افزاید، همچنان که در کتابش فرموده است: «اگر شکر کنید، (قطعاً نعمت های خود را) برای شما می افزایم»؟ امام (ع) فرمودند: بله، منظور کسی است که خدا را به خاطر نعمت هایش حمد کرده، شکر او را به جای آورد، و بداند که آن (نعمت ها) از طرف خداست، از جانب غیر او نیست.
در صورتی فرد جزء شاکرین محسوب می شود و خدا نعمت او را افزون می کند که منعم خود را بشناسد، یعنی به این مسأله علم داشته باشد که هر نعمتی به او می رسد از طرف ولی نعمت اصلی یعنی خداست و به عملش ترتیب اثر دهد.
در این روایت، تعبیر «علم اَنَّ ذلک منه لا من غیره» تنها به بعد غیر اختیاری معرفت اشاره نمی کند؛ بلکه شکر، یک عمل اختیاری است، لذا علم و معرفت به همان پذیرش و تصدیق قلبی اطلاق می شود که شخص حداقل از جان و دل بپذیرد که هر نعمتی به او می رسد از جانب خداست و غیر او هیچ منعم حقیقی ندارد و غیر از طریق او چیزی به کسی نمی رسد، و اگر دیگری هم واسطه خیر شده باشد. در حقیقت منشأ خیرات، رب العالمین است. چنین کسی قبلاً از منعم خود سپاسگزار شده و خود را ممنون او می داند. و احساس می کند باید به نحوی از عهده شکر این نعمت برآید.
همین حالت قلبی صرفنظر از این که در عمل خارجی، کاری به عنوان شکرگزاری انجام بدهد یا ندهد خودش یک عمل نفسانی و درونی است که اهمیتش از اعمال جوارحی در مقام شکر کردن کمتر نیست، بلکه چه بسا بیشتر هم باشد.
تأکید می شود که اولین مرحله در شکر نعمت، اظهار قلبی آن است، یعنی این که انسان مانند حضرت سلیمان (ع) اعتراف کند که «هذا من فضل ربّی» گاهی ممکن است این مطلب را به زبان هم نیاورد، اما این اعتقاد قلبی داشته باشد که خدا می توانسته آن نعمت را به او ندهد و هیچ استحقاقی در میان نبوده است. وقتی بنده به این مرحله برسد هر چند که هنوز هیچ عمل جوارحی انجام نداده باشد ولی خدای مهربان همین پذیرش قلبی را به عنوان شکر نعمت می پذیرد.
امام صادق (ع) فرموده اند:
مَن انعَمَ اللهُ عَلَیهِ بِنِعمَهٍ فَعَرَفَها بِقَلبِهِ فَقَداَدّی شُکرَها [3]
کسی که خدا به او نعمتی ببخشد، پس او قلباً آن را بشناسد (باور کند و بپذیرد که آن نعمت از جانب خداست) هر آینه شکر آن را ادا کرده است.
خدای متعال به بنده اش فرموده است: همین قدر که قبول داشته باشی که نعمت ها از جانب من به تو رسیده است، تو را جزء شاکرین قبول دارم، و به راستی همان است که در دعا می خوانیم:
یا مَن یَقبَلُ الیَسیرَ وَ یَعفُو عَنِ الکَثیرِ [4]
ای کسی که اندک را می پذیری و بسیار را می بخشی.
آری، با نپوشاندن نعمت و محو نکردن آن، شکر نعمت محقق شده و مورد پذیرش خدای مهربان قرار می گیرد. به راستی که خداوند منان، این امر مهم را چقدر برای بندگان آسان گردانیده است.
قالُ الصادِقُ عَلَیه السلامٌ: مَن اَنعمَ اللهُ عَلَیهِ نِعمَهً فَعَرَفَها بِقَلبِهِ وَ عَلِمَ اَنَّ المنعِمَ عَلَیهِ اللهُ فَقَد اَدّی شُکرَها وَ اِن لَم یُحَرِّک لِسانَهُ. وَ مَن عَلِمَ اَنَّ المعاقِبَ عَلیَ الذُّنُوبِ اللهُ فَقَدِ استَغفَرَ وَ اِن لَم یُحرِّک بَهِ لِسانَهُ. وَ قَرَأَ: «وَ اِن تُبدوُا ما فی اَنفُسِکُم اَوتُخفُوهُ یُحاسِبکُم بِهِ الله فَیَغفُرُ لِمَن یَشاءُ وَ یَعَذِّبُ مَن یَشاءُ وَ اللهُ عَلی کُلِ شَیءٍ قَدیرٌ» [5] [6]
کسی که خدا به او نعمتی دهد، پس معرفت قلبی به آن نعمت پیدا کند، و اعتقاد و باور داشته باشد که آن کسی که نعمت را به او داده، خدای متعال است، شکر خدا را به جای آورده است، هر چند زبانش را حرکت ندهد. و کسی که یقین و باور داشته باشد که عقاب کننده بر گناهان خداست، هر چند به زبان استغفار نکند، آمرزیده می شود. و این آیه را تلاوت کردند: «اگر آنچه در باطن شماست آشکار کنید یا پنهان نمائید، خدا برایتان حساب می کند، آن گاه هر کس را بخواهد می آمرزد و هر کس را بخواهد عذاب کند و خداوند بر هر کاری تواناست.»
در این روایت، امام معصوم (ع) اهمیت این فعل قلبی را نشان می دهند.
و این البته به معنای نفی اهمیت شکر و استغفار زبانی نیست، بلکه نشان داده اند که عمل قلب مهمتر است، و اقرار و استغفار زبانی هم باید برخاسته از عمل قلب باشد، هر چند عقل حکم می کند که شکر باید هم قلبی و هم زبانی باشد، ولی خدای عزوجل، به فضل و لطف خود، همان فعل قلبی را کافی دانسته و به عنوان شکر پذیرفته است. البته مراتب شکر از اظهار قلبی آغاز می شود، و اقرار به نعمت ها انسان را به مراحل بعدی شکر هدایت می کند. اما اظهار قلبی، روح باید در کالبد همه مراتب دیگر شکر جریان یابد. در واقع مراحل بعدی، هر یک به نوعی اظهار این حالت قلبی است، و اصل شکر، همین فعل قلبی می باشد. بی جهت نیست که امام صادق (ع) این مرحله را در مقام شکرگزاری کافی دانسته اند.
شکر قلبی، شرط پذیرفتن اظهار زبانی و عملی است. و همواره راهنما و مذکرّ به آنها می باشد. یعنی در مرحله اول، نعمت شمردن نعمت باید مورد توجه باشد. همان طور که اگر کسی برای ما کاری کند و قدمی بردارد، در درجه اول، خود را قلباً مدیون او می دانیم، و در مراحل بعد با زبان و عمل از او تشکر می کنیم.
ولی اگر خود را قلباً مدیون کسی ندانیم و فقط به صورت ظاهری و به زبان از او تشکر کنیم، و مدح و ثنای او را بگوئیم در حالی که قلباً عقیده داریم که او کاری برای ما نکرده و حقی بر ما ندارد؛ در چنین حالی، شکر او را به جا نیاورده ایم و اظهار زبانی مار، قدر و ارزشی ندارد، بلکه گاهی مورد انتقاد نیز قرار می گیرد.
پس به خوبی روشن می شود که شکر قلبی، روح و پایه شکر زبانی و عملی و تعیین کننده ارزش آنها است.
[1] بحارالنوار / ج 78 / ص 378 / ح 4
[2] تفسیر عیاشی / ج 2 / ص 222 / ح 5
[3] اصول کافی / کتاب الایمان و الکفر / باب الشکر/ ح 15
[4] بحارالانوار / ج 81 / ص 233 / ح 7
[5] بحارالانوار / ج 78 / ص 252 / ح 107
[6] سوره بقره / آیه 384

شکر قلبی
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1