وقتی «قلب» انسان مملو از شکر منعم می گردد، سرچشمه های شکر، از قلب به زبانش جاری می شود. بعد از این که نعمت بودن نعمت بر شخص عاقل روشن شد. قلباً از منعم خود راضی و سپاسگزار می گردد و این رضایت و سپاس، در گفتار و رفتار او هم ظاهر می شود.
انسان فطرتاً مایل است که همه منعم او را بشناسند، دوست دارد ذکر فضائلش را کند تا همه بدانند که منعم او چه گوهر ارزشمندی است. از گفتن فضائل او لذت می برد و یادش آرام بخش روان او می باشد. البته همه این اثرات، برخاسته از شناخت منعم است.
خدای عزوجل با اعطای عقل، لزوم شکر زبانی را به عاقل فهمانده و این معرفت را در فطرت او قرار داده است. به علاوه با کلام خود نیز نسبت به این امر تذکر داده و خطاب به پیامبرش فرموده است:
وَاَمَّا بِنِعمَهٍ رَبِّکَ فَحَدِّث [1]
نعمت های پروردگارت را باز گو.
ائمه (ع) نیز هر سخنی را با حمد و ثنای الهی شروع می فرمودد و شکر زبانی ولی نعمت را سرآغاز هر عمل خود قرار می دادند.
حضرت سید الشهداء (ع)، در شب عاشورا که می دانستند چه سختی ها و مصیبت هایی در پیش دارند، وقتی می خواستند با یاران سخن بگویند بسیار حمد و ثنای خدا را می کنند [2] و از ذکر فضائل خدای خود لذت می برند، چرا که تمامی وجودشان را مدیون پروردگار می دانند و دوست دارند که همگان این «الله» را بشناسند و بفهمند که چه رب مهربان و منعم بخشنده ای دارند.
اظهار زبانی – برخاسته از شکر قلبی – گوهر گرانبهائی است که «درک فضائل» و «توفیق» انجام آن را باید خدای متعال عطا فرماید. و در این صورت، همین حمد کردن، خود نعمتی است برتر از نعمت اولیه که حمد به خاطر آن بوده است:
مَن حَمِدَاللهَ عَلَی النِعمَهِ فَقَد شَکَرَهُ وَ کانَ الحَمدُ اَفضَلَ مِن تِلکَ النِعمَهِ [3]
کسی که خدا را بر نعمتی حمد کند، شکر خدا را به جای آورده است. و خود این حمد کردن، نعمتی برتر از آن نعمت اول است.
حمد کردن فعل اختیاری انسان است، ولی معرفت حمد را خدای سبحان عطا می فرماید و بدین ترتیب انسان را به حد انسانیت می رساند. و به او توفیق می دهد که با زبان نیز لب به ثنای او بگشاید. این دو نعمت اخیر در نظر انسان عاقل، از نعمت اولیه بالاتر است و خود شکری دیگری می طلبد. حال، این نعمت های عظیم الهی را چگونه باید شکرگزار باشیم؟ شکر زبانی منعم، وظیفه ای است که به هر صورت ممکن باید به آن عمل شود. همین که زبان در تعریف و تمجید و تشکر از منعم به کار گرفته شود، اظهار زبانی نعمت عملی می گردد.
قالَ رَسولُ اللهِ صَلُّی اللهُ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّم: مَن اُتیَِ اِلَیهِ مَعروفٌ فَلیُکا فِیء. فَاِن عَجَزَ فَلیَثنِ بِهِ ، فَاِن لَم یَفعَل فَقَد کَفَرَ النِعمَهَ [4]
پیامبر خدا (ص) فرمودند: هر کس خیری [به وسیله دیگری] به او برسد، پس باید آن را تلافی کند. اگر توان تلافی نداشت، با زبان به تعریف و تمجید از آن خیر بپردازد، و در صورتی که چنین نکند کفران نعمت کرده است.
بنابراین انسان وظیفه دارد هنگام برقراری ارتباط با ولی نعمت خود، به هر زبانی مراتب تشکر و قدردانی خود را نسبت به الطاف او اظهار کند. [5] البته هر کس معرفت بالاتری نسبت به منعم داشته باشد، بهتر می تواند از او تشکر کند. بنابراین بهترین روش برای شکر زبانی از خدا، طریقی است که خدا شناس ترین افراد انتخاب کرده اند. تاریخ گواه روش های گوناگون انبیاء و اوصیاء (ع) در اظهار زبانی نعمت های خدا بوده است.
[1] سوره ضحی / آیه 11
[2] تاریخ طبری / ج 4 / ص 317. قسمتی از حمد و ثنای حضرت این است:
اثنی علی الله تبارک و تعالی احسن الثناء و احمده علی السراء و الضراء . اللهم إنی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین...
[3] اصول کافی / کتاب الایمان و الکفر / باب الشکر / ح 13
[4] بحارالانوار / ج 71 / ص 47
[5] واضح است که بکار بردن عباراتی که با اصل توحید ناسازگار است و برخاسته از عدم شناخت پروردگار بوده، نقض غرض است و به نوعی کفران نعمت می باشد. به عنوان مثال در قصه موسی و شبان، مولوی گفته است:
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه ات شویم شپشهایت کنم
شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید برویم جایکت
(مثنوی – دفتر دوم – ص 155)
ثنا گفتن خداوند با این تعابیر، کفران نعمت های اوست، هر چند که گوینده خود به این امر توجه نداشته باشد.

شکر زبانی
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1