استفاده از نعمت در مسیری که مورد رضایت منعم نیست، از نظر هر انسان عاقلی ناپسند است و برای تشخیص این موضوع، انسان خردمند احتیاجی به اعمال تهدید و تنبیه از طرف منعم ندارد. به عنوان مثال، پدری را در نظر بگیرید که سرمایه ای در اختیار فرزندش برای منظور خاصی قرار داده است، بدون آن که این فرزند استحقاقی برای دریافت آن داشته باشد. یعنی شرایط به نحوی است که اگر پدر این سرمایه را در اختیار فرزند نمی گذاشت، هیچ کس او را سرزنش نمی کرد، و پدر، فقط از روی فضل و لطف به فرزندش کمک کرده است، تا او این سرمایه را در جهت تحقق هدف پدر به کار گیرد. البته عملی شدن این هدف، فوائد زیادی هم برای خود فرزند در پی دارد. پدر می تواند به فرزندش تذکر دهد که سرمایه اش را با عیش و نوش و خوش گذرانی هدر ندهد. یا او را تهدید کند که اگر چنین کنی، سرمایه را از تو می گیرم و یا فلان بلا بر سرت می آید و فلان گرفتاری را پیدا می کنی. ولی حتی اگر پسر را تهدید هم نکند، همه عقلاء از پسر انتظار دارند که از سرمایه ای که پدر به او داده است، در مسیر مورد رضایت پدر استفاده کند. اگر فرزند از این امر عقلی تخلف کند، هم عمل خطائی مرتکب شده و هم آن نعمت را کفران کرده است یعنی هم سرمایه اش را از دست می دهد و هم مقابل پدر و سایر عقلاء شرمنده می شود پس کسی که نعمت بودن نعمت را درک می کند، به عقل خود می فهمد که نباید از آن نعمت در مسیر خلاف هدف منعم استفاه کند.
این وظیفه، در مقابل «رب العالمین» منعم اصلی همه مخلوقات – به صورت بارزتری نمایان می شود. و همه بندگان همواره باید متنبه باشند که از نعمت های خدا در چه مسیری استفاده کنند تا مرتکب کفران نعمت های الهی نگردند. مثلاً اگر زبان را در مسیر غیبت یا دروغ به کار برند، علاوه بر کفران نعمت زبان، مرتکب معصیت شده اند. اگر خدای عزوجل، بر این گناهان عذابهای دنیوی و اخروی مترتب نکرده بود، همه انسان های عاقل از باب شکر نعمت زبان، خود را مکلف می دانستند که خلاف رضای خدا از آن استفاده نکنند. این مسأله در فرهنگ عمومی جامعه کاملاً مقبول است و اصطلاح «نمک خوردن و نمکدان شکستن» را برای آن به کار می برند.