montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

قرآن می فرماید:

اِن تَعُدوَّا نِعمَهَ اللهِ لاتُحصُوها [1]

اگر نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید بر آنها احاطه پیدا کنید.

از امام سجاد (ع) ذیل این آیه شریفه روایت شده است:

سبحانَ مَن لَم یَجعَل فی اَحَدٍ مِن مَعرِفَهِ نِعَمِهِ اِلّا المعرفِهِ بِالتَّقصیرِ عَن مَعرِفَتِها، کَما لَم یَجعَل فی اَحَدٍ مِن مَعرِفَهِ اِدراکِهِ اَکثَرَ مِنَ العِلمِ بِاَّنَهُ لایُدرِکُهُ، فَشَکَرَ عَزَّوَجَلَّ مَعرِفَهَ العارِفینَ بِالتَقصیِر عَن مَعرِفَتِهِ، وَجَعَلَ مَعرِفَتَهُم بِالتَّقصیِر شُکراً، کَما جَعَلَ عِلمَ العالَمینَ اَّنَهُم لایُدرِکُونَهُ ایماناً، عِلماً مِنهُ اَّنَهُ قَد وَسِعَ العِبادَفَلا یُجاوِزُونَ ذلِکَ [2]

منزه است آن که قرار نداده است در کسی از معرفت نعمت هایش (این که نعمت های خدا را بشناسند) مگر شناخت این که از «معرفت آن نعمت ها» ناتوان هستند (یعنی بالاترین مرتبه شناخت نعمت های خدا این است که انسان بفهمد نمی تواند آنها را بشناسد)، همان گونه که معرفتِ درک خود را بیش از [فهم] این که بفهمد که خدا را ادراک نمی کند، در کسی عجز و ناتوانی خود را نسبت به معرفت او بیابد) آن گاه خدای عزوجل از معرفت عارفین به عجز از معرفتش (یا نعمت هایش [3]) قدردانی کرده (از آنها همین را پذیرفته) و معرفت آنها را به این عجز، شکر محسوب نموده است. همان طوری که خدا علم جهانیان را به این که نمی توانند او را درک کنند، ایمان قرار داده است، زیرا خدا می داند که خودش به بندگان قدرت داده است (بندگان در همان سِعه و گستره ای که خدا برای آنها قرار داده می توانند عمل کنند) و از آن حد نمی توانند بگذرند.

شناخت ما از نعمت های الهی، نسبی است. به علاوه، ما بسیاری از نعمت های خدا را نشناخته ایم. حتی نعمت هایم را که می پنداریم نسبت به آنها معرفت پیدا کرده ایم، حقیقت معرفت را نسبت به آنان نداریم. هم اکنون اگر بخواهیم نعمت های خدا را برشماریم. مثلاً می گوئیم نعمت سلامت، امنیت و ... ولی آیا همین نعمت سلامت واقعاً شناخته شده و نعمت بودنش آن چنان که شایسته است روشن گردیده است؟! حق این است که تا انسان مریض نشود، نعمت سلامتی را آن گونه که باید نمی شناسد. و این در مورد هر نعمتی وجود دارد که تا وقتی هست ناشناخته می ماند و آن گاه که از دست برود، قدر آن شناخته می شود. از حضرت امام مجتبی (ع) روایت شده است که فرمودند:

تُجهَلُ النَّعَمُ ما اَقامَت، فَاِذا وَلَّت عُرِفَت [4]

نعمت ها تا وقتی که باقی هستند، شناخته نمی شوند. پس وقتی از دست بروند، آن گاه شناخته می شوند.

نعمت بودن سلامت باید برای انسان کاملاً ملموس شود. ولی هر اندازه که این نعمت بر انسان معلوم شود، باز هم آنچنان که شایسته است، قدرش را نمی داند.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

نِعمَتانِ مکفُورَتانِ: الاَمنُ و العافِیهٌ [5]

دو نعمت است که قدر آنها شناخته مانده و شکر آنها گزارده نمی شود. امنیت و عافیت.

در حدیث دیگری از آن حضرت چنین آمده است:

الصِحَّهٌ وَالفَراغُ نِعمَتانِ مَکفورَتانِ [6]

سلامت و گرفتار نبودن، دو نعمت ناشناخته هستند که شکر آنها گزارده نمی شود.

قدر نعمت امنیت نیز معمولاً مورد غفلت قرار می گیرد، در حالی که اگر ذره ای در آن اختلال ایجاد شود، زندگی با همه زیبایی ها و شیرینی هایش به کام همه تلخ می شود. مثلاً اگر در یک منطقه، چند بار پشت سر هم زلزله بیاید، نعمت های دیگر زندگی همه تحت الشعاع قرار می گیرد. در این شرایط، افرد، امنیتی را به یاد می آورند که قبلاً از آن بهره مند بوده اند، در حالی که هنوز هم به حقیقت آن پی نبرده اند و اگر به نوع دیگری در معرض خطر قرار گیرند، باز نعمت دیگری برای آنها بیشتر شناخته می شود. بنابراین نه تنها نعمت های بسیاری وجود دارد که ما نسبت به آنها به طور کلی غافلیم، بلکه از شناخت عمیق بقیه نعمت ها نیز عاجز هستیم.
پس همه نعمت های خدا مجهول القدر هستند، و قدرشان به خوبی شناخته نشده است.

امام سجاد (ع) به همین نکته تذکر داده اند:

سُبحانَ مَن لَم یَجعَل فی اَحَدٍ مِن معَرِفَهِ نِعَمِهِ اِلاَّ المَعرِفَهَ بِالتَّقصیرِ عَن مَعرِفَتِها

خدای عزوجل، به بندگان، آن مقدار از معرفتِ نعمت هایش عطا کرده که بفهمند در معرفت نعمت های خدا مقصر هستند. یعنی خدا لطف کرده و به آنها فهمانده است که هر اندازه نعمت های خدا را بشناسند، باز از حقیقت معرفت آنها عاجز هستند.
امام سجاد (ع) برای بیان این مطلب، با مثال بسیار زیبایی، عجز ما از معرفت نعمت های خدا را تشبیه به ناتوانی ما از ادارک خدا کرده اند: «کَما لَم یَجعَل فی اَحَدٍ مِن مَعرِفَهِ اِدراکِهِ اَکثَرَ مِنَ العِلمِ بِأنَهُ لایُدرِکُهُ» یعنی در مقام ادراک خدا به جایی نمی رسیم، جز این که بدانیم نمی توانیم خدا را بشناسیم. همین گونه در مقام معرفت نعمت های الهی نیز، در نهایت به عجز خود از معرفت نعمت هایش می رسیم. پس همان طور که خدا را نمی توانیم بشناسیم. نعمت های خدا نیز برای ما ناشناخته می مانند. حداکثر بهره بندگان از معرفت خدا و نعمت های او، این است که بفهمند که از درک آنها عاجز هستند و به عجز خود اعتراف کنند. این پذیرش و اعتراف به ناتوانی، وظیفه بنده است، ولی خدای سبحان، به لطف و فضل خود چنان می کند که عمل بنده در دستگاه الهی گم نشود، و تفضلاً بدون هیچ استحقاقی کار بنده را نعمت به حساب می آورد، و خود نیز مقابل بنده اش «اظهار نعمت» (شکر) می فرماید.

فَشَکَرَ عَزَّوَجَّل مَعرِفَهَ العارِفینَ بِالتَّقصیرِ عَن مَعرِفَتِهِ

خداوند شکر گزار کسانی است که عجز از معرفت (نعمت های) خدا را یافته اند و به آن اعتراف و اقرار کردند. «شاکر» یکی از اسماء الهی است [7] شکرگزاری پروردگار جلت عظمته نسبت به بندگان، از الطاف ویژه خدا بر آنها است. چرا که وقتی بنده، وظیفه بندگی خود را انجام می دهد، خدای سبحان، عمل او را با همه کاستی هایش، به عنوان اداء واجب می پذیرد، و حتی برای او جایزه و پاداش هم مقرر می کند. در حالی که انجام وظیفه، کسی را مستحق پاداش نمی سازد.

مثلاً در بین انسانها کودکی که به حرف پدر و مادر یا مربی خود گوش کند. این اطاعت کردن وظیفه اوست. حال اگر بزرگتر به او «احسنت» و «آفرین» بگوید و به او جایزه بدهد، در حقیقت از اطاعت او تشکر کرده است. یعنی کار خوب کودک را ظاهر کرده و به اصطلاح: «آن را تحویل گرفته است.» آن فرد بزرگتر (پدر یا مادر یا مربی) می توانست این خیر را اظهار نکند، یعنی کار خوب او را اصلاً به روی او نیاورد و هیچ عکس العمل مثبتی در برابر آن از خود نشان ندهد. چه، آن عمل، وظیفه فرزند بوده و عدم اظهار پدر و مادر یا مربی از نظر هیچ عاقلی ناپسند شمرده نمی شود. مفهوم شکر، چیزی جز اظهار عمل خوب دیگری نیست و این اظهار (ظاهر کردن) در مثال فوق، به صورت تشویق کودک و آفرین گفتن یا جایزه دادن به او جلوه کرده است.

خدای متعال هم، در مقابل انجام وظیفه شکرگزاری بندگان، وعده هایی فرموده است. و بدین ترتیب، نسبت به بندگان خود، «شاکر» است. چون برای شکرگزاری بندگان، شأن و ارزش قائل شده و بر انجام آن ثواب و پاداش قرار داده است، گر چه شکرگزاری نعمت ها، وظیفه قطعی بندگان بوده و هست.

کسانی که خود را در معرفت (نعمت های) خدا مقصر می بینند و به تقصیر خود در این امر اقرار دارند، مورد ستایش خدا قرار گرفته و پروردگار متعال برای همین معرفت آنها (معرفت به تقصیر) ارزش قائل شده و برای آن پاداش و اجر قرار داده است. پس بندگان یا این که تنها جزئی از وظیفه بندگی خود را انجام داده اند ولی خداوند منان به نوعی عمل آنها را ظاهر و آشکار ساخته و از آنها قدردانی نموده است. قدردانی خدای مهربان به این است که همین اعتراف آنها به عجز خود را به عنوان شکر نعمت تلقی کرده است.
«وجعل معرفتهم بالتقصیر شکراً»

کسی که با همه وجودش می یابد از معرفت (نعمت های) خدا عاجز است. همین معرفت او به عجز از شناخت نعمت، به عنوان شکر پذیرفته می شود. و خداوند کریم، از سر لطف، وظیفه شکرگزاری چنین بنده ای را ادا شده می داند، همان طور که بنده ای را که به عجز از معرفت او اعتراف دارد، مؤمن می شمارد.

کَما جَعَلَ عِلمَ العالِمینَ اَنَّهُم لایُدرِکوُنَهُ ایماناً

خدای عزوجل، علم دانایان را به این که نمی توانند او را درک کنند، ایمان قرار داده است.

چرا که بالاترین مرتبه علم بندگان، این است که به عجز خود از شناخت خالق خود اعتراف کنند، و همین حد از علم را، خداوند، ایمان آنها نسبت به خود قرار داده است. در مورد شکر نیز چنین است. یعنی انسان با درک عجز از شناخت نعمت، می تواند به وظیفه خود درباره شکر خداوند عمل کند.

البته خالق انسانها آگاه است که چه مقدار به بندگان خود قدرت داده است و انسان ها در حد همان سِعه و گستره قدرت خود، می توانند عمل کنند، و از آن حد نمی توانند تجاوز نمایند. چون بندگان از خودشان هیچ چیز ندارند و اگر مالک چیزی هستند، از طرف خدا به آنها عطا شده است. و لذا تنها در محدوده ای که خدای بزرگ به آنها قدرت داده است، می تواند عمل کنند.

«عَلماً مِنهُ اَنَّهُ قَدوَسِعَ العِبادَ فَلایُجاوِزُونَ ذلِکَ»

خدای بزرگ، به بندگان وسعت داده است و مخلوقات نمی توانند از آن حد تجاوز کنند. (یعنی بیشتر از آنچه خدا به آنها عنایت کرده است هیچ چیزی ندارند.)

خدا توانایی معرفت خود و نعمت هایش را به بندگان عطا نکرده است. بنابراین هیچ کس قادر به درک آنها نمی باشد. نهایت وسع انسان، این حد است که بفهمد از درک خدای سبحان و نعمت های او (به معنی احاطه) عاجز است. خدا نیز همین درک عجز را به عنوان ایمان و شکر خود پذیرفته است و این خود فضلی بزرگ از طرف خدای متعال بر بندگان است. قبول عجز از شکر، نهایت وسع انسان است و خدا هم بیشتر از طاقت و توانایی بنده از او چیزی نمی خواهد. البته بندگان به خاطر این کار، استحقاق هیچ گونه پاداشی از طرف خدا پیدا نمی کنند چون وظیفه خود را در حد توانشان انجام داده اند و بر خدا لازم نیست که از آنها قدردانی کند. اما او، این عمل اختیاری را به عنوان شکر می پذیرد. و به علاوه به فضل و منت والای خود برای ادای این وظیفه پاداش هم قرار داده است. مقرر کردن پاداش در انجام وظیفه بندگی و شکرگزاری، نشانه فضل الهی است.

[1] سوره ابراهیم / آیه 34

[2] بحارالانوار / ج 78 / ص 141 و 142

[3] در عبارت «فشکر عزوجل معرفه العارفین بالتقصیر عن معرفته» با توجه به مرجع ضمیر «معرفته» احتمال دو معنا وجود دارد: اول این که مرجع ضمیر، خدا باشد. دوم این که مرجع ضمیر «کل نعمه» یعنی هر نعمت خدا باشد که معنای آن در عبارت قبل موجود است. بنابر احتمال دوم، مرجع ضمیر معنوی است و چون لفظ «کل» مذکر است با ضمیر «معرفته» تناسب دارد.

احتمال دئوم با صدر و ذیل حدیث از جهت معنای آن مناسب تر به نظر می رسد، هر چند که احتمال اول هم می تواند قابل قبول باشد.

[4] بحارالانوار / ج 78 / ص 115 / ح 12

[5] بحارالانوار / ج 81 / ص 170 / ح 1

[6] بحارالانوار / ج 77 / ص 170

[7] ان الله شاکر علیم: سوره بقره / آیه 158


تقصیر در معرفت نعمت های خدا


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1