هر شخصی ممکن است از طریق اسم یا صفتش به ما معرفی شود. «اسم» در لغت به معنی نشانه است که وسیله شناخت فرد می باشد، و به هر چیزی که فرد مورد نظر را از غیر او جدا سازد، اطلاق نشانه و یا اسم می توان کرد. اکنون باید بررسی کنیم که چه چیزهایی افراد را از هم متمایز می سازد.
در مرحله اول، ممکن است کسی را به اسم لفظی او بشناسیم. مثلاً بدانیم که نامش «علی» است. البته با دانستن نام خانوادگی او، به طور مشخص تری از دیگران متمایز می شود. و اگر بخواهیم اطلاعات دقیق تری درباره اش داشته باشیم. باید نام پدر، سال تولد، محل تولد و ... او را بدانیم. اصطلاحاً به خصوصیات شناسنامه ای او آگاهی پیدا کنیم.
بدین ترتیب او را از طریق اسم «لفظی» اش می شناسیم، و از این لحاظ او را با دیگری اشتباه نمی کنیم، هر چند که اگر خودش را ببینیم و یا صدایش را بشنویم چه بسا او را نشناسیم.
نوع دیگری از معرفت به اسم، شناخت نشانه های تکوینی و ظاهری فرد است. مثلاً شکل و قیافه یا قد و قامت او را بدانیم و یا او را از طریق صدایش بشناسیم. بدین ترتیب شکل و صدا و دیگر خصوصیات تکوینی او برای ما نشانه می شود و ما او را با دیگران اشتباه نمی گیریم.
بدین طریق، اگر در جمعی نااشنا قرار گیریم، می توانیم فرد را از طریق نام و مشخصات شناسنامه ای و یا از روی شکل ظاهری او شناسایی کنیم. و بدین ترتیب او را از دیگران متمایز می شود، هر چند که ممکن است ما هیچ چیز دیگری درباره اش ندانیم. البته این حد از معرفت، سطحی ترین رتبه شناخت ما نسبت به کسی است که می خواهیم نسبت به او معرفت پیدا کنیم و بنابراین پایین ترین مرتبه معرفت می باشد.
معرفت به نعت و صفت، مرتبه بالاتری از معرفت به اسم است. در این معرفت، ما شخص را تنها از روی اسم و شکل و لباس و دیگر خصوصیات ظاهری نمی شناسیم بلکه به یک سلسله ویژگی ها و کمالات باطنی او می شناسیم، مثلاً از اخلاق و رفتار، علم و آگاهی، ایمان و عمل صالح و دیگر توانایی ها و نقصان های او مطلع می شویم.
برای آگاهی از این دو نوع معرفت، مثالی ذکر می نمائیم:
در میان جمعی با فردی روبرو می شویم. همین که او را دیدیم، به برخی از نشانه های ظاهری او پی می بریم: صورت و قد و قامت او را می بینیم، صدایش را می شنویم. آرایش خاص یا لباس مخصوص او را می بینیم. نوع دیگری از معرفت به اسم این است که ما فقط اسم و فامیل و مشخصات شناسنامه ای او را بدانیم. بنابراین اگر بعد از آن برخورد اولیه، او را در مکان دیگری دیدیم، فوری تشخیص داده و می گوئیم این آقای ... است. تا اینجا ما نسبت به او تنها معرفت به اسم پیدا کرده ایم.
حال اگر بفهمیم این فرد یک پزشک است، معرفت به صفت او پیدا کرده ایم، یعنی او را به یکی از اوصافش شناخته ایم. اگر بفهمیم که یک پزشک متخصص است او را به صفت دیگرش هم شناخته ایم. با دانستن خصوصیات دیگر او مانند ایرانی بودن، مردمی بودن، متعهد بودن، متقی و خداشناس بودن، معرفت ما به او، به تدریج بالا می رود. اگر بفهمیم که به امام زمان (ع) هم علاقه خاصی دارد، و علاوه بر حرفه پزشکی به گونهه های مختلف، اهتمام به امور مردم دارد و ... باز معرفت ما نسبت به او افزایش می یابد.
به این ترتیب حوزه معرفت به صفت و نعت، خیلی گسترده تر از معرفت به اسم است و عمق بیشتری هم دارد. چه بسا ما کسی را بارها و بارها دیده باشیم و خصوصیات شناسنامه ای او را به خوبی بدانیم؛ ولی بسیاری از جنبه های شخصیتی و اخلاقی و دینی و دیگر خصوصیات او بر ما مخفی باشد. عمق معرفت که برخاسته از مراتب معرفت به نعت و صفت است گاهی آن قدر تفاوت دارد که گوئی شناخت اسمی فرد، اصلاً به عنوان معرفت مطرح نمی شود. مثلاً ما فردی را به نام می شناسیم، اما نمی دانیم که چه فرد عالم و متقی و درست کار و خیری است. ولی فرد دیگری که حتی یک بار هم او را ندیده است، از خصوصیات او اطلاع دارد. کاملاً روشن است کسی که معرفت به اوصاف این فرد عالم دارد، معرفتش از ما بیشتر است. و اگر ما روزی با این فرد عالم همسفر و همراه شویم، ممکن است صفاتی از او برای ما روشن شود که اعتراف کنیم: «من تا به حال او را نشناخته بودم و تازه او را شناختم.» بدین ترتیب، آگاهی خود به اسم و ظاهر او را معرفت به او نمی دانیم. و صرفاً اطلاع از خصوصیات او را معرفت می نامیم.
بنابراین عمق معرفت به وصف، با معرفت به اسم، اصلاً قابل مقایسه نیست. تفاوت به آن جا می رسد که گاهی نزدیکترین وابستگان و دوستان کسی، او را به اسم می شناسند، اما نسبت به بسیاری از صفات و خصوصیات باطنی او جاهل هستند، در حالی که کسی که هرگز او را ندیده و حتی اگر به طور اتفاقی با او ملاقات کند وی را به ظاهر نمی شناسد، از ویژگی های او به خوبی مطلع است.
کاملاً روشن است که هر قدر شخص بهتر شناخته شود، تأثیر معرفت او در قلوب بیشتر خواهد بود. به عنوان مثال اگر فقط اسم و فامیل کسی را بشنویم، معمولاً هیچ اثر خاصی در قلب ما ایجاد نمی شود، ولی با شنیدن خصوصیات مختلف فرد، در قلب ما حُبّ و یا بغض نسبت به آن شخص ایجاد می شود. هر چه اطلاعات ما درباره او بیشتر شود، انفعال قلبی ما نسبت به او اضافه می گردد. البته این اثر پذیری قلبی ما از او، کاملاً منفعلانه و ناشی از معرفتی است که در قلب ما بوجود آمده است. لذا هر چه شناخت صفات عمیق تر باشد، تأثیرش در قلب بیشتر است.

معرفت به اسم و صفت
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1