montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

در مورد یک پزشک، سه مرتبه معرفت به وصف وجود دارد:

1- وصف پزشک را شنید.

2- اثر طبابت او را در کسی دید.

3- خود شخص به وسیله او معالجه شود.

براساس هر یک از این مراتب، می توانیم به حقیقت مهمی پی ببریم. هر کدام از این درجات معرفتع که برای ما حاصل شود، متوجه می شویم که آنها در حقیقت به ما شناسانده شده اند و شناخته آنها کار خود ما نبوده است.

مثلاً وقتی وصف یک پزشک متخصص متعهد را می شنویم، شرایطی فراهم شده که در روز خاصی به محل معینی رفته و با فرد مشخصی برخورد کنیم که آن فرد اتفاقاً قبلاً با پزشک مورد نظر برخوردی داشته است. خدای تعالی به دل او انداخته تا از آن پزشک تعریف کند و به یاد او آورده است که خاطره خود را برای ما بیان نماید. البته در این حالت، شنونده هم باید به صحبت های گوینده توجه کند که این توجه کردن، یک عمل اختیاری است. ولی علم و فهمی که در اثر این توجه حاصل می شود و انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. امری است که به اختیار شنونده نیست و کار خداست.

پس برای این که به وسیله شنیدن بتوانیم به چیزی معرفت پیدا کنیم، شرایطی باید فراهم شود که برخی از آنها به اختیار شنونده است، ولی فهم و معرفتی که در اثر شنیدن حاصل می شود، به اختیار او نیست. در حقیقت عارف شدن، کار او نیست. و تنها کاری که از دست او بر می آید، این است که به سخنان مخاطب گوش فرا دهد. [1] ولی معرفی فرد به وسیله غیر او صورت می پذیرد.
بنابراین، شناخت اوصاف دیگران کار شناسا نیست، و این مطلب در همه مراتب معرفت صادق است. اما عمل و نحوه برخورد شناسا بعد از تعریف و توصیف شروع می شود. یعنی وقتی وصف پزشکی را شنید و فهمید و یا طبابت او را دید و یا به وسیله او معالجه شد و تخصص او را چشید، این تعریف ها آثاری در قلب او ایجاد می کند که بنا به شدت و نوع معرفت، عمق آن تفاوت دارد.
این اثر گذاری ها کار خود شخص نیست، ولی بعد از این که قلب او تحت تأثیر این معرفت ها قرار گرفت، او ممک است پذیرای این شناخت قلبی خود باشد و یا این که از آنر وی گرداند. مثلاً اگر برخوردی با آن پزشک داشت، می تواند به او احترام بگذارد، جلو برود و به او سلام کند و یا این که بی توجهی کرده و حتی به او آزار برساند.

به خوبی روشن است که بین شناخت قلبی فرد با عملکرد اختیاری او تفاوت زیادی وجود دارد. و فرد می تواند عملکردی متناقض با معرفت قلبی خود داشته باشد. البته عملکرد اختیاری انسان، ممکن است در حد گفتن به زبان باشد. در این صورت، شخص می تواند زبان به مدح آن پزشک گشاید و یا از او بسیار بدگویی کند. البته وقتی از زبان خود علیه او استفاده یم کند، قلباً می فهمد که این پزشک، شایسته مدح است و او با سوء اختیارش اقدام به بدگوئی از پزشک کرده است.
ظریف ترین و حساس ترین و در عین حال مهم ترین بخش عمل اختیاری در مورد معرفت، مربوط به قلب می باشد. در این مرحله با وجود این که شخص فهمیده است که این پزشک، متخصص و متعهد و متقی و ... است و عقلش گواهی می دهد که باید نسبت به او خاضع باشد و به او احترام بگذارد؛ ولی شخص می تواند قلباً برای او ارزشی قائل نشود و پیش خود، او را سبک شمارد. در حالی که انسانیت فرد حکم می کند که نسبت به آن عالم متخصص بی تفاوت نباشد. پس اعتقاد داشتن به او یا بی اعتقادی نسبت به او، یک عمل اختیاری قلبی است که جایگاه آن پس از حصول معرفت می باشد.

بدین ترتیب، معرفت به اسم و وصف، بدون اختیار نصیب افراد می شود و به صورت غیر اختیاری بر قلب او اثر می گذارد. ولی انسان در اعتقاد پیدا کردن و نحوه برخورد قلبی و جوارحی نسبت به معروف خود سهیم است، و همین اعتقاد داشتن را معرفت اختیاری می نامیم.
البته هر چه درجه معرفت فرد بالاتر باشد، اگر تسلیم شود و زیر بار معرفت خود برود، اعتقاد قلبی او عمیق تر خواهد بود. بنابراین اگر انسان به صورت اختیاری معتقد به وصفی شود که آن را چشیده است، نحوه عملکرد او نسبت به وقتی که تنها وصفی را شنیده، بسیار متفاوت خواهد بود.

به عنوان مثال، اگر انسان اثر معالجه پزشکی را بر روی بیماری ببیند، در صورت عناد نداشتن، اعتقاد قوی تری به آن پزشک یم یابد تا نسبت به وقتی که فقط وصف مهارت او را شنیده است. و نیز اگر خودش حاذق بودن او را چشیده باشد، در صورتی که تسلیم معرفت شهودی خود گردد، اعتقاد عمیق تری نسبت به آن پزشک در مقایسه با حالت قلبی پیدا می کند.

این اعتقاد مراتب مختلفی دارد که همگی اختیاری اند، اما معمولاً با عمیق تر شدن معرفت ها، شدیدتر و عمیق تر می شوند؛ البته در صورتی که شخص اهل عناد و انکار واقعیات نباشد و بخواهد در برابر آنچه فهمیده و شناخته است، تسلیم شود. آن معرفتی که جنبه اختیاری دارد و به عنوان یک وظیفه عقلی پس از شناخت غیر اختیاری برای انسان مطرح می شود، همین اعتقاد است و انکار آن مساوی با بی اعتقاد بودن و قبول نکردن است که هر دو، کاملاً اختیاری می باشد. انسان پس از شناخت هر حقیقتی، این دو موضع کاملاً مختلف را می تواند به خود بگیرد. پس هر جا که معرفت جنبه اختیاری داشت، به همین اعتقاد یا بی اعتقادی برمی گردد که جایگاه آن پس از حصول معرفتی است که جنبه غیر اختیاری دارد.

در بحث «شکر» هم که یک عمل اختیاری است، معرفت قلبی عبارت از همین اعتقاد ورزیدن است که یک عمل اختیاری می باشد.
همه مراتب معرفت که به طور کلی توضیح داده شد، درباره معرفت امام (ع) نیز صدق می کند. در درجه اول می توانیم نسبت به ایشان معرفت به اسم داشته باشیم که از طریق روایات، اطلاعاتی در این زمینه در اختیار ما قرار گرفته است و ما وظیفه داریم که از خصوصیات اسمی و نشانه ای ولی نعمت خود آگاه باشیم، حداقل در این حد که ایشان را از دیگران تمیز داده و کسی را به جای حضرت اشتباه نگیریم. نام پدر و اجداد طاهرین ایشان و این که در چه تاریخی و در کجا متولد شده اند و نیز خصوصیات ظاهری ایشان مانند قد و اندام و شکل صورت و ... اگر تشخیص امام زمان (ع) به دانستن این اطلاعات بستگی دارد، لازم است انسان اینها را بداند، و در غیر این صورت شناخت اینها ضرورت ندارد، هر چند که معرفت انسان را به امامش شدیدتر و عمیق تر می سازد. البته لزوم و ضرورت در اینجا، به اعتقاد پیدا کردن انسان تعلق دارد که جایگاه آن پس از حصول شناخت است.

[1] یک سلسله اعمال می توانند مقدمه معرفت باشند، ولی اینها لزوماً به معرفت منتهی نمی شوند. مثلاً اگر ما بدنبال شناسایی پزشکی هستیم، می توانیم این طرف و آن طرف برویم، از همه بپرسیم، به افراد مطلع مراجعه کنیم و به طرق مختلف تحقیق کنیم. این فعالیت های اختیاری ما «ممکن است» به معرفت منتهی شود، ولی الزامی نیست. معرفت هم غیر از این مقدمات است.

مراتب معرف اختیاری: اعتقاد


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1