montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

یکی دیگر از اوصاف امام (ع) که در احادیث به آن اشاره شد، صفت «غیاث المضطر المستکین» [1] است. «المضطر المستکین» یعنی کسی که از همه جا ناامید گشته، و به معنای واقعی «بیچاره» شده است. چنین کسی اگر از دل به وجود مقدس امام (ع) پناه آورد، دستگیری ایشان را با همه وجودش می یابد.

به نمونه روشنی از این دستگیری اشاره می کنیم:

شیخ ابراهیم ترک روضه خوان از اتقیاء و ابرار بود و سالها پناهنده ناحیه مقدسه امام زمان (ع) «شهر سامراء» بود و رابطه خاصی با آن حضرت داشت، دائماً به یاد آن بزرگوار بود و به همین دلیل معروف به شیخ ابراهیم صاحب الزمانی شده بود، و می گفت: من هر روز برای حضرت گریه می کنم. در یکی از سفرهای زیارت ثامن الائمه (ع) معجزه ای از توسل به حضرت ولی عصر (ارواحنا الفداه) دیده بود.

جناب آقای میرزا هادی خراسانی حائری از ایشان حکایت فرمود که در مراجعت از مشهد مقدس، یکی از سادات به همراهی من از رشت به سمت ترکستان حرکت می کرد. یک لنگه جوال ابریشم همراه خود داشت، و در کنار رود اَرَس می رفتیم. راه حرکت در آن چند فرسخ، در خاک روس است.

آن سید، بسته ابریشم را به من واگذاشت، و خود پیاده از طرف خاک ایران راه پیمود. شیخ گفت: من از مننوعیت ورود ابریشم به خاک روس و این که احتیاج به گمرک و تذکره دارد، غافل بودم. یک مرتبه چهار نفر از مأمورین روس با سلاح از میان درخت ها بیرون آمدند. صیحه زدند: «نگاه دارید». مُکارِ [2] ما مرد ترک مؤمنی بود. گفت این آقا آخوند است، چیز گمرکی ندارد، بگذار برویم. یکی از آن کفار با چوب به پای آن بیچاره زد. او نعره ای زد و بر زمین خورد، پایش شکست. پس به سراغ من آمدند، و من تنها و در بیابان، و همسر جوانی همراه داشتم، و طفل کوچکی که از مشاهده آنها می ترسید و فریاد می زد: من گفتم. چه می گوئید و چه می خواهید؟ گفت بارها و اسبابها را باز کن، ببینیم چه داری، بُقچه ها را باز کردم. تک تک لباس ها و خورده ریزه ها حتی اسباب زنها را یکی یکی نظر می کردند و می گفتند: ابریشم داری؟

من چون دیدم همه قصد اینها ابریشم است، فهمیدم کار سخت است. به کنار رفتم و یقین کردن آلان بر سر لنگه ابریشم سیدّ می آیند و مرا خواهند برد. بر خود نترسیدم ولی بر همسر جوان و بچه خود، در این بیابان در چنگ این کافران، ترسیدم که چه خواهد شد. اشک از چشمم سرازیر شد، امیدم از همه جا منقطع شد. قرآن مجید را به دست گرفتم، متوسل به حضرت ولی عصر (عج) شدم، و عرضه داشتم: این جا محلی است که جز شما ملجأ و پناهی نیست. به کنار ایستادم و تسلیم شدم.
آن چهار نفر، خودشان همه اثاثیه را زیر و بالا کردند تا رسیدند به لنگه ابریشم، آن را باز کردند. دیدم ابریشم اعلا و خوشرنگی است. آن کافران کلاف کلاف آنها را بیرون می کشیدند و نظر می کردند و به یکدیگر نشان می دادند و می گفتند: این چیست؟! و می انداختند. تا آخر نفهمیدند آن همه کلاف ها ابریشم است، تا آن که از همه گذشتند و کنار رفتند و گفتند: «آخوند بارکن و برو، چیزی نبود».

من اسباب ها را بستم، دیدم نمی توانم بار کنم. سراغ مُکاری آمدم. دیدم پایش خیلی وَرَم کرده است، آن قدر وَرَم کرده که بیچاره نزدیک به مرگ رسیده است. او را صدا کردم: برخیز. گفت: پایم شکسته، الآن می میرم. فریاد زدم: بگو «یا صاحب الزمان» و برخیز، و هم چنان اشکم جاری و سرازیر بود. گفت: محال است، نمی توانم برخیزم. دست او را گرفتم و گفتم: بگو یا صاحب الزمان! برخاست.
مأمورین به ما نظر می کردند که چه کار می کنیم. آن مُکاریِ بیچاره، خرده خرده پا بر زمین گذاشت و راه افتاد، ولی مثل مشک پُر از هوا بود تا آن که بارها را بار گذاشتیم. چند قدمی راه رفتیم. پای او مثل مشکی بود که آن را باد کرده بودند و هوای آن بیرون رفت، پرسیدم: پایت چگونه است؟ نشان داد که ابداً نشانه ای از شکستگی نداشت. و در کمال صحت و پایت چگونه است؟ نشان داد که باداً نشانه ای از شکستگی نداشت و در کمال صحت و سلامت و آسودگی راه را طی کردیم، و آن مکاری اعتقاد عجیبی به حقیر پیدا نمود.

بعد از دو ساعتی، از خاک روس بیرون شدیم. ایرانیان ما را دیدند، خیلی تعجب کردند که چگونه ابریشم را از آن راه آورده بودیم. گفتند: اگر شما را می گرفتند، ده سال زندانی داشت و فلان مقدار باید جریمه می دادید. [3]
این داستان، مربوط به فردی است که در ارتباط عمیق روحی با امام زمانش داشته و در سختی ها به عنوان نقطه امید و پناهگاه و فریاد رس جز ایشان را نمی خوانده است کسی که هر روز به یاد مولای غریب خود می گِریَد، در گرفتاری و بیچارگی هم سراغ کسی جز او نمی رود. امام (ع) هم به بهترین صورتی از او دستگیری فرمودند.
لازمه نعمت انسان به این که امام (ع) «غیاث المضطر المستکین» می باشند، این است که نه تنها در هنگام اضطرار و بیچارگی، بلکه حتی در زمان رفاه و آسایش، تنها نقطه اتکاء و امیدش آن وجود مقدس باشد و با داشتن او به دیگران متوسل نشود. البته رجوع به اسباب عادی در این جا نفی نمی شود. ولی امید و اعتماد انسان باید به آن «غیاث المضطر المستکین» باشد.
تأکید بر این مطلب ضرورت دارد که توسل به امام عصر (ع) اختصاص به حال درماندگی و از کار افتادن اسباب و وسایل عادی و طبیعی ندارد، بلکه در هر حال انسان باید امیدش به دستگیری امام زمانش باشد و توجه کند که دستگیری ایشان از افراد لازم نیست که همیشه به صورت مشهود یا از طریق تشرف به حضور ایشان باشد. بلکه دوستداران ایشان، با اندکی توجه می توانند دست عنایت امام زمانشان را در حوادث عادی و معمولی زندگی خود مشاهده کنند.
این عنایت به خصوص در بُعد روحی و معنوی بسیار روشن است مسیری که بدون خواست انسان جلوی پایش گذاشته می شود، مربی خوب، کتاب مناسب و مجلس درس یا محیط خانوادگی مساعدی که زمینه تربیت دینی صحیح را برای انسان فراهم می کنند. همه اینها از مصادیق دستگیری روحی و فکری امام زمان (عج) است که دوستان و ارادتمندانش را هیچ گاه فراموش نمی کند و همواره در حال رسیدگی به ایشان است. آن بزرگوار، خود در توقیع مبارک به مرحوم شیخ مفید، فرمود:

اِنّا غَیرُ مُهلمِلینَ لِمُراعاتِکُم وَ لاناسینَ لِذِکِرِکُم وَلَولا ذلک لَنَزَلَ بکم اللآواءُ و اصطَلَمَکُم الأعداءُ [4]

ما، در توجه و رسیدگی به شما از چیزی فروگذار نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم، و اگر غیر از این بود، قطعاً در زندگی به سختی می افتادید، و دشمنان شما را از ریشه نابود می کردند.

پس باید دست توجه و عنایت و دستگیری امام زمان (ع) را در همه لحظات زندگی مادی و معنوی خود ببینیم و از این امر غفلت نکنیم، و برای یقین به حضرتش، منتظر نباشیم که معجزه ای از طریق تشرفی به محضر ایشان مشاهده کنیم. اگر بینا باشیم، معجزات ایشان را در سراسر زندگی خود می بینیم.
چه بسا بوده اند افرادی که بر مبنای علل و عوامل عادی، نمی بایست در مسیر معرفت و ارادت به امام عصر (ارواحنا فداه) قرار می گرفتند، ولی با یک پیشامد خاص، مسیر زندگی آنها متحول شده است.
اکثراً افراد بدون این که خودشان متوجه شوند، به مسیر صحیح اعتقادی هدایت می شوند. اینها همگی به برکت توجه و دستگیری آن امام غایب از دیدگان ماست که غیبتش مانع لطف و عنایتش نمی گردد. چنین عنایاتی همواره وجود دارد، اما گاهی خداوند متعال، به لطف فراوان خود، نمونه هایی از دستگیری های آشکار امام زمان (ع) را به کسانی می چشاند. و دیگران هم با شنیدن شرح حال آنها، معرفتشان نسبت به حضرتش فزونی می یابد.
البته هر قدر اعتقادات انسان در این مرحله اول قوی تر باشد و بیشتر تسلیم معرفت خود گشته و حقانیت آن را از جان و دل پذیرا شود، می تواند امیدوار باشد که خداوند مراتب بعدی معرفت را هم به او عنایت کند، یعنی معرفت به وصف که از شنیدن شروع شده، به دیدن اثرش در دیگران و بعد چشیدن خود شخص ختم می شود، و در این میان نقس «اعتقاد» بسیار مهم است.
شاهد این مطلب، همین داستان شیخ ابراهیم صاحب الزمانی است که با اعتقاد راسخِ خود بر سر آن مکاری در حالی که پایش شکسته بود و قادر بر حرکت نبود فریاد زد که: بگو یا صاحب الزمان و برخیز، یعنی اطمینان داشت که با نام حضرت و به عنایت ایشان، درد او برطرف می شود. و همین طور هم شد.

کسی که یقین دارد امام زمانش، «غیاث المضطر المستکین» است، با قاطعیت به او متوسل می شود و اطمینان به دستگیری او هم دارد. این اطمینان برخاسته از ایمان و اعتقاد به احادیث اهل بیت (ع) در معرفی اوصاف خودشان است. که هر چه این ایمان قوی تر باشد، معرفت شخص نسبت به امامش عمیق تر خواهد بود. همین اعتقاد و یقین سبب می شود تا معرفت انسان به امام زمانش (ع) از حد شنیدن، به دیدن آثار و چشیدن و یافتن برسد.

[1] بحارالانوار / ج 87 / ص 67

[2] مکاری: کسی که چارپایان را کرایه می دهد.

[3] العبقری الحسان / ج 1 / بساط دوم/ ص 98 با اندکی اصلاح ادبی در عبارات کتاب

[4] احتجاج طبرسی / ج 2 / ص 323


فریاد رس بیچارگان


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1