اکنون، ما در زمان غیبت به سر می بریم که لزوم حمایت از حقوق امام غریب (ع) و حفظ یاران حضرت از سقوط در گرداب گمراهی مشهودتر است. در زمانی که دینداری افراد در آن بسیار سخت توصیف شده است، مؤمنان نباید از هیچ گونه کوششی در راه حفظ دین خود و دیگر شیعیان دریغ کنند، و باید مطمئن باشند که از این راه می توانند به رضایت ولی نعمت خویش برسند.
خواندن شرح حال کسانی که در زمان ائمه پیشین (صلوات الله علیهم اجمعین)، موفق به دفاع از حریم امام زمان خویش بوده اند، سرمشق خوبی برای محرومین از درک حضور امام (ع) است:
حضرت امام حسن عسکری (ع) برای بعضی از اصحاب خود بیان فرموده اند که عده ای از دوستان و محبان آل پیامبر (ص) خدمت ایشان رسیده بودند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! ما یک همسایه ناصبی داریم که ما را آزار می دهد، برای ما دلیل می آورد که اولی و دومی و سومی بر امیرالمؤمنین (ع) ترجیح دارند، و سخنانی می گوید که نمی دانیم چگونه جواب آنها را بدهیم و از پس آنها برآییم.
حضرت عسکری (ع) «به یکی از شاگردان خود» فرمودند:
سراغ جمعی که با این ناصبی هم عقیده هستند برو، خوب به حرف هایشان گوش بده. آنها از تو می خواهند که تو بحث کنی، پس تو هم وارد بحث شو و رئیس آنها را محکوم ساز، و شوکت و عزت او را خرد کن، و با دلیل، تند و تیزیِ او را در هم شکن، و چیزی از آن حجت هایش باقی نگذار.
آن شاگرد (به محل مورد نظر) رفت. آنها هم جمع شدند و او با آنها بحث کرد و رئیسشان را ساکت نمود (او را محکوم ساخت) و آن چنان او را پیچاند که نفهمید در آسمان است یا در زمین.
اصحاب امام حسن عسکری (ع) گفتند: ما آن قدر شادمان شدیم که کسی غیر از خدا اندازه آن را نمی داند. و به همان اندازه که ما خوشحال شدیم، آن فرد ناصبی و پیروانِ متعصب او ناراحت و غمناک شدند. وقتی خدمت آن حضرت (ع) برگشتیم، ایشان فرمودند:
اِنَّ الَّذی فِی السمَّاواتِ مِنَ الفَرَحِ وَ الطَّرَبِ بَکَسرِ هذا العَدُوِ للهِ، کانَ اَکثَرَ مِمّا کانش بِحَضَرَتِکُم. وَ الَّذی کانَ بِحَضرَهِ اِبلیسَ وَ عُتاهِ مَرَدَتِهِ مِنَ الشَّیاطینِ مِنَ الحُزنِ وَ الغَّمَّ، اََشَدُّ مِمّا کانَ بِحَضرَتِهِم. وَ لَقدَ صَلّی عَلی هذاَ الکاسِرِ لَهُ مَلائِکَهُ السماء وَ الحُجُبُ وَ الکُرسِیَّ. وَ قابَلَهَا اللهُ بِالاِجابَهِ. فَاَکرَمَ اِیابَهُ وَ عَظَّمَ ثَوابَهُ وَلَقَد لَعَنَت تِلکَ الملائِکَهُ عَدَّوَّ اللهِ المکسُورَ، وَ قابَلَهاَ اللهُ بِالاِجابَهِ، فَشَّدَّدَ حِسابَهُ وَ اَطالَ عَذابَهُ [1]
آسمانیان به خاطر شکست دادن این دشمنِ خدا، از شما خوشحال تر هستند، و شیطان و اطرافیانش، بشتر از متعصبین و ناصبی ها ناراحت و غمناک هستند، و ملائکۀ آسمان و حجاب ها و کرسی بر این کسی که دشمن امام (ع) را شکست داده، درود فرستادند. (خدا) صلوات ایشان را اجابت نمود، و او را در بازگشت (از این مجاهده) احترام کرد و پاداش بزرگ به او عنایت فرمود. و آن فرشتگان، دشمن خدا را که شکست خورده بود لعنت کردند، و خدا هم اجابت نمود. حساب او را سنگین و عذابش را طولانی کرد.
مقابله این شاگرد امام حسن عسکری (ع) با دشمنان دین و غلبۀ او بر آنها، تا این حد باعث خوشحالی و مسرتّ ایشان گشت، و این چنین دست پروردۀ خود را مورد تشویق قرار دادند، و فضائل بسیاری برای عمل او شمردند.
امام زمان (ع) هم وقتی شاهد مقابله دوستان خویش با دشمنان دین شوند، آنها را به همین صورت مورد استقبال قرار داده و قلب مبارکشان شاد می گردد و برای آنها دعا می کنند. یکی از دعاهای آن حضرت برای کسانی که برای دفاع از دین خدا به مجاهده با دشمنان می پردازند، چنین است:
(خدایا)! آن کسانی را که برای یاریِ دین تو، از من پیروی می کنند، تأیید فرما. و آنها را (از) مجاهدین در راه خود قرار بده. و آنها را در مقابل کسانی که نسبت به من و ایشان نیّت بدی دارند، یاری فرما.
امام جواد (ع) نیز درباره فضیلت دفع دشمنان دین می فرمایند:
اگر کسی به وسیله آنچه از علوم اهل بیت (ع) آموخته، دشمنی از دشمنان ما را دفع کند، برایش بهتر است از هر مالی که دیگری با داشتن آن بر او برتری پیدا کرده است، هر چند که هزار برابر آن را صدقه دهد.
در زمان غیبت باید بر توجه به مسائل دین همت گماریم. و در این امر، بین مرد و زن تفاوتی وجود ندارد، بلکه همه باید خود را مسئول بدانند و آن را از مصادیقِ قطعی یاری امام زمان (ع) بدانند، و به یاری حضرتش، در راه تعلیم و تعلمِ علم دین امیدوار باشند.
مواردی از توجه خاص امام زمان (ع) به مدافعان حضرتش حتی در زمان غیبت کبری پویندگان این راه را دلگرم می سازد. به عنوان نمونه به این قضیه که مربوط به علامه حلی (ره) است، توجه شود:
سید شهید قاضی نورالله شوشتری در احوال آیت الله علامه حلی گفته است که در بین اهل ایمان مشهور شده یکی از علمای اهل سنت که در بعضی فنون علمی استاد شیخ بود کتابی در ردّ مذهب شیعه امامیّه نوشته بود و در مجالس آن را می خواند و مردم را گمراه می کرد. ولی از بیم ن که مبادا علمای شیعه آن را ردّ کنند، آن کتاب را به کسی نمی داد که بنویسد. علامه حلی دنبال راهی می گشت که آن کتاب را به دست آورد و ردّ کند. ناچار علاقه استاد و شاگردی را وسیله درخواست کتاب قرار داد و چون آن شخص نخواست که یک باره دستِ ردّ به سینه او زند، گفت: سوگند یاد کرده ام که این کتاب را بیشتر از یک شب پیش کسی نگذارم. علامه حلی، آن زمان را غنیمت شمرد و کتاب را گرفت و به خانه برد که در آن شب گذشت، خواب بر او غلبه کرد. حضرت صاحب الامر (ع) پیدا شد و به علامه حلی فرمود که کتاب را به من واگذار، و تو بخواب. چون علامه از خواب بیدار شد، آن نسخه از کرامت صاحب الامر (ع) تمام شده بود. [4]
این حکایت به نقل دیگری در کشکول علی بن ابراهیم مازندرانی آمده است:
«علامه حلی کتابی را از یکی از علمای عامه (اهل سنت) خواست که از آن نسخه برداری کند ولی او آن کتاب را به علامه نمی داد، تا این که کتاب را به شرط این که فقط یک شب نزد خود نگه دارد به او امانت داد. ولی نسخه برداری از آن زمانی بیشتر وقت می خواست. علامه آن را به منزل آورد و شروع به نوشتن نمود. پس از نوشتن چند صفحه خسته شد. آن گاه دید مردی که به نظر اهل حجاز می رسید، وارد شد و سلام کرد و نشست و گفت: ای شیخ! شما خط کشی کن و من این اوراق را می نویسم. شیخ برای او خط می کشید. اما سرعت نوشتن آن بزرگوار، به قدری زیاد بود که شیخ به خط کشی اوراق نمی رسید. وقتی صبح شد، نوشتن کتاب به پایان رسیده بود. و بعضی گفته اند که شیخ خسته شد و خوابید. و چون بیدار شد، کتاب را نوشته دید.» [5]
این داستان، یکی از مصادیقِ یاریِ امام عصر (ع) در زمان غیبت است. می بینیم که چگونه تأییدات حضرت نسبت به عمل شیخ علنی شده است. در حالی که می دانیم علامه حلّی در آن شب مشغول عبادت (به معنای رایج آن، یعنی نماز و دعا و ...) نبوده، بلکه سخنانِ باطل آن ناصبی را می نوشته، تا مطلب را یاد بگیرد و دشمن را با آن محکوم کند. البته ثواب این عملش از سایر عبادات کمتر نبوده، و می بینیم که مُهر تأیید و رضایت حضرتش بر عمل او نمایان گشته است.
از این بحث نتیجه می گیریم که آشنایی با شبهاتِ مخالفان تشیعّ و هیاهویِ دشمنانِ امام زمان (ع) و چگونگی جواب به آنها و احتجاج منطقی و صحیح، از مصادیق یاری به زبان است که به عناوین مختلف مورد تأیید اهل بیت (ع) قرار گرفته است. و دیدیم که ائمه (ع) کسانی را که در این مسیر گام برداشته اند، چگونه مورد تشویق قرار داده اند.
[1] بحارالانوار / ج 2 / ص 11/ ح 23
[2] مهج الدعوات / ص 302
[3] بحارلانوار / ج 2 / ص 11 / ح 23
[4] نجم الثاقب مرحوم نوری / باب 7 / حکایت 15 / با اندکی تغییر ادبی در متن