«عمر و بن جُناده» نوجوانی است که با وجود کم سن و سال بودن، از درجه بالائی از معرفت امام (ع) برخوردار بود. پدر این نوجوان، «جناده بن کعب انصاری» از شیعیان با اخلاص بود که در میدان دفاع از حضرت سید الشهداء (ع) شرکت کرده بود، و همسرش «ام عمرو» و پسرش «عمرو» را همراه خود به کربلا آورده بود. «عمرو»، نُه سال و به قولی یازده سال بیشتر نداشت، و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود.
«وقتی جُناده بن کعب کشته شد، همسر او لباس رزم به تن پسرش کرد و به او گفت: ای پسرکم، برو در پیش روی پسر رسول خدا بجنگ.
عمرو آمد و خدمت امام حسین (ع) رسید تا جازه بگیرد.
امام حسین (ع) به او اجازه نفرمودند و گفتند: این نوجوانی است که پدرش در میدان جنگ کشته شده است، شاید مادرش از این که او به جنگ برود، کراهت داشته باشد.
پسر عرض کرد: مادرم به من چنین دستور داده است!» [1]
می بینیم که این نوجوان در سن و سالی بوده که امام حسین (ع) به او ترحم می کنند و اجازه نبرد نمی دهند. ولی او با شجاعت، اذن میدان می خواهد. رَجَزهای او در میدانِ جنگ، حاکی از کمال معرفت او نسبت به امام زمانش است. به راستی نوجوانان لشکر امام حسین (ع) نیز نمونه و الگو بوده اند. هر کدام از یاران امام حسین (ع) که می خواستند به میدان بروند، رَجَزهایی می خواندند و در ابتدا خود را معرفی می کردند و معمولاً نَسَب خود را بیان می داشتند. اما این پسر به خاطر کمال معرفتی که داشت، نَسَب خود را چنین بیان کرد:
اَمیری حُسَینٌ وَ نِعمَ الاَمیر
امیر من حسین (ع) است، و چه خوب امیری است!
سُرورً فُؤادِ البَشیرِ النَّذیرِ
امیری که باعث شادی دل پیامبر (ص) است.
عَلِیٌّ وَ فاطِمَهٌ والِداهُ
علی (ع) و فاطمه (ع) پدر و مادرش هستند.
فَهَل تَعلَمونَ لَهُ مِن نَظیرٍ؟
آیا نظیری برای او سراغ دارید؟!
لَهُ طَلعَهٌ مِثلُ شَمسِ الضُّحی
سیمایش بسان خورشیدِ تابناک است.
لَهُ غُرَّهٌ مِثلُ بَدرٍ مُنیرٍ [2]
مانند ماه شب چهارده، نور می تابد.
این رَجَز، کمال معرِفت گوینده آن را نشان می دهد. انسان باید حقیقت معرفت امام (ع) را یافته باشد و در نتیجه به نقطه اوج معرفت و بندگی خدا رسیده باشد، تا چنین سخن بگوید. عمل هر کس، در حقیقت میوه معرفت اوست، و خدای منان، این نوجوان را به جایی رسانده بود که در سن و سال کم، این چنین امام شناس شود.
این نوجوان جنگید و زود به شهادت رسید. پس سرش را از تن جدا کردند و به طرف لشکر امام حسین (ع) انداختند. مادر، سر فرزند را برداشت و گفت: اَحسَنت ای پسرکم! ای شادی قلبم! و ای نور چشمم! سپس به خیمه برگشت، یک عمود خیمه (یا شمشیری) برداشت، به دشمن حمله کرد، با آن دو نفر را به هلاکت رساند و رَجَزهایی خواند. امام حسین (ع) فرمودد که برگردد و برایش دعا کردندو او را به خیمه برگرداندند. [3]
یاری امام حسین (ع) توفیق بزرگی است که تلاش و از خود گذشتگی در مسیر آن، به میزان معرفت و محبت شخص وابسته است. هر کس در هر سن و سالی چه پیر و چه جوان می تواند از همه هستی خویش در این راه بگذرد، و تمام توانایی خود را به کار بندد.
[1] ترجمه عبارات موسوعه الامام الحسین (ع) / ج 3 / ص 751
[2] موسوعه الامام الحسین (ع) / ج 3 / ص 753 به نقل از مقتل الحسین (ع) بحرالاعلوم
[3] موسوعه الامام الحسین (ع) / ج 3 / ص 753 / ترجمه ای از عبارت مقتل الحسین (ع) بحرالاعلوم

عمر و بن جُناده
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1