montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

«زهیر بن قین» از مکه به طرف عراق حرکت می کرد. وی به دلیل ترس از بنی امیه، به گونه ای راه می پیمود که با امام حسین (ع) مواجه نشود. به هز منزلی می رسید، جائی خیمه می زد که نزدیک خیمه های امام حسین (ع) نباشد. در یکی از منازل، وقتی مشغول خوردن غذا شد، از جانب امام حسین (ع) فرستاده ای آمد و گفت: «ای زهیر بن قین! ابوعبدالله (ع) تو را می طلبد.»
جماعت همراه او، از مخالفت با بنی امیه سخت هراسان شدند، در عین حال، نافرمانیِ امام حسین (ع) را آسان نمی شمردند، لذا، از شدت ناراحتیف لقمه ها را بر زمین گذاشتند.

در این هنگام، همسرِ زهیر بن قین که دیلم نام داشت گفت: «سبحان الله! پسر رسول خدا کسی را به سوی تو می فرستد و ترا طلب می کند، و تو، به او پاسخ نمی گویی؟! برخیز و شتاب کن و بشنو که او چه می گوید» زهیر برخاست و با شتاب رفت. زمانی نگذشت که خندان و شادان برگشت، گویی که از چهره اش خورشید بر می تابد. به محض رسیدن، دستور داد که خیمه او را کندند، و اثاثیۀ او را جمع نموده و به طرف لشکرگاه امام حسین (ع) حمل کردند. زهیر گفت: من تصمیم قطعی گرفته ام که در ملازمت حسین (ع) کوچ کنم و جان خود را فدای او بنمایم. آنچه مال داشت بین زن و پسر عموهای خود تقسیم کرد و گفت: دیلم را به اهل خود برسانید، رکاب پسر علی مرتضی (ع) جان بازی کنی، چرا من نخواهم در خدمت دختر مصطفی (ع) سرافرازی کنم؟! پس همراه زهیر روانه شد. [1]

این بانوی فداکار، تحمل رنج و اسارت و سختی های مسیر کربلا تا کوفه و شام، و از آن جا به مدینه در رکاب دختران حضرت زهرا (ع) را بر عافیت و رفاه خود ترجیح داد. چنین بانویی، الگوی خوبی برای بانوانِ ارادتمند به امام زمان (ع) در زمان غیبت آن حضرت می باشد، که به آنها درسِ گذشتن از مادیات و خوشی های دنیا را در راه یاری اهل بیت (ع) می دهد.

[1] ریاحین الشریعه / ج 3 / ص 306 / با اندکی تصرف ادبی

نمونۀ سوم


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1