مهمترین هدف اینان این بود که با اقامه حجت و دلیل و برهان طرف مقابل اقرار و اعتراف نماید از روی عقیده و ایمان که این شخص نایب خاص منصوب از طرف امام (ع) است و نسبت به این موضوع آن اندازه اصرار داشتند که گاهی کار به اظهار کرامت (معجزه) منجر می گشت. و باید گفت که علت اظهار معجزه (کرامت) از این نظر بود که به مردم و شیعیان بفهمانند که منصب سفارت از طرف امام زمان (ع) منصب جلیل و بزرگ است که به اینان اجازه و اذن اینگونه معجزات باهرات داده شده است وقتی که حالت نواب واقعی چنین است پس خود امام روحی فداه نیز از نظر عظمت و بروز معجزات بالاتر خواهد بود.
و دیگر این بود که مدعیان دروغین را رسوا و مفتضح سازند. چه، واضح و روشن است که مدعیان دروغین چون مأذون از طرف امام نبودند و منصوب نمی باشند، قطعی و مسلم است که هیچگونه کرامت و معجزه ای نخواهند داشت.
سفارت خود از جهت مقام و منصب حایز اهمیت بوده و آن اندازه اهمیت در جامعه داشت که مدعیان دروغین امثال: نمیری، شلمغانی، بلالی، حلاج و غیره در صدد آن بر آمدند که خود را به عنوان نایب (از طرف حضرت) در میان مردم معرفی کنند و از این نظر کسب جاه و مقام نمایند ولی خودشان خود را رسوا نمودند و در همان زمان ادعای نیابت دروغین از طرف حضرت امام زمان (روحی و ارواح العالمین له الفداء) توقیع بر لعن و طرد اینگونه مدعیان دروغین (نیابت خاص) و صادر گردید. با در نظر گرفتن جهات فوق بوده است که سفیر و نایب خاص جهت اثبات حقانیت و صدق گفتار ادعای خویش بدون کوچکترین طمعی به نیابت و سفارت داشته باشد در نظر بگیرد طرق متعدد برای اثبات مدعای خویش اقامه می نمود و دلیل می آورد.
1- یکی از طرق آنان این بود که سفیر قبلی این شخص را معرفی و توثیق می نمود که بعد از من سفیر و نایب از طرف امام (ع) این شخص است.
2- دیگر مدح و توثیق امام (ع) چنانکه درباره دو سفیر اول و دوم (عثمان سعید و محمد بن عثمان) امام هادی و امام حسن عسکری (ع) با کلمات بلاغت شعار خودشان توثیق و تمجید فرمودند.
خلاصه کلام و نتیجه گیری از این مبحث این است که اگر سفیری جهت اثبات سفارت خویش کرامت (معجزه) نشان دهد زودتر و بهتر نتیجه خواهد گرفت و قول و گفتار و ادعای او را بدون شک و تردید قبول خواهند نمود.
و روی این نظر است که جناب حسین بن روح در پاسخ آن کس که با او مناقشه و جدل می نمود که چرا قاتل امام حسین (ع) آن حضرت را کشت حسین بن روح به محض اینکه با پرسش کننده برخورد می کند پیش از آنکه او آغاز سخن کند، از درون او خبر ما دهد و می گوید:
یا محمد بن ابراهیم: لئن اخر من السماء فتخطفنی الطیر او تهوی بی الریح فی مکان سحیق، احب الی من ان اقول فی دین الله برایی و من عند نفسی.
ای محمد بن ابراهیم اگر از آسمان به زمین افکنده شوم و مرغان بدن مرا قطعه قطعه نمایند یا در برابر وزش باد تند قرار گیرم که مرا به این طرف و آن طرف به کوه و یا به درخت بکوبند و پرتاب کنند دوست تر دارم که از پیش خود سخنی به میل و اراده خویش در امور دین و دنیا بگویم و دستوری از طرف امام در آن گفتار نداشته باشم. [1]
تفصیل این امر در غیبت شیخ طوسی صفحه 198 چنین آمده است:
محمد بن ابراهیم طالقانی گوید: من خدمت ابوالقاسم حسین بن روح بودم با جماعتی که در میان آنان علی بن عیسی قصری بود، مردی و بلند شد و به شیخ حسین بن روح عرض کرد: می خواهم از چیزی سئوال کنم. گفت: هر چه دلت می خواهد بپرس.
گفت: آیا حضرت امام حسین (ع) ولی خدا بود یا نه؟
شیخ: بلی امام حسین (ع) ولی خدا بود.
سائل: بگو آیا کشنده او (شمر) لعنه الله دشمن خدا بود یا نه؟
شیخ: آری، آن ملعون دشمن خداست.
سائل: آیا رواست که پروردگار دشمنش را بر ولیش مسلط کند؟
شیخ: بفهم آنچه به تو می گویم، بدان که پروردگار به دیدن چشم سر مخاطب مردم نمی شود و با مردم مشافهه سخن نمی گوید، ولکن ذات مقدس ربوبی که روشن و هویداست بزرگی او، مبعوث می کند و بر می انگیزد: رسولان و پیامبرانی از جنس ایشان بشری مانند آنها را. و اگر مبعوث می کرد پیغمبرانی را از غیر صنف و صورتشان هر آینه دوری می نمودند از ایشان و قبول می کردند قول ایشان را؛ پس چون رسولانی از جنس خود آنان بودند که می خوردند و می آشامیدند و در بازارها راه می افتند، گفتند به ایشان که شما مانند ما هستید، ما شما را نمی پذیریم تا بیاورید چیزی که ما از آوردن آن عاجز باشیم تا بدانیم که شما مخصوص هستید به چیز ی که ما قدرت آن را نداریم.
پس خداوند برای آنها معجزاتی قرار داد که خلق عاجز از آن باشند پس بعضی از آنان طوفان آورد مانند نوح بعد از ترسانیدن و اتمام حجت نمودن پس غرق نمود تمام سرکشان و کسانی را که ایمان نیاوردند.
و بعضی از ایشان را در آتش سوزان انداختند چون ابراهیم (ع) پس آتش بر او سرد شد.
و بعضی از ایشان چون حضرت صالح (ع) از سنگ سخت شتر ماده بیرون آورد که از پستانش شیر می چکید.
و بعضی از ایشان مانند حضرت موسی (ع) دریا را شکافت و از سنگ برای او چشمه ها جاری ساخت و عصای خشک او را اژدهایی قرار داد که بلعید آنچه ساحرین تعبیه کرده بودند.
و بعضی از ایشان چون حضرت عیسی شفا داد جذامی را و زنده کرد مرده را به اذن پروردگار و خبر داد ایشان را به آنچه می خوردند.
و بعضی از ایشان مانند حضرت خاتم الانبیاء (ص) برایش ماه شکافته شد و چهارپایان چون شتر و گرگ و غیر آنها با او سخن گفتند.
پس چون مانند این معجزات را آوردند و مردم عاجز شدند که مثل آن را بیاورند. از تقدیرات پروردگار و لطف و حکمت او بر بندگانش این بود که پیغمبران را با این معجزات قرار بدهد گاهی غالب و گاهی مغلوب و در جایی قاهر و توانان و گاهی هم مقهور و ناتوان.
و اگر قرار می داد ایشان را در تمام احوال غالب و توانا و مبتلا نمی کرد آنها را و آزمایش نمی نمود ایشان را، مردم آنها را خدایانی می خواندند بدل خدای عزوجل. و هر آینه شناخته نمی شد صبر ایشان به بلا و مصیبتها و آزمایش الهی.
باری احوال ایشان را در این امور مانند احوال دیگران قرار داد تا آنکه در حال مصیبت و بلا صابر و در غلبه بر دشمنان شاکر و در تمام حالاتشان متواضع و فروتن باشند، نه متکبر و خودپسند. و بندگان هم بدانند که برای ایشان هم خدایی است که خالق و آفریننده ایشان است. پس بپرستند آن خدا را و اطاعت کنند پیغمبران او را، و آنها هم حجت باشند خدا را بر کسی که تجاوز کند از حد ایشان و برای آنها ادعای خدایی کند، یا عناد ورزیده و مخالفت و عصیان نموده و انکار کند آنچه را که پیغمبران و رسولان آورده اند: «لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی من بینه»: تا هر کس هلاک شود از دلیل و برهان و هر کس زنده بماند از دلیل و برهان.
محمد بن ابراهیم بن اسحاق گوید: من فردای آن روز خدمت شیخ ابوالقاسم حسین بن روح رسیدم و می گفتم در دلم: آیا آنچه دیروز گفت از پیش خود گفت؟
پس ابتدا به سخن کرد و مرا گفت: ای محمد بن ابراهیم اگر من از آسمان بیفتم و طعمه مرغان هوا شوم یا باد سختی مرا از بلندی پرتاب کند دوست تر دارم از اینکه در دین خدا به رأی خودم خوف بزنم. بلکه این مطلب که شنیدی اساس و ریشه دارد و از حجت خدا صلوات الله و سلامه علیه – شنیده شده است. [2]
و همچنین جای هیچ گونه شگفتی و تعجب نخواهد بود که جناب حسین بن روح به زبان غیر عربی سخن گوید، چنانکه با زنی که ایرانی و از اهل قریه آبه (اطراف ساوه زمان قدیم) بود به فارس تکلم فرمود. این زن غیر عرب وقتی که خواست نزد حسین بن روح برود با خود مترجمی برد که با حسین بن روح عربی سخن گوید، او سیصد دینار وجوهات داشت و می خواست خدمت حسین بن روح رسیده و آن سیصد دینار را بدهد وقتی با مترجم خود نزد حسین بن روح آمد، او فرمود:
زینب چونا، چون بداکولیه چونسته: معنایش این است که حالت چگونه است و حال فرزندت چگونه است؟ زینب وقتی دید که جناب حسین بن روح با زبان آبه با او سخن می گوید متعجب و شگفت زده شد. و آن ال را به وی تسلیم نمود و نیازی به مترجم پیدا نکرد. چنانکه این داستان خواهد آمد.
ای خواننده، نگاه دقیق در این داستان و در این حجت بنمای که از حرف زدن حسین بن روح با زبان آن زن که از اهل آبه بود چگونه شک و تردید اگر چه مختصر هم باشد از دل آن زن زایل و برطرف نمود و آرامش کامل برای او حاصل گردید و یقین نمود که این شخص حسین بن روح نایب بر حق امام زمان (ع) است.
و از قبیل کرامت (معجزه) است خبر دادن علی بن محمد سمری وفات و درگذشت علی بن الحسین بن بابویه قمی (پدر مرحوم صدوق) را که در همان لحظه که سمری این سخن را گفت بزرگان حاضر در نزد او یادداشت نمودند و پس از چند روز که خبر وفات این شخص بزرگوار رسید مطابقت داشت با آنچه که جناب علی بن محمد سمری فرموده بود. [3]
متن این خبر در کتاب غیبت شیخ طوسی (ره) صفحه 242 چنین است: ابوجعفر نقل می کند از ابوالحسن صالح بن شعیب طالقانی از جماعتی که ایشان گفتند: در ماه ذی القعده سال 338 از هجرت برای ما نقل کرد ابوعبدالله احمد بن ابراهیم که با جماعتی از بزرگان بغداد خدمت جناب علی بن محمد سمری نایب چهارم امام (ع) رسیدیم به محض ورود به ما فرمودند: خدا رحمت کند ابن بابویه را.
ما آن روز را تاریخ گذاشتیم و یادداشت نمودیم. پس از چند روز هبر رسید که ابن بابویه در همان روزی که علی بن محمد سمری خبر داده بود، وفات نمود. و از این گونه است که ابوجعفر عمروی جهت جعفر بن محمد بن متیل چند جامه و مقداری پول ارسال می دارد و پیام می دهد وقتی که به واسط رسیدی آن را در اختیار اولین نفری که هنگام سوار شدن به مرکبت دیدی قرار بده. جعفر بن محمد بن متیل طبق گفته او آن شخص را که به نام حسن بن محمد بن قطاه بود ملاقات نمود. او جهت تهیه وسایل تدفین محمد بن عبدالله حایری از خانه بیرون آمده بود. کیسه لباس ها و پول را به وی داد. وقتی آنها را باز کرد، کفن و کرایه حمل جنازه و گورکنی در آن بود، سپس با آنان در تشیع جنازه شرکت نمودم و پس از اتمام اعمال کفن و دفن از واسط مراجعت نمودم.[4] این داستان گواهی می دهد که جناب ابوجعفر عمروی از اسرار غیبی برخوردار بوده است.
و نیز از کرامات اباجعفر عمری است که خدمت او رسید کسی که حامل پیام از اهالی قم بود و اموالی نیز همراه آورده بود تا تقدیم او نماید. عمری به او فرماید که باز هم نزد تو امانتی است که باید تحویل دهی. شخص حامل اموال گوید: هر چه را که امانت آورده بودم همه را دادم چیزی دیگر باقی نمانده است. ابوجعفر فرماید: چیزی باقی مانده است که نداده ای و تأکید فرمود که گفته ام درست و صحیح است و خلافی ندارد برگرد فکر و اندیشه کن و به یادآور که چه چیزی باقی مانده است. آن شخص باز می گردد و به فکر و اندیشه فرو می رود چیزی به نظرش نمی رسد، مجدداً خدمت ایشان می رسد و اظهار می دارد: چیزی به نظرم نرسید.
این دفعه ابوجعفر فرماید که این سخن که گویم از طرف حضرت صاحب الزمان (ع) است که فرمودند دو جامه سودانی نزد تو باقی است که آنها را فلان و فلان به تو داده است و تو آن را ندادی. آن شخص مجدداً در فکر و اندیشه می شود و به یادش می آید که گفته ابوجعفر درست است و آن دو جامه را پیدا نمود و آورد و او در این باره در شگفت می شود و حالت حیرت به او دست می دهد که از کجا این مکتوم را ابوجعفر عمری (ره) آگاهی دارد. [5]
نظیر دیگر اینگونه کرامت این است که حسین بن روح درباره شلمغانی چیزی می گوید و همانطور هم واقع می گردد.
جریان به نحو اختصار چنین است: شلمغانی پس از انحراف و گمراهی نامه ای به جناب حسین بن روح می فرستد و در آن نامه ایشان را به مباهله فرا می خواند و مدعی می شود که من نایب خاص امام (ع) هستم نه تو و می نویسد که حضرت امام (ع) مرا مأمور نموده است که این مطلب را اظهار و ابراز دارم و من هم ابراز می دارم چه در ظاهر و چه در باطن.
نامه شلمغانی که به جناب حسین بن روح می رسد. او در جواب نامه شلمغانی مرقوم می دارد که هر کدام از ما دو نفر در این ادعا صادق نباشیم او مقتول و مصلوب خواهد شد و به این نحو از این جهان در می گذرد. و اتفاقاً نیز چنین گردید و شلمغانی کشته و مصلوب شد. [6]
[1] تاریخ الغیبه الصغری، 461 و 462 (با تلخیص و ترجمه آزاد)
[2] ترجمه و تلخیص از تحفه قدسی 258-260
[3] تاریخ الیبه الصغری 463
[4] بنگرید به: منتخب الاثر 396
[5] بنگرید به: غیبت شیخ طوسی 179
[6] تاریخ الغیبه الصغری 465-466

اثبات نیابت خاصه به طرق گوناگون
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1