شيخ صدوق در كتاب كمال الدين 2/502 از محمد بن علي اسود روايت كرده كه گفت: در سالي از سالها زني پارچه اي به من داد كه نزد عمري ببرم، آن پارچه و پارچه هاي بسيار ديگري را برداشتم و به بغداد خدمت عمري رسيدم. او به من دستور داد كه همه آن اموال را به محمد بن عباس قمي تسليم كنم همه آن اموال را جز پارچه آن زن به او تسليم نمودم. در آن حال عمري به من پيغام فرستاد كه پارچه زن را نيز به او تسليم كنم، آنگاه به يادم آمد كه زني به من پارچه اي داده آن را جستجو نموده پيدا نكردم. آنگاه عمري به من گفت: غمگين مباش. زيرا به زودي آن را خواهي يافت. همانطور شد من آن را پيدا كردم و عمري از پارچه آن زن به من خبر داد در حالي كه صورت اموال نزد او نبود.
[1] ذكر معجزات (كرامت) از اظهار نظري است كه علامه عاليقدر سيد محمد صدر در جلد اول كتاب ارجمند خود كه بنام (تاريخ الغيبه الصغري) موسوم نموده است. در صفحه 461 چنين اظهار نموده و با صراحت لفظ معجزه را بيان نموده و به كار مي برد، متن عربي معظم له چنين است: النقطه الاولي: اقامه الحجه علي اثبات صدقهم باظهار المعجزات. و نيز در صفحه 462 علت معجزه داشتن نواب را ذكر مي فرمايد «ان المعجزه علي اي حال ذات اثر حسي مباشر اقوي في ازاله الشك للشاك وانفع في التأثير علي اولئك الوافدين»: اثر وضعي معجزه كه از نواب (با اجازه امام روحي فداه) صادر مي گردد در ازاله و برطرف نمودن شك خواهد بود. و زودتر معتقد خواهند گرديد كه اين شخص نايب برحق است نه مدعان دروغين. (چنانچه اين مبحث را نويسنده كتاب نواب اربعه ترجمه نموده و عنوان مقدمه و يا ركن اساسي و اصلي كتاب حاضر قرار داده شده است.)