صدوق (ره) گفتند كه جعفر بن محمد بن مالك فرازي بزاز در حديث طولاني از جماعتي كه از جمله ايشان علي بن هلال و محمد بن معاويه بن حكيم و حسن بن ايوب بن نوح بودند روايت كرده اند كه همه ايشان گفته اند: در مجلس امام حسن عسكري (ع) جمع شديم براي آنكه از آن حضرت بپرسيم كه بعد از او حجت كيست و در مجلس آن حضرت چهل نفر نشسته بودند در آن حال عثمان بن سعيد عمروي برخاست عرض نمود: يابن رسول الله مي خواهم از حضرتت سئوال نمايم امري را كه تو از من به آن داناتري.
حضرت امام عسكري (ع) به او فرمودند: بنشين. در آن حال از جاي خود غضبناك برخاست كه بيرون رود و فرمودند كه احدي از شما بيرون نرود. و كسي از در بيرون نرفت تا اينكه بعد از ساعتي آن حضرت عثمان بن سعيد را صدا نمود، عثمان بن سعيد سرپا ايستاد، آن حضرت فرمودند كه آيا خبر بدهم به شما از چيزي كه براي آن آمده ايد؟ گفتند: آري. فرمودند كه شما آمده ايد بپرسيد از حجتي كه بعد از من است. آنان گفتند: چنين است. ناگاه طفلكي را به ما نمود كه شبيه ترين مردم بود به امام حسن عسكري (ع). آنگاه فرمودند كه اين است امام و خليفه من بر شما، اطاعت كنيد او را. و بعد از من متفرق و پراكنده نشويد كه به هلاكت مي رسيد. و اين عثمان بن سعيد هر چه مي گويد قبول كنيد و او خليفه امام شماست. [1]