montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

1- محمد بن حسن صیرفی گوید: از بلخ به قصد حج بیرون شدم. و وجوهی با من بود که نصف آن طلا و نصف دیگر نقره بود. طلا و نقره ها را چند پاره نموده و به شکل شمش در آوردم. و چون به سرخس رسیدم در ریگستانی منزل نمودم در حین نگاه کردن به شمشها شمشی از دستم پرید و در ریگستان افتاد بدون اینکه متوجه شوم. و چون به شهر همدان رسیدم به بازدید شمشها پرداختم. و متوجه شدم که شمشی از دستم افتاده است. به ناچار در همانجا به وزن همان شمش که 103 یا 93 مثقال بود شمشی ریختم و با آن شمشها مخلوط ساختم.

وقتی وارد بغداد شدم و به سراغ ابوالقاسم حسین بن روح – قدس الله روحه – رفتم و آنچه آورده بودم تسلیم ایشان نمودم جناب ایشان در میان شمشهای طلا به همان شمش که من در همدان از مال خود درست نموده بودم دست گذارد و او را از کیسه بیرون آورد. و به من فرمود: این شمش مال ما نیست. آن شمش را که جزء مال ما بود در سرخس موقعی که میان ریگستان خیمه زدی گم کردی. به همان محل برگرد و آن را جستجو کن که خواهی یافت. و به زودی اینجا بر می گردی ولی مرا دیگر نخواهی دید. [1] (این امر خود از کرامات و فضایل است.)

اخبرنی جماعه عن ابی عبدالله الحسین بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه، قال: حدثنی جماعه من اهل بلدنا المقیمین کانوا ببغداد فی السنه التی خرجت القرامطه علی الحاج، و هی سنه تناثر الکواکب ان والدی (رضی الله) کتب الی الشیخ ابی القاسم الحین بن روح (رضی الله) یستأذن فی الخروج الی الحج.

فخرج فی الجواب لاتخرج فی هذه السنه فاعاد فقال: هو نذر واجب افیجوزلی القعودعنه؟ فخرج الجواب ان کان لابد فکن فی القافله الاخیره فکان فی القافله الاخیره فسلم بنفسه و قتل من تقدمه فی القوافل الاخر.

پس از ذکر رواه حسین بن علی بن بابویه گوید: از جناب حسین بن روح اجازه خواستم که می خواهم امسال سفر حج کنم و اعمال حج انجام دهم، به من اجازه خروج از دیار و شهر خودم می دهی؟ در پاسخ نامه مرقوم فرمودند که امسال حج مکن و به وقت دیگر (در سال دیگر) انجام ده. مجدداً نامه نگاشتم که نذر کرده ام و واجب است. آیا مرا جایز است که آن را انجام ندهم. پاسخ مرقوم داشتند: حال که چاره از رفتن نداری در آن قافله که آخرین حجاج است باش نه در قافله دیگر. طبق دستور عمل نمودم آن سال قرامطه بر حجاج تاختند، جمع کثیری را کشتند و مال و اموال حجاج را به غارت و چپاول بردند فقط قافله آخری که من نیز در آن قافله بودم از تعرض و تاخت و تاز دزدان در امان ماند.

[1] کمال الدین / 516-517

کرامت های حسین بن روح


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1