در متن نامه ای که جهت مرحوم شیخ مفید (ره) از ناحیه حضرت شرف صدور یافته است. (اواخر صفر سال 410) فرمایش امام زمان (ع) چنین است: نحن و ان کنا ثاوین بمکاننا النائی عن مساکن الظالمین حسب الذی راناه الله تعالی لنا من الصلاح و لشیعتنا المؤمنین فی ذلک ما دامت دوله الدنیا للفاسقین فانا نحیط علما بانبائکم و لا یعزب عنا شیء من اخبارکم.
ترجمه کلام بلاغت شعار (به نقل از ترجمه تاریخ غیبت کبری مترجم سید حسن افتخارزاده صفحه 174): ما اگر چه هم اکنون در مکانی دور از جایگاه ستگران سکنی گزیده ایم که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان را مادامی که حکومت دنیا به دست تبهکاران می باشد در این کار به ما ارائه فرموده است ولی در عین حال بر اخبار و احوال شما آگاهی داشته و چیزی از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نیست. نابسامانی های شما را از آن زمان که گروه های کثیری از شما دست به کارهایی زدند که پیشینیان صالح از آن به دور بودند و پیمانی را که خداوند از آنان گرفته پشت سر انداخته گویا اصلاً چیزی نمی دانند کاملاً آگاهیم. ما شما را رها نکرده و یادتان را از خاطر نبرده ایم و اگر توجهات ما به شما نبود. دشواریها بر شما فرود آمده و دشمنان شما را پایمال می کردند از خداوند بزرگ پروا داشته باشید و از ما پشتیبانی کنید.
هر یک از شما باید کاری کند که به دوستی ما نزدیک شود و از آنچه که خوشایند ما نیست دوری گزیند؛ زیرا فرمان ظهور ما ناگهانی و بدون مقدمه می رسد به طوری که نه توبه فایده ای دارد و نه پشیمانی از گناه دردی را دوا می کند و فایده ای می بخشد.
محیی الدین اربلی گوید که من نزد پدر خود بودم و مردی با او نشسته بود. ناگاه آن مرد را حالت نعسه گرفت. و عمامه از سر او افتاد جای ضربت هایله ای در سر او پیدا شد. پدرم از اثر آن ضربت سئوال نمود. آن مرد گفت: این ضربت از صفین است. پدرم گفت: جنگ صفین در زمان قدیم بود و تو در آن زمان نبودی. آن مرد گفت که من یک وقتی سفر کردم به سوی مصر و مردی از قبیله عزه با من رفیق شد. پس در میان راه روزی جنگ صفین را یاد کردیم. آن رفیق من گفت: اگر من در روز صفین می بودم شمشیر خود را از خون علی (ع) و اصحاب او سیراب می کردم. من گفتم: اگر من در آن روز می بودم شمشیر خود را از خون معاویه و اصحاب او سیراب می کردم. اینک من و تو اصحاب علی و معاویه ایم. پس با یکدیگر جنگ عظیمی کردیم و جراحت بسیار بر یکدیگر رسانیدیم تا آنکه من از شدت ضربتها افتادم و از حال رفتم. ناگاه مردی را دیدم که به سر نیزه مرا بیدار می کند چون چشم گشودم آن مرد از مرکب فرود آمد و دست به جراحت های من مالید فوراض عافیت یافتم. فرمود که در اینجا مکث نما. پس غایب شد و بعد از اندک زمان برگشت و سر آن خصم من با او بود و مرکب او را نیز آورده بود. پس به من فرمود که این سر دشمن توست و تو ما را یاری و نصرت کردی ما تو را یاری کردیم و خداوند عالم یاری می کند هر که او را یاری کند. من گفتم: تو کیستی؟ گفت: من فلان بن فلان یعنی حضرت صاحب الزمان (ع) پس به من فرمود: هر که تو را از این ضربت سئوال کند بگو ضربت صفین است. [1] (نقل از کتاب پیوند معنوی صفحه 103).
آیت الله صدر می نویسد: در مورد کیفیت آگاهی حضرت از رویدادها چندین نظریه وجود دارد: