گسترش عدالت در سراسر گیتی و ریشه سوزی بیداد از همه آبادیهای زمین، در رأس آرمان های انقلاب امام مهدی (ع) قرار دارد، و از هدفهای اساسی آن تحول عظیم جهانی است. این حرکت سازنده سرآغاز اقدامات در آن انقلاب است. این موضوع در احادیثی که درباره آن امام بزرگ رسیده همواره به صراحت یاد شده است.
در احادیثی که درباره قیام مهدی (ع) آمده است دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر اعتقادی، به اندازه ایجاد عدالت و اجرای آن، مورد تأکید قرار نگرفته است و علت شاید این است که با تعالیم گذشته انبیا و تعالیم اسلام و تکامل علم، انسانها به ماورای طبیعت و خدای یکتا ایمان می آورند، و مبانی ماده گرایی و مکاتب غیرالهی شکست می خورد، و نوع جامعه های انسانی دارای عقیده مذهبی و الهی می گردند، لیکن با این وصف، در آتش ظلم، تبعیض، حق کشی، استثمار و روابط ناانسانی می سوزند، و با زندگی فاقد عدالت که در حقیقت شکنجه و مرگ تدریجی است دست بگریبانند. از این رو، نیاز عمده جامعه بشری برقراری عدالت و گسترش دادگری است و حاکمیت روابط انسانی بر جامعه. انسانها تشنه عدالتند و خواهان آرمان و ایدئولوژی و مکتبی که این تشنگی را فرو بنشاند و آتش بیدادگری را خاموش کند، و عدالت راستین را در عینیت و عمل در جامعه حاکم سازد، و گمشده بشریت را برای انسانها به ارمغان آورد، و آرمان توده ها را تحقق بخشد.
بنابراین، مشکل اصلی و نخستین آن منجی بزرگ انسان، مشکل خداباوری یا انکار خدا نیست، مشکل عبادت و پرستش نیست، مشکل گرایشهای انحرافی ماده پرستی و الحادی نیست، [1] بلکه مشکل اصلی، بیداد و ستم جهانسوز و عالمگیر است که بشریت را در کام خود فرو برده و در آتش خود سوزانده است، و مذهب و عقیده و آرمان و آزادی و معیشت و همه چیز او را نابود ساخته است، آتشی که نخست – و در ظاهر – به خرمن زیست فیزیکی و زندگی این دنیایی انسان در طول تاریخ فرو افتاده و آن را یکپارچه نابود کرده است، و سپس براساس ارتباط حتمی و ضروری مادیت و معنویت حیات معنوی و متافیزیکی او را نیز تباه ساخته است.
ایجاد عدالت، اقدام اصلی و سرلوحه همه برنامه های امام منجی حضرت مهدی (ع) است، چنان که این اصل از نخستین هدفها و اصلی ترین برنامه های همه پیامبران بوده است، که در گذشته تاریخ اجتماعات و مردمان را بدان فرا خواندند، و در راه تحقق آن فداکاریهای فراوان کردند. می توان گفت بیشترین درگیری و مبارزه پیامبران بر سر اجرای عدالت بوده است، و اصول شرایع آنان از آن جهت دچار موانع می گشته و با کارشکنیهای فراوانی رو به رو می شده است که ماهیتی ظلم ستیز و دادگرایانه داشته است. وگرنه صرف اعتقاد به اصول و مبانی دینی [2]، بی آنکه در حرکت اجتماعی دخالت داشته باشد و با بیداد و ستم درگیر شود و برنامه های اقتصادی و مالی را کنترل کند و سود طلبان را وا دارد تا از برخی منافع و فزون خواهیها دست بردارند، درگیری و ستیزی را در پی نخواهد داشت. یکی از خاستگاه ها و زمینه های اصلی درگیریها و جنگها و برخوردهای اجتماعی که سبب می شده است تا قدرتمندان مالی و سرمایه داران به رویارویی و نبرد برخیزند، مقررات محدود کننده منافع اقتصادی و اجتماعی و رعایت عدالت و گردن نهادن به حقها و حقوقها در روابط اجتماعی بوده است. و یکی از مشکلات عمده در کار پذیرش دعوت پیامبران این بوده است، نه تنها دعوت به عقیده توحیدی و باور معاد و ... از اینجاست که منطق مخالفان پیامبران چنین است:
.... اصلوتک تامرک ان نترک ما یعبد آباؤنا او ان نفعل فی اموالنا ما نشاء .... [3]
.... آیا همین نمازی که می خوانی به تو فرمان می دهد که ما آنچه را پدرانمان می پرستیدند رها کنیم، یا در اموال خود آنچنان که دلخواه ماست عمل نکنیم...
آنان می خواستند در کارهای اقتصادی و گردش ثروت آزاد باشند، هر چه را تولید کنند و به هر قیمت بفروشند کسی مانع کار آنان نشود، و به اصطلاح، تابع اندیشه لیبرالیسم اقتصادی بودند.
بیم از محدودیت در راه های درآمد و اجرای عدالت در مسائل مالی، کافران را به مخالفت برمی انگیخت. خدایان کاذب و دروغین پدرانشان امر و نهی و تکلیفی نداشتند و از پیروان خود اجرای عدالت و دوری از ظلم و تجاوز به حقوق دیگران را نمی خواستند، بلکه این آیین پیامبران بود که انسانها را مسئول می شناخت و بار سنگین تکلیف و تعهد و حدود می ساخت و اجرای عدالت را بر آنان واجب می کرد. از این رو به آیین پیامبران که خواسته ها و تکلیف های الهی بود تن نمی دادند و به معیارها و ضوابط آن گردن نمی نهادند.
قرآن کریم اهداف اصلی دعوت داعیان الهی را چنین ترسیم کرده است:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط .... [4]
همانا پیامبران را با نشانه های آشکارا برانگیختیم، و با آنان کتاب و میزان فرستادیم تا مردمان به قسط و دادگری برخیزند (و همه چیز بر پایه داد و دادگری باشد...)
هدف اصلی قیام پیامبران – در روابط اجتماعی و انسانی – و ارسال کتابها و شرایع، قیام مردم به قسط و برپاداری عدالت شمرده شده است. در آیه دیگری آمده است:
ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی، یعظکم لعلکم تذکرون.[5]
خدا به عدالت و نیکوکاری فرمان می دهد، و به بخشیدن مال به خویشاوندان؛ و از کارهای پلید و ناپسند و ستمکاری نهی می کند؛ او به شما پند می دهد تا مگر پند پذیرد.
راغب اصفهانی می گوید:
«عدل، عدالت و معادله واژه هایی است که معنای مساوات را در بر دارد.... پس عدل تقسیم مساوی است. و بر این اصل روایت شده است: «بالعدل قامت السموات و الارض: بر اصل عدل آسمانها و زمین برپا شده است». و این چگونگی روشنگر این معناست که اگر رکنی از ارکان چهارگانه عالم بیشتر از رکن دیگر یا کمتر از آن بودف جهان منظم نبود... و عدل دو قسم است: 1. عدل مطلق (عدل عقلی) که عقل حسن آن را درک می کند و در هیچ زمانی نسخ نمی شود... چون نیکی کردن به کسی که نیکی کرده و نیاز ردن کسی که از آزار انسان دست بداشته است. 2. عدلی که در پرتو احکام دین شناخته می شود (عدل شرعی) چون این آیه: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان...: خداوند به عدل و احسان فرمان می دهد...» عدل مساوات در جزا دادن است: کار نیک باندازه پاداش داده می شود و کار زشت پاداشی همسان خود دارد. و احسان این است که کار نیک به نیکی بیشتری پاداش داده شود و کار زشت مجازاتی کمتر از خود داشته باشد...» [6]
نیز در تفسیر معنای «قسط» می گوید:
القسط هو النصیب بالعدل: دست یافتن به سهم و نصیب از روی عدالت، قسط است.»
مؤلف کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم «ع» در این زمینه می گویند:
«آنچه از موارد استعمال به دست می آید این است که مفهوم «عدل» از مفهوم «قسط» عمومیت بیشتری دارد، زیرا که «قسط» در مورد ادای حق دیگران به کار می رود چون ادای شهادت و قضاوت و وزن و پیمانه کردن و امثال آن... و به عبارت دیگر «قسط» تنها در مواردی استعمال می شود که به حق غیر مربوط باشد (و «عدل» در مورد حق دیگران و حق خود انسان به کار می رود) پس معنای «عدل» موافقت با حق است به طور مطلق (حق خود انسان باشد یا حق دیگران) و «قسط» موافقت با حق مردم است...» [7]
امام، در برابر طبقات آگاه و عالمان و روشنفکرانی که بخواهند به نام آزادی و پرهیز از خشونت مانع اجرای عدالت شوند، مقاومت می کند، با آن کسان که با توجیه کلام خدا و تأویل آیات قرآن کریم، قصد تضعیف مبانی انقلاب او را دارند درگیر می شود، و آنان را از جلوه راه انقلاب بر می دارد. چنان که در سخن امام صادق (ع) آمده است:
ان قائمنا اذا قام اتی الناس و کلهم یتاول علیه کتاب الله ... [8]
.... قیام ما که قیام کند مردمان همه از کتاب خدا برای او دلیل می آورند و آیه های قرآن را (به نفع خود) تأویل و توجیه می کنند.... [9]
بنابراین، «عدل» رعایت دقیق حق و حقوق مردم است و برابری همه مردم در برخورداری از حقوق و منافع مشروع و معقول خویش، چنان که «ظلم» زیر پا نهادن حق و حقوق دیگران است و نابرابری و تبعیض در برخورداری هر کس از سهم و حق خویش.
«احسان» پایگاهی متعالی تر دارد، و از فضایل و مکارم اخلاقی و ارزشهای والای انسانی است، که بالاتر از عدالت و مرتبه رشد و تکامل آن است.
از امام صادق (ع) در تفسیر این آیه سخنی روایت شده است بس عمیق و ارزنده:
اسماعیل بن مسلم: جاء رجل الی ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق «ع» و انا عنده فقال: یابن رسول الله! «ان الله یامر بالعدل و الاحسان ....» و قوله: «امر الا تعبدوا الا ایاه»؟ فقال: نعم! لیس لله فی عباده امر الا العدل و الاحسان... [10]
اسماعیل بن مسلم می گوید: مردی نزد اما صادق (ع) آمد و من حاضر بودم گفت: ای فرزند پیامبر (خداوند می فرماید: ) «ان الله یامر بالعدل و الاحسان...: خداوند به عدل و احسان فرمان می دهد». و (در آیه دیگری) می فرماید: «امر الا تعبدوا الا ایاه...: خداوند فرمان می دهد که جز او را پرستش نکنید.» (معنای این دو آیه که در ظاهر ناسازگارند چه می شود؟) امام فرمود: آری، خداوند برای مردم دستوری ندارد جز اجرای عدالت و عمل به احسان...
برای سئوال کننده مایه شگفتی شده بود که در آیه نخستین، عدل و احسان، امر و تکلیف عمومی الهی به بندگان به شمار آمده و در آیه دوم عبادت و پرستش خدای امر و تکلیف خداوند شمرده شده است، و این دو با هم ناسازگار است، پس چگونه می شود این هر دو را پذیرفت.
امام صادق (ع) در پاسخ تأکید کردند که بلی خداوند به مردمان امر و تکلیفی جز عدل و احسان ندارد. یعنی هر چه را که فکر کنید که تکلیف الهی است و یا ممکن است باشد، از چهار رابطه و مقوله بیرون نیست:
1. رابطه انسان با خود
2. رابطه انسان با خدا
3. رابطه انسان با طبیعت
4. رابطه انسان با انسان
هر یک از این رابطه ها نام و عنوانی ویژه دارد و مقوله خاصی است و دارای قلمرو و اعمالی است مخصوص به خود، لیکن همه و همه در مقوله: «عدل» و «احسان» گنجانیده شده است بدین شرح:
عبادت و پرستش خالصانه خدا و توجه به موازین ارتباط خلق با خالق، رعایت اصل «عدالت» است در برابر آفریدگار و بخشنده نعمتها، زیرا که عبادت خدا و اطاعت از بخشنده نعمت ها، مطابق عدل است، و نیز احسان به خود و نفس است در دستیابی به کمال و سعادت جاوید که قرب الهی است.
هر کس نسبت به خود تعهدها و مسئولیت هایی دارد، چه اینکه باید خود را بسازد و در تکامل و رشد خود کوشا باشد. این تعهدها و تکلیف ها نسبت به خود (و حق و حقوق هر کس نسبت به خود که باید رعایت گردد) و رعایت جانب آنها «عدل» است. و کوشش بیشتر از این برای خود سازی و تکامل مادی و معنوی، احسان به نفس و خود است.
بهره برداری درست و به اندازه و به دور از اسراف و تباه سازی مواد و منابع طبیعی عمل به قانون «عدل» است. رعایت جانب احتیاط در حفظ منابع طبیعی و محیط زیست و مصرف کمتر از حد لازم از منابع، و همچنین کوشش در رشد و شکوفایی طبیعت و بهبود آن و ... احسان است.
تن دادن به حق و حقوق دیگران و دوری از تجاوز به حریم حقوق اجتماعی «عدل» است. تعهدپذیری و احساس مسئولیتی افزون از حد لازم و رعایت جانب احتیاط در حقوق کسان، در مجموعه روابط اجتماعی «احسان» و کمال اخلاقی است.
بنابراین، هر عمل و کاری که ممکن است از انسان سر بزند و یا لازم باشد که انجام گیرد از این قلمروها بیرون نیست، و اینها همه یا عدل است یا احسان. بر این اصل می توان گفت که همگی اصول شرایع و آیین ادیان آسمانی در عدل و احسان خلاصه می شود. و این دو، جوهر اصلی همه احکام و تعالیم آسمانی است.
امام سجاد (ع):
ابومالک: قال: قلت لعلی بن الحسین «ع» اخبرنی بجمیع شرایع الدین؟ قال: قول الحق، و الحکم بالعدل و الوفاء بالعهد. هذه جمیع شرایع الدین. [11]
ابومالک می گوید: به امام علی بن الحسین (ع) گفتم: مرا از مجموعه آیینهای دین (خدا) آگاه کن. امام فرمود: (همه تعالیم دین) حقگویی، داوری طبق عدالت، و وفای به عهد است. همه دین خدا همینهاست. در این حدیث که تبیین خطوط اصلی ادیان و شرایع الهی است عدل و حقگویی، و پیمانداری، مجموعه دین به حساب آمده است.
اسلام اصل عدالت را، یک سنت عام و قانون عمومی حاکم بر کائنات و بر جامعه بشری معرفی کرده است. حتی در احادیث، قرآن کریم، کتاب جاودان الهی و جامع اصول شرایع و ادیان، به کتاب «عدل» و ناطق به عدالت، توصیف شده است:
امام علی (ع):
هو (القرآن) الناطق بسنه العدل. [12]
قرآن به قانون عدل ناطق است.
امام علی (ع):
(القرآن) ریاض العدل و غررانه .... [13]
قرآن کریم بوستان در بوستان عدل و برکه در برکه عدالت است...
نقش اصلی این کتاب که آخرین کتاب و شریعت الهی است، تبیین سنت عدل و اصول عدالت اجتماعی است. قرآن کریم بوستان سرسبز و برکه زلال دادگری در جهان است، در صورتی که نیک شناخته گردد و به موازین آن عمل شود.
پیامبران که از حقیقت جامعه و انسان و سعادت و نیکبختی او آگاهی کامل داشتند، خوب می دانستند که همه احکام و آموزشها و برنامه های آنان در پرتو بهبود روابط انسانی و امنیت اجتماعی و عدالت اقتصادی و ... تحقق می پذیرد، و بدین سان زمینه عینیت یافتن احکام آماده می گردد. در جامعه عدل و نظام دادگستر، انسان درست تربیت می شود، و با آسایش و فراغت و امنیت به تکلیف تن می دهد، و به مقررات و اصول اجتماعی و حقوق همگان احترام می گذارد. و در پرتو چنین تعهد شناسی و مسئولیت پذیری است که به سعادت و خوشبختی دست می یابد، و راه عروج به معنویت و خدا را در پیش می گیرد. در سایه سیاه ستم و اجتماع ستم بنیاد که هیچ گونه امنیت اجتماعی و عدالت معیشتی نیست و خاطری آسایش ندارد، نمی توان انتظار داشت مردمان وظیفه شناس باشند و از حدود حقوق خویش تجاوز نکنند و به احکام دین عمل کنند، و احکام الهی در میان آنان زنده باشد و جریان یابد؛ اینها همه در سایه عدل تحقق می پذیرد، دین در سایه عدل زنده است و زنده می ماند. و این است که امام علی بن ابیطالب (ع) فرموده است:
العدل حیاه الاحکام [14]
اجرای عدالت سبب زنده بودن و زنده ماندن (عمل شدن به) احکام دین است.
در چنین جامعه ای اخلاق، حق شناسی، و رعایت حدود روابط انسانی جایی ندارد. و اگر به طور جزئی و فردی مقرراتی رعایت می شود و حقوقی منظور می گردد، در کل نظام و مجموعه روابط اجتماعی، حق و تکلیف رعایت نمی شود. قانون انسانی و عادلانه، در اجتماعی عادل باید پیاده شود و همان قانون و برنامه در جامعه ستم بنیاد، ره ظلم در پیش می گیرد و در تحکیم پایه های بیدادگری به کار می رود. بنابراین اصل باید پایه ها و پایگاه های اصلی اجتماع و نظام مدیریت جامعه که در همه زوایا و زمینه های اجتماع اثر مستقیم دارد و همه بخشهای جامعه را به سوی جهت گیری و حرکت خویش هدایت می کند عادلانه باشد، تا کل روابط اجتماعی در تمام زمینه ها و بخشهای حیات گروهی و جمعی رنگ عدالت به خود بگیرد، و حرکتی در جهت عدل و داد داشته باشد.
امام صادق (ع) حاکمیت زمامداران عادل را زمینه و علت اصلی احیای هر حق و عدل، و مرگ هر ظلم و ستم و فسادی می شمارد، و دین خدا را در پرتو چنین حاکمیتی استوار و پایدار می داند:
امام صادق (ع):
... ان فی ولایه و الی العدل و ولاته، احیاء کل حق و کل عدل، و اماته کل ظلم و جور و فساد، فلذلک کان الساعی فی تقویه سلطانه، و المعین له علی ولایته، ساعیا فی طاعه الله، مقویا لدینه... [15]
... و معلوم است که ولایت والی عادل و والیان او، مایه زنده شدن هر حق و عدالت و مردن هر ستم و جور و تعباهی است. بنابراین هر کس در تقویت قدرت و سلطه او بکر شد، و در مدیریت دستیار او باشد، در طاعت خدا کشویده و به تقویت دین خدا پرداخته است.
امام صادق (ع) چنین آموزش می دهد که دوستداران آیین خدا و عملی شدن احکام الهی باید در اندیشه برپاداری حاکمیت عادل باشند و او را یاری رسانند، و برای استواری ارکان حکومت او بکوشند، تا نه تنها در روابط اقتصادی و اجتماعی با شیوه های عادلانه اداره شوند، بلکه در راه بندگی خدا و اجرای همه احکام دین نیز توفیق یابند.
امام صادق (ع):
فی شرح قوله تعالی: «اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها» قال: العدل بعد الجور. [16]
امام صادق (ع)، در تفسیر این فرموده خداوند (در قرآن کریم): «بدانید که همانا خداوند زمین را پس از مردن زنده خواهد کرد»، فرمود: (این احیاء) عدل پس از جور است.
عدالت، زمینه حیات اجتماعی تنها در بخش ویژه ای از جامعه نیست، بلکه در همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی، عامل اصلی حیات و زندگی انسانی، اصل عدالت و عدل است. عدل حیات زندگی است و زندگی بی عدالت مرگی است، که حیات پنداشته می شود.
امام کاظم (ع):
فی قول الله عزوجل: «یحیی الارض بعد موتها»: لیس یحییها بالقطر، ولکن یبعث الله عزوجل رجالا فیحیون العدل، فتحیا الارض لاحیاء العدل. ولاقامه الحد فیها، انفع فی الارض من القطر اربعین صباحاً [17]
امام کاظم (ع)، در تفسیر این فرموده خداوند متعال (در قرآن کریم): «(خداوند) زمین را پس از مردن زنده می کند» فرمود: «این زنده کردن» به این نیست که با باران زمین را زنده کند، بلکه خداوند مردانی را بر می انگیزد تا (اصول) عدالت را زنده کنند، پس زمین در پرتو عدل (دیگر بار) زنده می شود. (بی تردید) اجرای حد خدا در زمین مفیدتر از چهل روز بارندگی است.
از این گفتار روشن می شود که چرا در تبیین مشخصات دوران ظهور، این همه بر عدالت تأکید شده است. تردیدی نیست که برای ساختن جامعه توحیدی، و تشکیل اجتماعی طبق تعالیم وحی، پایه نخستین و کارمایه اصلی عدالت گستری است. از این رو، در بیشتر احادیث مربوط به امام موعود (ع) بر عدل پروری و ظلم ستیزی آن امام بزرگ تأکید شده است، و سیره و خصلتی که به طور عموم در احادیث آمده است [18] دادگری و دادگستری است، و پر کردن جهان از عدل.
آری، برپاداری عدالت بزرگترین رسالت جهانی آن امام است.
عالم دل آگاه مؤلف کتاب ارزنده «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (ع)» [19] در این باره می گوید:
«عدل، آشکارترین صفات نیک آن امام است، برای همین در دعای شبهای رمضان، «عدل» نامیده شده است: «اللهم و صل علی ولی امرک القائم المومل، و العدل المنتظر: خداوندا به ولی امر خود که قیام کننده آرمانی و عدل مورد انتظار همه است درود فرست.»
و در حدیثی، که در کتاب کمال الدین و خبر آن از پیامبر اکرم (ص) روایت شده، در توصیف آن امام آمده است: «اول العدل و آخره...: امام موعود آغاز عدل و پایان آن است»، منظور کمال دادگری آن حضرت است و کمتر حدیثی درباره آن امام رسیده است که از ذکر عدل تهی باشد... اخبار در این معنا تواتر است...» [20]
نمونه های بسیار اندکی از این احادیث را می آوریم:
پیامبر اکرم (ص):
.... و جعل من صلب الحسین (ع) ائمه یقومون بامری ... التاسع منهم قائم اهل بیتی، مهدی امتی، اشبه الناس بی فی شمائله و اقواله و افعاله، یظهر بعد غیبه طویله و حیره مضله، فیعلن امرالله و یظهر دین الله ... فیملا الارض قسطا و عدلاً کما ملئت جورا و ظلماً [21]
... خداوند از فرزندان حسین امامانی قرار داده است که امر (راه و روش و آیین) مرا برپا می دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدی امتم می باشد. او شبیه ترین مردمان است به من در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتی طولانی و سرگردانی و سردرگمی مردم، ظاهر می شود، آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار می سازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز می کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.
امام علی (ع):
اصبغ بن نباته: اتیت امیرالمؤمنین «ع» فوجدته متفکرا ینکت فی الارض فقلت: یا امیرالمؤمنین مالی اراک متفکرا... فقال: .... ولکن فکرت فی مولود یکون من ظهری ... هو المهدی یملاها عدلا کما ملئت جورا و ظلما...[22]
اصبغ بن نباته می گوید: نزد امیرمؤمنان (ع) رفتم دیدم در فکر فرو رفته است و (با انگشت) بر زمین خط می کشد. گفتم: ای امیرمؤمنان! چه شده است که در فکر فرو رفتید؟ ... فرمود: در مولودی می اندیشم که از نسل من است و او مهدی است که زمین را از عدل و داد بیآ کند پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده باشد...
امام حسین (ع):
لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم، حتی یخرج رجل من ولدی، فیملاها عدلا و قسط کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله یقول. [23]
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند، تا مردی از فرزندان من قیام کند، و زمین را از عدل و داد بیآ کند، پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده باشد. این چنین از پیامبر (ص) شنیدم.
امام باقر (ع):
محمد بن مسلم قال: سألت ابا جعفر (ع) عن القائم اذا قام بای سیره یسیر فی الناس؟ فقال: بسیره ما سار به رسول الله (ص) حتی یظهر الاسلام. قلت: و ما کانت سیره رسول الله (ص)؟ قال: ابطل ما کانت فی الجاهلیه، و استقبل الناس. بالعدل، و کذلک القائم (ع) اذا قام یبطل ما کان فی الهدنه – مما کان فی ایدی الناس و یستقبل بهم العدل [24]
محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر (ع) پرسیدم درباره قائم که هرگاه قیام کند چه روشی در پیش می گیرد؟ امام فرمود: روش پیامبر را تا اسلام را حاکم سازد. گفتم: روش پیامبر چه بود؟ گفت: آنچه در (نظامها و آیین) جاهلیت بود باطل کرد، و عدالت میان مردمان حاکم ساخت. و چنین است قائم (ع) آنگاه که قیام کند آنچه را (از راه و روشها میان مردم در زندگی و مالکیت و ساختمانهای دینی و ....) در زمان قبل از ظهور رایج بوده است از بین می برد، و آیین دادگری را برپا می دارد.
در مقایسه دو دوره از تاریخ تشیع، در عین حال که تحمل رنج و دشواریهای دوران غیبت و حفظ عقیده و آرمان در زیر فشار چکمه حاکمیت های ستمگر، کاری ارزنده و والاست، لیکن تحقق عدالت و گسترش اصول دادگری در عالم، هدف و آرمان اصلی است. و همین امر باید خواسته اصلی عدالتخواهان و شیعیان علی و آل علی (ع) باشد. ویژگی و مشخصه اصلی دوران ظهور، یعنی اجرای عدل، باید هدف و مطلوب نهایی باشد.
امام رضا (ع):
دعبل بن علی الخزاعی یقول: انشدت مولای الرضا (ع) قصیدتی ... فلما انتهیت الی قولی:
خرج امام لا محاله خارج
یقوم علی! سم الله و البرکات
یمیز فینا کل حق و باطل
و یجزی علی النعماء و النقمات
بکی الرضا (ع) بکاء شدیداً، ثم رفع راسه الی فقال لی یا خزاعی، نطق روح القدس علی لسانک بهذین البیتین، فهل تدری من هذا الامام و متی یقوم؟ فقلت: لا یا مولای الا انی سمعت بخروج امام منکم یطهر الارض من الفساد و یملاها عدلاً کما ملئت جوراً، فقال یا دعبل! الامام بعدی محمد ابنی، و بعد محمد ابنه علی، و بعد علی ابنه الحسن، و بعد الحسن ابنه الحجه القائم المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوره، لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم، حتی یخرج فیملا الارض عدلا کما ملئت جورا... [25]
دعبل خزاعی می گوید: قصیده خود را [26] در حضور امام ابوالحسن الرضا (ع) خواندم، چون به این ابیات رسیدم: امامی از آل محمد (ص) به یقین، خروج خواهد کرد، او به تأیید اسم اعظم الهی و برکات نصر آسمانی به پا می خیزد.
او حق و باطل را از هم جدا می کند، و همه را، بر شاد خواریها پاداش و بر کین توزیها کیفر می دهد.
امام رضا (ع) به شدت گریست، آنگاه فرمود: «ای دعبل! روح القدس به زبان تو سخن گفته است. آیا می دانی این امام چه کسی خواهد بود؟» گفتم: نه (شخص او را نمی شناسم)، لیکن شنیده ام که امامی از شما آل محمد (ص) خروج می کند، و زمین را از عدل و داد پر می کند. امام رضا (ع) فرمود: «پس از من، فرزندم محمد امام است. پس از محمد فرزندش علی امام است. پس از علی (هادی) فرزندش حسن امام است. و پس از حسن (عسکری)، فرزندش، حجت قائم خواهد بود. اوست که در زمان غیبت چشم به راه اویند، و در زمان ظهور همه مطیع او گردند. او زمین را پر از قسط و عدل می کند، پس از آنکه پر از جور و ستم شده باشد...»
شعر دعبل – شاعر بزرگ شیعی – برداشت عمومی جامعه آن روز از امام موعود (ع) و انقلاب و قیام او و ویژگی های آن قیام است، که پیش از تولد آن امام بزرگ، در تعالیم اسلامی، به مردمان آموزش داده شده بود، و جامعه به آن ایمان داشت. این برداشت عمومی و ایمان تردید ناپذیر: جداسازی هر حق از باطل به دست آن امام بزرگ و اجرای دقیق و همه جا گیر عدالت است. دعبل در پاسخ به سئوال حضرت امام رضا (ع) نیز بر این ویژگی اصولی امام موعود (ع) انگشت می گذارد و عدالت گستری آن امام بزرگ را، به عنوان روش اساسی و آرمان اصلی در قیام او، بر می شمارد. امام در تأیید سخن دعبل، درست بر همین مشخصه اصلی و آرمان اصولی امام منتظر تأکید می کند، و امام موعود را با خصلت والا و آرمانی دادگری و ایجاد عدالت در سراسر گیتی یاد می کند.
امام جواد (ع):
عبدالعظیم الحسنی قلت لمحمد بن علی بن موسی «ع»: انی ارجو ان تکون القائم من اهل بیت محمد، الذی یملا الارض قسطا وعدلا.... فقال (ع): یا اباالقاسم! ما منا الا و هو قائم بامر الله عزوجل ... و لکن القائم الذی یطهر الله عزوجل به الارض من اهل الکفر و الجحود، و یملاها عدلا و قسطا، هو الذی تخفی علی الناس ولادته، و یغیب عنهم شخصه ... [27]
عبدالعظیم حسنی می گوید: به امام جواد (ع) گفتم: امید دارم که شما قائم خاندان پیامبر باشی که زمین را از عدل و داد آکنده می کند... امام گفت: ای ابوالقاسم همه ما قائم به امر خدای بزرگیم ... لیکن آن قائمی که خداوند به دست او زمین را از کافران و منکران پاک می گرداند، و سراسر گیتی را از عدالت سرشار می سازد، کسی است که تولد او از مردم پنهان خواهد بود، و خود او از چشمها غایب...
امام جواد (ع) در پاسخ به جناب عبدالعظیم حسنی فرمودند: همه امامان قائم به امر الهی هستند، لیکن آن قائمی که گسترنده عدل و بر پا دارنده آیین دادگری و براندازنده کفر و شرک و بیداد در سراسر جهان است، امام موعود و غائب است، که در شرایط زمانی و مکانی ویژه ای به این کار بزرگ و الهی دست می یازد، و این خواسته همه پیامبران و نیکان را تحقق می بخشد.
آنچه برای تبیین این موضوع (اهمیت عدل در برنامه های امام موعود «ع»،) بسیار جالب و با اهمیت است، نخستین سخنی است که امام مهدی (ع) در آغاز تولد بر زبان آورده است:
جناب حکیمه خاتون [28] این سخن را چنین روایت می کند:
آن امام بزرگ در لحظات نخستین پس از تولد، دهان به سخن گشود و بسان پیامبران که در آغاز کودکی توان سخن گفتن دارند به یکتایی خداوند و رسالت حضرت محمد (ص) و امامت امام علی (ع) و همه امامان گواهی داد، سپس چنین فرمود:
... اللهم انجزلی ما وعدتنی و اتمم لی امری، و ثبت، و طاتی، و املا الارض بی عدلا و قسطا. [29]
خداونداً به آنچه به من وعده دادی وفا کن، و امر (حکومت عدالت گستر جهانی) مرا به کمال برسان، و گامهای مرا استوار بدار، و زمین را به دست من آکنده از عدل و داد ساز.
امام! در آغاز تولد، توفیق انجام رسالتی را از خداوند می طلبد، که برای اجرای آن رسالت، در پرده غیبت قرار گرفته است تا از دسترس جباران زمان دور و از گزند آنان مصون باشد، و آن رسالت اجرای عدالت است.
امام مهدی (ع) در جریان موفقیت کلی که نصیبش می گردد و سراسر دلها و آبادیها را جذب خویش می کند و با نیروهای بالنده مردمی و توده های مظلوم انسانی، بر همه طاغوتان و مستکبران و سلطه طلبان اعم از سیاسی، نظامی و اقتصادی پیروز می گردد صرفنظر از عوامل و نیروهای معنوی فراوانی که مددکار اوست، و امدادهای غیبی که به یاری او می شتابند، و شایستگیهایی فزون از حد و وصف ناپذیری که برای رهبری کل اجتماعات بشری در خود دارد، علاوه بر اینها، تکیه بر سنتها و قوانین حاکم بر جهان و جامعه بشری دارد، و اینهاست که او را پیروز می سازد، و قیام او را پوینده و راه و نهضت او را استوار می دارد.
از اصول و سنتهای تغییر ناپذیر الهی که حاکم بر جهان و جامعه بشری است، اصل عدالت است. [30] عدل و تعادل، قانونی است که در سراسر کائنات حضور دارد، و زیر بنا و سنگ زیرین بنای جامعه های سالم بشری است. اگر جامعه یا قوم و ملتی خویش را با این اصل هماهنگ و هماوا سازد، و حرکت خود را در راستا و جهت عدالت قرار دهد، با کل هستی هماهنگ و هماوا شده است و ماندگار و پایدار است. و هر چه از عدالت فاصله بگیرد برخلاف جریان کلی هستی و قانونمندیهای آن حرکت کرده است و به ضرورت آسیب پذیر و نااستوار و نابود شدنی است. این سنت خداست و سنت خدا تغییر پذیر نیست: «ولن تجد لسنه الله تبدیلا [31] و در سنت خدا تغییری نخواهی یافت.»
آن همه قیامها، حرکتها و انقلابها که پویندگی خویش را از دست دادند، و چندان ماندگار نشدند، به همین علت بود که علل و عوامل بقا و دوام را کشف نکردند، و اگر کشف کردند خود را با قوانین آن هماهنگ نساختند، از این رو چون رهگذری از سراب ایام شتابان گشتند، و اثری از خویش بر جای نگذاشتند.
بنابراین، پیروزی بزرگ در دوران ظهور، نخست بر اجرای عدالت استوار است عدالت موجب پیوند ناگسستنی توده های انسانی با قائد و پیشوا می گردد؛ و این پیوند، فداکاریهای بزرگ و ایثارهای وصف ناشدنی را موجب خواهد گشت. و این چگونگی خود، زمینه واژگونی بنیاد ستمها و بیدادگریهای فردی و اجتماعی طاغوتان را در همه زمینه های زندگی مهیا خواهد ساخت. آنچه در عینیت ملموس تاریخ گذشته زندگی انسان و اجتماعات دیده شده همین است و بس، و کسانی که تنها با شعار بخواهند به اصولی تکیه کنند، و در عینیت و عمل از آن اصول فاصله بگیرند، حمایت توده ها را در دراز مدت نمی توانند کسب کنند، و در نتیجه پایداری چندانی نصیبشان نخواهد شد. و اگر باشد چیزی سطحی خواهد بود و بس. از این رو، در دوران ظهور، اصل عدالت در ریز و درشت مسائل عملی می شود، و کوچکترین و بزرگترین امور در چارچوب میزان عدل محدود می گردد، به گونه ای که هیچ گونه ستمی به کسی نمی رود و اندک بیدادی انجام نمی گیرد. تحقق دقیق عدالت در همه امور و روابط انسانی و مسائل فردی و اجتماعی، به دست آن امام منجی، در حدیثی از امام رضا (ع) چنین تبیین شده است:
امام رضا (ع):
.... یطهر الله به (القائم «ع») الارض من کل جور، و یقدسها من کل ظلم... فاذا خرج وضع میزان العدل بین الناس، فلا یظلم احد احداً... [32]
.... خداوند زمین را به دست قائم (ع) از هر ستمی پاک گرداند، و از هر ظلمی پاگیزه سازد ... آنگاه که خروج کند، میزان عدل را در میان مردم نهد، و بدین گونه هیچ کس نتواند به دیگری ستمی کند.
این جمله، که به دست آن منجی بزرگ: «میزان عدالت میان مردمان نهاده می شود»، نکته ارزشمندی را در بر دارد. و آن مشخص شدن حد و مرز و چارچوب عدل و عدالت است. اصول عدالت در پاره ای از کلیات امور برای بشر روشن است، لیکن در بیشتر امور و مسائل به طور دقیق حد و حدود عدل مشخص نیست. یکی از مشکلات عمده در راه بشریت همین روشن نبودن معنا و مفهوم عدالت و حد و مرزهای آن است در نزد همگان و تردیدی نیست که اجرای عدالت دقیق، در آغاز و قبل از هر چیز، شناخت دقیق و مشخص از مفهوم عدالت و حدود آن را لازم دارد، یعنی چیزی که همه سیستم های حقوقی و قضایی و حکومتی با آن به گونه ای درگیرند، یعنی تعیین حدود عدالت. هر گروه و مکتبی عدل و عدالت را به گونه ای تفسیر می کند. در بسیاری از مکاتب و افکرا و نظامها عدالت را طوری معرفی می کنند که ضد عدالت است. این است که عدالت درست و آرمانی تحقق نمی پذیرد.
در کلام والای امام رضا (ع)، به همین موضوع اشاره دارد که در دوران ظهور، میزان و معیار شناخت عدالت مشخص می گردد، و به دست مردمان داده می شود، و همگان از اصول و فروع عدل در روابط اجتماعی و رفتار فردی آگاه می گردند. در پرتو شناخت دقیق حوزه و مفهوم عدالت و در دست داشتن میزان عدل، زمامداران وظیفه خویش را روشن می شناسند، و مردمان نیز رفتار فردی و گروهی خویش را تصحیح می کنند، و به اصول عدالت گردن می نهند.
در برخی از احادیث توجه به جزئیات و ریز مسائل را، در «عدل مهدوی»، چنین تبیین کرده اند:
امام صادق (ع):
اول ما یظهر القائم من العدل، ان ینادی مناد به ان یسلم صاحب النافله لصاحب الفریضه، الحجر الاسود و الطواف [33]
سخنگویان دولت مهدی، از نخستین مرحله، در مکه، فریاد می زنند: هر کس نماز فریضه خویش را، در کنار حجرالاسود و محل طواف خوانده است، و اکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا آن کس که می خواهد نماز فریضه بخواند، (بیاید و) بخواند، و به راحتی طواف کند.
این یکی از مشکلات مردم در حج است که کثرت طواف کنندگان موجب می گردد تا طواف واجب بسیاری درست انجام نگیرد. از این رو امام چنین دستوری را صادر می کنند. و این نهایت دقت است در اقامه عدل و احقاق حق و کمک به مسائل انسانی.
فراگیری عدالت و گسترش آن حتی به درون خانه ها و خانواده ها و تشکیل خانواده بر اساس عدالت، کاری دشوار است که از نظر هر نظام حقوقی و اخلاقی بسیار سخت و شاید ناممکن است، زیرا که دست قانون و حتی تربیت و اخلاق، به عنوان نظام، به بیشترین بخش از روابط درونی خانوادگی نمی رسد، و در خانه ها و خانواده ها مسائلی می گذرد که از نظر ناظران اجتماعی و قانونی و حتی تربیتی و اخلاقی پوشیده است. در دوران امام مهدی (ع)، از سویی دیگر اجرای قانون و قاطعیت در اجرای حق و عدل تا بدان پایه پیش می رود و عمیق می گردد که در درون خانه ها قانون عدل حاکم می شود، و روابط داخلی و پنهانی زن و مرد و دیگر افراد خانواده در چهارچوب معیار و میزان عدالت قرار می گیرد.
امام صادق (ع):
.... اما والله لیدخلن (القائم) علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر. [34]
مهدی، عدالت را، همچنان که سرما و گرما وارد خانه می شود، وارد خانه های مردمان کند، و دادگری او همه جا را بگیرد.
خاستگاه اصلی تصحیح روابط اجتماعی و سامان یابی جامعه، جامعه کوچک خانواده است. در این محیط کوچک و هسته نخستین زیست گروهی، افراد می آموزند که چگونه یکدیگر را مراعات کنند، و حق و حقوق متقابل را در نظر داشته باشند، و یکدیگر را تحمل کنند، و آسایش هم را فراهم سازند. در باره این گونه امور و هر چه مربوط به سلامت زندگی انسانی بشود و در اجرای عدالت نقش داشته باشد، اقدام جدی و عادلانه خواهد شد.
امام علی (ع):
... فلا یترک عبدا الا اشتراه و اعتقه، [35] ولا غارما الا قضی دینه، ولا مظلمه لاحد من الناس الا ردها، ولا یقتل منه عبد الا ادی ثمنه ... ولایقتل قتیل الا قضی عنه دینه، و الحق عیاله فی العطا، حتی یملا الارض عدلا کما ملئت ضلماً و جوراً و عدواناً ... [36]
برده ای نمی ماند مگر اینکه (امام مهدی «ع») او را می خرد و آزاد می کند. و بدهکاری نمی ماند جز اینکه بدهی او پرداخت می شود. مظلمه و حقی بر گردن کسی نمی ماند جز اینکه به صاحب حق بازگردانده می شود. کسی کشته نمی شود مگر اینکه دیه آن را می پردازد. و تنی به قتل نمی رسد مگر اینکه بدهیهای او را می پردازد، و خانواده اش را چون دیگر افراد جامعه اداره می کند. تا (با این روشها) زمین را از داد آکنده گرداند، پس از آنکه از بیداد و ستم آکنده شده باشد.
در احادیث، درباره شیوه رفتار و برنامه های امام منجی، از مسائل شگفت آور و به ظاهر کوچک سخن رفته است. مثلاض در روایاتی آمده است که در دوران ظهور پنجره هایی که به معابر باز شده است بسته می شود و ناودانها و راه آبهایی که به خیابانها و کوچه ها می ریزد مسدود می گردد. این گونه موضوعات که در مسائل اجتماعی اموری فرعی و کم اهمیت به شمار می آید، از تعمیم و گسترش دقیق عدالت در آن دوران پرده بر می دارد، و نشان می دهد که آسایش انسانها حتی در این گونه امور نیز تأمین خواهد گشت.
امام باقر (ع):
... و یوسع الطریق الاعظم [37] و یهدم کل مسجد علی الطریق، و یسد کل کوه الی الطریق، و کل جناح و کنیف و میزاب الی الطریق ... [38]
(هنگامی که قائم «ع» قیام کند) راههای بزرگ و اصلی را توسعه می دهد ... و تمام مساجدی که به گونه ای مانع ایجاد راه است خراب می کند، و همه دریچه ها و پنجره هایی که به راهها گشوده شده، یا بالکنها و ناودانها و فاضلابهایی که در (راههای عمومی) قرار گرفته است، می بندد.
مسائل یاد شده در سخن امام باقر (ع)، هر کدام به نوعی بیانگر گسترش عدالت اجتماعی و تصحیح روابط انسانی و حدود زندگی است، و نشان دهنده زدودن همه موانع زیست درست و معقول انسانها. به آن کوته فکرانی که گمان می کنند حکومت های الهی و معنوی به مسائل مادی زندگی توجه نمی کنند، تذکر داده شده است که حتی اگر مسجدی مانع راه و معبر پرجمعیت عمومی بود ویران می گردد.
از ابعاد مهم و زیر بنایی دادگری، در حکومت امام مهدی (ع) اجرای موازین عدالت دقیق درباره طبقه حاکم و کارگزاران دولت است. روشن است که قوانین عدل و موازین دادگری باید به دست مجریان و کارگزاران حکومتی اجرا شود و تحقق پذیرد، و عطش واقعی انسانها را به عدالت در واقعیت و عینیت خارجی بر طرف کند. کارگزاران حکومت و مجریان امور، همواره و در طول تجربه تلخ تاریخ، خود از دشواریهای بزرگ ساختن جامعه انسانی بوده اند و خواهند بود، زیرا که مدیران جامعه و مجریان امور انسانهایی از متن جامعه اند، و ساختاری فکری و فرهنگی دارند، و همسان همه مردم به اقدام و عمل دست می زنند، حال چگونه می توان اجتماعی را پس از ایجاد انقلاب و دگرگونی در کل نظام آن، به دست گروه و بخشی از مردم همان جامعه سپرد، و امید داشت که اصول انقلابی عملی گردد، و معیارهای پیشین به کلی کنار زده شود؟ این مشکل در دوران ظهور چگونه حل خواهد شد؟
خطر دیگری نیز کارگزاران و مدیران جامعه و نظام نو بنیاد و انقلابی را تهدید می کند. و آن این است که انقلاب همواره در معرض این خطر قرار دارد، که به «نظام» تبدیل شود. و آنان که در آغاز به عنوان یک مسئولیت و وظیفه انقلابی پستی را پذیرفتند و با ایثار و فداکاری به اجرای کاری تن دادند، به تدریج به عنوان پست و شغل و مقام به کار خویش بنگرند، و کم کم در خط سلطه طلبی و برتری جویی و منافع خواهی بیفتند. و این مشکل دیگری است که همه انقلابها بدان دچارند. و منشأ آن، تحول تدریجی انقلاب به نظامگرایی، و انقلابیون به حکومتگران و حکومتگران به سلطه طلبان است. در اینجاست که آرمان عدالت اجتماعی که در آغاز هر حرکت و انقلاب هدف اصلی است فراموش می شود.
این موضوع، در نظام و انقلاب بزرگ و الهی امام موعود (ع) منتفی است، زیرا که درگام نخست کارگزاران حکومت حضرت مهدی (ع) انسان های ساخته شده و تربیت یافته ای هستند، که ترس از خدا و پای بندی به تعهد و تکلیف با خون آنان عجین شده، و ایمان به خدا روحشان را در خود گداخته و از نو ساخته است. آنان در سیر باطنی و روحی که پیموده اند، از قید امیال و شهوات و گرایشها و کششهای نفسانی آزاد گشته اند، و به ملکه عدالت راستین دست یافته اند [39] در مراحل بعد که انقلاب نهایی آن امام گسترش می یابد، و قلمرو حاکمیت مهدوی «ع» به همه نواحی جهان کشیده می شود، و به ضرورت کارگزاران دیگری (به نمایندگی از امام و کارگزاران اصلی در نقطه مرکزی) انتخاب می شوند، و به اطراف جهان گسیل می گردند، در مورد آنان صرفنظر از انتخاب براساس موازین درست و شایستگیهای اصولی – سختگیری فراوانی می شود، و با مراقبت کامل، از ناحیه دولت مرکزی، به کاری و منصبی گمارده می شوند، و همواره اعمال و رفتارشان زیر نظر است. مأموران مخفی و چشم و گوشهای دولت مرکزی، بیش از آنکه مردم را زیر نظر بگیرند، به اعمال و رفتار کارگزاران دولت می نگرند، زیرا روشن است که اگر مجموعه مدیران یک جامعه صالح و عادل و متعهد باشند، منبع و خاستگاه اصلی تزریق شایستگی و درستی به رگهای جامعه و کل اندام اجتماعی پدید گشته است. و اگر آنان صالح و شایسته نباشند، نشر عدل و صلاح در سطح جامعه به دست چه کسانی انجام خواهد یافت.
این موضوع در احادیث مربوط به امام منجی، بارها مورد تأکید قرار گرفته است، یعنی که آن حضرت نسبت به کارگزاران و مأموران دولت خویش بسیار سختگیر است، و با آنان برخوردهایی شدید و نرمش ناپذیر دارد:
امام علی (ع):
.... یاخذ الوالی من غیرها، عمالها علی مساوی اعمالها... [40]
... او عمال و کارگزاران حکومت های جور را بر آن همه کار بد که کرده اند مؤاخذه می کند...
امام علی (ع):
.... لیزعن عنکم قضاه السوء، و لیقبضن عنکم المراضین، و لیعزلن عنکم امراء الجور، و لیطهرن الارض من کل غاش... [41]
... اما مهدی (ع) قاضیان زشتکار را کنار می گذارد، و دست سازشکاران [42] را از سرتان کوتاه می کند، و حکمرانان ستم پیشه را عزل می نماید، و زمین را از هر نادرست و خائنی پاک می سازد.
امام مهدی (ع) کارگزاران حکومت های پیشین را کنار می گذارد و دست آنان را از جامعه کوتاه می کند، و در برابر انحرافها و کجرویهای طبقه حاکم، خشن و قاطع می ایستد، و کژی و خلافی از آنان را نمی بخشد، و پهنه زمین را از زمامداران ستمگر پاک می سازد.
المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال، رحیم بالمساکین [43]
مهدی، بخشنده است؛ او در باره عمال و کارگزاران و مأموران دولت خویش بسیار سخت گیر است، و با ناتوانان و مستمندان، بسیار دلرحم و مهربان.
با سختگیری و اعمال روش دور از نرمش و چشمپوشی، در باره کارگزاران حکومت و مجریان امور، امام موفق می شود روشهای عادلانه خویش را در جامعه جامه عمل بپوشاند، و نمونه کامل و آرمانی حکومت و نظام دادگستر را به همگان بنمایاند، و اصلی ترین مشکلی را که همه حکومت های بشری در طول تاریخ گرفتار آن بودند از میان بردارد. در دوران آن امام منجی، نخست از کارگزاران و دست اندرکاران و همه مجریان امر خواسته می شود که به موازین عدالت پایبند باشند و بدان عمل کنند. و بدین سان این اقدام عملی مهم، از متصدیان امور به دیگران سرایت می کند. و این خود بهترین شیوه و روش است که توده های مردم بنگرند و ببینند که سر رشته داران کارها نخست خود به حق و عدل تن داده اند، و همه تبعیضها و اعمال نفوذها و برتری طلبیها و امتیازخواهی را زیر پاگذاشته اند و از این طبقه حاکم دیگر سازشکاری، رشوه گیری، حق کشی و امتیاز دهی بیجا انتظار نمی رود.
از ابعاد مهم و زیربنایی دیگر، در ساختن جامعه عادلانه، راهیابی و نفوذ عدالت در درون روح افراد، و برقراری عدل و تعادل اخلاقی و تربیتی در میان توده است. تربیت معنوی و تصحیح اخلاق افراد، در حد بالا و آرمانی، در دوران ظهور نیز از جمله اهداف است. و این موضوع از عوامل ساختن جامعه و برقراری روابط عادلانه است. حق جویی و عدالت خواهی در پرتو تربیت درست و تصحیح اخلاق و برقراری عدل و تعادل باطنی – به عمق اندیشه و ژرفای روان مردمان نفوذ می کند، و محور گرایشها و گزینشهای آنان قرار می گیرد. از این رو، هر قانون و معیار عدل گستر و بر حقی، دارای زمینه های درونی انسانی است، و با انگیزه های فردی و روحی انتخاب و اجرا می شود.
در زمینه عدالت اخلاقی و تعادل باطنی، در احادیث، بر محورهایی تکیه شده است، از آن جمله راستگویی و اجتناب از دروغ و خوش بینی، و مهرورزی و پرهیز از کینه توزی و دشمنی. در جامعه اسلامی مهدوی، انسان به انسان دروغ نمی گوید، و راستگویی اصل و معیاری تخلف ناپذیر در روابط خواهد بود.
پیامبر اکرم (ص):
.... به بالمهدی «ع» یمحق الله الکذب و یذهب الزمان الکلب... [44]
به دست (مهدی) خداوند دروغگویی را در (روابط اجتماعی) محو می کند، و روزگار آزمندی (سختی و فشار) را به سر می آورد.
دروغ، در روابط اجتماعی، زمینه بیداد و ظلم و حقکشی و فساد و انحطاط است. چه بسیار ظلمها و ستمها که از راه دروغ و وارونه جلوه دادن حقها و حقوقها پدید می آید. به این دلیل برای مبارزه با ستم و فساد و انحطاط به ضرورت باید دروغ محو گردد. دروغ اطمینان و اعتماد افراد را به یکدیگر نیز از بین می برد، و جامعه را دچار بی اعتمادی و سوءظن می کند. نتیجه حتمی چنین وضعی گسترش ترس و دلهره و عدم اعتماد میان مردم است. در میان افرادی که راستگویی به صورت یک اصل پذیرفته شده باشد، امنیت به معنای واقعی کلمه و در همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی تحقق می یابد. امنیت اقتصادی، امنیت سیاسی، امنیت اجتماعی و ... زیرا روشن است که انسان در اجتماع راستگو می داند که باید کالایش را به بهای واقعی بفروشد، و هر کالایی را به بهای واقعی بخرد. از این نظر کاملاً مطمئن است در آسایش و فراغت به سر می برد. و همین امر به همه بخشهای دیگر اقتصادی و ارتباطی جامعه حکمفرماست. امنیت سیاسی نیز از همین جا به دست می آید، زیرا هر چه می شنود و هر اصل و آموزش و تبلیغی می بیند که رنگ سیاسی دارد، باور دارد که راست است و مقرون به حقیقت. این است که می تواند با کمال امنیت خاطر و راحتی وجدان و به دور از هر گونه نگرانی، از معیارها و خط و ربطها پیروی کند. امنیت اجتماعی نیز تنها در جامعه راستگویان وجود دارد. در این جامعه مردمان هیچ گونه هراس و بیمی از یکدیگر ندارند، و همه با اطمینان کامل با یکدیگر رابطه برقرار می کند، و به زندگی خویش ادامه می دهند. این است که در دوران ظهور، کذب و دروغ، از جامعه ها رخت بر می بندد.
در کار ساختن یک جامعه سالم، باید زمینه هر نوع طبقه سازی و پدید آمدن برتریهای طبقاتی محو گردد. و عواملی که جامعه ها را به طبقات گوناگون اقتصادی (اشراف، سرمایه داران و بینوایان)، و سیاسی (طبقه حاکم و فرمانفرما و طبقه محکوم و فرمانبر)، و نظامی (طبقه قدرتمند و مسلح به ابزار و طبقه فاقد ابزار نظامی)، و فرهنگی (طبقه دانشمند و متفکر و شاعر و هنرمند و ... طبقه بیسواد و ناآگاه و ...)، تقسیم می کند از میان برود، و همگان بر اصل عدل و معیار و میزان عدالت در کنار هم و با حقوقی مساوی زندگی کنند، و مردمان با وجود شغلها و کاردانیها و کارآییهای گوناگون فردی و گروهی، به خدمتگزاری و اداره جامعه بپردازند، و هر کس در هر بخش و پست و مقام و پایگاه قدرت اجتماعی که قرار دارد با دیگر افراد به اصل عدل و معیار حق رفتار نماید، و از هر گونه امتیاز خواهی و سلطه طلبی دوری گزیند.
در دوران ظهور، این چگونگی نیز تحقق می یابد. یعنی انسانها به شخصیت و ارزش واقعی خویش می رسند، و بند ذلت و بردگی از همه برداشته می شود.
پیامبر اکرم (ص):
.... به (بالمهدی) .... یخرج ذال الرق من اعناقکم ... [45]
... به دست مهدی «ع»، بندهای بردگی از گردن شما همه گشوده می گردد...
منظور بردگی توده های انسانی برای حکومت های خودکامه، سرمایه داران، کارخانه داران و زمین داران بزرگ و امثال آنان است، که هستی و نیستی توده های مردم را در دست دارند، و سرنوشت مردم هم در دست مراکز قدرت و گروه های مسلط در جامعه است، و آدمیان به ظاهر آزاد زندگی می کنند، لیکن با مطالعه عمیق در روابط اجتماعی روشن می گردد که افراد در این گونه نظامها و زیر بار آن سلطه ها، سرنوشیت اسارت بار دارند، و همه جوانب زندگی و فکر و فرهنگ و هنر و اقتصاد و سیاست و همه چیزشان اسیر پنجه قدرت های مسلط جامعه است. و این قدرت های مسلط یا خود حکومتها هستند، (چنان که در برخی نظامها چنین است)، یا جریان هایی هستند که حکومت ها عامل دست آنهایند، مانند حکومت های سرمایه داری. در هر دو نوع این حکومت ها، انسان آزادگی واقعی و در خور را ندارد، و اسیر و برده است، اسارت و بردگی ای سهمگین تر از بردگیهای دوران گذشته.
این نوع بردگی که ارمغان جامعه های صنعتی و ره آورد شوم تکنولوژی و مکاتب سیاسی و اقتصادی جدید و تفکر لیبرال دموکراسی غرب است، از روابط ناانسانی و ظالمانه اقتصادی و سیاسی بر می خیزد، روابطی که بر معیار منافع طلبی و مال پرستی و سلطه جویی است، که به حق و عدالت پشت کرده و ارزشهای انسانی را نادیده گرفته است. این چنین شیوه ها و روشها دستاوردی ندارد جز به زنجیر کشیدن انسانها، و به بیگاری گرفتن افراد، و به کار اجباری گماردن، و استثمار حقوق، و زیر پا نهادن ارزش واقعی انسان ها.
انسانها در این گونه اجتماعات، اسیر نظام اقتصادی ای هستند که از بالا تعیین می شود و بر آنان تحمیل می گردد. اسیر نظام فرهنگی هستند که برای ایشان تدوین کرده اند. در بند شبکه های اجتماعی هستند که اهرم اصلی آن در دست مراکز قدرت و دولتهاست.
اسیر نظام هنری و احساسی ای هستند که با معیارهایی از پیش ساخته و با هدفها و انگیزه های ویژه به اذهان و افکار مردم دیکته می شود. از این رو، انسانهای قرن ما، بردگانی به ظاهر آزادند. ذوق، هنر، اندیشه و ابتکارشان همه کانالیزه شده و هدایت شده است. مجموعه این بندها و شبکه های پیچیده بر سر راه انسان، او را از گوهر اصلی و ماهیت انسانی خویش تهی ساخته است، و آزاد شدن از این نوع بردگی، به معنای آزادی همه استعدادها و خلاقیتها و نیروهای نهفته انسانی است. و این آزادی است که در پرتو عدالت واقعی مهدوی «ع» تحقق می پذیرد، و ذلت و اسارت کلی انسان که در سایه نظام های ستم بنیاد بر بشریت تحمیل شده بود، ره نیستی در پیش می گیرد.
از دیگر اموری که در احادیث بر آن تأکید شده است، محو کینه توزی و جایگزینی مهرورزی و دوستی در دلهاست. و این بی گمان از فروغ جاودانه عدالت است که در جامعه پرتو می افکند و سرزمین دلها را از کینه توزی و دشمنی می شوید و آکنده از مهر و محبت می سازد. هنگامی که میزان عدالت در میان مردمان نهاده شد، و سر سوزنی از آن تخلف نگردید، و در هر برخوردی حقوقی، حق به حق دار داده شد، در هر تضاد اجتماعی که پای منافعی در میان بود با آیین عدالت رفتار شد، جایی برای کینه ها و بدگمانیها و دشمنیها باقی نمی ماند. سخنی والا و عمیق در این بعد از فلسفه اجتماعی عدالت گستری از بانوی اکرم حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (ع) روایت شده است:
.... و العدل تنسیقاً للقلوب .... [46]
خداوند عدالت را مایه پیوند یافتن دلها (و تحکیم روابط اجتماعی) قرار داد....
انسانها، در ظلمت تبعیض و بیعدالتی دلهایشان از هم می گسلد، و کینه توزی و دشمنی و درگیری در میانشان رسوخ می کند، و راه تضاد و ناسازگاری و برخوردهای ناهنجار به روی آنان گشوده می گردد.
در نظام عدل بنیاد مهدوی «ع» با اجرای دقیق عدالت، ریشه تبعیضها، بیعدالتیها، ستمها، ناراحتیها، نگرانیها، بدبینیها و کینه توزیها از دلها بر می آید و انسانها بی بیم و هراس و بدون هیچ نگرانی از تضییع حقی، در کنار یکدیگر و با دلهایی سرشار از لطف و محبت با یکدیگر زندگی می کنند.
امام علی (ع):
.... ولو قد قام قائمنا ... لذهبت الشحناء من قلوب العباد ... [47]
.... آنگاه که قائم ما قیام کند ... کینه ها از دلها بیرون رود.
اکنون و با توجه به این امور روشن می گردد که چگونه عدالت اجتماعی، اخلاق فردی و روابط درونی و پیوندهای روحی انسانها را بهبود می بخشد، و درون آدمی را از هر گونه دیوسیرتی و زشت خویی سالم می سازد. و این خود درس آموزنده ای است برای همه مربیان اجتماعی و مصلحان اخلاقی و سیاستمداران متعهد، که از چه راه بروند تا نتیجه بگیرند، و چه شیوه هایی به کار بندند، تا جامعه صالح و انسان صالح بسازند. اگر سالهای سال با تبلیغ زبانی از بهبود روابط انسانی و مهرورزی و دوستی انسانها سخن بگویند، و در زبان کینه توزی و دشمنی بستیزند، تا هنگامی که روابط اجتماعی ظالمانه و بیدادگریهای اقتصادی و سیاسی و ... را از میان برندارند، ریشه کینه توزی و دشمنی و عدم سلامت روانی را باقی گذارده اند. و از این ریشه اهریمنی همواره جوانه ها و شاخه ها خواهد رویید.
[1] رنگ باختگی و ورشکستگی برخی از مکاتب و ایدئولوژیهای مادی، در دوران پیش از ظهور نیز این واقعیت را بیشتر تثبیت می کند.
[2] اینچنین مبانی و اصولی که در زندگی عینی انسان و حوزه فعالیت های فردی و اجتماعی او اثری نداشته باشد، آیین خدا و راه و روش رسولان الهی نیست
[3] سوره هود (11): 87
[4] سوره حدید (57): 25
[5] سوره نحل (16]: 9
[6] 1 و 2 «المفردات فی غریب القرآن» راغب اصفهانی، المکتبه المرتضویه، تهران، ص 325 و 403
[7] «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم» آیه الله میرزا محمد تقی موسوی اصفهانی، مؤسسه الامام المهدی (ع)، قم، 1363، 1/118-119
[8] بحار، 52/362
[9] این موضوع در بخش پنجم: «تصحیح انحراف های فکری و توجیهی» تبیین گشته است
[10] نورالثقلین 3/78
[11] نورالثقلین 3/79
[12] غرر الحکم 330
[13] نهج البلاغه 641
[14] الحیاه 6/404
[15] تحف العقول 244؛ الحیاه 2/462؛ ترجمه الحیاه 2/690
[16] بحار 75/353
[17] مکیال المکارم 1/81
[18] تنها در کتاب «کمال الدین» شیخ صدوق، بیش از 30 حدیث جمله معروف «یملا الارض عدلا و قسطا...» ذکر شده است و در کتاب «منتخب الاثر» ص 478، 129 حدیث درباره اجرای عدالت کامل به دست آن منجی بزرگ آمده است.
[19] آیت الله میرزا محمد تقی موسوی اصفهانی، در گذشته به سال 1348 هجری
[20] مکیال المکارم 1/118 و 119
[21] کمال الدین 1/257
[22] کمال الدین 1/289
[23] کمال الدین 1/318
[24] بحار 52/381 تهذیب 6/154
[25] کمال الدین 2/372؛ خورشید مغرب 296 و 297
[26] مقصود قصیده تائیه معروف است
[27] کمال الدین 2/378
[28] تنها زنی از خاندان امامت – در دوران پنهانی و پوشیده داشتن این ولادت از نااهلان – که هنگام زایمان حضرت نرگس خاتون مادر گرامی امام موعود (ع) حضور داشته است.
[29] کمال الدین 2/428؛ بحار 51/13
[30] در تعالیم والای اسلام، این موضوع کاملاً تبیین شده است: امام علی (ع) در سخنی می فرماید: «العدل اساس به قوام العالم: عدل پایه ای است که جهان بر آن استوار است. بحار 78/83؛ و در سخنی دیگر از سنتهای حاکم بر جامعه انسانی پرده برداشته است. «ما عمرت البلدان بمثل العدل: آبادیها (و جامعه ها) به وسیله هیچ چیز مانند عدل آباد نگشت» غرر الحکم /407 عدالت تنها پایه و پایگاه و ابزار قدرت و عامل بقای دولتهاست. این اصل نیز در کلام امام علی (ع) به روشنی آمده است: «اجعل العدل سیفک: عدالت را شمشیر خود قرار ده» غرر الحکم /67
برای توضیح بیشتر به کتاب «الحیاه» جلد 6، و رساله فارسی: «الحیاه، گزارشی درباره جلد سوم تا ششم» مراجعه شود
[31] سوره احزاب (33): 62
[32] کمال الدین 2/372
[33] بحار 52/374؛ کافی 4/427
[34] بحار 52/362؛ خورشید مغرب 36
[35] در نگرش نخست چنین انگاشته می شود که نظام بردگی مدتهاست ملغی شده است، و دیگر برده و بردگانی نیست که امام منجی آنان را آزاد سازد. برای روشن شدن محتوای این کلام می گوییم:
1. این حدیث درباره جریان کلی بهسازی و سامان بخشی به کار همه انسانهاست و برداشته شدن همه بندها و زنجیرها از پای یکایک آدمیان.
2.. بردگی در زمان ما با رنگهای تازه و رسمها و ایسمهای نو و مدرنی در جریان است. همه کارگران و کشاورزان استثمار شده، و همه انسانهایی که زیر تحمیل فکر و فرهنگ و هنر و اقتصاد و سیاست و ...، اسیر و در بندند، بردگانند که در صورت انسان های آزاد به شمار می آیند.
3. با مطالعه آمار و ارقام روشن می شود که بردگی به معنای سلب اختیار کلی از انسان ها و خرید و فروش آنان نیز در دنیای کنونی کاملاً پایدار است و مجامع بین المللی و قوانین ملی، در نفی و طرد آن از همه کشورها چندان موفقیتی نداشته اند. برده داری در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین همچنان ادامه دارد. برای روشن شدن این موضوع به این آمارها توجه کنید:
«... عهدنامه تکمیلی سال 1956 سازمان ملل درباره بردگی، هر کس را که به میل خود نتواند دست از کار بکشد، در ردیف بردگان محسوب می دارد. موارد زیر در حوزه این طبقه بندی قرار می گیرد: کارگران اجیر شده که بدون دریافت مزد و تنها برای باز پرداخت دیون خود نزد نزولخوران کار می کنند. کشاورزان بدون زمینی که قادر نیستند املاکی را که در آن کار می کنند، ترک نمایند. کودکان استثمار شده ای که از کانون خانواده خود جدا شده و در برابر مقرری ناچیز و یا اغلب بدون هیچ مزدی ساعات طولانی به کار گرفته می شوند. در سرتاسر جهان حداقل 200 میلیون نفر از این گونه بردگان وجود دارند، احتمالاً تعداد واقعی از این رقم بسیار بیشتر است. اکثریت این بردگان در چنان شرایقط ذلت باری به سر می برند، که فرق چندانی با نکبت بارترین دوران برده داری گذشته ندارد.
برده داری به مفهوم خاص تملک انسانها، به طور پراکنده ... هنوز وجود دارد ... گزارشهای تکان دهنده ای از منطقه آمازون می رسد که در آنجا سرخپوستان امریکا توسط گله داران و یا معدنچیان به بردگی گرفته شده اند. در سودان، در نتیجه جنگ داخلی بین مسیحیان سیاه پوست و مشرکان جنوب کشور از یک سو و مسلمانان عرب زبان شمال از سوی دیگر، برده داری به مفهوم تملک انسان ها به سرعت گسترش می یابد. نیروی میلیشای عرب که توسط دولت حاکم بر شمال کشور سازماندهی و مسلح شده است دست به تجارت بردگانی می زند که از قبیله «دینکا Dinka» به غنیمت گرفته است. کودکان و زنان قبیله «دینکا» مورد هجوم ناگهانی واقع شده، و به اسارت گرفته می شوند ... در فوریه 1988 یک کودک «دینکایی» در مقابل 90 دلار قابل خریداری بود. در حال حاضر تعداد برده ها به اندازه ای افزایش یافته که این نرخ تا 15 دلار کاهش پیدا کرده است.... زمانی که شخصی موافقت می کند که وامی با نرخ بهره بسیار گزاف را با کار تأدیه کند، غالباً تنها خود را در موقعیت یک مقروض مادام العمر قرار می دهد، و به دنبال آن اجبارا به بندگی دائمی تن خواهد داد. حداقل 8 میلیون نفر از این گونه کارگران اجیر شده در آمریکای لاتین وجود دارند. در آفریقا این رقم میلیونها نفر بیشتر است. اما مرکز این فاجعه در آسیا و بویژه در هند واقع است. دولت هند به وجود اندکی کمتر از 200 هزار نفر از کارگران اجیر شده اعتراف کرده است. این رقم را بیش از 5 میلیون نفر برآورد کرده اند... کارگران اجیر شده اغلب متعلق به گروه های اقلیت جامعه هستند. هشتاد درصد از کارگران بی مزد هند از قبایل یاکاست های موروثی «نجس ها» هستند که عقده خود کم بینی و حقارت در انها به بردگی مادام العمرشان کمک کرده است. کارگران تا میل مالزی ... هم اکنون در مزارع روغن نخل و کائوچو مشغول بکارند. نزولخوارانی که سررشته طرحهای برده سازی در دست آنهاست، اغلب ملاکان محلی، رؤسای پلیس، و صاحبان منابع مالی احزاب سیاسی هستند. «جبهه آزادی بخش اجیر شدگان هند» تعداد کودکان اجیر شده را در هندوستان، پاکستان، بنگلادش، نپال و سریلانکا، معادل 25 میلیون نفر تخمین می زند. فقط در هندوستان بیش از 50 میلیون کودک در شرایطی کار می کنند که غالباض با بردگی تفاوتی ندارد.
در سرتاسر جهان سوم، در مراکز فحشای فیلیپین، در کارخانه های فرشبافی مراکس و ترکیه، در فعالیت های مربوط به مواد مخدر آمریکای لاتین، در داد و ستد فواحش سریلانکا و ... کارگران خردسال و ارزان و قابل استثمار و به آسانی قابل جایگزینی هستند.
وضعیت بردگان خردسال هندی ... در 55000 کارگاه بافندگی، بیش از یک میلیون کودک به کار گرفده شده اند ... 15 درصد از این عده، کارگران اجیر شده ای هستند که توسط والدینشان به صاحبان کارگاه های بافندگی فروخته شده اند... این کودکان شش تا هفت روز و روزی 12 ساعت در ازای چیزی معادل 40 سنت در هفته کار می کنند و در کارگاه هایشان می خوابند. آنها از سوء تغذیه، بینایی ضعیف، غیر طبیعی شدن استخوان بندی بدن ... رنج می برند...
اجیر کردن به بهانه پرداخت وام و برده داری خردسالان، به عنوان سیمایی زشت، اما پرهیز ناپذیر اقتصاد در حال توسعه در نظر گرفته می شود. مدافعان این نظریه چنین استدلال می کنند که نیروی کار ارزانی که به وسیله کودکان و کارگران اجیر شده تدارک می شود، به توسعه اقتصادی کمک می کند، اما کودکان کارگر در حالی به مرحله بلوغ می رسند که از نعمت سلامت و سواد بی بهره اند. پایان دادن به بردگی فراتر از وضع قوانین است. الغای بردگی به معنای دست و پنجه نرم کردن با فقری است که والدین را به فروش بچه هایشان وادار می کند. و همچنین به معنای ایجاد امکانات آموزشی، بخصوص در مناقطی است که برده داری از پشت سنگر فرهنگ و اقتصاد محلی و گاهی از طریق عقده خود کم بینی و حقارت خود قربانیان بردگی به حیات خود ادامه می دهد...» مجله گزیده مسائل اقتصادی – اجتماعی و انتشارات سازمان برنامه و بودجه.
از این بررسیهای سودمند نیز روشن می شود: غرب که خود مدعی الغای قانون بردگی است، به وجود آورنده بدترین و شرم اورترین نظام های برده سازی و استثمار است که نظیر آنها در گذشته تاریخ بردگی نبوده است.
[36] بحار 52/244 و 225
[37] در حدیث اشاره به راه خاصی ندارد شاید منظور بزرگراههای میان شهرها باشد. اهمیت توسعه این بزرگراهها روشن است.
[38] بحار 52/333
[39] شاید یکی از علل ضرورت حضور 313 تن از انسانهای ساخته شده و تربیت یافته، برای ظهور همین باشد که برنامه ها درست و دقیق اجرا شود و دین خدا عملی گردد
[40] نهج البلاغه 425؛ خورشید مغرب 35
[41] بحار 51/120
[42] رشوه بگیران، تباهی گران و ساخت و پاخت کنان
[43] المهدی موعود المنتظر 1/277؛ خورشید مغرب 30
[44] بحار 51/75
[45] بحار 51/57
[46] احتجاج 1/134، از خطبه فاطمیه
[47] بحار 10/104؛ تحف العقول / 76

عدالت اجتماعی
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1