همه ما می خواهیم بدانیم هدف خداوند از خلقت انسان چه بوده تا خود را با آن هماهنگ کرده، در مسیری که خالقِ ما خواسته قرار بگیریم. چرا که هیچکس جز آفریدگار انسان نمی تواند هدف او را برایش ترسیم نماید. به این مطلب درکلام خداوند تصریح شده است که:
«ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإنسَ اِلاّ لِیَعبُدونِ» [1]
من نیافریده ام جن و انسان را مگر برای اینکه مرا بندگی و عبادت کنند.
بنابراین هدف از خلقت انسان، بندگی اوست. اما این بندگی، قهری و اضطراری نباید باشد. زیرا در آن صورت با اختیار انسان که از بالاترین کمالاتِ اوست، تعارض پیدا می کند. پس عبادتی که به عنوان هدف آفرینش از انسان خواسته شده، عبادت اختیاری اوست. خداوند راهِ این بندگی کردن را به انسان می نمایاند، ولی او را مجبور نمی سازد تا بدون میل و اختیار خویش در مسیر عبودیت قرار گیرد. خدا از انسان خواسته است که بندۀ او باشد. و این خواست، یک خواستِ «تشریعی» استف نه یک خواستِ «تکوینی» در تحققّ خواستِ تکوینی خداوند، اختیار انسان هیچ مدخلیتیّ ندارد. مانند اینکه خدا خواسته است هر انسانی از یک پدر و یک مادر خاص به دنیا بیاید. این خواست تکوینی اوست که در تحقق آن میل و اختیار انسان دخالت ندارد. گاهی هم تعبیر «امر» در اینجا به کار می رود. امر تکوینی، یعنی خواست تکوینی او که انجام شدنش قهری و اظطراری است و به میل و اراده هیچکس وابسته نیست:
«اِنَّما اَمرَه اِذا اَرادَ شَِئَناً اَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیِکوُنُ» [2]
امر خداوند جز این نیست که وقتی چیزی را بخواهد، همینکه بگوید: باش موجود می شود.
این، اراده تکوینی خدای متعال است. اما نوع دیگری از خواستِ او، خواست تشریعی است که همان امر و نهی اوست به موجود عاقل مختار مانند انسان؛ مانند امر به بر پاداشتن نماز: «اَقیمُو الصَّلاه» و نهی از غیبت مؤمن: «لَایَغتَب بَعظُکُم بَعضاً» [3] در این گونه موارد خداوند خواسته است تا انسان نماز را به جا آورد و از غیبت پرهیز کند، اما تحقق و عدم تحقیق این اراده، تا انسان نما را به جا آورد و از غیبت پرهیز کند، اما تحقق و عدم تحققِ این اراده، به اختیار انسان بستگی دارد. چه بسا انسان با اختیار خود آنچه را خداوند امر کرده انجام ندهد و به آنچه از آن نهی فرموده عمل کند؛ نماز را نخواند، و غیبت را مرتکب شود.
این، اراده تشریعی خداست که لزوماً انجام نمی شود و خودِ او چنین خواسته تا انسان مختار با خواستِ خود در مسیر اراده تشریعی پروردگارش قرار گیرد. و این خواستِ خدا (که انسان مختار باشد) خود یک خواست تکوینی است. زیرا انسان در مختار بودن، مختار نیست و نمی تواند تصمیم بگیرد که مختار نباشد، اما حال که مختار آفریده شده، مورد امر و نهی تشریعی خالِق خویش قرار گرفته تا با حُسنِ اختیار خود در مسیر بندگی قرار گیرد. بنابراین خدا حکم کرده که جز او را نپرستند: «وَ قًضی رَبُّکَ اَلاَ تَعبُدوا اِلاّ اِیاهُ» [4]: «و پروردگارت حکم کرده که جز او را نپرستید». و این حکم یک حکم تشریعی است نه یک حکم تکوینی، و تحققِ این حکم الهی به اختیار خودِ انسان گذاشته شده است.
با توجه به مطالب فوق، در آیه مورد بحث که هدف از خلقت انسان، بندگی او نسبت به خدای متعال مطرح شده، آنچه خداوند انجام می دهد، اوامر و نواهی اوست به انسان و امتثال یا عدم امتثالِ آنها به خود انسان واگذار شده است. لذا در تفسیر آیۀ شریفه وارد شده است که امام صادق (ع) فرمودند:
خَلَقَهُم لَِیأمُرَهُم بِالعِبادَهِ [5]
آنها (جن و انس) را آفرید تا آنها را امر به بندگی نماید.
بنابراین منظور از «هدف» که در ترجمه آیه شریفه مطرح می شود، جز خواست تشریعی خدای متعال از جن و انس چیز دیگری نیست. او راه بندگی را به جن و انسان (که مختار هستند) نشان می دهد و آنها هم با انتخاب خود یا در مسیر عبادت قرار می گیرند و یا از آن سر باز می زنند. و در هر دو صورت خلقتِ خداوند عبث و بیهوده نخواهد شد. یعنی اگر برخی از انسانها با سوء اختیار خود در مسیری که خدا از آنها خواسته است قرار نگرفتند، نمی توان گفت فعل خدا عبث بوده. زیرا خداوند از ایشان، عبادتِ اختیاری را خواسته است نه اینکه جبراً بهده خدا باشند. اگر خواستِ خداوند در این مورد تکوینی بود، راه معصیت و نافرمانی را برای انسان باز نمی گذاشت. همین بازگذاشتن راه (تخلیه السَّبیل) نشان دهندۀ این است که خدا خود خواسته است تا انسان ها به میل و اختیار خویش بندگی او را نمایند. و به همین جهت مسئله «ابتلا» و «امتحان» هم در اینجا مطرح می شود. در قرآن کریم می خوانیم:
«وَ هُوَ الذی جَعَلَکُم خَلائفَ الاَرضِ وَ رَفَعَ بَعضَکُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجاتِ لِیَبلُوَکُم فیما آتاکُم». [6]
و خدا آن کسی است که شما را جانشینان در زمین قرار داد و برخی از شما را بر برخی دیگر برتری بخشید تا در آنچه به شما بخشیده آزمایشتان کند.
«الذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیاهَ لِیبَلُوَکم اَیَّکُم اَحسنُ عمَلاً» [7]
کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک عمل نیکوتر دارید.
اختلافاتی که خدا در افراد بشر قرار داده، زمینه ای است برای اینکه آنها را به همین اختلافات مورد آزمایش قرار دهد. و در صورتی که افراد انسان هیچیک بر دیگری امتیازی نداشتند، انگیزه ای هم برای ظلم و تجاوز به حقوق یکدیگر در آنها نبود. این مطلب بروشنی در احادیث ما آمده است. به عنوان نمونه امام باقر (ع) می فرمایند:
اِنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ لَما اَخرَجَ ذُرِیَّهَ آَدَمَ (ع) مِن ظَهرِهِ لِیأخُذُ عَلَیهِمُ المیثاقَ بِالرَّبُوبیَهِ لَهُ وَ بِالنَّبوَّ هِ لِکُلِ نَبیٍ ... قال الله عزَّوَجَّلَ لِآدَمَ: اُنظُر ماذا تَری؟ قال: فَنَظَرَ آدمُ (ع) اِلی ذُریَّتِهِ وَ هُم ذَّرَ ... قال آدَمُ (ع): یَا رَّبِ ... لاَمرٍ ما خَلَقتَهُم؟ فَما تُریدُ مِنهُم بَاَخذِکَ المیثاقَ عَلَیهِم؟ قال الله عَّزَوَجَّل: یَعبدُوننی وَلایَشرِکونَ بی شَیئاً وَ یؤُمِنوُنَ بِرُسُلی وَ یَتَّبعُونَهُم.
قالَ آدَمُ (ع): یا رّبِ فَمالی آری بَعضً الذَّرِ اَعظَمَ مِن بَعضِ وَ بَعضُهُم لَهُ نُورَّ کَثیرً وَ بَعضُهُم لَهُ نُورٌ قَلیلٌ وَ بَعضُهُم لَیسَ لَهُ نُورٌ؟ فَقالَ اللهُ عزَّوَجَلَّ: کذلِکَ خَلَقتُهُم لِآَبلُوُهُم فی کلَّ حالاتِهِم ...
قال آدَمُ (ع): یا رَبِّ فَلَو کُنتَ خَلَقتَهُم عَلی مِثالٍ واحِدٍ وَ قَدرٍ واحِدٍ وَ طَبیعهٍ واحِدَهٍ وَ جِبِلَّهٍ واحِدَهٍ وَ اَلوانٍ واحِدَهٍ وَ اَعمارٍ واحِدَهٍ وَ اَرزاقٍ سَواءٍ لَم یَبغِ بَعضُهُم عَلی بَعضٍ وَ لَم یَکُن بَینَهُم تَحاسُدً ولا تَباغُضً ولا اختِلافٌ فی شَیءٍ مَن الاَشیاءِ قالَ اللهُ عَّزوَّجلَّ: یا آدَمُ ... بِعِلمی خالَفتس بَینَ خَلقِهِم ... لاتَبدیلَ لِخَلقی. اِنَّما خَلَقتُ الجِنَّ و الاِنسَ لِیَعبُدُونِ. وَ خَلَقتُ الجَّنَهَّ لِمَن اَطاعَنی و عَبَدَنی مِنهُم وَ اتَّبعَ رُسُلیِ؛ وَ لااُبالی. وَ خَلَقتُ ذُرِّیَّتَکَ مِن غَیرِ فاقَهٍ بی اِلیِکَ وَ اِلَیهِم. و اِنَّما خَلَقَکَ وَ خَلَقتُهُم لِابلُوکَ وَ اَبلوَهُم اَیکُم اَحسَنُ عَمَلاً فی دارِ الدُّنیا فی حیَاتِکُم وَ قَبلَ مَماتِکسم. فَلِذلِکَ خَلَقتُ الدُّنیا وَ الاخِرَهَ وَ الحَیاهَ وَ المَوتَ .... وَ الجَّنَهَ وَ النَّارَ ... وَ بِعِلمِی النّافِذِ فیهِم خالَقتُ بَینَ صُورَهِمِ وَ اَجسامِهِم وَ الوانِهِم وَ اَعمارِهِم وَ اََرزاقِهِم ... [8]
وقتی خذای عزوجل فرزندانِ حضرت آدم (ع) را از پشت ایشان خارج کرد تا از آنها نسبت به ربوبیتّ خود و نبوّت تمام انبیاء پیمان بگیرد.... خدای عزوجل به حضرت آدم (ع) فرمود: بنگر چه می بینی، حضرت آدم (ع) به وجودهای ذری فرزندان خود نگریست... عرضه داشت: ای پروردگار من ... به چه منظور اینها را آفریدی و به سبب پیمان گرفتن، از ایشان چه می خواهی؟ خدا عزوجل فرمود: اینکه مرا بندگی کنند و به من شرک نورزند و به رسولانِ من ایمان بیاورند و آنها را پیروی کنند.
حضرت آدم (ع) عرض کرد: ای پروردگار من، چگونه است که بعضی از اینها از بعضی دیگر بزرگترند و برخی نور زیاد دارند و برخی کم نورند و بعضی دیگر هیچ نوری ندارند؟ فرمود: به همین شکل آنها را آفریدم تا اینکه در همه حالات ایشان را بیازمایم...
آدم (ع) گفت: ای پروردگارم، اگر آنها را به یک شکل و یک اندازه و یک طبیعت و یک سرشت و با رنگ یکسان و عمر برابر و روزیِ مساوی، آفریده بودی، دیگر هیچیک از اینها بر دیگری ستم نمی کرد و هیچگونه حسد و دشمنی و اختلافی در هیچ چیز بین آنها پدید نمی آمد. خدای عزوجل فرمود: ای آدم ... از روی علم و دانایی میان خلقتِ ایشان تفاوت گذاشتم ... خلقتِ من دگرگون نمی شود. جن و انس را صرفاً برای اینکه مرا بندگی کنند. آفریدم. و بهشت را برای کسانی از ایشان که اطاعت و بندگی مرا نمایند و از رسولان من پیروی کنند، خلق کردم؛ و اهمیتی نمی دهم. و آتش را برای کسانی که به من کافر شوند و نافرمانیِ مرا کنند و از رسولان من پیروی نکنند، آفریدم؛ و اهمیتی نمی دهم. و تو و فرزندانت را بدونِ آنکه به هیچکدام از شما نیازمند باشم آفریدم. و تنها به این منظور تو و آنها را خلق کردم که شما را امتحان کنم کدام یک در زندگی و قبل از مرگِ خویش اعمال نیکوتری دارید. پس به این منظور (امتحان و آزمایش) دنیا و آخرت و زندگی و مرگ ... و بهشت و جهنم را آفریدم .... و با دانایی دقیق و صحیح خود بین صورت ها و بدنها و رنگ ها و عمرها و روزیهای ایشان اختلاف انداختم.
بنابراین، هدف از خلقت انسان، هم بندگی خداست و هم امتحان شدن به وسیله خداوند. و این دو با هم خلاصه می شود در اینکه: هدف از خلقت انسان این است که او با اختیار خود در مسیر عبودیتی قرار گیرد که خداوند به وسیله انبیا و رسولان و ائمه (ع) جلوی پایش قرار داده تا به این وسیله امتحان شود. و اگر اختیاری بودنِ این مسیر مورد نظر نبود، خدای متعال هرگز زمینه های لغزش و معصیت را برای انسان قرار نمی داد و در آخرت هم او را عقاب نمی کرد.
پس حال که حرکت اختیاری در مسیر بندگی خدا، مورد خواست تشریعی اوست، اگر فرضاً همه انسانها هم به سوء اختیار خود در این مسیر حرکت نکنند، نمی توان گفت که خلقت ایشان بیهوده بوده است و با حکمت الهی سازگار نیست؛ با توجه به اینکه اصولاً قیاسِ افعال خدا با کارهای انسان در حکیمانه بودن صحیح نیست.
تعبیر «لااُبالی» که در دو قسمت این حدیث از زبان خدای متعال بیان شده، مطلب بسیار دقیقی را به ما تعلیم می دهد، خصوصاً در مورد کسانی که به خداوند کافر شده و نافرمانی او کنند و به این سبب مستحق آتش جهنم گردند. نسبت به اینها فرموده است: «لااُبالی». یعنی: اهمیتی نمی دهم، منظور این است که: اگر کسانی با سوء اختیار خود نافرمانیِ مرا کنند و خود را اهل جهنم قرار دهند، من (خدا) مانع معصیتِ آنها و در نتیجه مانعِ جهنم رفتنشان هم نمی شوم، زیرا که حجت بر آنها تمام شده و من می خواستم با اختیار و حریتی که به ایشان داده ام، امتحانشان کنم. حال که خودشان نخواسته اند، دیگر جهنم رفتنشان برایم اهمیتی ندارد.
پس اگر خدا می خواست همه انسانها بنده او باشند (خواست تکوینی) یا به ایشان حریّت نمی بخشید و یا به فرض اعطای حریت، موانعی در راه انجام معاصی برایشان پیش می آورد تا آنها را از نافرمانی باز دارد. و خودِ خدا بهتر از هر کس می دانست که چطور مخلوقات خود را می تواند مطیعِ کامل خویش قرار دهد. ولی همین تعبیر «لااُبالی» و امثالِ آن که در آیات و روایات زیادی به کار رفته، نشان می دهد که خداوند چنین نخواسته. و لذا در عمل هم می بینیم که انسانها وقتی در مسیر معصیت و نافرمانیِ او قدم بر می دارند، این طور نیست که همواره موانعی در سر راهِ معصیتشان پیش آید و آنها را منصرف گرداند، بلکه غالباً به خواستۀ خود که مخالفت امر پروردگار است نایل می شوند و خصوصاً جنایتکارانی که خداوند جلوی راهشان را کاملاً باز گذارده تا هر چه می خواهند معصیت و ظلم نمایند، و اینها را همۀ ما در طول تاریخ مشاهده می کنیم.
وجود اینهمه شواهد نشان می دهد که بنای خداوند بر این نیست تا از هر وسیله ای برای اینکه انسان ها در مسیر عبودیت قرار دادشه باشند، استفاده نماید. با اینکه همه قدرت های ظاهری و باطنی در اختیار اوست و حتی فکر و خیال انسان هم تحت قدرت تکوینی پروردگارش است به طوری که هر لحظه و در هر موردی که بخواهد می تواند اصلاً فکر انجام کاری را از ذهن انسان ببرد یا او را مبتلا به فراموشی نماید؛ اما معمولاً هیچیک از این امور واقع نمی شود و انسانها که به سوء اختیار خود و با عقل و تشخیص خود عمل می کنند، به دستِ خود مستحق عذاب الهی می شوند و خداوند هم از این مسئله باکی ندارد و جلوی آنها را نمی گیرد.
بنابراین نتیجه کلی بحث این است که: خدای متعال به اراده تشریعی خود که منافاتی با اختیار بشر ندارد، خواسته است تا جن و انس فقط بنده او باشند و همین را وسیله امتحان ایشان قرار داده است. و امتحان وقتی صحیح است که حریت و آزادی برای انسان ها در افعال اختیاریشان وجود داشته باشد و راه هم برای معصیت باز باشد. پس به طور کلی هر چند هدف از خلقت انسانها، این بوده که اختیاراً در مسیر بندگی قرار گیرند، اما بندگی کردن یا بندگی نکردن انسانها، تأثیری در این هدف ندارد. زیرا مسئله فقط چنین تشریعی دارد و به هیچ وجه تکوینی نیست.
[1] ذاریات / 56
[2] یس / 82
[3] حجرات / 12
[4] اسراء / 23
[5] بحار ج 5 ص 314
[6] انعام / 165
[7] ملک . 2
[8] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب آخر منه، ح 2

بندگی؛ هدف از خلقت انسان
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1