با توجه به معرفتی که صُنع انسان فعل اختیاری اوست که همانا پذیرش و تسلیم نسبت به معرفه الله می باشد. می توانیم «ایمان» را در فرهنگ دینی مساوی با همان معرفت بدانیم. زیرا ایمان هم همان تسلیم قلبی است که فعل اختیاری انسانِ مؤمن می باشد که این خود عمل قلب است و منشأ سایر اعمال انسان که به جوارح او بر می گردد، همین تسلیم قلبی می باشد. بهتر است تعریف ایمان را از احادیث اهل بیت (ع) بیان کنیم:
از امام صادق (ع) سئوال شد: ای دانشمند، به من بفرمایید که کدام عمل نزد خدا با فضیلت تر است؟ فرمود: «ما لایقبَلُ اللهُ شیئاً اِلا بِهِ»: آنچه خدا بدونِ آن هیچ چیز را نمی پذیرد.
سئوال شد: آن چیست؟ فرمود: «اَلایمانُ باللهِ الَّذی لا اِله اِلاّ هُوَ اَعلَی الاَعمالِ دَرَجَهً وَ اَشرَفُها مَنزِلَهً وَ اَسناها حًظاً»: ایمان به الله که جز او معبودی نیست، بالاترین و شریفترین مقام و بیشترین بهره را از اعمال دارد.
سئوال شدک آیا درباره ایمان توضیح نمی دهی که آیا ایمان مجموع قول و عمل است یا آنکه قول بدون عمل است؟ فرمود: «اَلایمانُ عَمَلً کلَّهُ وَ القَولُ بَعضَ ذلِکَ العَمَلِ»: ایمان همه اش عمل است و قو هم یکی از آن اعمال است. [1]
انگیزه این سئوال که آیا ایمان قول بدون عمل است یا مجموع قول و عمل می باشد، مقایسه ای است که میان اسلام و ایمان می شده است. در تحقق اسلام، قول تنها کفایت می کند. یعنی همینکه شخص شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اسلام (ص) را به زبان جاری سازد، ولو قلباً معتقد نباشد، برای اسلام آوردنش کافی است. سئوال این بوده که آیا ایمان هم همینطور است یا اینکه عمل هم باید باشد. و پاسخ امام (ع) این است که اصلاً ایمان چیزی جز عمل نیست و قول هم یکی از اعمالی است که لازمۀ ایمان می باشد.
اصل ایمان یک امر قلبی است. و اثر آن در جوارج ظاهر می شود. و یکی از جوارح، زبان است که شخص باید آنچه را قلباً پذیرفته اس به زبان هم جاری سازد. در ادامه حدیث توضیح داده اند که خداوند وظایف مؤمن را بر اعضا و جوارح او پخش کرده است، به طوری که هر کدام سهمی از ایمان دارند. و در این میان اصل و اساس همه اعمال، عمل قلب می باشد که هم عمل قلب را توضیح داده اند و هم اهمیت آن را نسبت به اعمال جوارح بیان کرده اند:
... فَلَیسَ مِن جَوارِحِهِ جارِحَهً اِلا وَ قَدوُ کِلَت مِنَ الایمان بِغَیرِ ما وُکِلَت بِهِ اُختُها. فَمِنها قَلبُهُ الذی بِهِ یَعِقلُ وَ یَفقَهُ وَ یَفهَمُ. وَ هُوَ اَمیرُ بَدَنِهِ الذِّی لاتَرِدُ الجَوارِحُ وَلاتَصدُرُ اِلاّ عَن رَأیِهِ وَ اَمرِهِ
برای هر یک از اعضا و جوارج انسان نسبت به ایمان وظیفه ای قرار داده شده که با وظیفه دیگری متفاوت است. یکی از آن اعضا قلب انسان است که وسیله تعقل و درک و فهم اوست. و قلب انسان فرماندۀ بدنش است که دیگر اعضا بدون تشخیص و دستور او هیچ عملی را انجام نمی دهند.
سپس در ادامه حدیث امام (ع) وظایف هر یک از اعضاء را بیان نموده، در مورد قلب می فرمایند:
فََاما ما فَرَضَ عَلَی القَلبِ مِنَ الایمانِ فَالاِقرارُ وَ المَعرِفَهُ وَ العَقدُ وَ الرِضا وَ التَّسلیمُ بِاَن لااِلهَ الِا اللهُ وَحدَهُ لاشَریکَ لَهُ اِلهاً واحِداً لَم یَتَّخِذ صاحِبَهً وَلاوَلَداً وَ اَنَّ مُحَمَداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَواتٌ اللهَ عَلَیهِ وَ آلِهِ، وَ الاِقرارُ بِما جاءَ مِن عِندَاللهِ مِن نبیٍ اَوکِتابٍ فذلکَِ ما فَرَضَ اللهُ عَلَی القَلبِ مِنَ الاِقرارِ وَ المَعرِفَهِ وَ هُوَ عَمَلُهُ .... و هُوَ رَأَسُ الایمانِ.
آنچه از ایمان بر قلب واجب کرده، اقرار و معرفت و اعتقاد و رضا و تسلیم است به اینکه معبودی جز خدای واحد نیست که او شریک ندارد، همسر و فرزند نگرفته است، و اینکه حضرت محمد صلوات الله علیه و آله بنده و فرستاده اوست، و قرار به آنچه از جانب خدا آمده، چه پیامبر و چه کتاب آسمانی، پس این چیزیاست که خدا بر قلب واجب کرده و عبارت است از اقرار و معرفت. و این، عمل قلب است .... و این عمل قلب، سَرِ ایمان است.
ملاحظه می شود که آنچه واجب شده همان چیزی است که در پذیرفتن و قبول معرفت بر انسان لازم است. اقرار و اعتقاد و رضا و تسلیم خلاصه می شود در قبول و پذیرش معرفی خدا که اینها همگی عمل اختیاری انسان است و کسی که این اعمال را انجام دهد، ایمانش دارای سر خواهد بود. و بدون اینها ایمان بدون سرَ است. و ایمان بدون سَر مانند بدن بدون سَر می میرد و حیات نخواهد داشت.
پس می بینیم که رأس ایمان همان معرفتی است که فعل قلبی انسان می باشد. چنین معرفتی صرفاً اطلاع داشتن از حقایقی مانند توحید و نبوت نیست، بلکه این معرفت از مقولۀ «باور» و «اعتقاد» است. اعتقاد یعنی عقود و پیوند قلبی با یک حقیقت. و مؤمن به کسی که فقط اطلاع دارد خدایی یا پیامبری هست اطلاق نمی شود، بلکه باید به همه وجود (و در رأس آن با قلب خود) تسلیم این واقعیت بشود و نسبت به آن حالت اقرار و رضا داشته باشد. و همین حالت تفاوت بین اسلام و ایمان است. در قرآن کریم چنین می خوانیم:
«قالتِ الاَعرابُ آمَنَّا قُل لَم تُؤمِنوُا وَلکِن قوُلُوا اَسلَمنا وَلماَ یَدخُلِ الایمانُ فی قُلُوبِکُم.» [2]
اعراب گفتند: ایمان آورده ایم (ای پیامبر) بگو: ایمان نیاورده اید. ولکن بگویید اسلام آورده ایم. و هنوز ایمان در قلبهای شما وارد نشده است.
امام صادق (ع) در پاسخ به شخصی که از این آیه پرسیده بود، فرمود:
الاتری اَنَّ الایمانَ غَیرُ الاِسلامُ؟! [3]
آیا نمی بینی که ایمان غیر از اسلام است؟!
[1] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب فی أن الایمان مبثوث لجوارح البدن کلها، ح 1
[2] حجرات / 14
[3] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب أن الاسلام یحقن به الدم ... ، ح 3

ایمان همان معرفت است
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1