montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

نحوه بندگی خدا، اگر بخواهد مورد قبول ذات مقدسش قرار گیرد. باید از ناحیه خودش ارائه شود. ما عقلاً می توانیم به اینکه باید خدا و ربّ و منعم خود را بندگی کنیم پی بریم، اما همین عقل نسبت به راه و طرز بندگیِ او حکم می کند که باید از خودِ خدا اخذ نماییم؛ بخصوص که می دانیم خداوند ما را به حال خود رها نکرده تا هر طور که می خواهیم به بندگیِ او بپردازیم، بلکه از جانب خویش رسولانی فرستاده تا آیین زندگی او را به ما بیاموزند و به این وسیله حجت خود را بر ما تمام کرده است. بنابراین ما نمی توانمی هر گونه که دلمان بخواهد او را عبادت کنیم.

اصولاً فلسفه نبوت و امامت همین است که بشر راه بندگی خدا را به طورصحیح یاد بگیرد و با تشخیص خود در این مسیر قدم بر ندارد. و عقل انسان هم ار سال رُسُل و بعث انبیا را از طرفِ خدا پسندیده و ممدوح می داند. لذا وقتی با انبیا و اولیا و دین الهی آنها که از طرف خدا آورده اند، برخورد می کند، آن را مغتنم می شمارد و سعی در تطبیق خود با آن می کند. وقتی یک زندیق از فلسفه وجود انبیاء و رسولان الهی از امام صادق (ع) سئوال می کند، ایشان چنین می فرمایند:

اِنّا لَما اَثبَتنا اَنَّ لَنا خالِقاً صانِعاً مُتَعالِیاً عَنّا وَ عَن جَمیعِ ما خَلَقَ، وَ کانَ ذلِکَ الصانِعُ حَکیماً مُتعالِاً لَم یَجزُ اَن یُشاهِدَهُ خَلقُهُ وَ لا یُلامِسُوهُ فیبُاشِرَهُم وَ یُباشِروهُ وَ یُحاجَّهُم وَ یُحاجُّوهُ، ثَبَتَ اَنَّ لَهُ سُفَراءَ فی خَلقِهِ یُعبَرِوُنّ عَنُهُ اِلی خَلقِهِ وَ عِبادِهِ وَ یَدُلُّونَهُم عَلی مَصالِحِهِم وَ مَنافِعِهِم وَ ما بِهِ بَقاؤُهُم وَ فی تَرکِهِ فَناؤُهُم.

فَثَبَتَ الآمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الحَکیمِ العَلیمِ فی خَلقِهِ وَ المُعَّبِرونَ عَنهُ جَلَّ وَ عَزَّ. وَ هُمُ الاَنبیاءُ (ع) وَ صَفوَتُهُ مِن خَلقِهِ؛ حَکَماءَ مُؤَدَّبینَ بِالحِکمَهِ، مُبعُوثینَ بِها غیرَ مُشارِکینَ لِلنّاسِ عَلی مُشارَکَتهِم لَهُم فِی الخَلقِ وَ التَّرکیبِ فی شَیءٍ مِن اَحوالِهِم، مُؤَیَّدینَ مِن عِندِ الحَکیم العَلیمِ بِالحِکمَهِ [1]

وقتی برای ما وجود آفریدگار صانعی که از ما و همه مخلوقات خود متعالی است (شبیه به هیچیک از مخلوقات نیست) ثابت شد و اینکه او حکیم و بلند مرتبه است به طوری که مخلوقات او را نمی بینند و با او تماس ندارند تا اینکه بیواسطه با او ارتباط داشته و او هم با ایشان بیواسطه در ارتباط باشد و با هم بحث و گفتگو داشته باشند، (نیاز به) وجود سفیرانی در میان مخلوقاتِ خدا اثبات می شود که از طرف او برای مخلوقات و بندگانش سخن بگویند و مصالح و مفاسد ایشان را به آنها یاد دهند و از موجبات سعادت و بدبختی خود آگاهشان کنند.

بنابراین وجود امر و نهی کنندگان از جانب خدای حکیم دانا در میان خلق خود و سخنگویان از جانب او ثابت می شود. و اینها عبارتند از پیامبران و برگزیدگان الهی از میان مخلوقات که به حکمت تربیت شده و مبعوث به حکمت هم شده اند. اینها با آنکه در شکل و ترکیب خلقت خود شبیه بقیه حکمت هم شده اند. اینها با آنکه در شکل و ترکیب خلقت خود شبیه بقیه مردم هستند ولی با دیگران متفاوت بوده، از جانب خداوند حکیم دانا، مؤید به حکمت الهی هستند.

خداوند اگر می خواست می توانست با همه مخلوقات خود بدون واسطه ارتباط برقرار کند. این برای او سخت تر از اینکه با عده خاصی ارتباط مستقیم برقرار کند و از طریق آنها با دیگران سخن بگوید، نبوده و نیست. اما در عمل چنین نکرده است و می بینیم که نوعاً افراد ارتباطِ طرفینی با خداوند ندارند. البته هر کس می تواند با خدای خود سخن گوید و با او مناجات نماید و او هم سخن همه را می شنود و احتیاج به واسطه ای در اینجا نیست؛ اما اینکه انسان ها از خواست خدا و رضا و سخطِ او آگاه شوند، این چیزی نیست که برای نوع آنها بدون واسطه انجام شده باشد. [2]

و لازمۀ منزّه بودنِ او از صفات مخلوقات، این است که هر کس خود بخواهد نمی تواند ارتباط طرفینی با خدای سبحان برقرار کند. چنین ارتباطی از جانب انسان با خدا برقرار نمی شود و این فقط خدای متعال است که با هر کس بخواهد این گونه رابطه ای برقرار می کند و در صورت لزوم او را «سفیر» خود و «معَُبِر» از جانب خود در میان مردم قرار می دهد. پس راه چنین ارتباطی از طرف ما با خدای متعال بسته است، این خداست که با هر کس بخواهد چنین ارتباطی را برقرار می سازد. و نشانه هایی هم برای این ارتباط قرار می دهد تا هر کس بتواند تشخیص دهد اینچنین ارتباطی را خدا با چه کسانی برقرار کرده است. این نشانه ها همان معجزاتی است که به دست پیامبران و ائمه (ع) ظاهر می شود.

و لازمۀ داشتن چنین منصبی از طرف خداوند این است که آن انسانِ برگزیده به وسیله خالق خود تأیید شود و خود از مسیر رضای الهی خارج نشود. زیرا شأن سفارت و معبر بودن از جانب خدا، اقتضا می کند که عمل و قولِ او برای دیگران حجت باشد. و اگر مردم احتمال خطا و اشتباه را درباره او بدهند، دیگر به هیچ سخنی که او از طرف خدا می گوید، اعتماد نمی کنند. و این موجب نقض غرضِ الهی از ارسال رُسُل و بعث انبیاست. بنابراین داشتنِ علم و حکمت الهی که اشتباه در آن راه ندارد و نیز برخوردار بودن از کمال «عصمت» یعنی حفظ و صیانت الهی لازمه عنوان «سفیر» و «معبر» از جانب خداست.

[1] اصول کافی/ کتاب الحجه، باب الاضطرار إلی الحجه، ح 1

[2] این مطلب در غیر حوزه مستقلات عقلیه است و در مستقلات، نظیر «حسن عدل» و «قبح ظلم» رضا و سخط الهی به حکم عقل برای همه عقلا روشن می شود و در این حوزه خدای متعال به طور تکوینی با افراد عاقل ارتباط برقرار کرده و حجت را برایشان تمام کرده است. بنابراین در مستقلات عقلیه مثل مواردی که حسن یا قبح چیزی ذاتی آن است شخص عاقل نیاز به مراجعه به رسول ظاهری ندارد بلکه از طریق عقل که رسول باطنی نامیده می شود، می داند که خدا از او چه خواسته و بندگی خدا به تبعیت از همین مستقل عقلی صورت می پذیرد.


خداوند راه بندگی خود را به انسان ها نشان داده است


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1