montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:

اِعرِفُوا اللهَ بِاللهِ، وَ الرَّسولَ بِالرِسالَهِ [1]

خدا را به خودش بشناسید، و رسول را به ما رسالتش.

رسالتِ رسول چیست؟ اینکه انسان را با خدای فطری اش آشناتر کند و او را در مسیر شناخت عمیقترِ او و بندگی بیشتر پیش ببرد. هر چند که انسان، خدا را به واسطۀ پیامبران نمی شناسد، بلکه او را به خودش می شناسد، اما پیامبران هستند که انسان را در طریق خداشناسی حفظ می کنند و قول و فعلِ آنها و همه وجودشان دعوت به توحید و بندگی خداست. و همین بهترین راهِ شناخت پیامبران حقیقی و تشخیص آنها از مدعیان دروغین سفارت و نبوت است. بنابراین بزرگترین و مهمترین سند حقانیت پیامبر که شاهد راستگویی اوست، همانا ذات مقدس پروردگار می باشد که فرمود:

«قُل اَیَّ شیِءِ اَکبَرُ شَهادَهَ قُلِ اللهُ شهیدٌ بَینی وَ بَینَکُم» [2]

(ای پیامبر) بگو: بزرگترین شاهد چیست؟ بگو: خداوند است که بین من و شما شاهد می باشد.

این از آن جهت است که سخنان و دستورات پیامبر اسلام (ص) انسان را در مسیر خداشناسی به جلو سوق می دهد و بهترین راه فهمیدن حقانیت رسول این است که انسان ببیند آیا دعوت او به سوی همان خدای فطری است که می شناسد و سخنانش تذکر نسبت به همان معروف فطری است یا خیر. و همه انبیای الهی رسالتشان همین بوده که بشر را در راه معرفت و عبادت خدای متعال تربیت کنند.

پس به طور خلاصه اصل رسالت و نبوت پیامبر به وسیله خداوند و از طریق معرفی او ثابت می شود، و بعد تسلیم به آن رسول و حرکت در مسیری که او دعوت می کند، عملاً انسان را خداشناس تر و در پیشگاه مقدس الهی بنده تر می سازد. حال که چنین است این کسانی که می خواند مربیّ بشر در طریق بندگی خدا باشند، باید خودشان بیشترین بهره را از معرفت و عبودیت خدای متعال برده باشند و به اصطلاح بنده خالص او باشند به طوری که خداوند آنها را به خلوص در بندگی رسانده باشد.

در قرآن کریم چنین می خوانیم:

«وَ اذکُر عِبادَنا اِبراهیمَ و اِسحاقَ وَ یَعقوبَ اُولیِ الاَیدی وَ الاَبصارِ * اِنّا اَخلَصناهُم بِخالِصَهٍ ذِکرَی الدار* وَ اِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفَینَ الاَخیار» [3]

(ای پیامبر) یاد کن از بندگانِ ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب که دارای قدرت و بصیرت بودند. ما ایشان را به وسیله خلوص در یادِ آخرت، خالص گردانیدیم. و اینها نزد ما از برگزیدگان و بهترین ها هستند.

پیامبران الهی به وسیله خود خدا، خالص نگه داشته شده اند و خدا ایشان را از لغزش و معصیت حفظ می کند. به عنوان نمونه در داستان حضرت یوسف (ع) می خوانیم:

«وَلَقَد هَمَّت بِهِ وَ هَمَّ بِها لَولا اَن رَأی بُرهانَ رَبِهِّ کذلِکَ لِنَصرِفَ عَنُه السُّوءَ وَ الفَحشاءَ اِنَّهُ مِن عِبادِناَ المُخلَصینَ».[4]

(زلیخا) قصد (سوء) نسبت به یوسف کرد. و او هم اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، قصد وی را کرده بود. ما اینچنین کردیم تا بدی و زشتی را از او دور داریم. زیرا او از بندگانِ خالص شده ماست.

وقتی خداوند بخواهد کسی را از واقع شدن در معصیت حفظ نماید، کافی است معرفتِ خود را برای او شدت بخشد به طوری که او خدا را حاضر و ناظِر اعمال خود ببیند. و هنگامی که این حالتِ وجدانی در انسان شدید شود، دیگر دنبال معصیت نمی رود. و هر چه آن حالت بیشتر جلوه نماید، انسان کم کم فکر گناه هم به ذهنش خطور نمی کند. یا اینکه یاد مرگ و آخرت هر چه در انسان بیشتر و شدیدتر گردد، کمتر گِرد معصیت خواهد گشت. و به این وسیله هم خداوند می تواند بندگان برگزیده خود را از انحراف و لغزش حفظ نماید.

پس خالص گردانیدنِ خدا لازمه اش سلب اختیار از ایشان نیست، بلکه خدا کاری می کند تا اینها با اختیار و انتخاب خود به بدی تمایل پیدا نکنند. مثلاً حضرت یوسف (ع) با دیدن برهان پروردگارش، از گناه و قصد سوء منصرف گردید. حال این برهانِ خدا چه چیزی بوده مهم نیست. آنچه اهمیت دارد این است که خداوند بندگان برگزیده خود را به حال خود رها نمی کند و آنها را در مسیر بندگیِ خویش حفظ می نماید. این خالص گردانیدنِ خدا به قدری با قطعیت و صراحت انجام پذیرفته که حتی شیطان نیز از اینکه بتواند آنها را تحت تأثیر خود قرار دهد، ناامید شده است:

«قالَ فَبعِزَّتِکَ لَاُغوِیَّنَّهُم اَجمعینَ * اِلا عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصینَ». [5]

شیطان گفت: پس قسم به عزت تو، همه بنی آدم را فریب می دهم مگر بندگانِ خالص شده تو را.

معلوم می شود که خداوند به شیطان هم بندگانِ خالص شده خود را شناسانده و ویژگی عصمت را هم در آنها نمایانده است. تا اینکه همه مخلوقات بدانند حساب اینها با بقیه متفاوت است و خدا خودش متکفل حفظ اینها شده است. عنایت الهی فقط به حفظ اینها از خطرات خلاصه نمی شود، بلکه به طور کلی خداوند در تمام مراحل تربیت ایشان، عنایت خاصی دارد تا اینها آن گونه که خودش می پسندد ساخته شوند.

به عنوان نمونه: خداوند به مادر حضرت موسی (ع) وحی کرد، تا قنداقۀ او را در تابوتی قرار داده، به دریا بیندازد. آنگاه آن را در اختیار فرعون که دشمن خدا و موسی بود قرار داد و فرمود:

«القَیتُ عَلَیکَ مَحبَّهً مِنّی وَ لِتُصنَعَ عَلی عَینی». [6]

محبتی از جانب خود بر تو قرار دادم و برای آنکه زیر نظر خودم ساخته شوی.

خداوند محبتی را از جانب خود نسبت به حضرت موسی (ع) در دلِ دیگران از جمله فرعون قرار داد، تا همگان او را دوست داشته باشند و موسی (ع آنچنانکه خدا می پسندد تربیت گردد. پس خدای متعال تربیت برگزیدگانش را زیر نظر رحمتِ خاص و عنایت ویژه خود قرار می دهد تا آنها را برای مأموریت الهی آگاه سازد و عبودیت محضۀ خود را در ایشان متجلی گرداند. در ادامه همان آیات می فرماید:

«وَ اصطَنَعتُکَ لِنَفسی» [7]

تو را برای خودم برگزیدم.

تعبیر بسیار زیبایی است از طرف خدای متعال در حق یکی از برگزیدگانش که او را از اختصاص به خود داده و در آن مسیری که خود می پسندیده حفظ کرده است. سایر برگزیدگان خدا هم به همین شکل مورد عنایت خاصۀ حضرتش قرار داشته اند و لذا این راهنمایان الهی بهترین و خالصترین بندگانِ خدا بوده اند.

[1] اصول کافی، کتاب التوحید، باب أنه لایُعرف إلا به، ح1

[2] انعام / 19

[3] ص / 45-47

[4] یوسف / 24

[5] ص / 82 و 83

[6] طه / 39

[7] طه / 41


خدا را به خودش و رسول را به رسالتش باید شناخت


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1