بنابراین، مسئله، مسئوله واگذار کردن (تفویض) است. و این کار وقتی صورت می گیرد که این افراد به آن درجه از اطمینانی که از هر جهت لازم است، رسیده باشند. چون خدای متعال اینها را امین تشخیص داده و در واقع خود صلاحیتهای لازم را به ایشان بخشیده و امانتدارشان کرده است، لذا تفویض امر به آنها کار خلق را از دست خدا خارج نمی سازد و اینها قطعاً بندگان خدا را به همان شکلی که خدا خواسته تربیت می کنند و آنها را در مسیری که خواستِ خداست تکامل می دهند. از همین جهت است که وظیفه ما انسان ها در هر حال و در مورد هر چیزی، رجوع و درخواست از ایشان است، اما وظیفه آنها جواب دادن به هر کس نیست بلکه اختیار دارند که هرگونه بخواهند عمل کنند.
راوی می گوید: از امام رضا (ع) درباره آیه «فاساَلُوا اَهلَ الذِکرِ اِن کُنتُم لاتَعلَمون» [1]:
«اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید» سئوال کردم. فرمود:
نَحنُ اَهلُ الذِّکر. وَ نَحنُ المَسؤولُونَ
ما اهل ذکر هستیم، و از ما باید پرسیده شود.
راوی می گوید: شما باید پرسیده شوید و ما باید از شما بپرسیم؟ حضرت می فرمایند: بلی. سپس راوی عرض می کند: بر شما لازم است که به ما جواب دهید؟ حضرت می فرمایند:
لا. ذاکَ اِلَینا. اِن شِئنا فَعَلنا. وَ اِن شِئنا لم نَفعَل. اَما تَسمَعُ قَولَ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالی. «هذا عَطاوُنا فَامنُن اَواَمسِک بَغَیرِ حِسابٍ»؟! [2]
خیر، جواب دادن به اختیار ماست. اگر بخواهیم جواب می دهیم. و اگر بخواهیم جواب نمی دهیم. آیا فرموده خدای متعال را نشنیده ای که: «هذا عَطاوُنا فَامنُن اَو اَمسِک بِغَیرِ حِسابٍ»؟!
این واگذاری امر به ائمه (ع) که از آن تعبیر به «تفویض» شده، غیر از آن چیزی است که مورد اعتقاد گروه «مُفَوِضه» بوده. زیر آنها کار را از تحت قدرت الهی خارج می دانستند و برای مخلوقات در برخی زمینه ها، استقلال قائل بودند. ولی به اعتقادِ ما، اهل بیت (ع) که امر هدایت و تعلیم و تربیت مردم [3] به ایشان واگذار شده، قلبهایشان ظرف مشیت الهی است و جز خواستِ خدا در دلِ آنها چیزی نمی گذرد.
شخصی به نام «کامل بن ابراهیم مدنی» برای سوال از همین مسئله خدمت حضرت بقیه الله عجل اللع تعالی فرجه رسیده بود. آن حضرت بدون آنکه او اظهار کند، فرمودند:
جِئتَ تَسأَلُ عَن مَقالَهِ المُفًوضَهِِ کَذَّبوا؛ بَل قُلُوبُنا اَوعیِهِ مَشیئَهِ اللهِ. فَاذِا شاءَ شِئنا. وَ اللهُ یَقولُ: «وَ ما تَشاؤونَ اِلا اَن یشاءَ الله» [4] ،[5]
آمده ای درباره اعتقاد مفوضه سئوال کنی. ایشان دروغ می گویند (مطلب آن گونه که معتقدند نیست) بلکه قلبهای ما ظرفهای خواست خداست؛ به طوری که وقتی خدا بخواهد ما می خواهیم و خداوند می فرماید: «و شما جز آنچه خدا می خواهد، نمی خواهید.»
در حدیث دیگر آمده است:
اِنَّ اللهَ جَعَلَ قُلُوبَ الائِمَهِ مَورِداً لِاِرادَتِهِ فَاذِا شاءَ اللهُ شَیئَاً، شاؤُوه. وَ هُوَ قَولُهُ: «وَ ماتَشاؤونَ اِلاّ اَن یَشاءَ الله» [6]
خداوند دلهای ائمه را محل ورود اراده خود ساخته است که اگر خدای چیزی را بخواهد، آنها هم همان را میخواهند. و این فرمایش خداوند است که: «و شما جز آنچه خدا می خواهد، نمی خواهید.»
بله: اگر چنین مقامی برای اهل بیت (ع) نبود، آنوقت دادنِ چنان اختیاراتی به ایشان، تفویضِ باطل بود؛ ولی حال که چنین مورد لطف و عنایت حضرت باری تعالی هستند، کارشان در واقع همان است که خدا خواسته است تا درباره مردم انجام شود. خدا از مردم بندگی و معرفتِ خود را خواسته است و این ذوات مقدسه را از هر جهت شایستۀ اینکه مردم را به سوی آن هدف سوق دهند، قرار داده است. امام صادق (ع) می فرمایند:
فَالاِمامُ هُوَ المُنتَجَبُ المُرتَضی وَ الهادیِ المُنتَجی وَ القائِمُ المُرتَجی. اِصطفاهُ اللهُ بِذلِکَ وَ اصطَعنَعَهُ عَلی عَینِ فِی الذرَّحینَ ذَرَاَهُ وَ فیِ البَرِیَّهِ حینَ بَرَاهُ ضِِلاً قَبلَ خَلقِ نَسَمِهٍ عَن یَمینِ عَرشِهِ مَحبواً بِالحِکمَهِ فیِ عِلمِ الغیبِ عِندَهُ اِختارَهُ بِعِلمِهِ وَ انتَجَبَهُ لِطُهرِهِ، بَقیَّهً مِن آدَمَ (ع) وَ خِیرَهً مِن ذُرَِّیهِ نُوحٍ (ع) وَ مُصطَفی مِن آلِ اِبراهیمَ (ع) وَ سُلالَهً مِن اِسماعیلَ (ع) وَ صَفوَهً مِن عِترَهِ مُحَّمَدٍ (ص) لَم یَزَل مَرعِیاً بِعینَ اللهِ یَحفَظُهُ وَ یَکلَؤهُ بِستِرِهِ، مَطرُوداً عَنُه حَبائلُ اِبلیسَ وَ جُنُودُهُ، مَدفوُعاً عَنُه وُقُوبُ الغَواسِقَ وَ نُفُوثٌ کُلَّ فاسِقٍ، مَصروفاً عَنهُ قَوارِفُ السُوءِ مُبَراً مِنَ العاهاتِ، مَحجُوباً عَنِ الآفاتِ، مَعصوماً مِنَ الزَّلاتِ، مَصوناً عَنِ الفَواحِشِ کَلِّها. [7]
امام همان برگزیده پسندیده و هدایتگر محرم اسرار (الهی) و قیام کننده مورد امیدی است که خداوند او را برای این امور برگزیده و هنگام خلقتش در عالم ذرّ و در میان خلایق، وقتی نور وجودیش را آفرید، زیر نظر خودش ساخته است، پیش از آنکه کسی را خلق کد از جانب راستِ عرش خود، امام را در حالی که به حکمت در علم غیب نزد خداوند ممتاز بود (آفرید) او برگزیده علم الهی و کسی است که خداوند او را به خاطر پاکی اش انتخاب کرده در حالی که باقیمانده (نسل) از حضرت آدم (ع) و برگزیده از فرزندان حضرت نوح (ع) و انتخاب شده از آل ابراهیم (ع) و سلالۀ حضرت اسماعیل (ع) و گلُ سر سبد بوستان حضرت محمد (ص) می باشد. امام همواره زیر نظر عنایت الهی حفظ شده و خدا او را در پس پرده مراقبت خود نگهداری می کند. دامها و لشکریان شیطان همیشه از او طرد و حوداث کور در تاریکیها و افسونِ زشتکاران از او دفع شده است. پیشامدهای بد از او باز داشته می شود و از نقایص از او دفع شده است. پیشامدهای بد از او باز داشته می شود و از نقایص منزه است؛ از آفات برکنار، از لغزشها بازداشته، از همه زشتیها مصون است.
حال که شخصیت امام (ع) چنین است:
فَلَیسَ یَجهَلُ حقَّ هذاَ العالِمِ اِلاشَقِیٌّ وَلا یَجحَدُهُ اِلا غَویَّ وَ لایَصَدُّ عَنُه اِلا جَریَِّ عَلَی اللهِ جَلَّ وَ عَلا [8]
پس جز فرد شقی، نسبت به حق چنین عالِمی نادان نیست، و جز فریب خورده او را انکار نمی کند. و جز آن که بر خدای بزرگ و متعال جرأت و جسارت دارد، مانع از او نمی گردد.
حال که دورنمایی از آنچه خدا به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) عطا فرموده مشخص گردید، این در واقع معرفی خداست نسبت به اوصاف و ویژگی های این معصومین (ع) و وظیفه ما انسان ها تسلیم نسبت به این کمالات الهی و قبول کردن آنهاست و سهم ما در معرفت امام (ع) همین پذیرفتن معرفی خداست. و این همان «معرفت امام (ع)» است که پس از معرفت خدا و رسول (ص) بر عهده ما قرار داده شده است. در ادامه حدیثی که با فضیلت ترین واجبات را معرفه الله و سپس معرفه الر سول مطرح کرده بود، چنین آمده است:
وَ بَعدَهُ مَعرِفَهُ الاِمام الَّذی بهِ یُؤتَمُّ، بِنَعتِهِ وَ صِفَتِهِ وَ اسمِهِ فی حالِ العُسر وَ الیُسرِ. وَ اَدنی مَعرِفَهِ الاِمامِ اَنَّهُ عدلُ النَّبِی (ع) اِلاّ دَرَجَهَ النَّبُوهِ وَ وارِثُهُ وَ اَنَّ طاعَتَهُ طاعَهُ اللهِ وَ طاعَهُ رَسُولِ اللهِ وَ التَّسلیمُ لَهِ فی کُلِّ اَمرٍ وَ الرَّدُ اِلَیهِ وَ الاَخذُ بِقَولِهِ وَ یَعلَمُ اَنٌ الاِمامَ بَعدَ رَسُولِ اللهِ (ص) علِیَّ بن اَبی طالِب، وَ بَعدَهُ الحَسَنُ، وَ بَعدَهُ الحُسَینُ، ثُّمَّ عَلیِ بنُ الحُسینِ، ثُمَّ مُحَمَّدَ بنُ عَلیِ، ثُّمَ اَنَا، ثُّمَّ بَعدی موُسیَ ابنی، وَ بَعدَهُ عَلَِّ ابنُهُ، وَ بَعدَ عَلیٍِ مُحُّمَدُ ابنُهُ، وَ بَعدَ مُحَّمَدٍ علیَّ ابنُهُ، وَ بَعدَ عَلِیٍ الحَسَنُ ابنُهُ، وَ الحُجَّهُ مِن وُلِدِ الحَسَنِ [9]
و بعد از آن (معرفت رسول) معرفت امام است؛ کسی که به او اقتدا می شود هم شناخت ویژگیها و اوصاف او و هم شناخت نامش چه در سختی و چه در آسایش. و پایین ترین حد معرفت امام این است که او همتای پیامبر (ص) مگر در نبوت و وارث آن حضرت می باشد و اینکه اطاعت از امام (در حقیقت) اطاعت از خدا و از رسول خدا است. و (دیگر آنکه باید) در هر چیزی تسلیم محض نسبت به امام بود و (همه امور را) به ایشان ارجاع داد و نظر ایشان را برگرفت، و بداند که امامِ پس از رسول خدا (ص) حضرت علی بن ابی طالب و پس از ایشان امام حسن و بعد از ایشان امام حسین (ع)، سپس حضرت علی بن الحسین، سپس حضرت محمد بن علی، سپس من، سپس بعد از من پسرم حضرت موسی، و بعد از ایشان پسرشان حضرت علی، و بعد از (امام) علی، پسرشان حضرت محمد، و بعد از (امام) محمد پسرشان حضرت علی، و بعد از (امام) علی پسرشان حضرت حسن، و حضرت حجت از فرزندان (امام) حسن است.
[1] نحل / 43
[2] اصول کافی، کتاب الحجه، باب أن اهل الذکر، ح 3
[3] در اینجا و در کل بحث ما، مسئله تفویض رزق و خلق بندگان به ائمه (ع) اصلاً مطرح نیست، صرفاً مسئله هدایت و تربیت محل بحث است.
[4] انسان / 30
[5] خرائج و جرائح ج 1 ص 459 ح 4
[6] تفسیر علی بن ابراهیم قمی ج 2 ص 408 و 409
[7] اصول کافی، کتاب الحجه، باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته، ح 2
[8] همان مدرک
[9] بحار ج 36 ص 407

معنای صحیح تفویض امر به ائمه
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1