این قسمت از زیارت بروشنی نشان می دهد که اهل بیت (ع) در آنچه خدا به ایشان محول کرده بود، بخوبی امتحان خویش را پس دادند و از عهده انجام وظیفه خود به نحو احسن برآمدند. همه عبارات فوق مربوط به پاسداری از حریم خدا و به طور خلاصه آشنا ساختن مردم با وظایفی است که در برابر پروردگار خود دارند. و همین، کارِ اصلی ائمه (ع) بوده و ایشان در راه انجام این مسئولیت از هیچ چیز فروگذار نکردند، بر همه مصائب و بلایای سخت صبر کردنهد و مجاهده بزرگی در راه علنی کردن دعوت خدا از خود نشان دادند. و همه آنها به استثنای آخرین حجت که ذخیره الهی است در این راه به شهادت رسیدند و ذره ای در مسیر خود تزلزل و تردید نداشتند و تسلیم محض خواسته پروردگار خود بودند.
آنها به گونه ای در این مسیر عمل کردند که خدا از ایشان راضی گشت (صِرتُم فی ذلک منه إلی الرّضا) آنچنانکه دوست و دشمن تصدیق کردند که:
«اللهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ» [1]
خدا بهتر می داند که رسالت خود را به چه کسی محول سازد.
حال که معلوم شد اهل بیت (ع) عملاً چه کردند، قسمت سوم زیارت به عنوان نتیجه ای از قسمت دوم مطرح می شود:
پس هر که از شما روی گرداند (از دین) خارج است و هر که ملازم شما باشد (به سر منزل مقصود) می رسد. و هر کس نسبت به حقوقِ شما کوتاهی نماید. از بین می رود (بدبخت می شود) و حق با شما و در شما و از شما و به سوی شماست. و شما اهل حق و سرچشمه آن هستید. و آثار نبوت نزد شماست و بازگشت مخلوقات به سوی شماست. و حسابرسی ایشان به عهدۀ شماست..... و کار مخلوقات به شما واگذار شده است.
این مقالات بالاترین مقامهایی است که خدا به عده ای بندگانش عنایت فرموده و جهتش، آنچنانکه از عبارات زیارت به دست می آید، همان فراز قلبی (قسمت دوم) زیارت است. در آن فراز معلوم شد که نحوه عمل اهل بیت (ع) نشانگر رضای خدا و تجسم عملی دین خدا بوده است. ایشان از پیش خود رضا و سخطی نداشته اند، رضا و سخطِ آنها فانی در رضا و سخط الهی بوده و جز به سوی خدا و بندگی خدا هم دعوت نمی کردند. بنابراین کسی که دعوت آنها را نپذیرد و آنها را رد کند، در حقیقت خدا را رد کرده، و آن که آنها را بپذیرد، در واقع دعوتِ خدا را پذیرفته است. پس روی گرداندن از اهل بیت (ع) در حقیقت روی گرداندن از خدا و خروج از دین خداست. و کسی که همین شأن الهی را برای ایشان نشناسد و خیال کند که از طریق دیگری می تواند به رضا و سخط الهی آشنا شود و خدا را بندگی کند، خود را تباه و بدبخت کرده است. زیرا کوتاهی کردن نسبت به حق ائمه (ع) به دور شدن از آن مسیری که ایشان انسانها را به آن سوق می دهند، منتهی می گردد و این جز بدبختی برای شخص اثر دیگری ندارد.
به بیان دیگر: خدای متعال تنها راه پاس داشتن حقوق خود را، پاسداری از حقوقی که اهل بیت (ع) بر گردن خلایق دارند قرار داده زیرا آنها را تنها مظهر رضا و خشنودی خویش و ترجمانِ وحی خود و نشانگر راه بندگِی خود ساخته است. به طوری که در عمل، هر کس را که حقوقِ ایشان را در همین خصوص پاسداری نکند، از لغزش و قرار گرفتن در معرض فریب شیطان، مصون نساخته است و تنها ملازمتِ با ایشان را ضمانت کرده که هرگز به تباهی کشیده نمی شود. بنابراین کوتاهی در شناخت این شأن و مقام برای اهل بیت (ع) عملاً انسان را از مسیر تضمین شده عبودیت خدا خارج می کند.
بهترین تعابیر برای رساندنِ این معانی، همان است که در عبارات زیارات آمده است: «الحق معکم و فیکم و منکم و إلیکم و أنتم أهله و معدنه.» حق همیشه با اهل بیت (ع) است و هیچگاه از ایشان جدا نمی شود. اصلاً حق از آنها سرچشمه می گیرد و به آنها هم منتهی می شود، و هیچ حقی که از ایشان نجوشیده باشد، وجود ندارد. بنابراین کسی اهل حق است که امام شناس باشد و خود را از ایشان و حق ایشان جدا نکند. و چون حق در اینها خلاصه می شود، در قیامت هم حساب خلایق با ایشان است. زیرا در آخرت حساب مردم طبق میزان حق سنجیده می شود و وقتی کسانی همه اعمالشان میزان حق باشد، پس محل مراجعه و معیار حسابرسی خلایق هم آنها خواهند بود. و به طور کلی خدا اینها را همه کاره مردم در دنیا و آخرت قرار داده البته بدون آنکه تفویض باطل لازم بیاید.
کسی که با شما دوستی و همراهی کند، با خدا دوستی و همراهی کرده است و کسی که با شما دشمنی کند، با خدا دشمنی کرده است. و کسی که شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته. و کسی که با شما دشمن باشد، با خدا دشمنی کرده است. و کسی که به شما چنگ زند، به خدا چنگ زده است. شما شاهراه (هدایت) و طریق استوارتر و گواهانِ دنیا و شفیعان آخرت هستید.... و آن دری هستید که مردم به آن آزموده می شوند. هر کس از (درِ) شما درآید، اهل نجات است. و هر کس از (درِ) شما وارد نشود، هلاک شده است.
با توجه به مضامین عبارات قبلی، روشن می شود که دوستی و دشمنی با خدا صرفاً به وسیله دوستی و دشمنی با اهل بیت (ع) شناخته می شود، و در نتیجه اهل نجات ی هلاکت بودن انسان هم به قبول یا ردّ ولایت اهل بیت (ع) بر می گردد. عبارات بعدی به منزله دلیل این مطلب است:
به سوی خدا دعوت می کنید. و به او راهنمایی می کنید. و نسبت به او ایمان دارید. و در پیشگاه او تسلیم هستید. و به فرمان او عمل می کنید. و به راه او هدایت می کنید. و مطابق فرموده او حکم می کنید.
تعبیر فوق شبهه هر نوع تفویض باطل را برطرف می کند تا کسی توهم نکند که اگر ملاک سعادت وشقاوت ملازم بودن و ملازم نبودن با اهل بیت علیه السلام است، پس کار از دست خدا خارج است. خیر؛ چنین نیست. بلکه اهل بیت علیه السلام چون فقط به سوی خدا دعوت می کنند و راه را نشان می دهند و تسلیم او هستند و به فرمان او عمل می کنند و مطابق آنچه او خواسته حکم می کنند، معیار و میزان سعادت و شقاوت افراد هستند. و آنچه اهل بیت علیه السلام دارند و طبق آن عمل می کنند، بالاترین مظهر و تجسم بندگی خداست. یعنی عمل ایشان و دستورات ایشان، ترازویی است که درجه بندگی افراد را بر طبق آن می سنجند و خداوند این بندگان کامل خود را معیار حق و حقیقت در وادی عبودیت قرار داده است. در ادامه باز به عنوان نتیجه از فراز فوق چنین آمده است:
کسی که با شما دوستی و همراهی کند، سعادتمند و آن که با شما دشمنی کند، هلاک می شود. و هر کس شما را انکار کند (از سعادت) ناامید، و آن که از شما جدا شود، گمراه می شود. و هر کس به شما تمسک کند، رستگار است و هر کس به شما پناه آورد، در آمان خواهد بود. و هر که شما را تصدیق نمایدف سالم می ماند. و آن که به شما چنگ زند، هدایت می گردد. هر کس از شما پیروی نماید، بهشت جایگاهش است. و هر کس با شما مخالفت کند، آتش جایگاهش است و هر کس شما را انکار کند، کافر، و آن که با شما بجنگد، مشرک است. کسی که چیزی را از شما نپذیرد، در پایین ترین درکاتِ جهنّم خواهد بود.
سپس اشاره می شود به اینکه معیار بودنِ اهل بیت (ع) نسبت به حق و باطل و بهشت و جهنم و وظایفی که دیگران نسبت به حق ایشان دارند، محدود به زمانِ حیاتِ ایشان و حتی محدود به عالم دنیا نیست، بلکه از ابتدای خلقت و در عوالمِ قبل از دنیا و نیز بعد از فنای دنیا تا قیامِ قیامت، این جریان ادامه داشته و خواهد داشت:
خداوند وجود نورانیِ شما را خلق کرد، پس شما را به دور عرض خود جمع کرد (به دور عرش حلقه زدید) تا آنگاه که بر ما به وسیله شما منتّ گذاشت و شما را در خانه هایی قرار داد که خداوند اجازۀ بالا رفتن آنها را و اینکه در آنها نام او برده شود را داده است. و درودهای ما را بر شما و ولایت ما را نسبت به شما، که خدا اختصاص به ما داده است، وسیله خوشبویی خلقتِ (طینت) ما و پاکی جان های ما و پاک گردانیدنِ ما و کفاره گناهانِ ما قرار داد.
بنابراین، خلقتهای بعدی اهل بیت (ع) و آشنا کردنِ ما با ایشان، منتی بوده که خدا بر سر ما گذاشته است. آنها برای بندگِی خود احتیاج به ما نداشته و ندارند و این ما هستیم که برای پاک شدن و در مسیر صحیح بندگی خدا قرار گرفتن، احتیاج به اهل بیت (ع) داریم و خدا به وسیله ایشان بر ما منت نهاده تا راه هدایت را پیش بگیریم. و متأسفانه می بینیم که پیشوایان هدایت الهی که بهترینِ خیرخواهانِ بشر بوده و هستند و برای ادای رسالت خود هیچ اجر و مزدی هم از انسانها نخواسته اند. چگونه مظلومانه به دست همین بشرِ نادان و ظالم گرفتار آمده و همه گذشتگان از ایشان به دست کسانی که ظاهراً از پیروانِ پیامبر خدا (ص) بودند و به شهادت رسیدند.
پدرم و مادرم و خودم و بستگانِ من و دارایی من فدای شما باد! کسی که خدا را بخواهد از شما شروع می کند. و اهل توحید خدا، از شما آن را گرفته و پذیرفته است. و کسی که مقصودش خدا باشد، به وسیله شما به او روی می کند.
در این عبارت، اصل توجه به خداوند متعال و طلب کردن رضای اوست و اهل بیت (ع) به عنوان وسیله انحصاری توجه به خدا و اعتقاد به توحید او، مورد عنایت قرار گرفته اند. دقت در عبارت «من وحده قبل عنکم» این حقیقت را برای ما روشن می سازد که توحید واقعی تنها از طریق اهل بیت (ع) به دست می آید. کسی که درس خداشناسی را از ایشان نگیرد و به تعالیم ایشان گردن نَنَهد، بالاخره گرفتار شرک و تشبیه می شود و نمی تواند یک موحد واقعی باشد. همانطور که در واقعیت خارجی می بینیم همه متفکرین بشری که در توحید خدای متعال تسلیم مکتب اهل بیت (ع) نشدند، دیر یا زود به دام تشبیه گرفتار آمده اند و نتوانسته اند از شرّ شرک و الحاد مصون بمانند.
ای ولی خدا، بین من و خدا گناهانی است که جز خشنودیِ شما چیزی آن را از میان بر نمی دارد. پس به حق آن که شما را نسبت به سر خود امین قرار داده و شما را مسئول رسیدگی به کار خلق خویش قرار داده و اطاعت از شما را قرین و همراهِ اطاعتِ خود کرده است، قَسَمتان می دهم که برای گناهانِ من بخشایش طلبید و شفیعانِ من باشید؛ که من مطیعَ شما هستم. هر کس از شما اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده و هر کس نافرمانیِ شما را بکند نافرمانیِ خدا را کرده است. و هر کس شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هر کس با شما دشمنی کند، با خدا دشمنی کرده است.
در این فراز غیر از تأکید و تأیید مطالب گذشته، دو نکته مهم جلب توجه می کند:
یکی اینکه تنها راه آمرزش گناهانِ انسان این است که ولی خدا از انسان خشنود گردد. و این هم خواستِ خداست که رضای اهل بیت (ع) را رضای خودش قرار داده است به طوری که تا خشنودی ایشان جلب نشود، خدا هم از بنده اش راضی نمی گردد.
نکته دوم تعبیر «استرعاکم أمر خلقه» است که نشان می دهد خداوند امر هدایتِ خلق را به عهده ائمه (ع) گذاشته و آنها را مسئول این کار ساخته است.
«راعی» به مسئول رسیدگی و مراقبت از یک یا چند چیز یا شخص گفته می شود چوپان یک گله گوسفند را هم «راعی» می گویند، چون مسئول نگهداری و مراقبت و پروراندنِ آن گوسفندان همان چوپان است. خداوند هم اهل بیت (ع) را چوپان امت اسلام قرار داده و آنها را مسئول حفظ و مراقبت و هدایت امت به سوی خدا و دین الهی کرده است. و در مقابل از مردم خواسته است تا به مسئولین و مربیان خود روی آورده، تسلیم ایشان باشند و اوامرِ آنها را اوامر خدا و نواهیِ آنها را نواهی خدا بدانند.
[1] انعام / 124
خداوند از آنچه اهل بیت (ع) انجام داده اند، راضی است