montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

اگر کسی این گونه خود را به اولیای خدا بسپارد، دیگر باکی از گمراهی ندارد. زیرا ایشان خود از او دستگیری لازم را می کنند و او را از خطرات محافظت می نمایند؛ همانطور که یک چوپان گوسفندان خود را از خطرات حفظ کرده و نمی گذارد که هیچیک از آنها طعمۀ گرگ و امثال آن شوند.

این بیان تعبیر دیگری است از مسئله «ولایت» که قبلاً اشاره کردیم به معنای سرپرستی و صاحب امتیاز بودن اولیای خدا نسبت به مخلقوات است که در واقع امر هدایت و تربیت امت به ایشان واگذار شده است. تعبیر «راعی» برای امام (ع) در احادیث به کار رفته است و ایشان به چوپان گله گوسفند تشبیه شده است. امام باقر (ع) به محمد بن مسلم می فرمایند:

کُلَّ مَن دانَ اللهَ عزوَّجلَّ بِعبادهٍ یَجهَدُ فیها نَفسَهُ وَلا اِمام لَهُ مِنَ اللهِ، فَسَعیُهُ غَیرُ مَقبولٍ وَ هُوَ ضالُّ مُتَحَیِرَّ وَ اللهُ شاِنیَّ لِاَعمالِهِ وَ مَثَلُهَ کَمَثَلَ شاهٍ ضَلَّت عَن راعیها وَ قَطیعها فَهَجَمَت ذاهِبهً وَ جائِیَهًّ یَومَها فَلَما جَنَّها اللیلُّ بَصُرَت بِقَطیعِ غَنَم مَعَ راعیها فَحَنَّت اِلَیها و اغتَرَّت بِها فَباتَت مَعَها فی مَربَضِها فَلَمَا اَن ساقً الرَّاعی قَطیعَهُ اَنکَرَت راعیهَا وَ قَطیعَها فَهَجَمَت مَتَحَیِرهً تَطلُبُ راعِیهاَ وَ قَطیعَها فَبَصُرَت بِغَنَمٍ مَعَ راعیها فَحَنَّت اِلَیها وَ اغتَّرَت بِها، فَصاحَ بِهَا الرّاعی: الحِقی بِراعیکَ وَ قَطیعِکِ فَاَنتِ تائِهَهٌ مُتَحَیِرهُ عَن راعیکِ وَ قَطیعِکِ فَهَجمَت ذَعِرَهً مُتَحَیَّرِهً تائِهَهً، لاراعِیَ لَها یُرشِدُها اِلی مَرعاها اَو یَردَّها. فَبینا هیِ کَذلِکَ اِذاَ اغتَنَمَ الذِئبُ ضَیعَتَها فَاَکَلَها.

وَ کذلِکَ وَ اللهِ یا مُحَّمَدُ مَن اَصبَحَ مِن هذِهِ الاُمَهِ لااِمامَ لَهُ مِنَ اللهِ عزَّوَجلَّ ظاهِرٌ عادِلٌ اَصبَحَ ضالاً تائِهاً وَ اِن ماتَ عَلی هذِهِ الحالَهٍ ماتَ میتَهَّ کُفِر وَ نِفاقٍ [1]

هر کس دینداری خدای عزوجل را بکند به وسیله عبادتی که خود را در آن به زحمت افکند، اما امام و پیشوایی که خدا معین کرده نداشته باشد، زحماتش بیفایده است و خودش گمراه و سرگردان است و خدا هم دشمن اعمالش است. و داستان او داستان گوسفندی است که چوپان و گله خود را گم کرده و تمام روز را سرگردان این طرف و آن طرف می زند. پس چون شب فرا می رسد، یک گله گوسفند همراه با چوپان می بیند و به سوی آن متمایل می شود و فریب خورده آن را گله خود می پندارد. شب را در خوابگاه آن گله سپری می کند و (صبح) وقتی چوپان گله خود را حرکت می دهد، او گله اش را ناآشنا می بیند. پس سرگردان به دنبال چوپان و گله خود می گردد؛ تا اینکه چشمش به یک گله گوسفند که چوپان دارند می افتد و به سوی آن متمایل می شود و فریب خورده آن را گله خود می پندارد. (همینکه به آن گله می رسد) آن چوپان بر سرش فریاد می زند: برو سراغ چوپان و گله خودت! تو چوپان و گله خود را گم کرده ای و سرگردانی! پس وحشت زده و سرگردان و گمگشته به راه می افتد، هیچ چوپانی که او را به چراگاه خود هدایت کند یا اینکه به جای قبلی اش برگرداند، پیدا نمی کند. در این میان، ناگهان گرگ فرصت را غنیمت شمرده، او را می دزد.

و به خدا قسم – ای محمد – هر کس از امت اسلام امامت امام منصوب از طرف خدای عزوجل را که آشکار و عادل است نپذیرفته باشد، گمگشته و گمراه است. و اگر به همین حال بمیرد، با حال کفر و نفاق از دنیا رفته است.

در این حدیث شریف امام (ع) به چوپان، و امت به گله گوسفندی تشبیه شده اند. و آن مسلمانی که اسلام را پذیرفته اما امام منصوب از جانب خدا را نپذیرفته باشد، به گوسفندی تشبیه شده که چوپان و گله خود را گم کرده است و به این طرف و آن طرف پناه می آورد، به گروه های مختلف برخورد می کند که هر یک از آنها به نحوی با او رفتار می کنند؛ یا او را پناه نمی دهند، یا آنکه خود احساس آرامش و پناه در میانِ آنها نمی کند. پس باز هم به این طرف و آن طرف می زند تا بالاخره با همان حال سرگردانی، طعمۀ گرگ بیابان شده و هلاک می گردد.

مسلمانی هم که امام ندارد همین طور است. او چون مسلمان است، می خواهد بندگی خدا بکند، تلاش و مجاهدت هم می کند، یعنی خودش را به زحمت می اندازد، ولی از راهی که باید دینِ خود را اخذ کند، نمی رود. چنین کسی هر چند صباحی به یک گروه و یک آیین متمایل می شود، ابتدا آن گروه را مؤمن و خداشناس می پندارد و گولِ ظواهر اسلامیِ آنها را می خورد، یا فریب اعمال عبادی بظاهر زیبای آنها را می خورد و به آنها می گراید. اما پس از مدتی می بیند که گمشده اش آنجا نیست و به جای آنکه به معرفت و بندگی خدا نزدیک شود، از آن دور شده است. لذا آنها را ترک می کند.

شب تاریک کنایه از جهل و گمراهی است. و اینکه شب را در کنار آنها به سر برده یعنی نمی دانسته آنها چه کسانی هستند و فریب ظاهرشان را خورده و با آنها همراه شده است. اما صبح، یعنی وقتی نور علم بر قلب او می تابد و حقیقت کفرآمیز و گمراه آنها را می شناسد، دیگر نمی تواند با آنها همراهی کند و رهبر و پیشوای آنها را دارای صلاحیت های لازم برای هدایت به سوی خدا نمی یابد.
این، حالت اوست نسبت به بعضی فرقه ها و گروه ها، و اما در مورد برخی مکاتب دیگر، آنها را از دور ظاهر الصلاح می بیند و فریب ظاهر مسلمانی آنها را می خورد؛ ولی وقتی به آنها نزدیک می شود، از همان ابتدا او را طرد می کنند، چون ملتزم به اموری است که آنها قبول ندارند و لذا نمی توانند او را همراه و هم کیش خود بدانند. بنابراین از آنها هم رانده می شود. و به این ترتیب هیچ مأمن و پناهی را نمی یابد، هیچ مکتب و آیینی که او را به گمشده اش برساند، پیدا نمی کند؛ از همه آنچه دیده، یا متنفر شده و یا از نزد آنها رانده شده است. و لذا سرگردان می ماند. از طرفی اعتقاد به خدا و معاد را نمی تواند کنار بگذارد و رسالت پیامبر اسلام (ص) را هم نمی تواند منکر شود، و از طرف دیگر آنچه از مکتبهای مختلف دیده و شنیده و برخورد کرده است. پاسخگوی سئوالات و اشکالات، او و برطرف کننده شبهات او در مسائل اعتقادی نمی توانند باشند. این است که سرگردان مانده و پناهی برای خود احساس نمی کند.
این وضعیت آنقدر ادامه پیدا می کند که بالاخره شیطان کار خود را می کند و یکی از این جریاناتِ فکریِ باطل، یا بعضی از افرادی که خود صلاحیتی برای دین شناسی و اسلام شناسی ندارند، او را از راه به در کرده، نسبت به اصل دین یعنی اعتقاد به خدا و معاد و نبوت متزلزل و بی ایمان می کنند. البته این بی ایمانی چه بسا به صورت صریح و عَلَنی نباشد، بلکه با حفظِ اسم دین و اسم خدا و معاد، و محتوا و باطِن آن از دست رفته باشد. در این صورت شخص به جایی می رسد که چه بسا نماز را می خواند اما در دل شک در وجود خدا و حقانیت پیامبر (ص) دارد و نسبت به قیامت هم اعتقاد چندانی ندارد و کسی که با این حال از دنیا رود، عقیده به اسلام و خدا و پیامبر (ص) ندارد بلکه با حال کفر و نفاق از دنیا رفته است.

برخی از جریانات فکری روشنفکرانِ معاصر، شاهدِ خوبی برای صدق این مدعاّ می توانند باشند. افرادی بدون بصیرت در دین و بی هیچ تخصصی در علوم دینی، جذبِ اینها شده و بدونِ آنکه خود بفهمند و بدانند، دین خود را از ریشه از دست می دهند. تمام مصیبت از اینجا ناشی شده که اینها نه خود و نه پیرو انسان معرفتِ صحیح نسبت به اهل بیت (ع) و اینکه باید در امرِ دین به این بزرگواران رجوع کنند، ندارند و لذا کم کم در ورطۀ کفر و گمراهی فرو می روند. آری؛ این است نتیجه نشناختن امام (ع) و حق ایشان.

پس حفظ اسلام که عبارت است از توحید و نبوت و معاد، تنها برای کسانی امکان پذیر است که ولایت اهل بیت (ع) و هدایتِ ایشان را در امر دین پذیرفته باشند. و علت این امر آن است که از غیر طریقِ وحی، دستر سی به اعتقادات صحیح و بندگی خدا آن گونه که خود او خواسته، نمی توان پیدا کرد و این تنها اهل بیت عصمت و طهارت هستد که ترجمان وحی الهی می باشند. و هر کس هر سخن صحیحی در امر دین چه اعتقادات و چه اخلاق و احکام آورده، با واسطه یا بیواسطه از ایشان گرفته است ولو آنکه خودش متوجه نباشد.

بهترین شاهد بر این مدعا، احادیثی است که از پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) و حضرت زهرا (ع) درباره توحید خدای متعال رسیده است و با توجه به اینکه اصل اصیل و یگانه اساس اسلام و هر دین الهی، توحید است، می توان از این راه به حقانیت ایشان و بطلانِ دیگران پی برد.

ما در این خصوص می بینیم که دقیقترین و ظریفترین نکات در بابِ توحید که کاملاً منطبق است بر فطرت و وجدانِ انسان های عاقل، فقط و فقط از زبان اهل بیت صادر شده و دیگران چه مدعیان دروغین امامت و چه غیر آنها یک سطر از آن سخنان را نه گفته و نه نوشته اند. آنچه بزرگترین متفکران بشری در طول تاریخ ادیان و فلسفه آورده اند، قابل مقایسه با یک کلمه از فرمایشان اهل بیت (ع) نیست. و این را کسی تصدیق می کند که معارف توحیدی ائمه (ع) را شناخته و با معارف بشری در این زمینه تا حدودی مقایسه کرده باشد.

هیچیک از مدعیان توحید حقیقی خدا، نتوانسته و نمی توانند بشر را در مرز توحید که نه به تعطیل بیفتد و نه به تشبیه حفظ کنند و بالاخره به یکی از این دره ها لغزیده اند. اما در مکتب اهل بیت (ع) هر چه انسان با تعالیم توحیدی ایشان آشناتر می شود، به وجدانِ توحید حقیقی نزدیکتر می گردد و هرگز شائبه تعطیل یا تشبیه در آن پیش نمی آید. البته همانطور که بیان شد، این امر برای کسانی ملموس است که راه ائمه (ع) را در این زمینه تا حدی طی کرده و با راه های دیگر هم بتوانند مقایسه کنند. کسانی هم که این راه را طی نکرده اند، می توانند بررسی ساده ای در خطبه های توحیدی پیامبر (ص) و ائمه (ع) و مقایسه آن با آراء دیگران به عمل آورند و با میزان فطرت و وجدانِ خود هر کدام را محک بزنند تا حقانیت این ادعا برایشان روشن شود.

به هر حال سخنان اهل بیت (ع) در باب توحید، یکی از مصادیق چوپانی ایشان نسبت به امتِ اسلام است که چگونه آحادِ این امت را از انحراف اعتقادی و لغزش در امر دین حفظ کرده و می کنند.

[1] اصول کافی، کتاب الحجه، باب معرفه الامام و الرد الیه، ح 8

امام (ع) چوپان و امت گله او هستند


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1