قال زُرارَهُ: فَقُلتُ: وَ اَیَّ شَیءٍ مِن ذَلِکَ اَفضَلُ؟ قال (ع): الَوِلایَهَ اَفضَلُ لاَنَّها مِفتاحُهُنَّ وَ الوالی هُوَ الدَّلیلُ عَلَیهِنَّ[1]
زراره از امام باقر (ع) نقل می کند که فرمود: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز و زکات و حج و روزه و ولایت.
زراره می گوید: عرض کردم: کدامیک از اینها برتر هستند؟ فرمود: ولایت برتر است. زیرا ولایت کلید آنها و صاحبِ ولایت راهنما و نشان دهنده آنهاست.
بله؛ اگر آشنایی با اهل بیت (ع) نبود، نه نماز، نه روزه، نه حج و نه زکات و نه هیچ واجب یا غیر واجب در دین برای ما روشن نبود. این درباره احکام؛ در مورد اعتقادات هم مطلب از همین قرار است؛ چنانچه تا حدی توضیح داده شد و توضیح بیشتر هم خواهد آمد. امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
خدای متعال اگر می خواست خودش را – مستقیماً و بیواسطه – به بندگان می شناساند؛ ولی ما را دَر و راه و طریقِ خود و آن جهت و سویی که باید از آن داخل شوند قرار داده است. بنابراین هر کس از ولایتِ ما روی گرداند، یا دیگری را بر ما ترجیح دهد، از صراط (مستقیم) می لغزد. آنها که مردم به ایشان چنگ زده اند (با ما) مساوی نیستند. زیرا مردم (اهل سنت) به سوی چشمه های آبِ تیره رنگی که بعضی از آنها به بعضی دیگر می ریزد، روی آورده اند و آنها که به سویِ ما آمدند به سوی چشمه های زلالی روی آورده اند که به فرمانِ پروردگارشان جاری بوده و آبِ آنها تمام نمی شود و هیچگاه خشک نمی گردند.
خداوند اهل بیت (ع) را واسطه تقرب به سوی خویش قرار داده در هر چیزی حتی در امر توحید و معرفت خدای یکتا، ایشان واسطۀ فیض الهی هستند و تا کسی به ایشان رجوع نکند، به توحید حقیقی و معرفت راستینِ خدا نایل نمی شود و آنچه به دست آورده است از او دستگیری نمی کند. کسانی که به سراغ غیر ایشان رفته اند، به چشمه زلالِ علم و معرفت روی نیاورده اند. غیر اهل بیت (ع) هم اگر بهره ای از آب معرفت برده باشند، ولی آن را با گِل و لای و آلودگیهای دیگر مخلوط کرده اند، به طوری که آن معرفت، دیگر معرفت خالص الهی نیست و نمی تواند شخص را در صراط مستقیم الهی پیش ببرد. آن چشمۀ معرفتی که ناخالصی ندارد و چیزی آب زلال آن را آلوده نکرده، تنها از سینه و دهان اهل بیت جاری است و تشنگان معرفت را تنها این چشمه می تواند سیراب نماید. علم ایشان تمامی ندارد و هیچکس از سَرِ چشمه ایشان تشنه باز نمی گردد. پس چرا انسان عاقل که چنین افرادی را شناخته است، سراغ دیگران برود یا در سر سپردگی به اهل بیت (ع) تردید داشته باشد؟! اگر کسی همه چیز خود را از ائمه (ع) بگیرد، محتاج هیچکس نمی شود و همه خیرات را می تواند با قبول ولایت و سرپرستی ایشان بر خود، کسب کند. امام صادق (ع) می فرمایند:
نَحنُ اَصلُ کُلِّ خیرٍ. وَ مِن فُرُوعِنا کُلَّ بِرٌ فَمِنَ البَّرِ التَّوحیدُ وَ الصلاهُ وَ الصیامُ وَ کَظمُ الغیظِ وَ العَقوُ عَنِ المُسیِء وَ رَحمَهُ الفَقیرِ وَ تَعَهُدُ الجارِ وَ الاِقرارٌ بِالفَضلِ لِاَهلِهِ [3]
ما ریشه هر خوبی هستیم، و هر نیکی از شاخه های ماست. و از جمله نیکیهاست: توحید، نماز، روزه، فرو بردن خشم، گذشت از بدکار، ترحم به فقیر، احساس مسئولیت در برابر همسایه و اعتراف به برترِی آن که شایستگی آن را دارد.
اهل بیت (ع) چون ساختۀ دست عنایت و لطف خدا هستند، ریشه و منشأ هر خوبی می باشند و همه نیکیها از شاخه ها و ثمرات وجودی درختِ اهل بیت (ع) است که در صدر همه نیکیها اعتقاد به توحید خدای متعال است که اصل دین است و سپس بقیه خوبیها که فروع دین هستند. اصل و فرع دین از طریق معرفت و ولایت اهل بیت (ع) به دست می آید.
در آن بخش از اصول و فروع دین که خارج از حوزه کشفِ عقل است و صرفاً باید تعبد حاکم باشد، نیاز انسان به راهنمایی اولیای خدا واضح و روشن است. روزه و نماز احکامی هستند که انسان از آن جهت که عاقل است به خوبی آنها پی نمی برد، اما وقتی حجتِ خدا و لسانِ وحیِ الهی از جانب او وظیفه انسان را بیان کرد، تعبد آن را تبعیت می کند. اما اکثر مسائل دینی این طور نیست. در اصولِ دین، خصوصاً امر توحید، و همچنین در بسیاری از فروع، خصوصاً احکام قلبی و اخلاقی، برای عقل آدمی روشنایی خاصی وجود دارد. توحید خداوند مطابق فطرت و عقل آدمی است و این را که خدا باید از حد تعطیل و تشبیه خارج باشد، عقل کاملاً تصدیق می کند. همچنین فرو بردن خشم و گذشت از خطاکاران و رعایت همسایه و ... اینها اموری عقلانی هستند که حُسن آنها را عاقل می فهمد.
آنچه در این گونه امور اهمیت دارد حفظ انسان در مسیر صحی و عقلانی است و این کار، در صورتی که انسان به خود واگذاشته شود، صورت نمی پذیرد. انسان نیازمند تزکیه و تربیت صحیح است و بدون آن، گر چه بسیاری از مسائل را هم بداند، ممکن است خیلی زود از مسیر درست منحرف شده، آنچه را دارد از دست بدهد. وقتی جرقَۀ اعتقاد صحیح به توحید برای انسان عاقل زده شود، فوراً تصدیق می کند، اما افکار بشری و القائات نادرست نمی گذارند همان اعتقاد صحیح را حفظ کند و انواع وساوس شیطانی یا انسانی او را از حرکت در مسیر درست باز می دارند.
لذا با اینکه توحید در معارف اهل بیت (ع) بسیار روشن و وجدانی است، اما متأسفانه بسیاری از کسانی که حتی احادیث ائمه (ع) را هم در این مورد دیده و شنیده اند، چون از سَرِ خضوع و تسلیم با آنها برخورد نکرده اند، نتوانسته اند خود را از تأثیر سوء افکار بشری مصون بدارند و لذا به توجیه و تأویل آیات و روایات پرداخته اند اینها مصداقِ آن گروه هستند که در فکر و عمل، دیگران را بر اهل بیت (ع) ترجیح داده اند و به جای آنکه سخن دیگران را درباره توحید خداوند به سخنان ائمه (ع) محک بزنند، تعالیمِ دیگران را اصل گرفته و احادیث را با آنها توجیه و تأویل نموده اند. به همین جهت با اینکه مسئله توحید در معارف اهل بیت (ع) از بدیهی ترین بدیهیات است، اما بر بسیاری از متفکرین و خواص هم پوشیده مانده است.
پس بشر در امورد غیر تعبدی هم احتیاج به مربی و معلم معصوم دارد و باید خود را به او بسپرد تا با دستورات او و طبق برنامه تربیتی او رشد کند و از انحراف در امان بماند. وقتی در خداشناسی که روشنترین مسئله است وضعیت چنین باشد، به طریق اولی در پیغمبر شناسی و امام شناسی و معاد شناسی هم که اصول و پایه های دین هستند، همینطور خواهد بود. زیرا جنبه های تعبدی در اینها بیش از مسئله توحید است. به هر حال هر امر خیری ریشه اش در اختیار اهل بیت (ع) است و با تمسک به ایشان می توان به آن دسترسی پیدا کرد: