در بحث از معرفت خدا، به این حقیقت اشاره شد که اعطای معرفت از جانب خود خداست و انسان پس از معرفی او، اگر آن را پذیرفت و تسلیم شد، وظیفه خود را درباره معرفتِ خدا انجام داده است. چنین کسی را می توانیم خداشناس بدانیم. و منظور از این تعبیر «خدا باور» بودن است نه اینکه صرفاً حقیقت برایش روشن شده باشد. چه بسا حجت برای کسی تمام شده و خدا در واقع او را به معرفتِ خود رسانده باشد، اما تا وقتی تسلیم آن نگشته است به او خداشناس گفته نمی شود. خداشناس یعنی کسی که پس از نیل به معرفت، آن را تصدیق هم کرده باشد و ما اصطلاح «معرفت خدا» را به عنوان فعل اختیاریِ انسان به همین معنا به کار برده ایم.
حال با توجه به این معنا، سخن در این است که خداشناسی بدون امام شناسی امکان ندارد. و منظور از امام شناسی هم، نظیر خداشناسی، این است که شخص پس از نایل شدن به معرفتِ امام، آن را بپذیرد و تسلیم این حقیقت بشود و در حقیقت وظیفه خود را در باب معرفت امام انجام دهد. چنین فردی را امام شناس می گوییم. پس در واقع امام شناس هم مساوی با معتقد به امام و کسی که ولایت امام را پذیرفته، می شود. اکنون می توانیم تصدیق کنیم که خدا باوری بدون اعتقاد به امام امکان ندارد. زیرا اگر شخص واقعاً تسلیم خدا و بنده اوست، باید نسبت به بابی بندگی و تنها راهی که او خود به عنوانِ عبادت خود پذیرفته است، حالت تسلیم و پذیرش داشته باشد.
امامت و ولایت یابی است که خداوند برای بندگیِ خود باز کرده و عبادت را فقط از این طریق ممکن دانسته است. لذا نمی توان پذیرفت که شخصی ادعای معرفت خدا را داشته باشد اما نسبت به این امر حالت تسلیم نداشته باشد. کسی که خدا را به خدایی باور دارد، باید پیامبرش را هم به پیامبری و امامش را هم به امامت قبول داشته باشد، وگرنه اگر در یکی از اینها تزلزل و تردید داشته باشد. در حقیقت در خداشناسی تردید کرده و لذا معرفتِ خدا را نپذیرفته است. بنابراین، معرفتِ امام (ع) جزئی از معرفت خدا و لازمه آن می باشد. ابوحمزه ثمالی گوید:
امام باقر (ع) به من فرمود: تنها کسی که معرفت خدا را دارد، بندگیِ او را می کند. ولی آن که اهل معرفت خدا نیست، او را اینچنین (مانند منکرین ولایت) گمراهانه می پرستد.
عرض کردم: فدایت گردم؛ معرفتِ خدا چیست؟ فرمود: باور داشتنِ خدای عزوجل و باور داشتن پیامبرش (ع) و دوستی و همراهی با علی (ع) و پذیرفتن امامتِ او و ائمه هدی (ع) و بیزاری جستن از دشمنانِ ایشان به سوی خدای عزوجل این است معرفت خداوند عزوجل.
ملاحظه می شود که پذیرفتن پیامبر به پیامبری و امام به امامت، جزء معرفتِ خدا قرار گرفته، و این از همان جهت است که در واقع خدا باوری، بدون اعتقاد به آن مسیر عبودیت و بندگی خدا، امکان ندارد. حدیث دیگر را در این زمینه جابر جعفی از امام باقر (ع) نقل کرده است:
تنها کسی اهل معرفت خدا و عبادت اوست که هم معرفت خدا را داشته باشد و هم اهل معرفت امام از ما اهل بیت باشد. و قسم به خدا، کسی که خدا را نشناسد. و معرفت نسبت به امام از ما اهل بیت نداشته باشد، چنی کسی غیر خدا را شناخته و بندگی غیر او را اینچنین گمراهانه کرده است.
چنین کسی در حقیقت به جای خدا از هوا و هوس خود پیروی کرده است و به بیان قرآن جزء گمراهترین افراد است:
... از ابوالحسن (ع) درباره قول خدای عزوجل: «و کیست گمراهتر از آن که هدایت الهی را کنار گذاشته و دنبال هوا و هوس خود می رود» فرمود: منظور کسی است که دین خود را به جای آنکه از امامان هدایت بگیرد. رأی و نظر خویش قرار داده است.
بنابراین، انکار امام (ع) در واقع انکار خدای متعال است. امام صادق (ع) می فرمایند:
پس از پیامبر (ص) امیرالمؤمنین (ع) امام بودند؛ و بعد از ایشان امام حسن (ع) و سپس امام حسین (ع) و بعد حضرت علی بن الحسین (ع) و آنگاه حضرت محمد بن علی (ع) کی که این مطلب را نپذیرد مانند کسی است که معرفت خدا و رسول او را نپذیرفته است...
بعد راوی خودش متوجه می شود که امام زمانِ او حضرت صادق (ع) است و این را سه بار خدمت ایشان عرضه می دارد.
اینجا مسئله «هدایت» برای ما روشن می شود که تا شخص اقرار به ولایت ائمه (ع) نکند اهل هدایت نیست و آنچه مقبول خدای متعال می باشد، توحید بدون نبوت و نبوتِ بدون امام نیست. باید هر سه با هم جمع شوند تا هدایت تحقق پیدا کند، و گرنه شخص از «ضلالت» و گمراهی خارج نشده است در قرآن کریم چنین آمده است:
من نسبت به کسانی که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح انجام داده سپس هدایت هم یافته باشند. بنابراین با وجودِ آن سه، هنوز هدایت محقق نشده است. پس هدایت چیست و چگونه محقق می شود؟ امام باقر (ع) در توضیح همین آیه، این سئوال را پاسخ داده اند:
به خدا قسم اگر کسی توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح هم داشته باشد اما به ولایت و محبت ما و شناخت برتری ما هدایت نشده باشد، هیچیک از آنها فایده ای به حالش نخواهد داشت.
پس منظور از ایمان و توبه و عمل صالح در آیه شریفه چیست؟ پاسخ این سئوال را نیز در گفتار امام باقر (ع) می بینیم:
توبه، نسبت به شرک به خداست. و منظور از ایمان توحید خداوند است و عمل صالح هم یعنی انجام واجبات. و هدایت شدن به وسیله صاحبانِ امر است که ما هستیم... پس هدایت شدن به وسیله ما و به سوی ماست.
پس کسی که خدا را شناخته و به او ایمان آورده و احکام الهی را هم عمل می کند، اگر با ولایت و امامت اهل بیت (ع) آشنا نشده و نسبت به آن تسلیم نگردیده است، هنوز از گمراهی خارج نشده و اهل نجات نیست. چنین شخصی چه بسا خود را مؤمن هم بداند، اما اگر حقانیت صاحبان امر برایش روشن شده و زیر بار اطاعت از ایشان نرفته است، در واقع مشرک است نه موحد اما خودش نمی داند که چطور مشرک شده است. امام صادق (ع) می فرمایند:
خداوند متعال به بندگان راه های هدایت را نشان داده و چراغ های روشن را در مسیر آنها قرار داده و به ایشان چگونگی طی مسیر را آموخته و فرموده است: «من نسبت به کسانی که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح انجام داده سپس هدایت یافته اند، بسیار بخشنده هستم.» و فرموده: «خداوند تنها از تقوا پیشگان می پذیرد.» بنابراین کسی که نسبت به اوامر الهی، تقوای او را حفظ کند، خداوند را با ایمانِ به آنچه حضرت محمد (ص) آورده، ملاقات خواهد کرد. افسوس! افسوس که مردمی از دست رفتند و پیش از آنکه هدایت یابند از دنیا رفتند و گمان داشتند که اهل ایمان هستند ولی از آنجا که خودشان نفهمیدند، مشرک شدند.
واقعیت این است که هر کس از درّه های خانه ها وارد شود، اهل هدایت است و آن که از غیر در بیاید، راه هلاکت پیموده است. خداوند اطاعت از ولی امر خود را به اطاعت از رسول خود پیوند زده و اطاعت از رسول خدا را با اطاعت از خود پیوند زده است. بنابراین هر کس اطاعت از اولیای امر را ترک کند از خدا و رسول او اطاعت نکرده است.
[1] اصول کافی، کتاب الحجه، باب معرفه الامام و الردّ الیه، ح 1
[2] همان مدرک، ح 4
[3] قصص / 50
[4] اصول کافی، کتاب الحجه، باب فیمن دان الله عزوجل بغیر امام ...، ح 1
[5] اصول کافی، کتاب الحجه، باب معرفه الامام و الرّد الیه، ح 5
[6] طه / 84
[7] تفسیر برهام ج 3 ص 40 ح 8
[8] بحار ج 27 ص 197
[9] مائده / 27
[10] اصول کافی، کتاب الحجه، باب معرفه الامام و الردّ الیه، ح 6