پس کلمۀ توحید وقتی نجات دهنده از عذاب الهی خواهد بود که همراه با ولایتِ ائمه (ع) باشد و در واقع توحید خالص فقط در این صورت محقق می گردد. لذا ولایتِ امیرالمؤمنین (ع) همان اثری را دارد که کلمۀ توحید دارد:
امام رضا از پدرانش (ع) از جبریئل، از میکائیل، از اسرافیل، از لوح، از قلم نقل کردند که خدای عزوجل فرمود: ولایت حضرت علی بن ابی طالب پناهگاهِ من است. هر کس داخلِ آن گردد، از عذابِ من در امان است.
دو حدیثِ فوق کاملاً با یکدیگر تطبیق می کنند. زیرا ولایت امیرالمؤمنین (ع) دنباله توحید خدای متعال و تضمین کننده آن است. ممکن است کسی ظاهراً اهل توحید باشد ولی اهل ولایت نباشد که از همینجا معلوم می شود اخلاص در توحید ندارد ولی اگر کسی براستی اهل ولایتِ امیرالمؤمنین (ع) باشد، هم اخلاص در توحید دارد و هم به نبوت و رسالتِ پیامبر اکرم (ص) اقرار کرده است. زیرا ولایتِ امیرالمؤمنین (ع) ولایت الله است و کسی که آن را پذیرفته، از طرفِ خدا آن را اخذ کرده و تسلیم خواستِ خدای متعال گردیده است. لذا به قول شاعر معاصر (حبیب چایچیان):
توحید و نبوت و امامت هر سه
در گفتن یک علی ولی الله است
البته منظور از گفتن در اینجا اعتقاد و باور قلبی است نه تنها به زبان آوردن بدون اعتقاد قلبی. انسانِ عاقل اگر علی (ع) را بشناسد نمی تواند تسلیم ولایت و آقایی او بر خود نشود ایشان خودشان را چنین معرفی می کنند:
من هدایت کننده هستم. من هدایت شده هستم. و من پدر یتیم و بیچارگان و شوهر بیوه زنان هستم. و من پناه هر ناتوان و آرامگاه هر ترسانی هستم. و من راهبر مؤمنان (به سوی بهشت) هستم. و من ریسمان محکم خدا هستم و من دستگیره مطمئن خدا و کلمۀ تقوای خدا هستم. و من چشم خدا و زبان راستگوی او و دستِ او هستم. و من پهلوی خدا هستم که فرمود: «تا اینکه کسی نگوید: افسوس بر کوتاهی کردن من نسبت به پهلوی خدا!» و من دستِ خدا هستم که بر سر بندگانش سایه رحمت و مغفرت را گسترده است. و من دَرِ آمرزش گناهان هستم. هر کس مرا و حق مرا بشناسد، پروردگارش را شناخته است. زیرا من وصیّ پیامبر خدا در زمین او و حجت او بر خلقش هستم. این حقیقت را جز کی که خدا و رسولش را رد می کند، انکار نمی کند.
«جَنب» به معنای پهلوی انسان است که وقتی چیزی بسیار بسیار به انسان نزدیک باشد، پهلوی او خواهد بود. و امیرالمؤمنین (ع) که بنده و مخلوقِ خداست، و به اعتبار تقرّب زیاد به خدای متعال به نام «جنب الله» خوانده شده و کوتاهی در حق او، کوتاهی در حق خداوند محسوب می شود. بقیه تعابیری که در حدیث فوق به کار رفته قبلاً توضیح داده شده است. نکته مهمی که از این حدیث استفاده می کنیم همان است که معرفت پروردگار بدونِ معرفت امام (ع) و حق ایشان امکان ندارد. زیرا انکار امام (ع) و حق ایشان در حقیقت انکار خدا و رسولِ اوست.