اینجاست که برای انسان مشخص می شود همۀ عبادات اگر واقعاً عبادتِ خدا باشند، باید چنین اثری در روح عبادت کننده داشته باشند، نماز و روزه و حج و ....
اگر حقیقتاً آن گونه که مورد رضای خداست انجام شوند، شخص را به سوی اینکه راضی به رضای خدا و ناراضی از نارضایتی خدا باشد سوق می دهند. بنده با ایمان در برابر رضا و سخط الهی از پیش خود رضا و سخطی ندارد؛ آنچه را که خدایش می پسندد، دوست دارد و از آنچه خدا برایش کراهت دارد، متنفر است. هر قدر حبّ و بغض انسان منطبق بر محبوبها و مبغوضهای پروردگار باشد، به همان اندازه از ایمان بهره مند شده است. این مطلب در احادیث ما تحت عنوان «الحبّ فی الله و البغض فی الله» آمده است. رسول خدا (ص) می فرمایند:
ای بنده خدا، در راه خدا و به خاطر او دوست داشته باش، و به خاطر او تنفر داشته باش. و دوستی و دشمنیت در راه خدا باشد. زیرا ولایتِ خدا جز از این راه به دست نمی آید. و هیچ انسانی، هر چند نماز و روزه اش زیاد باشد، طعم ایمان را نمی چشد مگر آنکه چنین باشد.
«الحب فی الله» یعنی که انسان در راه خدا و به خاطر او دوست داشته باشد، همۀ دوستیهایش به خاطر خدا باشد، آن کسی را و آن چیزی را که خدا دوست دارد، به این دلیل که محبوب خداست، دوست داشته باشد؛ و همچنین از آنچه مبغوضِ خداست، به خاطر اینکه مبغوضِ خداست، بدش بیاید، دوستی و دشمنی او در همۀ موارد به خاطر خدا باشد. چنین کسی در واقع خدا را ولی و سرپرست خود دانسته و از پیش خود در برابرِ او اراده ای ندارد، خواستِ خود را در خواستِ خدا فانی کرده و جز آنچه او می خواهد، نمی خواهد. و همین است حقیقت ایمان، و اگر کسی از این حالت بهره ای ندارد. اصلاً طعم ایمان را نچشیده است، هر چند که اهل نماز و روزه و ... باشد. نماز و روزه وقتی مفید است که این حالت را در شخص به وجود آورد، و اگر چنین نباشد، خالی از روح بندگی است، هر چند در نظر او و دیگران بزرگ جلوه کند. ایمانِ هر کس به اندازه «حب فی الله» و «بغض فی الله» در اوست. بنابراین حبّ و بغضِ در راهِ خدا محور ایمان می باشد. به همین جهت است که وقتی از امام صادق (ع) سئوال شد که آیا حب و بغض جزء ایمان هست، فرمود:
وَ هَلِ الایمانُ اِلاَّ الحُبُّ وَ البَغضُ؟! [2]
روحِ همه اعمال علاقه یا نفرت انسان است نسبت به کسی که اطاعت یا نافرمانی او را می کند. روح طاعت این است که از روی علاقه به خدا و به خاطر امتثالِ امر او انجام شود. و اینکه عبادات باید به قصد «قربه الی الله» صورت پذیرد، نشان دهنده همین حقیقت است و روح معصیت هم نفرت و بغضِ نسبت به خداوند، است. پس ارزش مثبت یا منفی داشتنِ اعمال به همین حبّ و بغض بر می گردد.
حال که چنین است، باید دید چه چیزی محبوب خداست و چه چیزی مبغوضِ او و چه کسانی محبوبِ خدا یا مبغوضِ او هستند، تا انسان محور حبّ و بغض های الهی را بشناسد و بتواند ایمان خود را به آن وسیله محک بزند. همین سئوال را کسی که در حدیثِ قبلی مخاطب پیامبر اکرم (ص) بوده از ایشان پرسید. سئوالش این بود: از کجا بدانم که دوستی و دشمنی ام در راه خدا بوده؟ و دوستِ خدا کیست تا با او دوستی کنم؟ و دشمنِ او کیست تا با او دشمنی کنم؟ حضرت در پاسخ، به امیرالمؤمنین (ع) اشاره کرده فرمودند:
وَلیَّ هذاَ وَلِیَّ اللهِ. فَوالِهِ. وَ عَدُّوُّ هذا عَدُوَّاللهِ، فَعادِهِ. والِ وَلیِّ هذا، وَلَو اَنَّهُ قاتِلُ اَبیکَ وَ وَلَدِکَ وَ عادِ عَدُوَّ هذا، وَلَو اَنَّهُ اَبواکَ اَو وَلَدِکَ [3]
دوست امیرالمؤمنین (ع) دوست خداست، پس با او دوستی کن، و دشمن ایشان دشمن خداست، پس با او دشمن باشد. با دوست امیرالمؤمنین (ع) دوست باش هر چند که کشنده پدر و فرزندت باشد. و با دشمنِ ایشان دشمن باش، هر چند که پدرت یا فرزند باشد.
این است محور حب و بغض الهی. و انسان می تواند ایمان خود را به وسیله درجه محبت خود به امیرالمؤمنین (ع) و دوستان ایشان و بغض نسبت به دشمنانِ ایشان، بشناسد.
کسی که می خواهد دوستیها و دشمنیهایش برای خدا و در راه او باشد، باید به این مطلب توجه داشته باشد که مطابق روایات فراوانی که شیعه و سنی نقل کرده اند، حبیبِ خدا شخص پیامبر اکرم (ص) است و همین عنوان نشان می دهد که محبوبترینِ خلقِ خدا از نظرِ خدا ایشان است که لقب «حبیب الله» را اختصاص به خود داده است. و به دنبال ایشان اهل بیت آن حضرت هستند که در این ویژگی از ایشان جدا نیستند. و همانطور که قبلاً بیان شد این چهارده معصوم (ع) برگزیده برگزیدگان الهی هستند و در حقیقت اینها تنها محبوبهای خدا هستند. به این معنا که اگر کسی یا چیزی دیگر محبوبِ خداست، به خاطر ارتباط و اتصالش با ایشان است؛ و گر نه صرف نظر از انتسابش به اهل بیت (ع) نزد خدا محبوب نیست. در زیارت «آل یس» منقول از امام عصر عجل الله فرجه چنین می خوانیم:
تو را شاهد می گیرم ای مولای من که من شهادت می دهم.... و به اینکه محمد (ص) بنده و فرستاده اوست؛ محبوبی جز او و اهل بیت او نیست.
خدای متعال همه چیزهای دیگر را به خاطر محبت به ایشان آفریده است. این حیقت در حدیث شریف کساء به این تعبیر آمده است:
فَقالَ (اللهُ) عَزَّوَجَّلَ: یا ملائِکَتی وَ یا سُکانَ سَمواتی، اِنّی ما خَلَقتُ سَماءً مَبنیِهً وَلا اَرضاً مَدحِیَّهً وَلاقَمَراً مُنیراً وَلا شَمساً مُضیئَهً وَلافَلکاً یَدُورُ ولا فُلکاً تَسری وَلابَحراً یَجری، اِلاّ لِمَحَبَّهِ هؤُلاء الخَمسَهِ الذَّینَ هُم تَحتَ الکِساء. فَقالَ الاَمینُ جَبرَئیلُ: یا رَبَّ وَ مَن تَحتَ الکِساء؟ فَقالَ اللهُ عزَّوَجلَّ: هُم اَهلُ بَیتِ النُّبوَّهِ وَ مَعدِنُ الرّسالَهِ: وَ هُم فاطِمَهُ وَ اَبوها وَ بَعلُها وَ بَنُوها [5]
خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنین آسمان های من، من آسمانِ ساخته شده ای و زمینِ کشیده شده ای و ماهِ روشنی و خورشید درخشنده ای و فلکِ چرخنده ای و کشتی در حرکتی و دریای جاریی خلق نکردم مگر به خاطر محبت به این پنج نفر که زیر کساء هستند. جبرئیل پرسید: ای پروردگار من، زیر کساء چه کسانی هستند؟ خدای عزوجل فرمود: اینها اهل بیت نبوت و سرچشمۀ رسالت هستند. و اینها عبارتند از: فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش.
[1] بحار ج 69 ص 236 ح 1
[2] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الحب فی الله و البغض فی الله. ح 5