پس می توان گفت تنها محبوبهای خدا اهل بیت (ع) هستند و مخلوقات دیگر در راه محبت به ایشان خلق شده اند. بنابراین محور حبّ فی الله و بغضِ فی الله، حب و بغضِ در راهِ اهل بیت (ع) می شود. و این همان است که به عنوان اجر رسالت پیامبر (ص) در قرآن کریم معرفی شده است:
«قُل لا اَسالَکُم عَلَیهِ اَجراً اِلاَّ المَوَدَهَّ فِی القُربی» [1]
بگو (ای پیامبر): به خاطر انجام رسالتم از شما خواستار مزدی نیستم مگر مودت در راه نزدیکانم.
«مودت» به دوست داشتنی که آثار عملی و خارجی داشته باشد، اطلاق می شود؛ بر خلاف «محبت» که صرفاً یک امر قلبی است. و منظور از «قُربی« هم اهل بیت (ع) هستند. و تعبیر «فی القربی» در آیه شریفه نظیر «فی الله» است. بنابرین مفاد آیه این می شود که اجر رسالتِ پیامبر اسلام (ص)، دوستی کردن بر محور اهل بیت (ع) است. اگر محبت را دوست داشتن بدانیم، مودت دوستی کردن می شود که هم یک امر قلبی است و هم در خارج اظهار می گردد. آنچه مهم است اینکه دوستیها باید بر محور اهل بیت (ع) دور بزند. چرا که دوستی بر محورِ اهل بیت (ع) در حقیقت دوستی بر محور خدا متعال می باشد.
بنابراین حبِّ فی الله و بغضِ فی الله در مقام تحقق به حب و بغض فی القربی بر می گردد. و این همان است که اصل و روح بندگی خدا را تشکیل می دهد. یعنی تنها کسی بندگی خدا را می کند که اهل بیت (ع) را دوست بدارد و دشمن ایشان را دشمن بدارد و با دوستان ایشان به خاطر دوستی با اهل بیت (ع) دوست باشد و با دشمنان ایشان هم به خاطر دشمنی با ایشان، دشمن باشد و به طور کلی همه حبّ و بغضهایش به خاطر اهل بیت (ع) باشد، جز آنچه آنها می پسندند نپسندد و جز از آنچه آنها از آن کراهت دارند، ناخشنود نباشد. این، حقیقت ایمان و روح بندگی خداست و کسی که راهی به سوی قرب خدا و رضای او می جوید، باید صرفاً از این طریق حرکت نماید:
بگو (ای پیامبر): به خاطر انجام رسالتم از شما مُزدی نمی خواهم مگر اینکه کسی بخواهد به سوی پروردگارش راهی را برگزیند.
چنین کسی، راهی که خدا در پیش روی او نهاده است، «مودت فی القربی» است. بنابراین هر چند تعبیر «اجر» در اینجا به کار رفته است، ولی در واقع از طریق مودتِ فی القربی، خودِ انسان است که بهره مند می گردد و اهل بیت (ع) نیازی به این مودت ندارند:
«قُل ما سَاَلتُکُم مِن اَجرٍ فَهُوَ لَکُم.» [3]
بگو (ای پیامبر): مزدی که به خاطر انجام رسالتم از شما خواسته ام برای خودتان است.
با توجه به مباحث فوق، سر اینهمه تأکیدی که در روایاتِ ما بر مسئله «محبت» و «ولایت» اهل بیت (ع) شده است، روشن می گردد. یکی از تعابیری که در این خصوص به کار رفته این است که ولایت ایشان و بغضِ نسبت به دشمنان ایشان محکمترین دستگیره های ایمان است. امام صادق (ع) می فرماین:
رسول خدا (ص) به اصحاب خود فرمود: کدامیک از دستگیره های ایمان محکمتر است؟ اصحاب گفتند: خدا و رسولش بهتر می دانند، و برخی گفتند: نماز. و برخی گفتند: زکات. و برخی دیگر گفتند: روزه، و برخی گفتند: حج و عمره و بعضی گفتد: جهاد.
آنگاه پیامبر خدا فرمود: هر یک از مواردی که گفتید فضیلت دارد ولی هیچیک محکمترین پایه ایمان نیست. محکمترین پایه ایمان عبارت است از: حبّ به خاطر خدا و بغض به خاطر خدا، و دوستی کردن با اولیای خدا و دشمنی با دشمنان خدا.
اولیای خدا کسانی هستند که خداوند در حدیث کساء ایشان را معرفی فرموده و دشمنان خدا، دشمنان آنها هستند. دوستی و دشمنی به خاطر خدا هم عبارت است از اینکه آنچه محبوب اولیای خداست دوست بداریم و آنچه مبغوض ایشان است. دشمن داشته باشیم. رسول خدا (ص) می فرمایند:
ولایت علی بن ابی طالب ولایت خدای عزوجل است. و دوست داشتن او عبادت خداست. و پیروی از او از طرفِ خدا واجب است. و دوستان او دوستان خدا، و دشمنان او دشمنانِ خدا هستند. جنگِ با او جنگِ با خداست. و تسلیم بودن نسبت به او، تسلیم بودن نسبت به خدای عزوجل است.
کسی که ولایت و سرپرستی خدا را می خواهد بپذیرد، باید ولایت علی (ع) را بپذیرد. و اگر چنین نکند، در واقع ولایتِ خدا را بر خد نپذیرفته است. و محور دوستی و دشمنی و تسلیم و عدم تسلیم برای خدا، دوستی و دشمنی با امیرالمؤمنین (ع) است. به همین جهت است که حق از امیرالمؤمنین (ع) هیچگاه جدا نمی شود و به طوری که شیعه و سنی از رسول خدا (ص) نقل کرده اند:
حق با علی است. و علی با حق همراه است. این دو از هم جدا نمی شوند تا آنکه در (کنار) حوض کوثر بر من وارد شوند.
آنچه در این روایات اهمیت دارد این است که امیرالمؤمنین (ع) به عنوان معیار حق و حقیقت معرفی شده است نه اینکه برای شناخت حق معیاری خارج از آن حضرت موجود باشد و سخن در این باشد که ایشان هیچگاه از آن میزان تخطّی نمی کنند. چنین نیست، بلکه اصلاً حق بودنِ چیزی از راهِ رضای امیرالمؤمنین (ع) نسبت به آن شناخته می شود و ناحق بودنِ آن هم از راه ناخشنودیِ حضرت نسبت به آن معلوم می گردد. در یکی از همین روایات که اهل سنتّ هم آن را نقل کرده اند، چنین آمده است:
خدا علی را رحمت کند. خدایا حق را هر کجا که او می گردد، بگردان.
بنابراین اصلاً معیار حق و باطل، خشنودی و ناخشنودی اهل بیت (ع) است. در زیارت آل یس چنین می خوانیم:
فَالحَقَّ مارَضیتُمُوهُ وَ الباطِلُ ما اَسخَطتُمُوهُ وَ المعَروفُ ما اَمَرتُم بِهِ وَ المُنکَّر مانَهیتُم عَنُه. [8]
حق آن چیزی است که مورد خشنودی شما باشد. و باطل آن است که شما از آن ناشخنود هستید. و معروف آن است که شما به آن فرمان داده اید. و منکر آن چیزی است که شما از آن نهی کرده اید.
[1] شوری / 23
[2] فرقان / 57
[3] سبأ / 47
[4] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الحب فی الله و البغض فی الله، ح 6
[5] بحار ج 38 ص 31 و 32
[6] در بحارالانوار ج 38 از صفحه 26 تا 40 مدارک این حدیث از شیعه و سنی آمده است.