montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

اصولاً رضا و سخط مفاهیمی هستند که در مخلوقات صدق می کنند و ما حق نداریم معنایی را که از آنها می فهمیم، به خدای متعال نسبت بدهیم. و اگر این گونه تعابیر به خداوند نسبت داده شوند، هیچ تعینی را نباید در ذات ربوبی ایجاد کنند. بنابراین وقتی گفته می شود خدا از چیزی یا کسی خشنود است و از چیز دیگری ناخشنود است، یعنی اینکه برای اولی ثواب و برای دومی عقاب قرار داده است. حالا از کجا معلوم می شود که چه چیز مورد رضای او و چه چیز مورد سخط اوست، این از رضا و سخط اولیای خدا که برگزیدگان او هستند، معلوم می شود. شخصی درباره آیه شریفه «فَلَما آسَفوُناَ انتَقَمنا مِنهُم» [1]: «چون ما را به افسوس آوردند از ایشان انتقام گرفتیم» سئوال کرد. حضرت صادق (ع) چنین پاسخ دادند:

اِنَّ اللهَ عزَّوَجَلَّ لایِأسِفُ کَاَسَفِنا. وَلکِنَّهُ خَلَقَ اَولیاءَ لِنَفسِهِ یَأسَفونَ وَ یَرضَونَ وَ هُم مخلوُقوُنَ مَربُوبُونَ، فَجَعَلَ رِضاهُم رِضا نَفسِهِ وَ سَخطهُم سَخَطَ نَفسِهِ لأنَّهُ جَعَلَهُم الدُّعاهَ اِلَیهِ وَ الاَدِلاءَ عَلَیهِ فَلِذلِکَ صارُوا کَذلِکَ وَ لَیسَ اَنَّ ذلِکَ یَصِلُ اِلیَ اللهُ کَما یَصِلُ اِلی خَلقِهِ لِکِن هذا مَعنی ماقالَ مِن ذلِکَ وَ قَد قالَ: «مَن اَهانَ لِ وَلِیاً، فَقَد بارَزَنی بِالمُحارَبَهِ وَ دَعانِ اِلَیها» وَ قالَ: «مَن یُطیعِ الرَّسولَ فَقَد اَطاعَ اللهَ» [2] وَ قالَ: «اِنَّ الذّینَ یُبایِعُونَکَ اِنَّما یُبایِعونَ اللهَ یَدُاللهِ فَوقَ اَیدیهِم.» [3] فَکلَّ هذا و شِبهُهُ عَلی ماذَکَرتُ لَکَ. وَ هکَذاَ الرِّضا وَ الغَضَبُ وَ غَیرُ هُما مِنَ الاَشیاءِ مِمّا یُشاکِلُ ذلِکَ [4]

خدای عزوجل افسوس نمی خورد. افسوس خوردن برای ماست. ولی او دوستانی برای خودش آفریده است که آنها افسوس می خورند و خشنود می گردند و آنها مخلوق هستند و به وسیله پروردگار اداره می شوند. آنگاه خداوند خشنودی ایشان را خشنودی خود و ناخشنودیِ آنها را ناخشنودیِ خود قرار داده است. زیرا خودش آنها را دعوت کنندگان به سوی خود و دلالت کنندگان بر خود قرار داده است، پس به همین جهت، چنان مقامی را دارند. و منظور از این تعبیر (خشنودی و ناخشنودی) این نیست که این صفات عارض بر خدا شود آنچنانکه عارض بر خلق خدا می شود. اما منظور از آنچه (از رضا و سخط و افسوس و مانند اینها) گفته، این است که بیان گردید. و (شاهد بر این معنا آنکه) خدا فرموده: «هر کس به یکی از دوستانِ من اهانت کند، آشکارا با من به جنگ برخاسته و مرا به جنگ دعوت کرده است.» و نیز فرمود: «هر کس از پیامبر اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است.» و فرمود: «کسانی که با تو بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند. دستِ خدا بالای دستهای ایشان است.» پس همه اینها و نظیر اینها به همان ترتیبی است که برایت بیان کردم. و همچنین است خشنودی و خشم و هر چه غیر از اینها که شبیه اینهاست.

خداوند منزه از آن است که بتوان صفاتِ مخلوقات را به او نسبت داد. چون آنچه از مخلوقات انتزاع شده، هر چقدر هم که قیود مختلفِ آن سلب شود، باز هم ناقص است و خداوند منزه از هر نقصی است. بنابراین نسبت دادن این صفات به او لازمه اش تشبیه ذات مقدس ربوبی است.

پس آنچه از صفاتِ مخلوقات در قرآن یا احادیث به خدا نسبت داده شده، به همان معنایی است که در حدیث فوق بیان گردید و خلاصه اش این است که: اولیای خدا مظهر رضا و سخط او هستند. آنچه آنها می پسندند دارند همان است که منشأ عقاب و دورخ الهی است. قلبهای ایشان ظرفِ مشیت خداست و جز آنچه خدا خواسته در دل اینها وجود ندارد. این است که ملاکِ بهشتی و جهنمی شدنِ افراد، رضا و سخطِ ایشان نسبت به آنهاست. اطاعت از اینها اطاعتِ از خداست. بیعتِ با اینها بیعتِ با خداست. ناراحت کردنِ اینها ناراحت کردنِ خداست. جنگِ با اینها جنگِ با خداست. دوست داشتنِ اینها دوست داشتنِ خداست و .... خلاصه اینها همان کسانی هستند که بحق «خلیفه الله» نامیده شده اند که در باره این تعبیر قبلاً توضیح داده شد.

در یکی از احادیث معراج رسول اکرم (ص) چنین آمده است:

قالَ لِیَ الجَلیلُ جَلَّ جَلالُهُ: یا مُحَّمَدٌ، مَن تُحِبُّ مِن خَلقی؟ قُلتُ: اُحِبَّ الذَّی تُحِبُهُ اَنتَ یا رَبیّ فَقالَ لی جَلَّ جَلالُهُ: فَاَحِبَّ عَلیاً. فَاِنی اُحِبُهُ وَ اُحِبِّ مَن یحِبُهُ وَ اُحِبَّ مَن اَحَبَّ مَن یُحِبُهّ ....

پروردگار بزرگ به من فرمود: ای محمد، چه کسی از مخلوقات مرا دوست داری؟ گفتم: هر کسی را که تو ای پروردگار من دوست داشته باشی. پس به من فرمود: بنابراین علی را دوست داشته باش. زیرا من او را دوست دارم و دوستدار او را دوست دارم و دوستدار دوستدارش را هم دوست دارم....

یا مُحَّمَدُ، اِنِّی اطّلَعتُ عَلی قُلُوبِ عِبادی فَوَجَدتُ عَلِیاً اَنصَحَ خَلقی لَکَ وَ اَطوعَهُم لَکَ. فَاتَّخِذهُ اَخاً وَ خَلیفَهً وَ وَصیناً وَ زَوِجهُ ابنَتَکَ فِانیّ سَاَهَبَ لَهُما غُلامینِ طَبییَنِ طاهِریَنِ تَقِیَّنِ نَقَّینِ. فَبی حَلَفتُ وَ عَلی نَفسی حَتَمتُ اَنَّهُ لایَتَوَلَّینَ عَلِیاً وَ زَوجَتَهُ وَ ذُریتَّهُما اَحَدٌ مِن خَلقی اِلاّ رَفَعتُ لِواءَهُ اِلی قائِمَهِ عَرشی وَ جَنَّتی وَ بُحبوُحَهِ کِرامَتی وَ سَقیَتُهُ مِن حَظیرهِ قُدسی. وَلا یُعادِهِم اَحَدٌ اَو یَعدِلُ عَن وِلایَتِهِم یا مُحَّمَدُُ اِلاَ سَلَبتُهُ وُدّی وَ باعَدتُهُ مِن قُربی وَ ضاعَفتُ عَلَیهِم عَذابی وَ لَعنَتی.

یا مُحَّمَدُ، اِنَّکَ رَسُولی اِلی جَمیعِ خَلقی. وَ اِنَّ عَلِیناً وَلیّی وَ اَمیرالمؤمِنینَ وَ عَلی ذلِکَ اَخَذتُ میثاقَ مَلائِکَتی وَ اَنبیائی وَ جَمیعِ خَلقی وَ هُم اَرواحٌ مِن قَبلِ اَن اَخلُقَ خَلقاً فی سَمائی وَ اَرضی، مَحَبَّهً مِنّی لَکَ. یا مُحَّمَدُ وَ لِعَلی وَ لِوَلدِکُما وِ لِمَن اَحَبَّکُما وَ کانَّ مِن شیعَتِکُما وَ لِذلِکَ خَلقَتُهُ مِن طینَتِکُما

ای محمد، من بر قلبهای بندگانم آگاهی یافتم و علی را خیرخواه ترین و مطیع ترین مخلوقاتم نسبت به تو یافتم، پس او را برادر و جانشین و وصی قرار بده. و دخترت را به همسری او در آور. من به ایشان دو پسر بچه پاک و پاکیزه و منزه از هر آلودگی خواهم بخشید. پس به خودم قسم یاد کردم و بر خود واجب ساختم که هر کس از مخلوقاتم، ولایت علی و همسرش و فرزندانِ این دو را به گردن بگیرد، پرچم او را تا پایه عرش خود و بهشت خویش و کرامت خاص خود بالا می برم و از حظیره قدسِ خود او سیراب می سازم و هر کس ای محمد با ایشان دشمنی کند، یا از قبول ولایت آنها سرباز زند، مودت خود را از او سلب می کنم و از قرب خویش دورش می سازم و عذاب و لعنت خود را بر او مضاعف می نمایم.

ای محمد، تو فرستاده من به سوی همه مخلوقاتم هستی. و علی ولی من و امیر مؤمنان است. و من از همه فرشتگان و پیامبران و مخلوقاتم درباره این امر پیمان گرفته ام در هنگامی که هنوز در آسمان و زمین مخلوقی را نیافریده بودم ولی ارواح اینها خلق شده بود. این پیمان گرفتن به خاطر محبتی بود که من به تو ای محمد و به علی و فرزندان شما و دوستداران و شیعیان شما داشتم و به همین خاطر آنها را از طینت شما دو نفر خلق کردم.

یا مُحَّمَدُ .... اِنّی جَعَلتُکُم مِحنَهً لِخَلقی اَمتَحِنُ بِکُم جَمیعَ عِبادی وَ خَلقی فی سَمائی وَ اَرضی وَ ما فیهِنَِّ لاُکمَلِ الثوابَ لِمَن اَطاعَنی فیکُم وَ اُحلَّ عذابی وَ لَعنَتی عَلی مَن خالَفَنی فیکُم وَ عَصانی. وَ بِکُم اُمیزُ الخَبیثَ مِنَ الطَیب.

یا مُحمَُّد، وَ عِزَّتی وَ جَلالی، لَولاکَ ما خَلَقتُ آدَمَ وَلولا عَلیَّ ما خَلَقتُ الجَّنهَ لِانِ بِکُم اَجزیِ العِبادَ یَومَ المَعادِ بِالثوابِ وَ العِقاب، .... فَلایَدخُلُ الجَنَّهَ لَکُما عدَوَّ وَلایَدخُلُ النَّارَ لَکُما وَلِیِّ وَ بِذلِکَ اَقسَمتُ عَلی نَفسی [5]

ای محمد ... من شما را وسیله آزمون خلق خود قرار داده، همه بندگانم و مخلوقاتم در آسمان و زمین و هر چه را در آنهاست، به وسیله شما امتحان می کنم تا آنکه پاداش را در حق کسانی که مرا در مورد شما اطاعت می کنند، کامل گردانم و عذاب و لعنتِ خود را نسبت به کسانی که در مورد شما با من مخالفت کرده معصیت مرا می کنند، حلال گردانم، و به وسیله شماست که بین پاک و ناپاک جدایی می اندازم.

ای محمد، قسم به عزت و جلال خود، اگر تو نبودی، آدم را نمی آفریدم و اگر علی نبود، بهشت را نمی آفریدم. زیرا من به وسیله شما بندگان را در روز قیامت پاداش و جزا خواهم داد ... پس هیچیک از دشمنان شما دو نفر وارد بهشت نمی شوند، و هیچیک از دوستان شما هم وارد جهنم نمی گردد و من به این مطلب، به ذات خود قسم یاد کرده ام.

ملاحظه می شود که حب و بغض نسبت به خاندان رسالت و اهل بیت وحی (ع) محور حب و بغض الهی است و در قیامت نیز همین حب و بغض منشأ ثواب و عقاب خداوند می باشد. با توجه به مطالب ذکر شده می توانیم براحیت مضمون این حدیث را تصدیق نماییم که امام صادق (ع) می فرمایند:

لِکُلِ شیءٍ اَساسٌ. وَ اَساسُ الاِسلامِ حُبُّنا اَهلَ البَیتِ [6]

هر چیزی پایه و اساسی دارد. و پایه اسلام محبت ما اهل بیت است.

[1] زخرف / 55

[2] نساء / 80

[3] فتح / 10

[4] اصول کافی، کتاب التوحید، باب النوادر، ح 6

[5] بحار ح 18 ص 399 و 400

[6] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب نسبه الاسلام، ح 2


رضا و سخط الهی به رضا و سخط اهل بیت هستند


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1