با توجه به اهمیت مسئله معرفت و ولایت اهل بیت (ع) و اینکه روح و اصلِ همه اعمال و عبادات می باشد، می توانیم بودن و نبودنِ آن را ملاک ایمان و کفر بدانیم که در احادیث بر این امر تأکید شده است. امام صادق (ع) می فرمایند:
ما آن کسانی هستیم که خدا اطاعت از ما واجب فرموده، مردم راهی جز معرفت ما ندارند و به خاطر نشناختنِ ما معذور نیستند. هر کس معرفتِ ما را داشته باشد، مؤمن، و هر که ما را انکار نماید، کافر است. وکسی که نه اقرار به معرفت ما دارد و نه انکار می کند، گمراه است، مگر اینکه به سوی هدایتی که خدا بر او واجب فرموده از اطاعت ما، بازگردد. پس اگر بر همان گمراهی اش بمیرد، خدا هر گونه که بخواهد با او رفتار می کند.
معرفتِ امام عبارت است از پذیرفتن و تسلیم به ایشان پس از شناختِ حقّ امام (ع). و لذا معرفت در مقابل انکار قرار می گیرد. و اگر گاهی به «شناخت» ترجمه می شود، باید توجه کرد که منظور از آن صِرفِ اطلاع و دانستن حق امام (ع) نیست، بلکه پذیرفتن قلبی و تسلیم نسبت به آن است که به «باور» و «اعتقاد» تعبیر می شود و امام شناس یعنی کسی که امام (ع) را به امامت قبول دارد و تسلیم ایشان است، انکار امام (ع) هم فرعِ بر دانستنِ حق ایشان است.
بنابراین، کسانی که اصلاً اطلاعی از ائمه (ع) و مقام و منصبِ الهی آنها ندارند و در این ندانستن مقصرّ نبوده اند، اصطلاحاً «مستضعف» یا «ضال» نامیده می شوند. اینها کسانی هستند که به مسیر صحیح هدایت نشده اند. و بر خدا هم واجب نیست همه بندگانِ خود را با مسیر صحیح و ولایت ائمه (ع) آشنا سازد. البته نسبت به این گونه افراد در حدی که بر ایشان اتمام حجت شده است، حتی مؤاخذه و عقاب کردن وجود دارد و عاقبت امرِ اینها در عالم آخرت، تکلیفش در همان قیامت معلوم می شود. ممکن است خدا با عدل خود یا با فضل، با ایشان رفتار نماید، و دست او باز است و هر کار بخواهد انجام می دهد. البته قدر مسلم این است که به اینها ظلم نمی شود.
پس ملاحظه می شود که انسان ها نسبت به رسیدن به حق، سه دسته هستند: مؤمن، کافر و مستضعف. و معیار این دسته بندی هم معرفت، انکار و عدم آشنایی با امام (ع) است که در حقیقت معیارِ ایمان یا کفر نسبت به خدای متعال نیز همین مسئله می شود. خداوند خود وجود امام (ع) را نشانه و شاخص ایمان و کفر و استضعاف و شرک قرار داده است. امام باقر (ع) می فرمایند:
خدای عزوجل علی (ع) را پرچم و نشانۀ میان خود و آفریدگانش قرار داده است. به طوری که هر کس معرفتِ او را داشته باشد مؤمن، و هر کس او را انکار نماید، کافر است. و هر کس نسبت به او نادان باشد گمراه، و هر کس برای دیگری در کنارِ او مقامی قائل شود، مشرک است و هر کس ولایتِ او را بیاورد وارد بهشت، و هر کس دشمن او باشد، وارد جهنم می گردد.
شرک نسبت به خدا این است که در برابرِ آن مسیری که خداوند برای بندگیِ خودش قرار داده، راه دیگری را از پیش خود برگزینند. و چون خدای متعال تنها راه بندگی خود را معرفتِ ائمه (ع) قرار داده و صرفاً کسی را که از این راه او را عبادت کند، می پذیرد، پس اگر کسی فرد یا افراد دیگری را با ائمه (ع) در مقاماتشان شریک گرداند و بخواهد دین خود را از آنها اخذ کند، در حقیقت راه دیگری غیر از آنچه خداوند مقرر فرموده است برای بندگی پیش گرفته و دیگری را با خدا شریک قرار داده است. چنین کسی در واقع مشرک است و هر چند که ظاهراض مسلمان است و روی مصالحی احکام خاصیّ را در دنیا دارد، ولی این احکام خاصِ دنیوی واقعیت و عاقبتِ او را تغییر نمی دهد. پس منکر امام (ع) از جهتی کافر و از جهت دیگر ممکن است مشرک هم باشد.
[1] اصول کافی، کتاب الحجه، باب فرض طاعه الائمه، ح 11
[2] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الکفر، ح 20