یکی از آثار تسلیم در انسان، پیدا شدن حال «محبت» نسبت به اهل بیت (ع) و تقویت آن در قلب آدمی است. و محبت یکی دیگر از نشانه های اهل معرفتِ امام (ع) خصوصاً در زمان غیبت می باشد. در اهمیت محبت همین بس که اساس و پایه اسلام، دانسته شده است. امام صادق (ع) می فرمایند:
پس اینها (ائمه «ع») روشنایی بخش در تاریکی و پیشوایان هدایت و نشانه های تقوا هستند. هر کس آنان را دوست بدارد و ولایتشان را بپذیرد، من در پیشگاه الهی برایش بهشت را ضمانت خواهم کرد.
ایمان با ولایت و محبت امیرالمؤمنین (ع) آغاز می شود و با ولایت و محبت حضرت حجت (ع) به کمال می رسد. بنابراین بدون محبت امام غایب (ع) نمی توان به ایمان کامل دست یافت.
اما خود محبت چیزی نیست که خداوند به سادگی در اختیار هر کس قرار دهد. همانطور که اصلِ معرفتِ خدا و رسول و امام، لطفی و عنایتی از جانب پروردگار است به کسانی که می خواهد ایشان را هدایت کند، محبت به امام (ع) نیز به کمال رساندن آن لطف است در حق آنها که بیشتر مورد عنایت خداوند هستند. برای آنکه این لطف نصیبِ انسان گردد، راهش تسلیم نسبت به اهل بیت (ع) می باشد.
قسم به خدا – ای ابوخالد – هیچ بنده ای تا خدا قلبش را پاک نکند ما را دوست نخواهد داشت و ولایت ما را نمی پذیرد. و تا تسلیم ما نشود و نسبت به ما حالتِ «سِلم» نداشته باشد، خدا قلبش را پاک نمی کند. پس اگر نسبت به ما سِلم بود، خدا او را از حساب سخت حفظ خواهد کرد و از ترس و وحشت بسیار بزرگ در روز قیامت در امانش می دارد.
قلب اگر پاک نباشد، محبت و ولایت اهل بیت (ع) در آن جای نمی گیرد. و پاکی قلب هم فقط در اثر سِلم بودن نسبت به اهل بیت (ع) برای انسان به وجود می آید. پس آنکه طالبِ محبت امام (ع) است، باید تا آنجا که می تواند، سلم بودن را در خود تقویت کند و هر چه درجه تسلیم بالاتر رود، قلب پاکتر و در نتیجه محبت به امام (ع) هم بیشتر می شود.
راه تحقق تسلیم این است که انسان سعی کند در هر امری موافق خواست ائمه (ع) عمل کند و از خود در مقابل ایشان رأی و تصمیمی نداشته باشد و همواره میل و خواست آنها را که در زمان غیبت با مراجعه به احادیث ایشان به دست می آید برخواست خود و دیگران ترجیح دهد. همین ویژگی انسان را به درجات بالای ایمان می رساند:
شخصی خدمت امام صادق (ع) عرض کرد: ای آقای من، چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را می شنوم؟ حضرت فرمودند: «لاتَقُل سلمانَ الفارسیَ، وَلکنِ قُل سلمانَ المُحَّمَدی.»: سلمان فارسی نگو، بلکه سلمان محمدی بگو. «اَتَدری ما کَثَرَهُ ذِکری لَهُ؟»: آیا می دانی که چرا بسیار از او یاد می کنم؟
عرض کرد: خیر (نمی دانم). فرمود: «لِثَلاثِ خِلالٍ: اِحداها ایثارُهُ هَوی اَمیرالمؤمِنینَ (ع) عَلی هَوی نَفسِهِ....»: [5] به خاطر سه خصوصیت که اولین آنها این است: ترجیح دادن خواست امیرالمؤمنین (ع) برخاست خودش.... [6]
پس اگر سلمان به مقامی رسید که امام سجاد (ع) درباره او تعبیر «منا اهل البیت» را به کار برده اند، [7] یکی از مهمترین ویژگیهایش همین تسلیم کامل و محض او نسبت به امام زمانش بوده است، به طوری که لازم نبود امیرالمؤمنین (ع) دستوری به او بدهند، همینکه خواست حضرت را در موردی می دانست، برخواستِ خود مقدم می کرد و معطل نمی ماند تا دستورِ حضرت را در آن مورد بداند.
این حالت، بالاتر است از حالتِ اطاعت و امتثالِ اوامرِ امام (ع). چون «هَوی» یعنی خواست و میل که چه بسا به زبان ایشان هم نیامده باشد و فرمانی بر طبق آن نداده باشند. پس یکی از شرایط نیل به مقام «منا اهل البیت» تسلیم شدن نسبت به ائمه (ع) در آن حدی است که سلمان تسلیم بود. در گذشته نیز سفارش امیرالمؤمنین (ع) را به کمیل بن زیاد آوردیم که فرموده بود: «لاتَأخُذ اِلا عَنّا، تَکُن مِنَّا»
این مسئله – تسلیم – در زمان غیبت عمدتاً از راه تسلیم شدن به احادیثی ائمه (ع) و مقید بودن به مراجعه به احادیث در همه مسائل اعم از اعتقادی، اخلاقی و عملی حاصل می شود. در زمانی که دسترسی عادی به امام (ع) امکان پذیر نیست، باید بیشتر احتیاط کرد و التزام فکری و عملی نسبت به احادیث را نباید دست کم گرفت آنچنانکه در بحث تسلیم اشاره گردید.
[1] بحار ج 2 ص 131 ح 34
[2] بحار ج 27 ص 91
[3] بحار ج 36 ص 296
[4] اصول کافی، کتاب الحجه، باب ان الائمه (ع) نور ....، ح 1
[5] بحار ج 22 ص 327
[6] دو خصلت دیگر این است: «حُبُهُ للفُقراءِ وَ اختیارُهُ ایاهُم عَلی اهلِ الثَّروهِ وَ العَددِ وَ حُبُ العِلم وَ العُلماء» یعنی: دوست داشتن فقرا و برگزیدن و ترجیح آنها بر اهل ثروت و متمکنین، و دیگر دوست داشتنِ علم و علما
[7] امام سجاد (ع) چنین فرمودند: «انما صارَ سلمانُ مِن العلماءِ لانَّهُ امرؤ مِنا اَهل البیتِ»: سلمان تنها به این دلیل جزء عالمان گردید که او فردی از ما اهل بیت است. بحار ج 2 ص 190