اگر خدا را یاری کنید، او شما را یاری می کند و شما را ثابت قدم می دارد.
«وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ» [2]
و خدا قطعاً یاری کننده خود را یاری می کند.
یاری کردن خدا چگونه است؟ آیا می توان فرضِ یاری رساندن به خدا را کرد؟ چگونه؟ پاسخ این سئوال از حدیثی که قبلاً در بحث «ولایت و محبت، روح اسلام و حقیقت ایمان است» نقل کردیم، روشن می شود. در آن حدیث امام صادق (ع) معنای رضا و غضب خدا و جنگ با خدا و اطاعت از خدا و به تأسف آوردن خدا و بیعت با خدا و امثالِ اینها را توضیح داده اند و خلاصه اش این بود که همه اینها وقتی که به اولیای خدا و برگزیدگان او برگردد، خداوند آن را به خودش نسبت می دهد. اطاعت از خدا به اطاعت از ولی خداست، و بیعت با خدا به معنای بیعت با ولی او، و جنگیدن با خدای به معنای جنگیدن با ولی خدا و ... و به طور کلی صفاتی که به هیچ وجه منسوب به خدای متعال نمی شوند، همگی چنین معنایی در آنها اراده شده است.
با توجه به این معیار کلی، می توان گفت که منظور از یاری رساندن به خدا، یاری رساندن به اولیای اوست. و در حقیقت کسی که ائمه (ع) را یاری کند می توان گفت که خدا را یاری کرده است. پس وعده نصرت الهی شامل حالِ کسانی می شود که امامانِ خود را یاری کنند. و این یکی دیگر از وظایف اهل معرفت و ولایت اهل بیت (ع) می باشد.
البته در زمان غیبت امام (ع) یاری رساندن به ایشان به شکلی که در زمان حضور حضرت امکان پذیر است، میسرّ نیست. و به همین جهت در بحث انتظار مسئله «قصد یاری کردن امام (ع)» را مطرح کردیم و گفتیم که بر طبق احادیث، کسی که در زمان غیبت امام زمانش، قصد و تصمیم جدی بر یاری کردن ایشان در زمان ظهور داشته باشد، خداوند ثواب و پاداش این کار را به او عنایت می فرماید. اما غیر از قصد و نیبت نصرت که بسیار مهم و لازم است، منتظرِ ظهور باید به عنوان نصرت امام در زمان غیبت ایشان، آنچه از دستش بر می آید انجام دهد.
یکی از موارد نصرت که در زمان غیبت نیز امکان پذیر است یاری کردن با زبان است. امام حسین (ع) فرمودند:
جدم به من خبر داد که فرزندم حسین در بیابان کربلا، غریب و تنها و تشنه کشته می شود. پس هر که او را یاری کند، مرا و فرزندش قائم را یاری کرده است. و هر کس به زبانش ما را یاری کند، روز قیامت در حزب ما خواهد بود.
این سخن را سیدالشهداء (ع) در شب عاشورا برای اصحاب خود فرمود و معنایش این است که هر کسی به هر وسیله ای که می تواند، باید امام و پیشوای خود را یاری کند که یکی از آن وسیله ها زبان است. چنین کسانی روز قیامت در ردیف بلند مرتبه ترین شهدا قرار خواهند گرفت. امام کاظم (ع) می فرمایند:
کسی که خدا و رسول او را در غیاب (ایشان) یاری کند و از خدا و رسول او دفاع نماید، از بلند مرتبه ترین شهیدان در روز قیامت خواهد بود.
پس شرط یاری کردن و دفاع از خدا و رسول (ص) و امام (ع)، حضور ایشان نیست، در غیاب امام (ع) هم می توان ایشان را یاری کرد. یاری در زمان غیبت به شکلهای مختلفی امکان پذیر است. یکی از آن موارد یاری با زبان است. به طور کلی کسی که با زبانش دلها را متوجه اهل بیت (ع) کند و مردم را به یاد ایشان بیندازد، چه با گفتن مرثیه یا سرودن شعر یا ذکر فضایل ایشان و چه با بیان علوم و معارف آنها که از طریق گفتن احادیث ایشان میسر است، همه اینها از مصادیق یاری کردن با زبان است که در زمان غیبت هم امکان پذیر می باشد. دِعبِل خزاعی از مداحان اهل بیت (ع) و مرثیه خوانان ایشان بود. یک بار در ایام عاشورا خدمت حضرت رضا (ع) رسید. وقتی چشمان حضرت به او افتاد فرمود:
مَرحَباً بِکَ یا دِعبِلُ! مَرحَباً بِناصِرِنا بِیَدِهِ وَ لِسانِهِ!
خوش آمدی ای دِعبل! یاری کننده ما با دست و زبانش خوش آمد!
بعد حضرت در کنارِ خود برای دعبل جا باز کرده، او را پهلوی خود نشاندند. سپس از او خواستند تا شعری در مصیبت جد غریبشان امام حسین (ع) بخواند و به او فرمودند:
یا دِعبِلُ، اِرثِ الحُسَینَ (ع). فَانتَ ناصِرُنا وَ مادِحُنا ما دُمتَ حَیاً فَلا تَقصُر عشن نَصرِنا مَااستَطعتَ [5]
ای دعبل، برای حسین (ع) مرثیه بخوان. تو تا پایان عمر یاری کننده و مداح ما هستی. پس نسبت به یاری کردن ما از هر طریقی که می توانی کوتاهی مکن.
این سفارش امام هشتم (ع) متوجه مؤمنان زمان غیبت امام (ع) هم هست که از هر طریقی که می توانند امام خود را یاری کنند. به طور کلی هر اقدامی که در جهت ترویج و اعتلای نام و یاد ائمه (ع) و نشرِ علوم و معارف ایشان صورت بگیرد، از مصادیق «نصرت» ایشان است و وعده خداوند شاملِ حال همه کسانی که در این جهات حرکت کنند می شود. وعده خدا این بود که آنها را یاری کند و ثابت قدم بدارد. و این بزرگترین نوید به دوستداران امام (ع) در زمان غیبت است که خطر بیدینی و لغزش بیش از هر زمان دیگری آنها را تهدید می کند. بنابراین کسی که می خواهد مشمول این لطف بزرگ خداوند قرار گیرد و خود را در پناه نصرت و تأیید الهی ایمن سازد، باید آنچه می تواند و از هر راه ممکن نسبت به یاری اهل بیت (ع) کوتاهی نکند تا خدا هم او را از خطرات زمان غیبت حفظ فرماید و در لغزشگاه ها از او دستگیری نماید.
مظهر لطف و رحمت خدا، وجود مقدس امام زمان (ع) است و کسی که به نحوی ایشان را یاری می کند، لطف و عنایت آن حضرت را به سوی خود جلب کرده و خود را به این وسیله در معرضِ تابش نورِ رحمت الهی قرار داده است. یکی از مصادیق یاری حضرت که سبب سرور و شادمانی او می گردد، دعا برای تعجیل فرج ایشان می باشد و این را امام (ع) به منزله احسانی از جانب دعا کننده به خود تلقی می کنند و لذا آن را بدون پاسخ نمی گذارند. کسی که برای امام (ع) دعا می کند، با این کار دعای خیر امام (ع) را به سوی خود متوجه می سازد و مورد احسان ایشان قرار می گیرد.
در زمان متوکل عباسی شخصی به نام عبدالرحمن در اصفهان سکونت داشت که شیعه بود. از او پرسیدند: چطور به امامتِ حضرت علی النقی (ع) معتقد شدی؟ گفت: جریانی را مشاهده کردم که سبب شیعه شدن من شد. من مرد فقیری بودن که زبان و جرأت خوبی نداشتم. در یکی از سالها اهل اصفهان مرا از شهر بیرون کردند و من با جمع دیگری برای شکایت به دربار متوکل رفتیم. وقتی به آستانه دربار رسیدیم، دستوری از جانب متوکل برای احضار علی بن محمد الرضا (ع) صادر شد. به یکی از حاضرین گفتم: این مرد که دستور احضارش داده شده کیست؟ گفت: او یکی از علویون است که رافضی ها به امامتش معتقد هستند. بعد گفت: می دانم که متوکل او را برای کشتن احضار می کند. گفتم: من از اینجا نمی روم تا آنکه این مرد را ببینم چگونه شخصی است.
عبدالرحمن می گوید: او سوار بر اسب آمد در حلای که مردم طرف راست و چپ او صف کشده و به او می نگریستند. همینکه او را دیدم، محبتش در دلم افتاد. شروع کردم در دل برای او دعا کردن که خدا شرّ متوکل را از او دفع کند. او در میان مردم پیش می آمد در حالی که به یال اسبش نظر داشت و به چپ و راست نگاه نمی کرد و من در دل به دعای خود در حق او مشغول بودم همینکه مقابل من رسید، روی به من کرد و گفت:
خداوند دعایت را مستجاب کند. و عمرت را طولانی نماید. و مال و فرزندت را زیاد سازد.
از هیبت او به خود لرزیدم و در بین همراهانم افتادم. پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است. و به کسی چیزی نگفتم. پس از این ماجرا به اصفهان برگشتیم و خداوند به برکتِ دعای او راه های درآمدی بر من گشود که امروز فقط دارایی منزل من یک میلیون درهم است غیر از داراییهایی که در خارج از منزل دارم و خدا ده فرزند به من داد در حالی که از عمرم هفتاد و چند سال می گذرد. و من معتقد به امامتِ آن کسی هستم که آنچه در دلم بود می دانست و خدا دعای او را در حق من مستجاب کرد. [6]
این نمونه کوچکی است از احسان امام (ع) به کسی که در حقِ ایشان دعا کرد در حالی که او در آن وقت قائل به امامت حضرت نبود. حال اگر یک فردِ معتقد به امامت و ولایت ایشان در حق امام زمان خود برای چیزی دعا کند که بیش از هر چیز دیگری او را مسرور می سازد یعنی تعجیل فرج – آیا امکان دارد که این احسان از چشمان آن حضرت مخفی بماند؟! و یا ممکن است ایشان با اینکه می بینند، توجه و عنایتی به دعا کننده نداشته باشند؟! حاشا و کلا! این، تحقق وعده خداست که یاری کننده خود را توسط امام (ع) یاری می کند.
[1] محمد (ص) / 7
[2] حج / 40
[3] مکیال المکارم ج 1 ص 507
[4] مکیال المکارم ج 1 ص 510
[5] بحار ج 45 ص 257
[6] خرائج قطب راوندی، باب 11 در معجزات امام هادی (ع)