نتیجه مهمی که از بحث موضوعیت داشتن برائت می گیریم این است که همانگونه که معرفت و ولایت امام، حقیقت توحید و معرفه الله است، دشمنی با اهل بیت (ع) و نپذیرفتن ولایت آنان نیز حقیقت شرک است. در واقع، توحید در معرفت و محبت امام خلاصه می شود و شرک در انکار و دشمنی با امام. امام صادق (ع) فرموده اند:
کسی که نسبت به اوامر الهی، تقوای او را حفظ کند، خداوند را با ایمان به آنچه حضرت محمد (ص) آورده، ملاقات خواهد کرد. ای کاش چنین بود! ای کاش چنین بود! (اما) مردمی از دست رفتند و پیش از آنکه هدایت یابند، از دنیا رفتند و گمان داشتند که اهل ایمان هستند ولی از آنجا که خودشان نفهمیدند، مشرک شدند. واقعیت این است که هر کس از درهای خانه ها وارد شود، اهل هدایت است. و ان که از غیر در بیابد، راه هلاکت پیموده است.
حقیقت شناخت خدا، تسلیم شدن نسبت به حجت اوست و آن کس که چنین تسلیمی ندارد، در واقع موّحد نیست. چنین کسی سر تسلیم در مقابل امامان کفر فرو می آورد و ولایت آنان را می پذیرد و از این رو بدون آنکه خود بداند، مشرک شده است. امام باقر (ع) می فرمایند:
همانا خدای عزوجل علی (ع) را پرچم و نشانه میان خود و آفریدگانش قرار داده است ... و هر کس برای دیگری در کنار او مقامی قائل شود، مشرک است.
شرک نسبت به خدا این است که در برابر خدا و آن راهی که خدا برای بندگی خود قرار داده، چیزی را قرار دهیم. بنابراین، بعضی از مشرکین برای خدا شریک قائلند و برخی دیگر برای رسول خدا و عده ای در برابر امام، شریکی قرار می دهند. هر سه گروه از این جهت که مشرکند، با هم تفاوتی ندارند، هر چند احکام دو گروه اول در دنیا با احکام گروه اخیر متفاوت باشد.
بنابراین، همانطور که معرفت امام، هم طریق توحید است و هم نشانه و میوه آن، دشمنی با امام نیز، هم طریق شرک و هم نشانه و میوۀ آن است. به همین جهت، از پیشوایان ضلالت در دشمنی با اهل بیت (ع) تعبیر به «بت» شده است؛ زیرا آنان کسانی هستند که بندگان را از طریق توحید منحرف می کنند. ابوحمزه ثمالی از امام باقر (ع) نقل می کند که فرمودند:
ای ابوحمزه، همانا فقط کسی خدا را عبادت می کند که او را شناخته باشد. ولی آن کس که خدا را نشناخته، گویی غیر خدا را گمراهانه عبادت می کند.
عرض کردم: خدا امرتان را اصلاح فرماید؛ معرفت خدا چیست؟ فرمود: اینکه خدا را تصدیق کند و محمد رسول خدا (ص) را تصدیق کند همراه با دوستی علی (ع) و پذیرفتن امامت او و امامان هدایت پس از او و بیزاری جستن از دشمنانشان به سوی خدا، و شناخت خدا چنین است.
عرض کردم: خدا مرتان را اصلاح فرماید؛ چه کاری است که اگر من انجام دهم، حقیقت ایمان را به طور کامل به دست آورده ام؟ فرمود: اولیای خدا را دوست بداری، و دشمنان خدا را دشمن بداری، و همراه با صادقان باشی چنانکه خدا به تو دستور داده است.
عرض کردم: اولیای خدا کیانند؟ فرمود: اولیای خدا محمد رسول خدا (ص) و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین (ع) هستند. و سپس این امر به ما منتهی شده، و سپس فرزندم جعفر. و به جعفر (ع) که نشسته بود اشاره فرمود: پس هر کس اینان رادوست بدارد، اولیای خدا را دوست داشته وهمراه با صادقان بوده چنانکه خدایش دستور داده است.
عرض کردم: دشمنان خدا کیانند؟ فرمود: بتهای چهارگانه.
عرض کردم: آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: ابوالفصیل و رُمَع و نَعثَل و معاویه و هر کس دین خود را از آنان بگیرد. پس آن که آنان را دشمن بدارد، با دشمنان خدا دشمنی کرده است.
همانطور که در احادیث فرموده اند، اگر کسی مخلوقی را در معصیت خالق، اطاعت کند، در واقع او را عبادت کرده است. از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
اینها شخصیت های علمی و عبادی خود و نیز حضرت عیسی بن مریم را به عنوان اربابی غیر از خداوند برگرفتند در حالی که مأمور بودند فقط یک معبود را عبادت کنند، همان که جز او معبودی نیست، او از آنچه برایش شریک قرار می دهند، منزه است.
در روایات متعددی از اهل بیت (ع) نقل شده است که عبادت کردن افراد و رب دانستن آنها به این صورت نبوده است که در پیشگاه آنها سجده و رکوع به جا آورند، حتی اگر کسانی مردم را به عبادت خودشان می خواندند، کسی از ایشان نمی پذیرفت، بلکه آنها حلالِ خدا را بر مردم حرام و حرام الهی را حلال می کردند (یعنی در دین بدعت می گذاشتند) و مردم هم در این احکام از آنها پیروی می کردند و بدین ترتیب بدون آنکه خودشان بفهمند، به عبادت غیر خدا و شرک مبتلا می شدند.
ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل کرده که درباره همین آیه شریفه فرمود:
أما واللهِ ما دَعَوهُم اِلی عبادَهِ اَنفُسِهِم، وَ لودَعَوهُم لما اَجابُوهُم وَلکنِ اَحَلَّوا لَهُم حَراماً وَ حَرَّمُوا لَهُم حَلالاً فَعَبَدُوهُم مِن حَیثُ لایَشعُرُون [6]
بدانید؛ قسم به خدا، اینها مردم را به سوی عبادت کردن خودشان نخواندند، و اگر چنین می کردند، کسی دعوت ایشان را نمی پذیرفت، ولی حرامی را بر ایشان حلال و حلالی را حرام کردند (و آنها هم پذیرفتند) پس آنها را بدون آنکه خودشان بفهمند، عبادت نمودند.
نکته مهم در این بحث همان قید «مِن حَیثُ لایَشعُروُن» است که نشان می دهد اگر کسی در عبادت مشرک شود و غیر خدا را عبادت کند، لزوماً خود به این امر آگاه نیست. از طرفی چون می داند که نباید دنبال بدعتگذار برود، پس حجت بر او تمام است و مسئول کوتاهی کردنش هستن ولی ممکن است نداند که تبعیت او از بدعتگذار، او را مشرک می کند. این ندانستن، حقیقت مسأله را تغییر نمی دهد و او واقعاً مشرک می شود هر چند خودش به این امر توجه نداشته باشد. از این رو دشمنان اهل بیت (ع) که از ناحیه پیروانشان اطاعت می شوند، در حقیقت، معبود آنان هستند و هر معبودی جز خدا در حقیقت «بُت» است و بنابراین پیروانشان در واقع بُت پرست هستند. در لسان ائمه (ع) هم در مورد ائمه کفر تعابیری همچون «وثن»، «صنم»،[7] «لات» و «عزی»، [8] «جبت» و «طاغوت» [9] به کار رفته است.
[1] اصول کافی، کتاب الحجه، باب معرفه الامام و الرد الیه ح 6
[2] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الکفر، ح 20
[3] تفسیر عیاشی، ج 2 ص 116، بحارالانوار ج 27 ص 57 ح 16
[4] تفسیر علی بن ابراهیم قمی ج 2 ص 29
[5] توبه / 31
[6] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الشرک ح 7
[7] بحارالانوار ج 85 ص 260: دعای معروف اللهم العن صنَمی قریش ....